|
شیوهی عملکرد رسانهها چه رسانههای نوشتاری، چه شنیداری و چه دیداری در ایران، بهویژه در چهل سال اخیر در زمینهی هنر و هنرمند، به گونهای بوده که جامعه را از دانستن آنچه که باید بداند، بازداشته است. هنر موسیقی و سینما، بخش مهمی از فرهنگ هر جامعهای را تشکیل میدهد و از تاثیر بهسزایی که هنرمندان بر جامعه میگذارند، به اندازهی سرسوزنی هم نمیتوان اغماض کرد. رسانههای ما چه در آن سالها و چه در این سالها، چهرهی هنرمند را بر اساس منفعت مالی خودشان به مردم نشان دادهاند و هرگز تلاش نکردهاند که حقیقت را پیش روی مردم قرار دهند تا مردم با توجه به عقل و منطق و سلیقهی شخصیشان، آنرا که دوست میدارند انتخاب کنند و انتخابشان، انتخابی حقیقی باشد. سانسور رسانهها عملی است که از طرف دولتهای حاکم، بر رسانهها اِعمال میشود، رسانههای متعهد، برای گریز از سانسور معمولن با شیوههای مختلف، حتا شده با ایما و اشاره و استعاره، منظور خود را به جامعه میسانند. اما بدتر از سانسور دولتی، سانسوری است که از طرف خودِ رسانهها اعمال میشود تا خبرها را آنطور که دلشان میخواهد و آنگونه که به سودشان است در اختیار جامعه بگذارند. رسانهها در مورد هنرمندان جامعه و بهویژه هنرمندان حیطهی موسیقی و سینما که تاثیر فزایندهتری بر روی فرهنگ جامعه دارند، همواره کارشان با سانسور عجین بوده و همچنان نیز از همین شیوهی ناپسند پیروی میکنند. بیشتر رسانهها با هنرمندان در تبانی هستند و اگر هنرمند نفعی به آنان برساند بدون توجه به حقیقت هر داستانی، ماجرا را آنگونه که خود هنرمند میخواهد در جامعه نمایش میدهند. اصولن بیشتر هنرمندان ایرانی نیز از انتقاد و اعتراض بیزارند. این بیزاری چه در حیطهی زندهگی خصوصی و چه زندهگی هنریشان قابل مشاهده است و همواره دوست میدارند که مردم از آنها یک چهرهی مظلوم، دوستداشتنی، بهدور از هرگونه خطا و اشتباه، مردمی و فداکار ببینند و رسانهها نیز آنان را چه در آن سالها و چه در این سالها، در رسیدن به این هدف همواره یاری کردهاند. مسئولیت رسانهها، مسئولیتی خطیر در جامعه است، ولی گویا بیشترشان هنوز این اصل اولیهی رسانهای یعنی «تعهد» را نزد خود معنا نکردهاند. مثلن مجلهای یا تلویزیونی اگر با خوانندهای روابط خوبی داشته باشد، از بام تا شام به تعریف و تمجید از آن خواننده میپردازد و او را تا مرحلهی خدایی بالا میبرد. البته بعضی مواقع نیز از هنرمند انتقاد میکنند، انتقادی غیرحرفهای و به بدترین شکل، و آن زمانیست که روابطشان با آن هنرمند به هر دلیلی به هم میخورد و اینجاست که هنرمندی را که تا حد خدایی بالا بردهبودند، به غیرحرفهایترین شکل به زمین میزنند و صدالبته در این بازی تلخ و شیرین، «پول» حرف اول و آخر را میزند. هنرمندان ما نیز طی سالها به همین شیوهی نادرست خو گرفتهاند و به همین دلیل زمانیکه از رسانهای انتقاد حرفهای و منطقی هم میشنوند، گمان میکنند که توطئهای علیه آنان صورت گرفته و عدهای در کمیناند که وجههی هنری و اجتماعیشان را خراب کنند. خیلی کم دیدهام که هنرمند ایرانی، به مسئلهی «انتقاد» از دیدهی نقدهنری و نقد اجتماعی نگاه کند. تنها دریچهای که برای دیدن انتقاد در مقابل هنرمندان ما قرار گرفته، همان دریچهی دشمنی است. دلیل چنین معضلی در جامعهی هنری ایران، عملکرد اشتباه رسانهها در همهی این سالها بوده است. اگر تعهد رسانهای در جامعه بسط پیدا کند، بسیاری از مشکلات فرهنگی جامعه حل خواهد شد و یکی از دلایل اصلی معضلات فرهنگی جامعهی ما، نداشتن رسانههای متعهد است. اگر رسانههای ما پیرو فرهنگ تعهد بودند، اکنون باید در مقابل هنرمندی مانند خانم گوگوش میایستادند و از او در بارهی عملکرد اخیرشان در ارتباط با تلویزیون تپش توضیح میخواستند. این عمل متعهد رسانهای سبب میشد که آن گروه از مردم جامعه که چشمشان بر روی چنین ماجراهای غمانگیزی بسته است به خود بیایند و به اطراف خود توجه کنند و بیهوده شیپور تمجید و ستایش به دست نگیرند. اصلن شگفتانگیز است که چهگونه خودِ تلویزیون تپش نیز توضیحی منطقی در این باب ارایه نکرده است. هنرمندی مانند گوگوش، که اصولن همهی زندهگی هنریاش در نیرنگ و دغل خلاصه شده، به این شیوهی غلط رفتار اجتماعی خود، خو گرفته و تصور میکند که همهی مرم کر و کور و عاری از شعور هستند و علاوه بر آن از حافظه هم بیبهرهاند و چیزی در خاطرشان نمیماند، به همین دلیل بزرگترین بیاحترامی را به مردم میکند و به آنچه که در مقابل مردم ادربارهی تلویزیون تپش و صاحبان آن گفته بود با وقاحت پشتپا میزند و خودسرانه عملکردی تازه در پیش میگیرد بدون آنکه در مقابل مردم، مردمی که همهی زندهگی هنری خود را مدیون آنانست، حتا توضیح کوتاهی بدهد. این وظیفهی رسانهها است که از این بیاحترامی بزرگی که هنرمند در حق مردماش روا داشته سخن بگویند، ولی متاسفانه جامعهی ایرانی، رسانهی متعهد کمتر به خود دیده و همهی معیارهای رسانهای بر اساس روابط میچرخد، آنهم روابط از نوع مالی و مادی و نه حتا معنوی. همین هنرمند یعنی خانم گوگوش و امثال ایشان و همین رسانههای غیرمتعهد، زمانی که حقیقت را از قلم کسی دیگر میخوانند مثل این است که جن دیدهاند، نخست اینکه از این انسان حقیقتگو وحشت میکنند و تا میتوانند سعی میکنند که خود را به ندیدن و نشنیدن و یا رُک و راست بگویم به کری و کوری و بیشعوری بزنند که مجبور به پاسخگویی نباشند. با اینکه از عمق فاجعه باخبرند و نیز به خوبی میدانند که منتقد و معترض درست میگوید، اما به دلیل اینکه خود ضایع نشوند و کارهای نادرست این چندین سالشان به نمایش گذاشته نشود، همان کوری و کری را ترجیح میدهند و بیشعوری را میپسندند. اینگونه است که فرهنگ جامعهای روز به روز به سمت و سوی انحطاط میرود. اما مردمی هم در این جامعه هستند که مردمی بیدار و هوشیارند و همواره در آگاهی بهسر میبرند. این گروه از جامعه هستند که در فرداهای رنگین سرزمینمان، فرهنگ جامعه را خواهند ساخت و تعهد را به رسانهای غیرمتعهد خواهند آموخت. این گروه انسانهای هوشیار هستند که نخواهند گذاشت زین پس، کسانی مانند گوگوش که نام هنرمند بر خود گذاشتهاند، اینگونه به مردم توهین و بیاحترامی کنند. اگر تلویزیونی هم به عمل خانم گوگوش اعتراض کند، بقیه دست به یکی میشوند و حداکثر تلاش خود را میکنند که آن تلویزیون را ناحق جلوه بدهند. یعنی به راستی غمانگیز است که کسانی صاحب رسانه هستند که حتا از الفبای این کار نیز هیچ اطلاعی ندارند و فکر میکنند باید رسانهی خود را با پول بگردانند. به همین دلیل است که رسانههای ما به دکانهای کسب و کار تبدیل شده است، آنهم نه از نوع سالم، از نوع ناسالمی که با دروغزنی و تظاهر به آنچه که وجود ندارد، فکر و اندیشهی جامعه را مسموم میکنند. وقتی به مجریان تلویزیونی که با هنرمندی مصاحبه میکنند، نگاه میکنیم، به جز فیلمی ساختهگی و پرسشهایی آبکی و تکراری چیز دیگری نمیبینیم. یعنی اینکه حتمن باید پیش از مصاحبه، با هنرمند قرارداد ببندند که جز تعریف و تمجید چیزی نگویند و پرسشهایی هم که به ضرر هنرمند است، اگرچه واقعیت باشد را نپرسند. این است بساط رسانهها در جامعهی ما، با توجه به اینکه چنین بساطی در سایر حیطههای اجتماعی و فرهنگی نیز پهن است و آنوقت چه کسی توقع دارد که این جامعه به همین زودی اصلاح شود؟ تغییر کند؟ قالب عوض کند ؟ آزاد شود؟ و جامعهای سالم باشد؟ من و امثال من اما کوتاه نمیآییم، این سمزدایی، کار میخواهد و پشتکار. اگرچه که میدانم رسانههای بازاری و سودجو، از من و امثال من دل خوشی ندارند و ترجیح میدهند که با چشم و گوش بسته و بییاری شعور، به کاسبی خود ادامه بدهند، اما آگاه باشند که در طی دورهی کارکرد درست گروه هوشیار جامعه و رسیدن به ایرانی آزاد، شرایط به شکل اسفناک امروز نخواهد بود. فردای ایران آزاد، فقط متعلق به رسانههای متعهد و حرفهای است و کاسبان سودجوی رسانههای فعلی، در فردای ایران آزاد میتوانند ظروف چینی بفروشند، اما برای آنها در جایگاه رسانهای جایی نیست. رسانههای متعهد فردا هستند که فرهنگ مسموم جامعهی ما را نجات خواهند داد. این یک حقیقت است. رسانه که درست و حرفهای و متعد باشد و با معنای کلمهی «مسئولیت فرهنگی و اجتماعی» آشنایی کامل داشته باشد، باعث میشود که هنرمندان جامعه نیز به راه راست هدایت شوند و گوگوشهای فرصتطلب، دیگر جرات و وقاحت بیاحترامی و توهین به مردم را نداشته باشند.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادویک بیستوسوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |