|
از«کارو» نوشتن و سخن گفتن کار سادهای نیست، چراکه این شاعر مردمی اما غریب و تنها به اندازهی دیگران سر زبانها نبود و کمتر کتاب یا مقالهای میتوان یافت که راجعبه «کارو» مطلبی داشته باشد یا حرفی از او نقل کرده باشد. در این سالهای ظهور تلویزیونهای ماهوارهای هم آنچنان که باید به او فرصت داده نشد که با مردم باشد و «کارو» بهجز چند برنامهی کوتاه، آنهم در شکل مصاحبه، سهم چندانی در این بیست وچهارساعتهها نداشت و این شاعر خسته و تنها، درغربتی سرد و غمگین، تنهاتر ازهمیشه، زندهگی را بدرود گفت و بیآنکه سکوت سنگیناش شکسته شود، ما را با «شکست سکوت»اش تنها گذاشت. بنابراین برای آشنایی بیشتر با او بهتراست از مقدمهی کتاب «شکست سکوت» وام بگیریم که سخن کسانی است که از ما با «کارو» آشناتر بودند. در این مقدمه که به قلم «ابولقاسم صدرات» مدیر انتشارات سازمان مطبوعاتی «مرجان» است، دربارهی کارو چنین آمده است:
«این مرتبه چاپ قسمتی از آثار نویسندهی حساس و شاعر مردم «کارو» را به عهده گرفتیم زیرا نوا و خامهی او از احتیاجات و دردهای اجتماع الهام میگیرد و آثارش از محرومیتهای انسانهای رنجدیده و زجرکشیده بهوجود میآید. نوشتهها و اشعار او، همان نالهی مظلومان و شکوهی محرومان و کودکان بیصاحب است. کارو، این جوان پرشور و شر، درشعر و نثر ید طولایی دارد. آثار قلمی او درنوع خود کمنظیر و شایستهی تقلید و تقدیر است. نوشتههای کارو معروف و هریک معرف قدرت طبع روان و توانایی اندیشه و تخیل، «بلکه حقیقت» اوست!... استعدادهای به ثمر نرسیده! و درستیهای رانده شده! بهخوبی ازلابهلای نوشتههایش خودنمایی میکند!... کارو با کوشش و تلاش فراوان سعی میکند حس یأس و ناامیدی را از دلهای افرادیکه در سراسرعمر خود جز رنج و زحمت چیزی نصیبشان نشده است، دورکرده و آنان را به ادامهی زندهگی و کوشش و استقامت در راه بهتر زیستن دعوت کند و با نوشتههای خود، طی این راه دشوار و پر خم و پیچ را آسان سازد. علاقهمندی به میهن عزیز و ملت رنجدیده و زحمتکش و تلاشهای پیگیر و مداوم برای بهبودی همه و همه چیزآن، ایدهای است که «کارو» با نظم و نثر ظاهر کرده است و با این وسیله منبع الهامبخش پایانناپذیری برای کسانیکه به بشر رنجدیده فکر میکنند و از محرومیتهای انسان رنج میبرند شده است!... و همین نوشتهها بلکه فریادهاست که انسانهای رزمنده و مردان فداکاری در پهنهی وسیع حیات بهوجود آورده و آموزندهترین درسها را برای بهدست آوردن یک زندهگی بهتر تعلیم میدهد و آنوقت چه فردی میتواند ارزش گرانبها و حیاتی این نوشتهها و نویسندهگان انساندوست آنها را نادیده گیرد؟! و چه کسی میتواند درمقابل چنین افراد پاکبازی که تمام همّ خود را مصروف تلاشهای مقدسی میکنند که پشتیبانی از بشر زحمتکش و رنجدیده میباشد، سر تعظیم فرود نیاورده و از تمجید و تحسین این پویندهگان راه نجات خودداری کند؟! نوشتهها و آثار«کارو» چون واقعیتهایی را دربردارد، درخور اینهمه تعریف و تحسین میباشد. ولی با اینهمه، باید آثار خواندنی او را بادقت و تعمق لازم خواند تا هرآنچه ناگفته میماند، ازخود نوشتهها و آثارش آشکارا گفته شود و کسی را که در راه بهبود زندهگی انسانها میکوشد و رنج میبرد و حیات خود را در راه نجات رنجدیدهگان فدا میسازد، بهتر شناخت! ... زیرا آثار«کارو» معرف عالیترین درجات معرفت بشری است و فداکاری و ازخودگذشتهگیاش بهقدری ساده و آشکار میباشد که همه را از دوست و دشمن به تحسین واداشته و ما با نوشتن این چند سطر نمیتوانیم و نخواهیم توانست ازعهدهی معرفی او برآییم... اما میتوانیم قول بدهیم که درآتیهی نزدیک، بیوگرافی کامل او را که حقیقتن خواندنی است با شاهکارهای دیگرش بهنام «نامهها- خاطرات- گورکن» تقدیم علاقهمندان آثار این نویسندهی حساس و شاعر انسان خواهیم کرد!... انتظار داریم که خوانندهگان روشنفکر عزیز ما این اثر را بپسندند و برای ما و هر علاقهمند بفرهنگی، تشویقی بهتر و بالاتر از این نیست!. و از اینکه باردیگر پس از مدتها سکوت موفق به این خدمت ناچیز شدهایم خدای توانا و بزرگ را سپاسگزاریم. ابولقاسم صدارت »
کارو خود در بخش «تقدیم کتاب» چنین نوشته است: « ..........! .........بهخاطرقلوب درهم شکستهی انسانها !... قلوب آکنده از عشق و... بهخون آغشتهی انسانها !... بهخاطر حسرت ... حسرت گمگشته در امواج سرشک!... سرشک سرگردان در ظلمت زندانها... این آثار پرکنده به وجود آمدند!... کارو...» و در مقدمهای کوتاه، برای خوانندهی کتاباش چنین مینویسند: «خوانندهی ناشناس!... «شکست سکوت» مجموعهای است از نالههای پراکندهی من که اکثرن درماههای اخیر در مجلات پایتخت انعکاس یافته است... من خود مقدمهای بر این مجموعه ننوشتم!...و از هیچکدام از استادان مسلم این زمان، که به من لطف دارند، نخواستم که مقدمهای بنویسند... هرخوانندهای پس از مطالعهی کتاب من، هر مقدمهای را که بهتر تشخیص داد، با درنظرگرفتن زمان و مکان، درپشت این صفحه بنویسد!... پاییز 1334- کارو»
«شکست سکوت» همانطور که در مقدمهی ناشر نیز ذکر شده، مجموعهای است از نثر و نظم «کارو» همراه با نقاشیهای سیاهقلم از خود کارو، جورج، بهرامی، رضاقلی، مامند، پیمانی، رامبراند Ramberande، آنتونلودمسینا Antonello da Messina رافائیل Rafhael، رنووارRenoir، گری کاولتGericault. از معروفترین اشعار«کارو» دراین مجموعه «هذیان یک مسلول» است که هربار خواندناش اشک آدم را بیاختیار جاری میکند. «کارو» شعر «کاروانها!...کاروانها!...» را به یاد «صادق هدایت» نوشته و در پانویسی برای این شعر چنین میگوید : «به یاد صادق هدایت ... ... که چهارسال پیش در پرلاشز پاریس به خاکاش سپردند، من هیچوقت سعادت دیدار او را نداشتم! دلام میخواست یکبار درگذشتهها میدیدماش ...به پایاش میافتادم و میبوسیدماش...بهپای خودش نه! ...بهپای عظمت روحاش...آنوقت میگفتم. آخ...هدایت، تو چهقدر بزرگی- چرا آنقدر بزرگی؟!. هدایت، دور ازوطن مُرد...او این خاک فلکزده را حتا برای مُردن هم لایق نشمرد!... چه حقیقت تلخی!... خاک بر سر ما!...» و افسوس که خود «کارو» هم دور از وطن مُرد... چه حقیقت تلخی! خاک بر سر ما! آخرین بخش از کتاب «شکست سکوت» به «وصیتنامهی»ی ادبی کارو اختصاص دارد که این روزها پس از رفتناش، این «وصیتنامه» که به همسرش «کارمن» تقدیم کرده است، معنایی دگرگونه و زیباتر از گذشته به خود گرفته است. بخشهایی از این «وصیتنامه» را با هم مرور میکنیم: « ثروتمندان محترم!؟... لطفن مرا با پول خود به خاک نسپارید!...لاشهی مرا با کارد آشپزخانهی رنگ ورفتهمان، که قلمتراش مداد شبهای نویسندهگی من است، درهم بدرید! و پارههای سرگردان لاشهی مرا در پستترین نقاط این شهر، به سگها بسپارید...! من میخواهم از لاشهی من، چند سگ گرسنه سیر شود... شما آدمکهای کمتر از سگ، که هیچ انسان گرسنهای از درگاهتان سیر نشد!...» «من، این انسانهایی که دراین محیط حیوانپرست، هیچکس انسان بودن شما را قبول ندارد!...باورکنید من، انسان بودم... من در شکستهگی قافیهی اشعارم، برای هر انسان زبان شکستهای، زبان بودم... من در گرسنهگی انگیزههای احساساتانگیز آخرینام، برای هر انسان گرسنهای نان بودم!...» « از دست این محیط، که تمام جندهبازاناش، خود جندهاند! همهی دریاها را، درتاریکی وجودم یخ بسته بودند، همه جا تاریک. همهچیز تاریک. تاریکی بود و مرگ، یخبندان بود و سوز. گرسنهگی بود و تهمت ناروا. و بدتر از همه، ناچاری...ناچاری... در سرتاسر زندهگی که نداشتم اینها بودند یاران وفادار من... به هرجا رو میکردم، بههرچه خو میگرفتم: پستی بود، مستی بود، نفعپرستی بود، خودفروشی بود و مردم فروشی بود! خانهخرابی و خانه بهدوشی بود! درد بود، خاک بود، گرد بود و سیاهی!...» «من میمیرم ... اما مرگ من، مرگ زندهگی من نیست! مرگ من انتقامی است که زندهگی من، ازجعلکنندهی نام خودش میگیرد. من میمیرم تا زندهگی زیر دست و پای مرگ نمیرد!...مرگ من، عصیان یک زندهگی است که نمیخواهد بمیرد...!» « سرگذشت من، سرگذشتی بود که اشتباهن از "سر" من "گذشته" بود... و سرنوشت من، سرنوشتی بود که آنکسیکه جای کاغذ را بلد نیست و بر سر ما چیز مینویسد، اشتباهن بر "سر" من "نوشته" بود...و من در سرنوشت خود، سرگذشت خیلی از انسانها را دیدم ...و از سرگذشت خود، دربارهی خیلی از سرنوشتها، خیلی چیزها شنیدم...و از همهی اینها و از همهی آنها.. .آه... فریاد، باورکنید انسانها! ...خیلی چیزها فهمیدم!... فهمیدم که در همه، هرجا که زندهگی مردم بر مدار پول میچرخد، باید خر بود و خرپرست!... باید فاحشه بود و پرچم جاکشی دردست، باید توسری خورد و مُرد!...و توسری زده نشست! ... باید نمک خورد و با کمال بیمروتی نمکدان شکست، باید از راست نوشت و از چپ خواند! از عقب نشست و از جلو راند! و سرنوشتها و سرگذشتها، سرنوشتها درقالب سرگذشتها، و سرگذشتها در تابوت سرنوشتها، به من یاد دادند: که هرکس اینچنین نبود، اگرچه خیال میکرد که هست! و اگرچه واقعن بود، ولی پای درگل رسوایی، از کار افتاد و فروماند!...» «افسوس که روز تولدم رفته از یادم! ...من آمدم که بسوزم، سوختم! ... آمدم که بسازم، ساختم! ... آمدم که بگویم، گفتم!... ولی چهکار کنم که هرچه ساختم، سوخت! و هرچه سوختم، بهدل این لکاتههایی که فرمان زندهگی من و امثال من در دستشان است تاثیر نکرد...آه...! تف بر تو ای اجتماع نامرد! تف... پاییز 1334- کارو»
به گمانام، خوانندهی امروز آثار کارو، باتوجه به همهی آنچه بر من و ما و ملت ما گذشته، میتواند با درنظرگرفتن زمان و مکان (آنگونه که خود کارو خواسته) مقدمهای بینظیر برای کتاب«شکست سکوت» او بنویسد. درنگ مکنید...این «نالههای پراکنده» را باردیگر با نگاهی امروزی بخوانید و به یاد کاروی همیشه زنده، مقدمهای برای شرح زندهگی او، که شکست کامل مرگ بود و هست، بنویسید.
مریم.ب.آزاد - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتاد شانزدهم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |