|
آوزاخوانانی که در امریکا یا اروپا زندهگی میکنند پُرواضح است که برای گذران زندهگی و بهدست آوردن پول برای تامین مخارج زندهگی خود، باید کنسرت برگزار کنند. داستان انتشار آلبوم و خریدن آلبوم از سوی کمپانیها که فعلن راکد مانده و هیچکدام از کمپانیها حاضر نیستند آلبوم هیچ آوازخوانی را بخرند حتا آوازخوانان به اصطلاح درجهی یک، چرا که توان مالی چنین کاری را ندارند. بنابراین آوازخوانهای ایرانی وقتی آلبومی منتشر میکنند از کوچک تا بزرگشان، هیچ بهرهای از انتشار آلبوم که نصیبشان نمیشود هیچ، بلکه ضرر هم میکنند. انتشار آلبوم هزینهای بس بسیار سنگین برای آوازخوان به همراه دارد و پس از انتشار هم سودی از فروش آلبوم نصیبشان نمیشود. درست مثل این است که پولی را که برای تولید و انتشار یک آلبوم هزینه کردهاند را به دور ریخته باشند. بنابراین تنها راه امرار معاش آوازخوانانی که به جز آوازخوانی، حرفهی دیگری ندارند، فقط اجرای کنسرت است یا اجرای برنامه در عروسیها و جشنها و احیانن کاباره. اما برای اجرای کنسرت و برنامه نیز نیاز به ترانههای تازه دارند و این است که مجبورند به هر قیمتی شده هزینهی آلبوم و ترانههای تازه را از طریق اجرای کنسرت و برنامههای مختلف تامین کنند. وضعیت کنسرتها نیز مانند سابق نیست و دستمزد همهی آوازخوانان تقریبن یکسان است. دیگر تفاوتی ندارد که اینیکی گوگوش است و آن یکی نیست. شرایط صحنه و نور و صدا و قیمت بلیتها و کیفیت برگزاری کنسرت و شرایط سالن و جمعیت، تقریبن برای همه یکسان است. برای مثال عکسهای کنسرت خانم گوگوش در مالزی بهخوبی بیانگر این موضوع هست که در این کنسرت، یک استیج بسیار معمولی و ارزان قیمت شدیدن خودنمایی میکرد. بنابراین الان همهی آوازخوانان ایرانی ساکن لسانجلس از گوگوش و لیلا و ابی گرفته تا خوانندههای تازهکارتر، از نظر انتشار آلبوم و شرایط اجرای کنسرت، تقریبن در شرایط یکسان بهسر میبرند. سایر هنرمندان در این زمینه از ابتدا نیز ادعایی نداشتند و هرگز خود را تافتهی جدابافته نمیدیدند، بنابراین چنین شرایطی برایشان غیرقابل تحمل نیست، اما خانم گوگوش که از بدو ورودش به کانادا و امریکا، خودشیفته و پُرمدعا بود و خود را به شدت تافتهی جدا بافته میدانست، در شرایط کنونی، بیشترین آسیب را دیده است و خود نیز بر این موضوع کاملن واقف است و دقیقن به همین دلیل است که تلاش میکند رفتارهای اجتماعیاش را تغییر دهد. اینها را گفتم که بگویم اجرای کنسرت، در واقع حق هنرمندانی است که بهجز این کار، راه دیگری برای کسب درآمد ندارند. اما موضوع این است که این کنسرتها در کجا برگزار شود؟ آیا برگزاری کنسرت برای کسب درآمد، در کشورهای نزدیک ایران در شرایط کنونی کار درستی است؟ آوازخوانان میتوانند در امریکا و اروپا و کانادا و استرالیا کنسرت برگزار کنند و هیچ اشکالی هم ندارد و خیلی هم خوب است، اما اجرای کنسرت در کشورهای نزدیک ایران به باور من خیانت به مردم ایران است. مردم ایران در شرایط اقتصادی و اجتماعی بسیار بدی بهسر میبرند و بهویژه از نظر اقتصادی بسیار زیاد درگیر هستند. تنها گروه کوچکی در ایران هستند که وضعیت اقتصادی خوبی دارند و شرایط بد زندهگی در ایران، آسیبی به آنان نمیرساند و این گروه کوچک هم خود به چهار دسته تقسیم میشوند: کسانی که به هر طریقی وابسته به حکومت هستند و حقوقها و پاداشهای بسیار بالا دریافت میکنند. کسانی که از طریق خلاف و کارهای غیرقانونی به ثروتهای بادآورده رسیدهاند و میرسند و روز به روز به ثروتشان افزوده میشود. گروهی که از طریق ثروت پدر و پدربزرگ زندهگی خوبی دارند که صدالبته تعداد این گروه نسبت به دو گروه قبلی بسیار کمتر است و گروه چهارم نیز تعد اندکی از بازاریان و کارخانهداران هستند. سایر طبقات اجتماعی در ایران با شرایط اندکی بالا و پایین، زندهگی خود را بهسختی میگذرانند. کارمندان دولت که همهی زندهگیشان وام و پرداخت قسطهای مختلف است و پیش از دریافت حقوق ماهانهشان، یک لیست بلندبالا از انواع قسطهایی را که باید بپردازند، در جلوی چشمانشان قرار دارد. واویلای شرایط زندهگی کارگران و طبقات پایینتر نیز که اصلن نیازی به گفتن ندارد. حتا مغازهداران و گروهی از اهالی بازار نیز که دو یا سه فرزند دانشجو در دانشگاه آزاد و پیامنور و سایر دانشگاههای غیردولتی دارند، در پرداخت شهریهی آنان به مشکل برمیخورند. اما آنچه گفتنیست اینکه فرزندان این طبقات ضعیف جامعه نیز دل دارند، احساس دارند و به دلیل عدم امکانات تفریحی در ایران، دوست میدارند که در کنسرت یکی از آوازخوانان مشهور شرکت کنند و لحظاتی را به دور از غوغا و هیاهوی کشورشان بگذرانند، البته که حق دارند اما با کدام پول؟؟ این است که برخی از این بچهها، والدین خود را مجبور به رفتن به این کنسرتها میکنند و والدین بختبرگشته نیز برای رضایت دل فرزندشان، و یا حتا پاسخگویی به خواست دل خودشان، به هر دری میزنند که پول تهیه کنند و هزینهی گران سفر وبلیت کنسرت را فراهم نمایند و صدالبته که دوفردای دیگر قسط این تفریح نیز به لیست بلند بالای قسطهایشان اضافه میشود و مشکلاتشان را افزونتر از پیش میسازد. فرزندشان را که به تنهایی نمیتوانند به این سفر بفرستند، بهناچار خود نیز همراهشان میشوند و هزینهی سفر دوبرابر میگردد. این همه که گفتم فقط منحصر به طبقهی متوسط جامعه است و شرح احوال طبقات ضعیف و ضعیفتر و بسیار ضعیفتر جامعه، شاهنامه میطلبد. این است که در چنین شرایط اقتصادی وخیمی که ایران دارد و به آن بحران اجتماعی و سیاسی را نیز باید اضافه کرد، انصاف نیست که در چنین بحرانی، آوازخوانان گرامی در کشورهای نزدیک ایران کنسرت برگزار کنند، باور کنید انصاف نیست. امیدوارم این موضوع را درک کنند. آوازخوانان گرامی در همان کشورهای امریکا و اروپا و کانادا هم که کنسرت برگزار کنند، هزینهی زندهگیشان تامین خواهد شد، چرا به بهانهی دیدن هموطنان و هواداران خود در ایران، شرایط زندهگی را برای این مردم بختبرگشته، تنگتر و دشوارتر میکنند؟ کنسرتها برگزار میشود، خواننده پولاش را میگیرد، کنسرتگذار نیز به پولاش میرسد، کشور برگزار کنندهی کنسرت نیز از نظر اقتصادی خیلی خوشبه حالاش میشود، هتلداران و صاحبان رستورانها و فروشگاهها نیز از جیب مبارک ایرانیان بینوا بهرهمند میشوند، اما خود ایرانیها با این سفر، به فلاکت بیشتری میرسند. شاید عدهای نیز بگویند خُب مگر مجبورند که بروند، وقتی پول ندارند خُب نروند!! و پرسش اینجاست که اگر در مقابل یک انسان گرسنه، غذای چرب و نرمی بگذارند، چهقدر میتواند تحمل کند؟ شاید دست به دزدی هم بزند تا به آن غذا برسد. موسیقی و کنسرت هم غذای روح است، ببینید چند سال است که این بساط کنسرت در دوبی و دیگرکشورهای نزدیک ایران بهراه افتاده و بسیاری از مردم فقط به آن نگاه میکنند و لابد در دل حسرت میخورند!! مگر عواطف و احساسات انسانی را میتوان ندیده گرفت؟ چهقدر میتوان سرکوب کرد؟ از شرایط اقتصادی که بگذریم، در این شرایط بحران سیاسی هم به واقع برگزاری کنسرت در نزدیک ایران خیانت است. به یاد دارم که کنسرت خانم گوگوش در مالزی نزدیک به زمان تظاهرات روز قدس بود، درحالیکه جوانان ایرانی در این روز به خیابانها ریخته بودند، گروهی هم چشم خود را بر همهی این بحرانها بستند و به هر قیمتی بود بهجای اینکه در کنار هموطنان خود در خیابانها باشند، در سالن کنسرت تشریف داشتند و خواندند و رقصیدند. مقصر اصلی در این ماجرا کیست؟ به باورمن مقصر اصلی خانم گوگوش است. و هنوز دو ماه نگذشته، نوای کنسرت دوبی ایشان نیز طنینانداز شد!! بهراستی چه خبر است؟؟؟ در چنین شرایطی چرا کنسرتهای پشتهم در نزدیک ایران میگذارند؟ اینیکی کنسرت اما درست در میانهی سیزدهم آبان و شانزدهم آذر است، چرا؟؟ این خیانت به چه سبب است خانم گوگوش!؟ ببینید چند کشور اروپایی وجود دارد که خانم گوگوش میتوانند در آن کشورها کنسرت بگذارند، چرا در چنین شرایطی دور اروپا را خط کشیدهاند و از احساسات جوانهای ایرانی برای بیرون کشیدنشان از ایران و حضور در کنسرتها سوءاستفاده میکنند؟ آیا فقط به این دلیل است که به مقدار کمی پول برسند؟ خدا کند فقط به همین دلیل باشد، اما وجود دلایل سیاسی برای چنین عملی بسیار پُررنگتر به نظر میرسد. برای توجیه این مورد شاید هم بگویند که ما برای ساکنین ایران این کنسرتها را برگزار نمیکنیم، مثلن فقط برای ایرانیان ساکن مالزی یا دوبی است!! این حرف اما از هر حرفی خندهدارتر است، چرا که خودشان هم میدانند که وقتی کنسرتی نزدیک ایران باشد، خواه ناخواه بیشترین جمعیت از ایران در سالن کنسرت حضور دارند. مهم نیست که سالن چه ظرفیتی دارد، مانند کنسرت مالزی سههزارنفری است یا مانند سالن دوبی پنجهزار نفری، مهم این است که تعدادی از ایران دچار مخمصهی رفتن به کنسرت میشوند و آنان که به هیچ عنوان شرایط رفتن ندارند، نیز به نوعی دیگر آسیب میبینند. بهجز این، دقیقن اطلاع دارم کنسرتگذارانی که در دوبی بساط کنسرت به راه میاندازند، روی مردمی که از ایران میآیند حساب میکنند و در گرفتن سالن کنسرت، تعداد کسانی که از ایران به این کنسرتها احتمال آمدنشان است را محاسبه میکنند. بنابراین نمیتوان گفت هدف کنسرتگذار فقط حضور ایرانیان ساکن دوبی به این کنسرتهاست. همهی این شرایط سبب میشود که چه آنانی که به کنسرتها میروند و چه آنانی که دوست میدارند بروند اما شرایط رفتن را ندارند، فکرشان از مسایل سیاسی و اجتماعی کشور دور شود و چرا باید در مورد گروهی از جوانان ایرانی چنین خیانتی کرد؟ شاید گفته شود اینان تعداد کمی هستند که خود را برای رفتن به کنسرتها به آب و آتش میزنند. اما باید آگاه بود که تعداد مهم نیست، هر تعدادی که باشند جزیی از این جامعه هستند و نباید این بخش را ندیده گرفت و بیاهمیت انگاشت. من این مورد را فقط در بارهی خانم گوگوش نمیگویم، اما به دلیل اینکه خانم گوگوش بر سر اجرای کنسرت در نزدیک ایران، مسابقه گذاشته، اسم ایشان را آوردم، وگرنه هر هنرمندی در چنین شرایطی اگر اینکار را انجام بدهد خیانت کرده است. امریکا و اروپا و کانادا و استرالیا را که نگرفتهاند، کنسرتهایشان را در آنجا برگزار کنند ببینند کسی در این زمینه اعتراض میکند؟؟ جمعیت کنسرتهای خانم گوگوش در امریکا نشان داد که ایشان در نهایت بیش از دوهزار نفر را نمیتوانند به سالن کنسرت بکشانند، کنسرتهای واشنگتن و اکلند شاهد این موضوع است، آیا درست است که برای کشاندن هزار نفر بیشتر به کنسرتها، آن را نزدیک ایران برگزار کنند؟؟ امید که همهی هنرمندان گرامی، تعهد هنری و کمی وجدان کاری را مد نظر داشته باشند و شرایط سخت و دشوار سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران را بهخوبی درک کنند و سوءاستفاده از احساسات پاک ایرانیها را عامل دستیابی به پول قرار ندهند که این خیانتی نابخشودنی است.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتاد شانزدهم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |