به تو دست می‌سایم و جهان را درمی‌یابم

به تو می‌اندیشم

و زمان را لمس می‌کنم

معلق و بی‌انتها

عریان.ا

 

می‌وزم، می‌بارم، می‌تابم.ا

آسمان‌ام

ستاره‌گان و زمین،ا

و گندم عطرآگینی که دانه می‌بندد

رقصان

در جان سبز خویش.ا

 

از تو عبور می‌کنم

چنان که تندری از شب.ا

 

می‌درخشم و فرو می‌ریزم.ا

 

نالد به حال زار من امشب سه‌تار من

 

این مایه‌ی تسلی شب‌های تارمن

 

ای دل ز دوستان وفادار روزگار

 

جز ساز من نبود کسی سازگار من

 

در گوشه‌ی غمی که فراموش عالمی است

 

من غمگسار سازم و او غمگسار من

 

اشک است جویبار من و ناله‌ی سه‌تار

 

شب تا سحر ترانه‌ی این جویبار من

 

چون نشترم به دیده خلد نوش‌خند ماه

 

یادش به خیر خنجیر مژگان یار من

 

رفت و به اختران سرشک‌ام سپرد جای

 

ماهی که آسمان بربود از کنار من

 

آخر قرار زلف تو با ما چنین نبود

 

ای مایه‌ی قرار دل بی‌قرار من

 

در حسرت تو میرم و دانم تو بی‌وفا

 

روزی وفا کنی که نیاید به کار من

 

از چشم خود سیاه‌دلی وام می‌کنی

 

خواهی مگر گرو بری از روزگار من

 

اختر بخفت و شمع فرومُرد و هم‌چنان

 

بیدار بود دیده‌ی شب زنده‌دار من

 

من شاه‌باز عرش‌ام و مسکین تذرو خاک

 

بخت‌اش بلند نیست که باشد شکار من

 

یک عمر در شرار محبت گداختم

 

تا صیرقی عشق چه سنجد عیار من

 

جز خون دل نخواست نگارنده‌ی سپهر

 

بر صفحه‌ی جهان رقم یادگار من

 

زنگار زهر خوردم و شنگرف خون دل

 

تا جلوه کرد این‌همه نقش و نگار من

 

در بوستان طبع حزین‌ام چو بگذری

 

پرهیزنیش خار من ای گل‌عذار من

 

من شهریار ملک سخن بودم نبود

 

جز گوهر سرشک در این شهر، یار من.

 

 

 

 

 

یکی دیوانه‌ای آتش برافروخت

در آن هنگامه جان خویش را سوخت.ا

 

همه خاکسترش را باد می‌برد

وجودش را جهان از یاد می‌برد.ا

 

تو هم‌چون آتشی ای عشق جان‌سوز

من آن دیوانه‌مرد آتش‌افروز

 

من آن دیوانه‌ی آتش‌پرست‌ام

در این آتش خوش‌ام تا زنده هستم.ا

 

بزن آتش به عود استخوان‌ام

که بوی عشق برخیزد ز جان‌ام.ا

 

خوش‌ام با این‌چنین دیوانه‌گی‌ها

که می‌خندم به آن فرزانه‌گی‌ها.ا

 

به غیر از مُردن و از یاد رفتن،ا

غباری گشتن و برباد رفتن،ا

 

در این عالم سرانجامی نداریم

چه فرجامی؟ که فرجامی نداریم.ا

 

لهیبی هم‌چو آه تیره‌روزان،ا

بساز ای عشق و جان‌ام را بسوزان

 

بیا، آتش بزن، خاکسترم کن

مس‌ام، در بوته‌ی هستی زرم کن!ا

 

 

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی هفتاد

شانزدهم آبان ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved