|
بخش دوم چهارسال و اندی که «هدایت» در اروپا و به ویژه در پاریس بهسر میبُرد، برای کارهای ادبی او دورهی شکوفایی محسوب میشود و هم در این دوره است که به آموختن فنون نوشتن، درک مسایل هنری و اجتماعی و فلسفی میپردازد و درواقع شخصیت قطعی خود را مییابد. ا«سپهبد رزمآرا، که در آن دوران نخستوزیر ایران بود، شوهر خواهر صادق هدایت بود و زمانیکه هدایت در پاریس بهسر میبرد، ترور شد. هدایت نه رابطهی نزدیکی با شوهرخواهر خود داشت و نه چندان به او علاقهمند بود. طبق گفتهی «محمود هدایت» برادر صادق هدایت، که به سپهبد رزمآرا خیلی نزدیک بود و در زمان نخستوزیری رزمآرا ، ادارهی دفتر او را برعهده داشت، صادق هدایت علنن با دکتر مظفربقایی معاشرت میکرد و درطول مدتی که «بقایی» در مبارزهی سرسختانهاش با «رزمآرا» در مجلس بست نشسته بود، مرتبن به ملاقات او میرفت. با اینهمه اما هدایت در نامهی دهم مارس خود به برادرش، از ترور رزمآرا اظهار تاسف کرد. نامه کوتاه بود و با صحبت دربارهی مسایل مربوط به تمدید اقامت او در اروپا شروع میشد و اشارهی او به این مصیبت خانوادهگی، رسمی و درعین حال مختصر بود. با وجود این، شاید دلایل دیگری باعث شده بود که مرگ رزمآرا او را که در پاریس تنها مانده بود و به طور فزاینده دچار غم و افسردهگی میشد، بیشتر آزار بدهد.ا یک دلیل بدیهی این امر آن بود که خواهر و خانوادهی او از فاجعهای با ابعادی چنین عظیم، به ویژه باتوجه به شیوهی مرگ رزمآرا، ضربهی سختی خورده بودند. یک دلیل دیگر آنکه لااقل تا مدتی نمیتوانستند به مسایل او بپردازند و در رفع نیازهای عاجل به او کمک کنند. اما شاید قویترین دلیل تاثیرگذاری مزگرزمآرا روی اعصاب ضعیف او و تشدید افسردهگیاش، این واقعیت بود که خانوادهی او بهطور کلی یک عضو بسیار مقتدر و متنفذ خود را از دست داده بود و روحیهی ضدیت با رزمآرا، بهشدت بر مردم غالب بود. بدین ترتیب دیگر امیدی به تمدید مرخصی استعلاجی نبود. بنابراین در پاریس، بیپول، بیدوست، بیچاره، درحالت افسردهگی شدید تنها مانده بود و چشماندازش هم بازگشت به تهران بود، یعنی به شرایطی که کوشیده بود از آن بگریزد. خانوادهاش هم عزادار بود و امکان نداشت به مسایل شخصی غیرقابل درک او بپردازد.(1)ا جهانگیر تفضلی در مورد خاطراتاش با صادق هدایت مینویسد:ا ا« صادق بسیار بلندهمت و بلندنظر بود، چنانکه وقتیکه رزمآرا شوهرخواهرش، نخستوزیر شد، هرگز به خانهی او و دیدن رزمآرا نرفت. حتا یکبار که برای بیرون آوردن دوستاش «عبدالحسین نوشین» از زندان شیراز به کمک رزمآرا نیاز داشت، به من رجوع کرد و سه روز پشت سرهم در ساعت سه بعدازظهر و گرمای تهران، برای کار«نوشین» به خانهی مخلص آمد و حاضر نشد حتا یک تلفن به رزمآرا که برای صادق هم خیلی احترام قایل بود بنماید. صادق نسبت به دوستان، بسیار صمیمی و وفادار بود و خیلی برایاش عادی بود که مثلن کُت خود را بفروشد و برای رفیقاش کتاب یا شراب یا هرچه به نظر صادق برای رفیقاش لازم بود بخرد. ا در مورد «عبدالحسین نوشین» خیلی کوشش کرد که او را که در فارس کسالت پیدا کرده بود، به تهران بیاورند ونوشتهها و پافشاریهای مداوم در ا«ایرانما» برای رهایی نوشین، اغلب به دستور و خواستهی صادق بود، اما صادق از تظاهر در اینگونه امور بهشدت تنفر داشت، چنانکه اگر زنده میبود من جرات نمیکردم این مطلب را به کسی، حتا خود نوشین هم اظهار کنم.(2)ا دو خطر بزرگ در اطراف هدایت وجود داشت: یکی اطرافیاناش و دیگر خودش برای اطرافیاناش. این دو خطر مکمل یکدیگر بودند. اطرافیان او، مخلوطی بودند از دست راستیها، برخی از دستچپیهای خیلی دوآتشه و جمعی از جوانان به کلی سرخورده از جریانات قبلی و تنی چند آدم تازه، که در میان این آش شلهقلمکار، نخودهای بیفایدهای هم بودند که با نهایت زیرکی، مقدمات آلودهگیهای دیگر را برای او فراهم کرده بودند. خطر خود او برای اطرافیان در این بود که مبلّغ بزرگ بیایمانی و شک و تردید نسبت به همه چیز شده بود.(3)ا
هدايت در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملی استعفا داده و در ادارهی كل تجارت مشغول كار شد و سفرنامهای هم راجع به سفرش به اصفهان به نام «اصفهان نصف جهان» نوشت. در سال 1312 سفری به شيراز كرد و مدتی در خانهی عمويش دكتر«كريم هدايت» اقامت داشت. در سال 1313 از ادارهی كل تجارت هم استعفا داد و در وزارت امور خارجه مشغول به کار شد. در سال 1314 از وزارت امور خارجه هم استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميهی تهران احضار و به علت مطالبی كه در كتاب «وغ وغ ساهاب» درج شده بود مورد بازجويی و اتهام قرار گرفت. کتاب مستطاب وغوغساهاب در انتقاد از جنبههای گوناگون فرهنگ و زندهگی ایرانی بود که از لحاظ شکل و محتوا، اثری نوآورانه در طنزنویسی ایران بهشمار میآید.ا هدایت بیهیچ تردید در تمام آثارش از مکتبهای «ناتورالیسم» و «رئالیسم» اروپایی متاثر بود و صرفنظر از بوف کور، در دیگر آثارش او همیشه نویسندهای در محدودهی مکتب ناتورالیسم و رئالیسم است. به دلیل همین تبعیت، هدایت اصول و قواعد این دو مکتب را آگاهانه و هشیارانه در کارهایش پیروی میکرد. هدایت به دلیل مطالعی زیادی که داشت به آثار این دو مکتب کاملن آشنا بود و همهی تلاش او این بود که انطباقی قابل قبول، میان نویسندهگان اروپایی و اصول کار آنها با زبان فارسی به وجود آورد. او توانست این جایگاه را پیدا کند و مکتبهای اروپایی را با مشخصات زبان فارسی تطبیق دهد.ا(4)ا ا«داستانهای هدایت، بیشتر در محیطی خفه، مرموز و اندوهبار جریان دارد. هدایت بیشتر به توصیف حالتهای روانی آدمهای داستانی خود میپردازد و همین ویژهگی، پویایی داستانهایش را در سایهی خود میگیرد. از این گذشته او در وصف جزء به جزء محیط مادی و موقعیت زندهگی آدمها، تاکیدی ندارد. با اینکه هنر هدایت دارای رگههای واقعگرایانهی نیرومندی است، بیشتر زمانها، آدمهای داستانیاش را به سوی سرنوشتی که پسند خود اوست میراند.»(5)ا امتیاز هنر هدایت در این است که برای بیان مقصودش، شایستهترین قالبها را انتخاب میکند: «شعرا و نویسندهگان» بیمایهی «عصر آب طلایی» را با هجای «وغوغساهاب» رسوا میکند و بر تئوری غیرعملی(علمی) آفرینش جهان و انسان با نمایشنامهی کُمیک خیمهشببازی «افسانهی آفرینش» ضربه میزند و سرگردانی، یاس، بدبینی و نفرتاش را از ایتذال و پستی محیط در قالب رویاهای گسیختهی «بوف کور» میریزد و امیدش را به خشکاندن ریشهی شرّ و فساد، در رُمان «حاجیآقا» و افسانهی «آب زندهگی» تجسم میدهد. او در قالب داستانهای کوتاهاش به توصیف و تحلیل مردم محیط و نمایاندن زوایای زندهگی اجتماعی ما میپردازد.ا سالهای 1310 تا 1314 برای هدایت دورانی پُربار محسوب میشود و آثار تحقیقی و داستانی بسیاری را در این سالها منتشر کرد.«انیران» را با همکاری «بزرگ علوی» و «شین پرتو» نوشت. مجموعهی داستانهای کوتاه «سایهروشن»، نمایشنامهی «مازیار» با مقدمهی«مجتبا مینوی»، کتاب مستطاب وغوغ ساهاب با همکاری «مسعود فرزاد» و مجموعه داستانهای کوتاه «سه قطره خون» و چندین داستان کوتاه دیگر در این دوران به چاپ رسید. در این دوران همچنین شور میهندوستی و بیگانهستیزی نیز در بسیاری از آثار وی موج میزند. همچنین هدایت برای اولین بار در ایران اقدام به جمعآوری متلها و داستانهای عامیانه کرد و نوشتار «اوسانه» و کتاب نیرنگستان را در این حیطه به چاپ رسانید. بهعلاوه طی دو مقاله در مجلهی «سخن» راجع به فولکلور و ادبیات توده مطالبی نوشت. مجلهی «موسیقی» را هم در این دوران بنا نهاد. هدایت در خلال این سالها به ترجمهی آثاری از «چخوف» و نویسندهگان دیگر نیز پرداخت و همچنین در کتاب رباعیات خیام خود تجدید نظر کرد و آن را مفصلتر وبا عنوان «ترانههای خیام» منتشر کرد. در سال 1315 در شركت سهامی كل ساختمان مشغول به كار شد.کارهایی که هیچکدام باب میلاش نبود و با روحیهاش در تضاد بود. درهمین سال «هدایت» به همراه «شین پرتو» به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد دانشمند پارسی (از پارسیان هند) بهرام گور انکلساریا پرداخت و «کارنامهی اردشیر پاپکان» را در هند، از پهلوی به فارسی ترجمه کرد. درطی اقامت خود در بمبئی، اثر معروف خود «بوف کور» را با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشت و به صورت پلیکپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد. از جمله نسخهای هم برای «مجتبا مینوی» که در لندن اقامت داشت و نسخهای هم برای «جمالزاده» که آن زمان در ژنو بود، فرستاد.ا عدهای داستان «بوف کور» را محصول حال و هوای هند میدانند، اما آنچه که از گفتوگوهای «هدایت» و «م.ف.فرزانه» برمیآید، هدایت کار روی این اثر را از سالها پیش شروع کرده بود، به قول «هدایت» در گلویاش گیر کرده بود. در نسخهی پلیکپیای که از «بوف کور» در هند منتشر کرد، نوشته بود که «چاپ اثر در ایران ممنوع است». علاوه بر اینها «هدایت» دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: «Lunatique» و «Sampingue».
صادق هدایت در سال 1316 از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد بازهم از بانک ملی استعفا داده و در وزارت فرهنگ استخدام شده و در ادارهی موسيقی كشور مشغول به کار شد و در ضمن همکاری با مجلهی موسيقی را هم آغاز كرد. «هدایت» در سال 1319 در دانشكدهی هنرهای زيبا، با سمت مترجم به كار مشغول شد. او تا سال 1320 که متفقین ایران رااشغال کردند، به فعالیتهای ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله نیز منتشر کرد. «کارنامهی اردشیر بابکان» را در مجلهی موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه در انتشارات ابن سینا به چاپ رسانید. با این حال «بوف کور» همچنان در ایران منتشر نشده بود. اما با اشغال ایران به دست متفقین و باز شدن فضای سیاسی، «بوف کور» به صورت پاورقی در روزنامهی «ایران» بهصورت سانسورشده به چاپ رسید. در سال 1321 مجموعهی «سگ ولگرد» را منتشر کرد.ا در سالهای پس از شهریور 1320، تحت تاثیر جنبش اجتماعی، نوعی خوشبینی آرمانخواهانه، آثار هدایت را فرامیگیرد. او فعالانه به کار ادبی میپردازد و جزو هیات رییسهی پنجمین کنگرهی نویسندهگان ایران در سال 1325 انتخاب میشود. بعد از سالهای 1320 تا 1324 و پایان جنگ جهانی دوم، انتقادهای اجتماعی «صادق هدایت» شدت گرفت. داستان بلند «حاجیآقا» را نوشت که زندهترین تیپ از سرمایهداری تجاری ایران را ارایه میدهد. داستان کوتاه «آب زندهگی» را بر اساس سیاستهای جناح چپ نوشت و مجموعهی «ولنگاری» که همه مضامین اجتماعی داشتند، در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه براین فعالیتها، «هدایت» به نوشتن مقالههای نقد ادبی و ترجمهی آثاری از «کافکا» نیز پرداخت و در نشریههای مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم در همین سالها ترجمه کرد.ا در سال 1322 همكاری با مجلهی «سخن» را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتی آسيای ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمن اینکه همكاری با مجلهی «پيام نور» را نیز آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت «صادق هدايت» در انجمن فرهنگی ايران و شوروی برگزار شد. در این دوران بسیاری از دوستان«هدایت» از جمله «بزرگ علوی» و «عبدالحسین نوشین» به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست و برخاست وی با تودهایها بیشتر شده بود و حتا مقالاتی در روزنامهی «مردم» که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. اما باوجود اصرار سردمداران این حزب، هرگز به حزب توده نپیوست. پس از پایان جنگ و پیشآمدن مسایل آذربایجان، «هدایت» از تودهایها هم سرخورده شد و بیش از پیش به نسبت به شرایط موجود بدبین گشت. بدبینی او به شرایط ، در نامههایی که به «جمالزاده» و«شهیدنورایی» نوشتهاست، دیده میشود. هدایت در سال 1326 به نوشتن «توپ مرواری» پرداخت اما این اثر تا پس از مرگاش به چاپ نرسید. او در «توپ مرواری» استعمار، تاریخ و سنن خرافی را با هزلی شدید مورد حمله قرار داد. معروفترین نام مستعار او که «توپ مرواری» هم تحت آن منتشر شد «هادی صداقت» است. در 1327 مقالهی «پیام کافکا» به صورت مقدمهای بر کتاب «گروه محکومین» نوشتهی «کافکا» و ترجمهی «حسن قائمیان» نوشت. در سال 1328 برای شركت در كنگرهی جهانی هواداران صلح، از او دعوت به عمل آمد ولی به دليل مشكلات اداری نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 با همکاری «حسن قائمیان» داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهی «سخن» منتشر ساخت. سرانجام در دوازدهم آذرماه همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتابهایش به فرانسه رفت. هدایت در طول اقامتاش در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و همچنین تلاش کرد که به لندن برود، اما موفق نشد. صادق هدایت سرانجام در نوزدهم فروردین ماه 1330 در آپارتمان اجارهایاش در پاریس با گاز خودکشی کرد. وی چند روز قبل از خودکشی، بسیاری از داستانهای چاپنشدهاش را نابود کرده بود.
«هدایت» را در گورستان «پرلاشز» به خاک سپردند و مراسم خاکسپاریاش با حضور عدهای قلیل از ایرانیان و فرانسویان صورت گرفت.
شمارهی 1 - کاتوزیان، محمدعلی همایون: صادق هدایت از افسانه تا واقعیت، ترجمهی فیروزه مهاجر شمارهی 2 - بهارلو، محمد، نامههای صادق هدایت، چاپ اول شمارهی 3 - هفتادسخن شمارهی 4 - هفتادسخن شمارهی 5- نقد آثار صادق هدایت کتاب مجموعه آثار صادق هدایت، جلد چهارم، داود علیبابایی وبلاگ «وطن کجاست؟»ا
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتادویک بیستوسوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |