ا«محله‌ی برو و بیا» و «محله‌ی بهداشت» از خاطرات اوایل دوران نوجوانی من است. این دو برنامه و بازیگران‌اش را بسیار دوست می‌داشتم و مشتاقانه در انتظار پخش‌اش می‌نشستم. اول «محله‌ی برو بیا » پخش شد و یک سال بعد «محله‌ی بهداشت». «محله‌ی بهداشت» به نوعی دیدنی‌تر از «محله‌ی برو بیا» بود. درواقع در آن دوران جنگ و سیاهی، تلویزیون به جز این برنامه، چیزی برای ارایه نداشت. آن‌زمان نمی‌دانستم که دست‌اندرکاران این برنامه‌ها چه تلاشی می‌کنند و چه زحمتی می‌کشند که ما بتوانیم این برنامه را تماشا کنیم، نام دست‌اندرکاران برنامه را در عنوان‌بندی آن می‌خواندم، اما فقط بازیگران را می‌شناختم.ا

در سال‌های بعد که سریال خوب «همسران» از تلویزیون پخش شد، با نام «مسعود رسام»  بیش‌تر آشنا شدم. هم‌چنین هم‌کاری‌ «مسعود رسام» در کنار «بیژن بیرنگ» ومجموعه‌ی به‌یادماندنی «خانه‌ی سبز»، مسعود رسام و بیژن بیرنگ را بیش از گذشته به ما معرفی کرد.ا

یک‌شنبه‌ی گذشته، متاسفانه«مسعود رسام« را از دست دادیم. «رسام» که متولد سال 1336 در تهران بود از دانشکده‌ی صدا و سیما در رشته‌ی کارگردانی فارغ‌التحصیل شده بود. او کارش را در سال 1358 در تلویزیون آغاز کرد. آثار «مسعود رسام» در برنامه‌ی کودک، بخشی از خاطرات دوره‌ی نوجوانی من و هم‌نسل‌های من است. هنوز هم من اصطلاح «یوهاهاهاها» را که از این برنامه یاد گرفته بودم را به‌کار می‌برم و هنوز به یاد دارم که کیمیاگر از همسرش می‌خواست به‌جای اکسیرزنده‌گی، آب‌گوشت بپزد و به یاد دارم که گَردطلا را به جای زردچوبه در آب‌گوشت ریخته بودند و هنوز با به یاد آوردن‌شان ناخودآگاه لبخند بر لبان‌ام می‌نشیند.ا

مسعود رسام و همکاران هنرمندش، به بخشی از زنده‌گی کودکی و نوجوانی نسل من، رنگ‌دانه‌های خوش‌رنگ پاشیدند و در آن سال‌های سیاه جنگ، در سخت‌ترین شرایط، خنده و شوق و شادی را برای‌مان به ارمغان آوردند. این هدیه‌ی باارزش هرگز از یادها پاک نخواهد شد. خاطرات خوش‌رنگ مسعود رسام همواره با ماست.ا

بیژن بیرنگ، دوست و هم‌کار«مسعود رسام»، در گفت‌وگویی با «رادیو فردا»، از این دوست هنرمند خود سخن گفت و گوشه‌ای از مشکلات‌ و سختی‌های کارشان را عنوان کرد. «بیژن بیرنگ» گفت:ا  

من با آقای رسام از سال 1361 در راهروهای شبکه‌ی یک صدا و سیما آشنا شدم. این آشنایی بعدها تبدیل به همکاری شد که این همکاری با« محله برو بیا و بهداشت » آغاز شد. ما در چند زمینه با هم اشتراک کاری داشتیم. هر دوی‌مان تهیه کننده بودیم. یک بخش از کارهای‌مان هم کارگردانی بود که در آن با هم همکار شدیم. بخشی از کارمان تبلیغات بود که با هم شرکت مشترک تبلیغاتی داشتیم و در این زمینه با هم همکاری می‌کردیم. در ایده پردازی‌ها با هم‌دیگر هم‌فکری می‌کردیم. درآن زمان من بیش‌تر می‌نوشتم و با هم تلاش می‌کردیم که ایده‌های‌مان را بپرورانیم تا بهتر آن را تلویزیونی یا سینمایی کنیم. این‌ها کارهایی بود که به اتفاق هم انجام می‌دادیم. توی صحنه هم، باهم هماهنگی لازم را داشتیم و در مورد بازی‌ها و دکوپاژ هم با هم هماهنگ بودیم.

الان به نظر من صحبت کردن در مورد سهم آقای رسام، شاید در شرایط امروز، چندان مناسب نباشد. گاهی می‌شود که جوانانی با من تماس می‌گیرند و می‌گویند ما با سریال‌های شما بزرگ شدیم. این‌جاست که شاید بشود سهم بزرگی به آقای«رسام» داد. من با این حرف‌ها به یاد می‌آورم که ما پیر شده‌ایم. اگر حمل بر خودستایی نشود باید بگویم من و آقای رسام جزو کسانی بودیم که یک جوری تاریخچه‌ی تلویزیون را در خودمان داریم. از شروع کار تلویزیون تا لحظه‌ای که الان در آن قرار داریم حضور داشتیم. شرایطی که گاهن به راحتی امروز نبود.

ما در شرایط پس از جنگ و انقلاب با هم بودیم. یادمان رفته بود که درحالی که ما سرمان را پایین انداخته بودیم و داشتیم کار می‌کردیم، چند نسل دارند با این آثار بزرگ می‌شوند. می‌توانیم در مورد آقای رسام بگویم که چند نسل با کارهای آقای رسام بزرگ شدند.

همیشه باید به یاد داشته باشیم که آدم‌هایی که شروع‌کننده‌ی کاری هستند، بالطبع باید هزینه‌های آن را هم بپردازند. شاید چیزهایی که امروز به نظر، بسیار ساده و آسان می‌آید در شرایطی که ما در آن زمان به سر می‌بردیم کار سختی بود. مثل این‌که بچه‌ها در تلویزیون شادی کنند و بخندند. یا این‌که شما امروز موسیقی و تاثیرات آن را در صدا و سیما به خوبی می‌بینید. ما جزو اولین کسانی بودیم که موسیقی را وارد دنیای کودکان و برنامه‌سازی کردیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که کلیپ ساختیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که زن را به شکلی که امروز در تلویزیون نشان داده می‌شود به نمایش گذاشتیم. زن را وارد صحنه‌های کُمیک کردیم تا بتواند با مرد در صحنه همکاری کند و حضور داشته باشد. و توانستیم ارتباط واقعی بین زن و مرد را نشان دهیم. همه‌ی این‌ها هزینه‌هایی داشت که من و آقای رسام با هم‌دیگر آن را پرداختیم.

هزینه‌های این نوآوری‌ها، گاه کنار گذاشتن کار بود. گاه این بود که این سبک و سیاق مورد قبول واقع نمی‌شد. تولید«محله‌ی برو بیا» در زمان خودش جنجال ایجاد کرد. شاید ما چندین سال به یک شکلی نتوانستیم کار کنیم. برای این‌که آن پخش، آن سبک و سیاق به اعتقاد تلویزیون دچار مشکل بود.

دل‌ام نمی‌خواهد در مورد این‌که چرا همکاری ما در سال 1380 ادامه نداشت توضیح بدهم. جواب‌اش را باید از آدم‌هایی شنید که باعث این عدم همکاری شدند. والله ما همیشه آرزوی همکاری را هم را داشتیم. به نظر من آقای رسام بسیار انسان باهوشی بود بسیار صادق و منضبط بود. در جاهایی از کار بسیار سخت‌گیر بود. کم‌تر سعی می‌کرد صدمه‌ای به کسی بزند.

ما هیچ‌گاه از هم‌دیگر جدا نشدیم. همیشه دو دوست بودیم که با هم ارتباط داشتیم. کارهای مشترک دیگری به جز کار فیلم‌سازی با هم انجام می‌دادیم. در زمینه‌های اقتصادی باهم هم‌کاری داشتیم. به‌خصوص در چند سال اخیر که ایشان بیمار بود به عنوان یک دوست نمی‌توانستم از ایشان دور بمانم و به هر حال در کنار هم بودیم. حتا در آخرین لحظاتی که از میان‌مان سفر کرد و رفت.

مجله‌ی اپیزود، درگذشت هنرمند باارزش«مسعود رسام» را به خانواده‌ی گرامی ایشان و همه‌ی مردم ایران و به‌ویژه کسانی که دوران کودکی و نوجوانی‌شان با آثار این هنرمند رنگین شد، تسلیت می‌گوید. روح‌اش شاد و یادش همواره گرامی باد.ا

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتاد

شانزدهم آبان ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved