|
ترانه نویس گفت: مهرداد در پیام تلفنی به من ناسزا گفت و مرا تهدید کرد!!! مخاطب می گوید: جناب ترانه نویس! حرف زدن های غیر مستند افاقه نمی کند. باید یا صدای مهرداد را پخش می کردید و یا دستِ کم می گفتید که ناسزاهای مهرداد به شما چه بود؟ شما که رفیق دائمی کلمات زشت هستید و رعایت هیچکس و هیچ چیز را هم نمی کنید چرا از افشای ناسزاهای مهرداد ترسیدید؟ چرا نگفتید که مهرداد چه گونه شما را تهدید کرد؟ به چه چیزی تهدید کرد؟
ترانه نویس گفت: من که حرفی نزدم فقط گفتم در باب موسیقی آلبوم های خانم گوگوش نظری ندارم، فقط گفتم نظری ندارم، اگر نظرم را می گفتم چه می کردید؟ مخاطب می گوید: جمله ی «نظری ندارم» خود به وضوح گویای همه ی آن حرف هایی ست که در دل داشتید و از ترس بر زبان نیاوردید. بنابرآنچه که، در دل داشتید اگر نظرتان را صریحن می گفتید، مخاطبان بیش از این به شما می خندیدند. شما که یک آلبوم با گوگوش و مهرداد کار نکردید، چهار آلبوم کار کردید، در تمام این مدت، چرا نظر خود را جوری دیگر بیان می کردید؟ چرا می گفتید که مهرداد دل خطر کردن دارد و هنرمند واقعی کسی ست که خطر کند؟ حتمن به یاد دارید که در گفت و گوی تان با«منصورسپهربند» در «جام جم» چه گفتید؟ همان گفت و گویی که پیراهن زرد رنگ به تن داشتید و پنبه ی همکارتان«ایرج جنتی عطایی» را می زدید بر سر کتاب«مرا به خانه ام ببر»!!! به یاد دارید که آقای «سپهربند» به شما گفت: وقتی با «آرمیک» گفت و گو می کردم و در باره ی زیبایی موسیقی مهرداد صحبت کردم، آرمیک حرف های مرا تایید کرد و گفت که «مهرداد» هم کم از «واروژان» ندارد. جناب ترانه نویس! حتمن به یاد دارید که در جواب آقای سپهربند چه گفتید، به هر شکل فیلم این گفت و گو موجود است. شما گفتید که : «آرمیک» درست گفته، بهتر است که ما کمی سخاوت داشته باشیم. این حرف های شما که متن آگهی نبود جناب ترانه نویس، نظرات خودتان بود، گویا سخاوت سابق تان را در «دره ی گرگ ها» جا گذاشتید!
ترانه نویس گفت: هنگام ضبط آلبوم شب سپید من در جریان قرار نگرفتم و حتا یک نسخه از آلبوم را برای من نفرستادند!!! مخاطب می گوید: چرا؟ چه شد که در جریان ضبط آلبوم قرار نگرفتید؟ چه اتفاقی افتاد؟ بی شک اگر اتفاق افتاده را توضیح می دادید به ضررتان تمام می شد. چرا در هنگام ضبط آلبوم های آخرین خبر، عکس فوری و مانیفست در جریان بودید اما برای ضبط آلبوم شب سپید بی خبر ماندید؟ چه شد که چنین شد؟؟ در «کات کات وصله پینه ای» بعدی، این اتفاق را توضیح دهید و حرف را جویده جویده بیان نکنید جناب ترانه نویس! حالا با توجه به اتفاقی که افتاده بود انتظار داشتید بر روی سینی طلا برای تان یک نسخه آلبوم بفرستند؟ جایزه هم می خواستید؟ حالا متوجه شدید «بچه پررو» چه کسی است؟؟
ترانه نویس می گوید: شهیار قنبری یک آدم حرفه ای ست که به کارش علاقه دارد وارزش قائل است ... مخاطب می گوید: اگر ارزش قائل بودید پس چرا وقتی مهرداد به شما یادآوری کرد که تکه ای از ترانه ی «بوسه های پیاده رو» را اشتباه نوشته اید و شما هم حرف اش را پذیرفتید و گفتید که حتمن اشکال را رفع خواهم کرد، چرا رفتید و به ترانه ی غلط ات یک نیم نگاه هم نکردید؟ اگر برای کارتان ارزش قائل هستید ، چرا به ترانه ات، که به گفته ی خودتان بچه ی شماست این قدر بی توجهی کردید؟ کسی که برای کارش ارزش قائل باشد و آدمی حرفه ای باشد تلاش خواهد کرد که کار غلط بیرون ندهد، حالا زمانی که غلط کارتان را آهنگ ساز یادآوری می کند و شما نیز می پذیرید که غلط نوشته اید، باز هم برای کارتان ارزش قائل نمی شوید که زشتی بچه تان را درمان کنید و بچه ی ناقص الخلقه در کارنامه ی هنری تان به ثبت می رسانید. این است ارزشی که برای کارتان قائل هستید؟ این گونه حرفه ای هستید؟ هنگام ضبط ترانه ی «دیوار یار» مهرداد چند بار برای تان پیام گذاشت که خط «می شه گریه هاتم از سر شادی باشه» اشکال وزنی دارد ، لطفن درست اش کن؟ چند بار با شما تماس گرفت؟ آیا برای کار خود ارزش قائل شدید؟ و بعد هم وقتی یک مخاطب آگاه اشتباه تان را به رخ کشید، به دروغ گفتید که آوازخوان کلمه ی «حتا» را جا انداخته؟؟ دروغ به این بزرگی و تهمت زدن به همین راحتی؟ بعد می گویید که برای کارتان ارزش قائل هستید؟
ترانه نویس گفت: قوانین بازی را باید رعایت کرد و یکی از این قوانین، احترام گذاشتن است به صاحب کارنامه!!! مخاطب می گوید: صاحب کارنامه چه کسی است؟ آیا فقط شما صاحب کارنامه هستید و فقط باید به شما احترام گذاشته شود؟ دیگران کارنامه ندارند؟ شما که قوانین بازی را خوب بلدید چرا به همکاران تان احترام نمی گذارید؟ چرا در برنامه های جورواجور رادیویی و تلویزیونی تان، پشت هم به همکاران لقب تقدیم می کنید؟ یادتان که هست. حتمن که یادتان هست چون شما قوانین بازی را خیلی خوب بلدید!!! و دقیقن به دلیل همین بلد بودن قوانین بازی بود که به همکاران تان چنین لقب هایی هدیه کردید: سیاوش قمیشی = آهنگساز بی سواد زیر دیپلم داریوش = آبجو دزد و نابلد در ترانه خوانی و آوازخوان خارج خوان ابی = کفتر باز و آوازخوان خارج خوان گوگوش = صیغه ی کیمیایی ، شاه ماهی سابق ایرج جنتی عطایی = حسود جهان سومی بیژن مرتضوی = ویلن زن روی بام با کلاه گیس هما میرافشار = تصنیف فروش دوره گرد، منشی سرهنگ ها لیلا فروهر = بلبل شهر فرید زلاند = شهروند افغانی آیا معنای این لقب گذاری ها، بلد بودن قوانین بازی ست؟؟؟
ترانه نویس می گوید: سوژه این است که «این جا کجاست؟؟» و «جامعه ی هنری جنوب کالیفرنیا چه گونه جایی است؟» مخاطب می گوید: جامعه ی هنری جنوب کالیفرنیا جایی است که ترانه نویس اش خود را ژنرال می نامد و سایرین را سرباز صفر!!! و بی وقفه سر همکاران و غیرهمکاران را، هم کلاه می گذارد و هم کلاه شان را برمی دارد ، چک بی محل به دست شان می دهد ، به آن ها مبالغ زیادی بدهکار است، برای ساختن خود و این که یخ نکند حاضر است هر کاری انجام دهد. به راستی چه قدر پُررویی لازم است که بیایید رو در روی «علی کوچیکه» تان بنشینید و او را علیرضا جان و علیرضای عزیز خطاب کنید؟؟ کسی را که سال ها اصرار داشتید مامور امنیه خانه است را ناز و نوازش کنید و بگویید: به به!! شما چه قدر سوال های حرفه ای مطرح می کنی!!! هیچکس تا به اکنون از من چنین سوال های حرفه ای نپرسیده بود!!! چه قدر باید اهل جهان! باشید که دختری را به بهانه ی آلبوم زدن از زنده گی ساقط کنید ؟ جامعه ی هنری جنوب کالیفرنیا همان جایی ست که توسط کسانی مثل ترانه نویس و مافیای «علی کوچیکه» به مردابی بویناک تبدیل شده است و علی کوچیکه هایش، گلوی هنرمندان آن جامعه را در دست می فشارند و هیچ کدام هم به جز «گوگوش» و «مهرداد» شهامت ندارند که به او«نه» بگویند. و با این همه بدنامی ، خودتان را ژنرال خطاب می کنید؟ شما چه گونه ژنرالی هستید؟ ژنرال همان کوچه جمشید لابد!!!
ترانه نویس گفت: وقتی آدم با یک گروه کار می کند که برای همکارش پشت پا نمی گیرد... مخاطب می گوید: عجبا!!! یعنی زمانی که از گروه جدا شد، اجازه ی پشت پا گرفتن برای همکارش را دارد؟؟؟
ترانه نویس می گوید: من دل اش را دارم که اگر رخت چرک داشته باشم ، به مردم بگویم!!! مخاطب می گوید: رخت چرک هاتان که آن قدر زیاد است که باید چندین سال برای نشان دادن شان وقت صرف کنید، ولی چرا تا به اکنون حتا یکی از رخت چرک هاتان را هم به مردم نشان نداده اید؟ خیلی سخت است؟ اگر این قدر سخت است از «علی کوچیکه»تان کمک بگیرید، بی شک او با کمال میل شما را یاری خواهد کرد. جناب ترانه نویس! فقط بلدید انشا بنویسید، فقط انشا... اما عملکرد تان زیر صفر است، منجمدِ منجمد.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره هفت بیست و ششم امرداد 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |