اولین‌بار با مافیای جناب «امیرقاسمی» در مورد کنسرت مشترک «داریوش» و «رامش» آشنا شدم. در برنامه‌ای که «شهروز رفیعی» آن‌روزها در شبکه‌ی "اِن آی تی وی" اجرا می‌کرد. این برنامه به بهانه‌ی بازار سیاه بلیت های کنسرت اول «گوگوش» بود.

آقای «رفیعی» در آن برنامه نشان داد که چه‌گونه «امیرقاسمی» پنهانی و به دور از نظر «داریوش» رقم بلیت های کنسرت را نجومی بالا برده تا از این راه پول کلانی به جیب بزند! «داریوش» هم به نشان اعتراض، از حضور در کنسرت سرباز زده بود و بیمار شده بود و...

در همه‌ی این سال‌ها بعد از آن رسوایی که منجر به برگزاری کنفرانس اطلاعی پیرامون قضیه شد و هنرمندان با حضورشان در آن از «داریوش» دفاع کردند، دیدیم و شنیدیم که جناب «امیرقاسمی» به دفعات سر این و آن را با برگ برنده‌ای که در دست داشت، کلاه گذاشت. هر بار هم هنرمند دست از پا درازتر محکوم می‌شد.

سلسله برنامه‌های «Un-Cut» که اگر بخواهیم جدا از حواشی بررسی کنیم به گمان نگارنده، فکر نویی است در شبکه «تپش» که از حدود سه سال پیش اجرا می‌شود. اما این برنامه‌ها در جهت سود و منفعت فقط و فقط جناب مدیر تلویزیون «تپش» است و بس!! او با هر کس در این سال‌ها از هنرمندان خصومتی اگر داشته با تدابیر و حیله‌های مختلف بحث برنامه را به سمت و سوی هنرمند مورد نظر کشانده و از مهمان برنامه می‌خواهد که در این خصوص صحبت کند!

پیش از همکاری مجدد «داریوش» با تلویزیون «تپش» همین رفتار را با این هنرمند داشت. برنامه‌ای که الان حافظه‌ام یاری می‌کند، با حضورعارف آوازخوان بود که بحث به سمت «داریوش» و جنجال‌های کنسرت «دبی» که مشترکن با «ابی» قرار بود برگزار شود کشیده شد! اما «عارف» آگاهانه و حرفه‌ای چنان پاسخ «امیرقاسمی» را داد که تیر او کارگر نیفتاد.ر

طعمه‌ی بعدی تلویزیون «تپش» هنرمند نامی «گوگوش» بود! او هم به سبب پاره‌ای دغل‌بازی‌ها که از سوی «امیرقاسمی» دیده بود، به هیچ روی حاضر به همکاری با او نبود و ایشان هربار سعی می‌کرد در سلسله ‌برنامه‌های‌اش چهره‌اش را به گمان خود خراب کند! هنرمندانی آمدند و رفتند و بحث‌هایی شد که آخرین‌شان جناب «منفردزاده» بود که در مورد طلاق و ازدواج «گوگوش» با «مسعود کیمیایی» حرف‌هایی زد!!ر

اما آخرین پرده‌ی این نمایش با حضور ترانه‌سرای جنجالی «شهیار قنبری» بالا برده شد!! به جز «زویا زاکاریان» او تنها ترانه‌سرایی‌ست که بعد از کوچ «گوگوش» به غربت توانسته با او همکاری کند و در همه‌ی این سال‌ها سرمست از این پیروزی و افتخار بود. اما هدف این «گذرا‌نوشت» صرفن پرداختن به موضوع بحث و اختلاف «شهیار قنبری» با خانم «گوگوش» نیست! چرا که گفتنی‌ها را دوست و همکار عزیزم «آنسه» در بلاگ‌شان و همین نشریه نوشتند و تحلیل کردند.ر

بحث من در خصوص «اخلاق گمشده» است! در خصوص مافیایی به اسم «امیرقاسمی» که همیشه برنده‌ی میدان بوده است! من نمی‌توانم متصور شوم که همکارانی با دهه‌ها دوستی و رفاقت، امروز که به یک برنامه دعوت می‌شوند این گونه زشت و مطابق با خواسته‌ی مصاحبه‌گر عمل می‌کنند! نمی‌توانم متصور شوم که به خاطر چندرغاز پول هفته‌گی که از سوی مدیر تلویزیون دریافت می‌کنند، اختلافات گذشته _حالا هرچه که هست_ را آن‌گونه که خود دوست می‌دارند ببرند و بدوزند!ر

اما هنرمندی که خود را ختم آشنایی با جهان متمدن می‌داند و به قول خود قوانین بازی را بلد است، چه‌گونه است که این‌همه ایراد و خطا _درست یا غلط_ را از دوست و همکار می‌گیرد، ولی خود در مورد «رخت‌چرک‌های‌اش» سکوت می‌کند؟؟ در همان جهان متمدن ِ ایشان، گمان نمی‌کنم فقط و فقط به دیگران بپردازند در برنامه‌ای که باید از خود گفت!! خود هنرمند مورد بحث و دعوت را باید به چالش کشید نه دیگران و دوستان سابق‌اش را!! این همان حلقه‌ی گمشده است.ر

چه طور است که در برنامه‌ی آقای «محمد خردادیان» هم‌جنس‌گرایی ایشان به رُخ مهمان برنامه کشیده می‌شود و ایشان با شهامت اعتراف می‌کند یا در برنامه‌ی آقای «سعید محمدی» که ارتباط اش با زنده‌یاد «فریدون فرخ‌زاد» عنوان می‌شود، هر چند ایشان کتمان می‌کند. اما در برنامه‌ی آقای «قنبری» هرگز و هرگز بعد از سه قسمت هیچ خبری از «رخت‌چرک‌های‌شان» نیست؟

به راستی چه‌گونه است که هیچ خبری نیست و به قول ترانه‌نویس «این‌جا کجاست؟» من می‌پرسم «آن‌جا کجاست؟» آقای امیرقاسمی آن‌جا کوچه‌ی برلن است یا جمشید یا رسانه‌ای حرفه‌ای که به قول هنرمند اهل جهان قوانین بازی را بلد است؟؟؟؟

این قوانین بازی چرا همه‌اش یک‌طرفه است؟؟ این قوانین بازی را چه کسی نوشته است؟ این سناریو در کدام اتاق بد بو نوشته شده است؟؟

آیا جهان متمدن این‌گونه است؟ این‌که عین بی‌تمدنی و فقر ِ فرهنگی‌ست آقایان!! اما شما مقصر نیستید آقای «امیرقاسمی»!! شما گمان می‌کنید ملت ایران عقب‌مانده‌اند و به جهان متمدن مورد نظر ترانه‌سرا وصل نیستند!! شما فقط گمان می‌کنید آقا!! این توهم است جناب!! ملت ایران با همه حصاری که دورش کشیده‌اند، به جهانی بالاتر و نوتر وصل است!ر

جناب ترانه‌سرا هنوز در این توهّم است که به نسبت دیگر همکاران هنرمند و آوازخوان‌اش سرتر و در جایگاه نخست نشسته است! اما آقای ترانه‌نویس یک هنرمند در جهان شرق تنها به هنرش نگریسته نمی‌شود! او در اجتماع با مولفه‌های دیگری هم سنجیده می‌شود و هر کس که این قوانین را بلد باشد ، شایسته‌ی رتبه‌ی نخست است!ر

یکی از این مولفه‌ها، اخلاق و شعور اجتماعی است که متاسفانه شما تهی از آن هستید!! در جایی از همین مصاحبه‌ی کذایی خود را «ژنرال» می‌دانید!! آقاجان من ِ صاحب این قلم حرف‌ام را پس می‌گیرم که شما را روزگاری «امپراتور» نام نهادم! بی‌خیال باباجان! از این توهّم خواهشن دربیایید که حالا «ژنرال» هستید و دیگران در حد «سرباز»تان!ر

آقای «داریوش» و «ابی» و «مهرداد» و خانم «گوگوش» هرگز در حد سرباز شما نیستند!! شما به سبب این‌که چند زبان خارجی بلد هستید و به زعم خود قوانین بازی جهان متمدن را بلدید_ فقط شعارهای الکی_ «ژنرال» تشریف دارید؟؟؟

همان‌طور که نوشتم در شرق ِ جهان مولفه‌های دیگری هم هستند که شما ندارید و شایسته‌ی «ژنرالی» نیستید!! تازه دانستن چند زبان و به آن زبان‌ها خواندن و نوشتن برای چون شمایی که از نوجوانی در ینگه‌ی دینا خوش گذرانده‌اید، شاهکار نیست آقا!!ر

زمانی شما هنرمندی به قول خودتان درجه ی یک خواهید بود که همه‌ی قوانین را توامان رعایت کنید!! شهامت داشته باشید که نخست از رخت‌چرک‌های خود بگویید و به قول قدما یک سوزن اول به خود بزنید و بعد یک جوالدوز به دیگران!! شما که پیش‌ترها دیگران را «آبجودزد» و این‌که فلانی معنای ترانه‌ها را نمی‌فهمید و آن‌یک شش‌ماه ترانه را طول داد چرا که بلد نبود بخواند و... اتهام می‌زنید، آیا خود ابتدا از خود آغاز کرده‌اید؟ کجای معرفت و مرام شرقی _صد البته شما غربی هستید_ اجازه چنین کاری به شما می‌دهد؟ که البته گمان می‌کنم همان اخلاق و مرام غربی بیش از آن‌که به دیگران بپردازد به خود می‌پردازد!ر

فلانی به زعم شما «آبجو دزد» الان در کجای قله نشسته است و شما که قوانین بازی حرفه‌ای  دنیا را بلد هستید کجا؟ شما متاسفانه نتوانستید در همه‌ی عمرتان از دوچیز دل بکنید! یکی هوس ِ شهرت و دیگری پول و مال و منال!! این دو شما را کور کرد!! باعث شد به دیگران حسادت کنید و با بدنام کردن‌شان خود را بالا بکشید اما چاهی را که برای دیگران کنده بودید خود در آن فرو رفتید!  شما هیچ‌گاه نتوانستید بر نفس شیطانی‌تان پیروز شوید! هیچ‌وقت!ر

حرص پول چنان کورتان کرد که دوباره به «دره‌ی گرگ‌ها» برگشتید!! و می‌خواهید دوباره به جهان متمدن نازشستی نشان دهید!

آقای قنبری!

به عنوان طرفدار و شیفته‌ی سابق‌تان و به عنوان یک هم‌میهن از شما می‌خواهم که برای یک بار هم که شده خودخواهی و غرور را به کناری بگذارید و از خود سخن بگویید! از «رخت‌چرک‌هاتان»! اگر چنین کردید، شما ژنرال هستید.ر

 

محمود بی تا - مجله اپیزود ، شماره هفت

بیست و ششم امرداد 1387 خورشیدی

 

Home

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved