مجموعه‌ی تلویزیونی دل‌نوازان به کارگردانی «حسین سهیلی‌زاده»که هر شب از شبکه‌ی سه سیما پخش می‌شد، سرانجام به پایان رسید بی‌آن‌که اتفاق خاصی بیفتد!! این مجموعه که هزارو پانصد دقیقه بود، در پنجاه قسمت سی دقیقه‌ای، هر شب پخش می‌شد. آنانی که در ایران زنده‌گی می‌کنند از چند و چون این مجموعه‌ی تلویزیونی آگاهی دارند و آنانی که در خارج از ایران زنده‌گی می‌کنند نیز لابد به‌زودی این مجموعه را از تلویزیون‌های بیست‌وچهار ساعته مشاهده خواهند کرد!!

مجموعه‌ی «دل‌نوازان» در بطن خود داستان خوبی داشت که متاسفانه آن‌چه که باید روی ساخت این مجموعه به آن توجه می‌کردند، کنار گذاشته شد و تنها موردی که در این مجموعه به نمایش درآمد، دغدغه‌ی ازدواج بود!!

سایت «وطن‌امروز» نیز در باره‌ی این سریال نوشته بود: «آن‌چه در این سریال واضح است این‌که"سهیلی‌زاده" دغدغه‌ی جوانان را تنها در ازدواج و مسایل پیرامون آن دانسته و فراموش کرده است که یک جوان در جامعه‌ی امروزی مشکلاتی فراتر از این‌ها دارد.»

مادری که دخترش دانشجوی سال آخر پزشکی است، به دلیل این‌که عشق یک‌طرفه‌ی دخترش به پسردایی‌ به سرانجام نرسید و پسردایی گرامی با کسی دیگر ازدواج کرده، چنان ماتم‌زده بود و چنان رفتار می‌کرد که شخصیت دختر را که یک دانشجوی پزشکی بود زیر سوال می‌برد!! گویا با ازدواج نکردن دخترش، دنیا به آخر رسیده و دخترش تا همیشه بدبخت و فلک‌زده خواهد ماند!!!

تک‌بُعدی بودن شخصیت‌ها نیز در این مجموعه‌ی تلویزیونی، بسیار آزاردهنده بود. مثلن «مهتاب» همان دانشجوی پزشکی، سراسر مهربانی و فرشته‌گونی بود و بسیار از خودگذشته و ایثارگر.  تنها هدف‌ او در زنده‌گی این بود که غم و درد دیگران را چاره کند و بدی‌ها وپلیدی‌ها را از آنان دور سازد!! و برعکس او خواهرش «روشنک» شخصیتی عصیان‌گر و بی‌پروا بود. نمی‌دانم کارگردان با نشان دادن این دو شخصیت به عنوان خواهر، چه پیامی را می‌خواست به مخاطبان‌اش منتقل کند و چه نتیجه‌ای از این کار گرفت؟؟ اما جالب این‌جا بود که هر دوی این شخصیت‌ها، دغدغه‌ی اصلی‌شان ازدواج بود!!!

نوع پوشش بازیگران زن در این مجموعه نیز چون سایر مجموعه‌های ایرانی خنده‌دار بود. «مهتاب» که فرشته بود و بی‌نهایت خوب و متین، در بیرون از خانه، چادرمشکی سر می‌کرد، در داخل خانه نیز با این‌که همیشه روسری و لباس گشاد با رنگ‌های سنگین می‌پوشید، اما به محض این‌که مرد غریبه می‌دید، چادر سفید گل‌گلی سر می‌کرد!!! اما «روشنک» که شخصیت عصیانگری بود، لباس‌ها و روسری‌اش رنگ‌های شاد و روشن بود!!

البته دست و پای کارگردان‌ها چه در سینما و چه در تلویزیون برای نشان دادن صحنه‌هایی که بازیگران آن زن هستند و نوع لباس پوشیدن این بازیگران، بسته است و ناچارند که در یک فضای محدود کار کنند، اما محدودیت کار برای کارگردان‌های مجموعه‌های تلویزیونی خیلی بیش‌تر است، این است که نوع کار تلویزیونی هم خنده‌دارتر از آب درمی‌آید.

شخصیت «رامین بیات» که نقش‌اش را «سیاوش خیرابی» بازی می‌کرد، از همه آزاردهنده‌تر بود. او با نوع رفتارش دقیقن روی اعصاب بیننده راه می‌رفت. «رامین بیات» پسری شلوغ و شیطانی بود که وظیفه‌اش فقط خنداندن بود، کارگردان می‌خواست از او شخصیتی ساده و شوخ و شنگ ارایه کند اما چنان در پرداختن این شخصیت افراط شده بود که به‌راستی اعصاب مخاطب را به هم می‌ریخت. او از ابتدا تا انتهای سریال، همین شخصیت تک‌بعُدی یک‌نواخت و آزاردهنده را ارایه داد.

اما شخصیت عموی «یلدا» و نیز «اتابک» هم از همان ابتدای داستان مشخص بود که ریگی به کفش دارند و شخصیت‌های منفی مجموعه هستند. این شخصیت‌های منفی نه فقط از نوع رفتار و دیالوگ‌شان از همان اولین برخورد شناخته می‌شدند، بلکه نداشتن ریش و چهره‌‌ی تر و تمیز و نوع لباس پوشیدن‌شان هم داد می‌زد که این دو نفر، شخصیت‌های منفی داستان هستند.

 اما «جهان ملک‌پور» دیگر شخصیت این مجموعه به دلیل ریش مایه‌داری که برای‌‌اش گذاشته بودند، از ابتدا نشان می‌داد که آقا خوبه‌ی قصه است که به او ظلم و جفا می‌شود.

گمان می‌کنم تنها شخصیت قابل قبول این مجموعه، شخصیت«یلدا» بود که فراز و فرودهای بسیاری در طول روند این مجموعه داشت و مخاطب را وا می‌داشت که در راستای حرکت با داستان، گاه از او خوش‌اش بیاید و گاه از او بیزار شود و گاه نیز متحیر بماند که اصل این شخصیت چیست؟

برای جذاب کردن صحنه‌های سریال‌ها به دلیل این‌که کارگردان‌ها نمی‌‌توانند از جذابیت‌های زنانه استفاده کنند، به ناچار به جذابیت‌های مردانه روی می‌آورند و درهر سریالی سعی می‌کنند که از دو یا سه پسر جوان خوش‌چهره استفاده کنند. در این سریال نیز برای این کار از «شاهرخ استخری» در نقش بهزاد، «سیاوش خیرابی» در نقش رامین و «مهدی ماهانی» در نقش دکتر فرهاد زند استفاده کردند.

جالب است که آقا خوبه‌ی این سریال یعنی «جهان ملک‌پور» که نقش‌اش را «پرویز فلاحی‌پور» بازی می‌کرد، بنابر اخبار رسانه‌ها در این مورد،  از ابتدای سریال به دلیل  کم‌رنگ بودن نقش خود بارها با کارگردان این سریال در جروبحث بود و چون موفق نشد حرف خود را به کرسی بنشاند، از ادامه‌ی کار منصرف شد. 

با انصراف فلاحی‌پور، کارگردان ناچار شد قصه را تغییر بدهد و «جهان ملک‌پور» را به قتل برساند. اگر فلاحی‌پور انصراف نمی‌داد، داستان جهان ملک‌پور هم مثل همه‌ی داستان‌های ایرانی، به خیر و خوشی تمام می‌شد و گمشده پیدا می‌شد و همه با هم به خوش‌بختی می‌رسیدند!!

و در انتها نیز اصلن معلوم نیست چرا بر این سریال نام «دل‌نوازان» را گذاشتند؟؟ کجای این قصه به «دل‌نوازان» مربوط می‌شد؟؟؟

به هر شکل، کارگردان مجموعه‌ی دل‌نوازان «حسین سهیلی‌زاده» ، پیش از این نیز مجموعه‌ی «ترانه‌ی مادری» را ساخته بود که در مقام مقایسه، باید گفت ترانه‌‌ی مادری، سریال موفق‌تری بود. اما گمان می‌کنم اگر ساخت مجموعه‌های تلویزیونی را متوقف کنند، خدمت بزرگی به جامعه می‌شود. نوع ساخت و پردازش این مجموعه‌ها، در واقع توهین به شعور جامعه است.

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتادودو

 سی‌ام آبان ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved