|
بسیاری از ما در وقایع و حوادث بعد از انتخابات قلابی اخیر ِ رژیم جمهوریاسلامی، شعری زیبا را بر پلاکاردهایی در دست هممیهنان شجاعمان دیدیم: گیرم که در باورتان به خاک نشستهام و شاخههای جوانام از ضربههای تبرهاتان زخمدار است با ریشه چه میکنید ؟ گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرندهای پرواز را علامت ممنوع میزنید با جوجههای نشستهی در آشیانه چه میکنید ؟ گیرم که باد هرزهی شبگرد با هایوهوی نعرهی مستانه در گذر باشد با صبح روشن پر ترانه چه میکنید ؟ گیرم که میزنید گیرم که میبُرید گیرم که میکُشید با رویش ِ ناگزیر ِ جوانه چه میکنید؟ با دیدن این متن اکثرمان یاد ترانهای با صدای «داریوش اقبالی» میافتادیم که در آلبوم «بچههای ایران» سالها پیش آوازش کر ده بود. اما نگارنده بارها چیزهای ضدونقیضی از این ترانه شنیده بودم. اواdg شنیده بودم که اینکار سرودهی «اکبر آزاد» است. بعدها شنیدم سرودهی «شهریار دادور» است! آهنگ را هم زندهیاد «بابک بیات» ساخته! اما روزگار گذشت تا شخص چهارمی که دیگر در بین ما نبود و چهرهای تاریخی در مبارزهی تودهی خلق هم به شمار میرفت به این اسامی اضافه شد. چند روز پیش در یک سایتبلاگ نویسندهی مطلب در پایان مطلباش نوشته بود که «خسرو گلسرخی» چنین سروده! همین شعر را ناقص آورده بود. برای ایشان کامنت گذاشتم و گفتم شنیدهها حاکیست که این شعر در ترانهی «بغض» که آقای «داریوش اقبالی» اجرا کردهاند آمده و آیا شما مطمئناید از آن«خسرو گلسرخی»ست؟ آیا در کتاب اشعار ایشان دیدهاید؟ همانوقت کتاب اشعار گلسرخی(ای سرزمین من - به کوشش کاوه گوهرین - چاپ 1376) را از کتابخانهام برداشتام و ورق زدم. اما اثری از این شعر در آن ندیدم. روز بعد هم نویسندهی متن چیزی در پاسخ من ننوشته بود و گمان بُردم که شاید حق با او باشد. چاره در آن دیدم تا از شایعاتی که شنیده بودم و اسامی که حدس میزدم پرسوجو کنم. هر چند مطمئن نبودم که نخست«داریوش اقبالی» در جواب پرسشهای من خاصه لو دادن اسم این اشخاص کمکی کند. چرا که ایشان به شدت معتقد هستند لو دادن نام اشخاص در زمانهای که جان ایشان در معرض خطر است کار درست و پسندیدهای نیست. اما دل به دریا زدم و از ایشان پرسیدم. ایشان با همه گرفتاریشان متوجهی سوال من نشدند و کوتاه جواب دادند که این ترانه دکلمه ندارد. حق با ایشان بود من از «بغض» نوشته بودم! ترانهی «بغض» دکلمه نداشت! دوباره برای ایشان نوشتم که منظورم ابتدای ترانه است که شعری را شما دکلمه میکنید!! ایشان در جواب نوشتند که این دکلمه را من اجرا کردهام و شعر از آقای «دادور» است. باز هم رضایت ندادم و این بار با شخص آقای «دادور» تماس گرفتم.
ایشان برای من نوشتند که: « شعر * گیرم که میزنید . . . * که در آغاز ترانهی بغض با صدای آقای داریوش اقبالی آمده است از من است! این شعر شناسنامهی مشخصی دارد که من شرح آن را دادهام.» ایشان در ادامه نوشته بود که با مراجعه به بلاگشان میتوانم شرح این شعر و چهگونهگی سرایش آن را بخوانم. ایشان در بلاگشان در مورخهی هشتم تیرماه88 خورشیدی چنین نوشته بودند: بیست سال و چند ماه ِپیش وقتی رژیم جمهوریاسلامی خونریز در کشور قبرس رفیق کمونیستام«غلام کشاورز» را در خیابان باز ودر پیش چشم مادر وهمسرش به گلوله بست و او را کشت، من که با غلام رفیق بودم چه میتوانستم بگویم اگر که بغضام را به فریاد تبدیل نمیکردم تا بُهت مرگ او که به سکوتام کشانده بود از سرم بپرد. ما حصل گشتوگذارم با یادهای غلام شعری شد که ناماش را «رویش ناگزیر» نهادم و در ژانویه ی 1990 ـ 1368 هجری شمسی در مجموعهی«از ارتفاع قلهی نام و ننگ» در صفحات 68ـ 69 توسط انتشارات «آرش» در استکهلم درآمد. این شعر چند روز پس از سروده شدن برای نخستین بار به هنگام خاکسپاری «غلام کشاورز» و در یکی از قبرستانهای استکهلم در جمع دوستان و رفقایاش خوانده شد. اگر این شعر جایگاه واقعی خودش را پیدا کرده باشد و آرزومندی کسانی را بیان کرده باشد که در ناگزیری تاریخ و جهان انسانی «رویش جان و جوانهای» را به انتظار نشستهاند، من خود را خوشبخت میدانم. حال من مانده بودم و یک پرسش دیگر که خودِ ترانهی «بغض» از کیست؟ چرا که تا اینجا به یقین رسیده بودم این دکلمه از «آقای شهریار دادور» است ولی ادامهاش که ترانهی «بغض» است از کیست؟ باز با ایشان این پرسش را در میان نهادم. ایشان در جواب نوشتند: همانگونه که برایتان نوشتهام در یادداشت پیشتر، دکلمهی ترانهی «بغض» با صدای آقای داریوش اقبالی بااسم «رویش ناگزیر «از کارهای شعری من است که شناسنامهاش را هم برایتان گفتم و شما میتوانید اگر مایل بودید آن شرح مرا که در سایتام آوردهام در سایتتان درج کنید اما خود ترانهی «بغض» از یکی از ترانهسرایان دیگر است که به هر دلیل نخواسته است اسم واقعیاش را در پای ترانه بگذارد و با نام مستعار«مانی» پای ترانه امضا گذاشته است، میباشد. آهنگساز این ترانه آقای «بابک بیات» که من افتخار کار با ایشان را داشتهام که متاسفانه حالا در بین ما نیستند و دوست هنرمند و بزرگوار من آقای «داریوش اقبالی» میدانند که نام شاعر ترانهی «بغض» چه کسی است! باز دستبهدامن «داریوش اقبالی» عزیز شدم و ایشان آخرین تیر را در تاریکی، جهت تاباندن نور به این ترانهی زیبا زدند: اکبر آزاد شعر ترانه را نوشته و«بابک بیات» هم ساخته است. ولی چون اوایل بود نمیخواستیم مشکلی برای «بابک» پیش بیاید چون ایشان با تیوی ایران و غیره کار میکرد. ولی برای «اکبر آزاد» فرقی نمیکرد. «مانی» هم اسم پسر بابک بود که سرطان داشت و فوت کرده بود. پس نتیجه اینکه ترانهی «بغض» در دو قسمت است. نخست شعرِ دکلمهی آن سرودهی آقای «شهریار دادور» و ترانهی آن هم سرودهی «اکبر آزاد» و آهنگ اثر هم ساختهی زندهیاد «بابک بیات» است. «داریوش اقبالی» هم آوازخوان این اثر زیباست. یادم هست چند سال پیش زندهیاد «بابک بیات» در گفتوگویی با هفتهنامهی «ایران جوان» که بعدها توقیف شد از پسرش «مانی» و شرح مسافرتاش به لندن و دیدن دوستاناش «داریوش» و «ایرج جنتیعطایی» مفصل سخن گفته بود. عکس «مانی» همیشه بر روی پیانوی «بابک» بود.
بخشی از ترانهی «بغض» سرودهی «اکبر آزاد» را بخوانیم و یاد همهی شهیدان راه آزادی و برابری را زنده نگه داریم:
تمام بغض قناریها صداتُ
ترسونده
***
چرا به سفرهی ما
ديگر نشانی از نان نيست *** با سپاس فراوان از «داریوش اقبالی» نازنین و «شهریار دادور» گرامی برای حوصله و وقتشان که در نور تاباندن به شناسنامهی این اثر، بنده را یاری دادند و سپاسی جداگانه برای اجرا و نوشتن این اثر و درود بر روح «بابک بیات» که چنین زیبا نتها را در خدمت کلام درآورد تا امروز بخشی از شعار مبارزهی ملت ایران شود.
محمود بیتا - مجلهی اپیزود ، شمارهی هفتاد شانزدهم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |