پیش‌نوشت:

دیرزمانی نیست که در دنیای موسیقی ایرانی سخن از «محسن نامجو»ست! پدیده‌ای که خاصه در بین اهالی مجازی و اهل موسیقی بحثی از شیوه‌های نو و تازه‌ی اوست! در باب این‌که او تا چه میزان و درجه از نوآوری پیش تاخته در این مقال سخن خواهیم گفت. او محصول شرایطی از موسیقی در ایران است که «زیرزمینی» نامیده می‌شود و برای بسیارانی سکوی پرتاب به «روی زمین» بوده است! برای نگارنده در برخورد اول با این پدیده حالت دفع داشت! چنان‌که اولین برخوردم با آلبوم «سفرنامه» کار استثنایی «شهیار قنبری» جنسی از همین تجربه داشت. اصولن آثار متفاوت خاصیت‌شان همین‌گونه‌ست در مواجهه با مخاطبان‌شان! خاصه مخاطبان ایرانی که به سبب دایره‌ی بسته‌ی سانسور در بعد از انقلاب‌اسلامی  دست‌رسی‌شان به آثار ناب دنیا کوتاه است و تجربه‌های جهان را با تاخیر درمی‌یافتند. هر چند امروز با رونق «اینترنت» این فضا بازتر شده و شما در کسری از ثانیه به دنیا وصل می‌شوید و از محصولات هنری آن استفاده می‌کنید خواه مجاز یا غیر مجاز!

در خصوص «محسن نامجو» فیلمی مُستند با عنوان «آرامش با دیازپام ده» ساخته‌ی رفیق‌اش «سامان سالور» منتشر شده که دیدگاه‌های او را در این فیلم برای مخاطب روشن می‌سازد. واکنش اهالی موسیقی در مورد بیانات تمسخرآمیز نامجو علیه «شهرام ناظری» از حواشی این فیلم بود.

زمانی آوازه‌ی «نامجو» در کوی و برزن فراگیر شد که شایعه‌ی مجوز نگرفتن او دهان به دهان گشت و همه برای شنیدن آثارش در فروش‌گاه‌های موسیقی دربه‌در یافتن آلبوم‌هایی بودند که تعدادی از آثارش ضبط زیرزمینی داشتند و کیفیتی درخور انتشار نداشتند. بعد هم در پی انتشار اولین آلبوم رسمی او به نام «تُرنج» شایعه‌ی مهاجرت او به پایتخت موسیقی دنیا(وین) به حقیقت پیوست و او برای ادامه‌ی تحصیل به اروپا رفت. اخیرن بعد از مدت‌ها سومین آلبوم رسمی او به نام «آخ» منتشر شده که این نوشته به محتوای این آلبوم خاصه ترانه‌ی نامتعارف «بی‌نظیر» تلنگری به فضای آثار او خواهد زد.

***

همواره نوآوری در هُنر از دیرباز از دغدغه‌های بشر بوده است. شکل‌های هُنری هر کدام تجربه‌ا‌ی تازه برای بیان خود داشته‌اند. در نقاشی، در سینما،... و البته در موسیقی جهان خاصه معاصر، این مسئله به عینه نشان از حرکت بشر رو به نقطه‌ای است که دیگران یا به آن نقطه دسترسی نداشته‌اند یا برای درهم کوفتن قالب‌هایی‌ست که دیگر اشباع شده است. چیزی که در شعر معاصر ایران به شکلی رسمی با «نیما» آغاز شد(هر چند نطفه‌اش سال‌ها پیش از نیما به شکلی غیررسمی هم بسته شد) و با پیروان نیمایی ادامه یافت در موسیقی ایران هم با نوع «پاپ» و تحول در محتوای ترانه آغاز شد.

اما در شعر نیمایی به کار «نیما» بسنده نشد و کار به شعر «سپید» یا «شاملو»یی کشید و در ترانه نیز به تصنیف بسنده نشد و با سرکشی ترانه‌گویانی چون «شهیار قنبری» ترانه‌ای تازه‌تر و نوتر که با اجتماع و فضای جهان هماهنگی داشت با عنوان ترانه‌ی «نوین» تولد یافت. از آن‌جایی که در ذات هُنر حرکت و پویایی هست، در شعر با اتمام دهه‌ی شصت خورشیدی و آغاز دهه‌ی هفتاد، پیروان«رضا براهنی» که از کارگاه‌های شعر و داستان او برخاسته بودند به گونه‌ای دیگر نوشتند و سرودند. شاید بیانیه‌ی شعر «حجم» یدا... رویایی نخستین شکل از گذشتن و نوآوری در شعر معاصر بوده باشد اما کلاس‌های کارگاه «رضا براهنی» جنبشی از گونه‌ای دیگر شعر را رقم زد که همین جنبش باعث شد امروز در ترانه‌ی معترض یا اجتماعی از آن سود جسته و به گوش مخاطب جوان امروزی رنگی دیگر یابد.

در شعر «براهنی» و شاگردان او دغدغه‌ی زبان و برهم زدن نحو و دستور زبان فارسی اولویت داشت و دارد. دغدغه‌ی آن‌ها معنایی‌ست که در پی جراحی زبان به «معنا» دست می‌یابد. براهنی در کتاب «خطاب به پروانه‌ها» چنین شعرهایی دارد و در مقاله‌ی «چرا من شاعر نیمایی نیست‌ام» مفصل به این مقوله پرداخته است. از این رو بود که جناب «نامجو» در آخرین اثرش تلنگری به این شکل از شعر می‌زند و به خیال خود می‌تواند از این تکنیک استفاده برده و به مقوله‌ای نازک و حساس چون شعر «اروتیک» دست یابد، اما ذات این‌گونه شعر در بی‌پرده‌گی آن نیست بلکه مهارت شاعر در ترکیبات و استعاراتی است که فضای «اروتیک» را از شکل صرفن اتاق خوابی بیرون بکشد و هنر شاعر اگر این نباشد پس فرق‌اش با دگران چیست که با عرض معذرت فصل هم‌خوابه‌گی‌شان را با پارتنرشان مفصل توضیح می‌دهند با جمله‌هایی که از شعر«براهنی» الگو گرفته‌اند!

نمونه‌ی موفق چنین ترانه‌ای در آثار «شهیار قنبری» است که اُستادانه در ترانه‌ی «برهنه‌گی» و جسته و گریخته در دیگر ترانه‌های‌اش نمود دارد. شما در ترانه‌ی شهیار و کار او هرگز نمی‌بینید که بی‌پرده دل به صحرای محشر بزند، بلکه با خیزشی نرم و لطیف فضایی را پیش چشمان‌تان می‌گذارد تا مخاطب خود هم به شعرانه‌گی دست یابد هم فضایی اروتیک تجربه کند. اما در اثر«بی‌نظیر» آقای نامجو صرفن جمله‌هایی است با نحو و دستوری به‌هم ریخته و با ایجاد فضایی منحصرن «سکسی» با عرض معذرت با همان «آخ» و «اوخ»های اروتیک که هیچ برای مخاطب ندارد مگر تحسین این‌که دست‌مریزاد جسارت و شهامت به خرج دادی و خود را عریان کردی. همین!

در ترانه‌ی «برهنه‌گی» هم ملودی ظرفیت توصیف شب را دارد و هم کلام ترانه و زبان‌اش گویای فضاست. تعابیر منحصربه‌فردِ ترانه‌نویسی چون شهیار است.

البته پیش‌نهاد نگارنده (حال که ایشان جسارت چنین کارهایی دارند) این است که در اثر بعدی‌شان میکروفون در اتاق خواب‌شان کار گذاشته و کار را ضبط بفرمایند که شاه‌کار تولید خواهند کرد. مطمئنن دوستان هنردوست را هم خوش‌حال خواهند کرد. برای نگارنده خیلی جالب و در نهایت عجیب بود که دوستان مدعی هنر، فقط به این نکته در وبلاگ‌هاشان اشاره کرده بودند که چه اثر اروتیکی!! همین و تمام. دیگر این‌که چه زحمتی‌ست که حدود هشت دقیقه وقت بگذارید و ناله‌ها و جملات شهوت‌ناک هم‌خوابه‌گی مردی را بشنوید؟! شاید آقای نامجو دریافته که هنوز در موسیقی‌مان کسی این جسارت و شهامت را نداشته، پس چرا نخستین صف‌شکن این میدان نباشد؟ کسی به کسی که نیست و ماشاالله همه هم دست به قلم هستند برای به عرش نشاندن موزیسینی که کارهای بزرگ و خوبی کرده است.

از کارهای ارزنده‌ی «نامجو» هم یکی اجرای غزل‌هایی از «حافظ» و «مولوی»ست که به شکلی با بازآفرینی لحن و زبان شاعران در فضای ترانه ا(شاید چنین قصدی هم نداشته است) کار تازه‌ای ارایه داده است. در غزل «رو سر بنه به بالین» مولوی ایشان با لحنی که به آواز خود می‌دهد، به نوعی کاری را که پیش از این در نمایش‌نامه‌های رادیویی شنیده بودیم به دایره‌ی موزیک نزدیک می‌کند و با پریدن از این گوشه به آن گوشه‌ی موزیک راک و بلوز، همه‌ سلایق را راضی می‌کند. در آثاری چون «ترسم اشک در غم ما...» حافظ هم با چنین لحن و فضایی روبه‌روییم. البته ناگفته نماند که در دیگر آثار نامجو این تغییر لحن‌ها را با توجه به فضای ترانه داریم. این کار نامجو در موزیک ایرانی شاید تا پیش از این در آثار «فرامرز آصف» با شخصیت‌پردازی «حاجی» را شنیده بودیم. البته منهای آثار رادیویی زنده‌یاد «حمید قنبری» و دگران...ا

در آلبوم «آخ» دو قطعه‌ به شکل دکلمه‌ با موزیکی زمینه‌ی کار اجرا شده است. یکی «بی‌نظیر» و دیگری «گلادیاتورها» که با همان نحو و دستور منحصربه شعرهای «براهنی» نوشته شده است. «گلادیاتورها» قابل قبول است، منتها آقای نامجو باید این دست از متن‌ها را در آلبومی جداگانه شخصیت‌پردازی می‌کرد و صرفن در این اثر به روال گذشته، هم‌خوانی کلام و موزیک را می‌داشتیم بهتر بود. البته به‌روشنی مشخص است که قطعه‌ی ا«گلادیاتورها» متاثر از فضای بعد از انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر نوشته شده است.ا

اما بازگردم و از حال و هوای آثار متفاوت بنویسم که مخاطبان را در وهله‌ی نخست دفع می‌کند و شاید این در ذات چنین آثاری‌ست. نوشتم که اثری چون «سفرنامه»ی شهیار قنبری در عصری متولد شد که فضای موزیک ایرانی یا بهتر بگویم «کلام ترانه» شهامت این را نداشت که از دایره‌ی بسته‌ی خود فراتر رود و شهامت شهیار چنین رقم زد و ترانه را به جهان هم‌عصرش پیوند زد. از آن‌جا بود که ذهن مخاطب ایرانی‌زده با این فضا آشنا شد و کلام فارسی را در دایره‌ی بسته‌ی دیروزی دیگر ندید و فضایی که آفریده شد، دیالوگی با هنرهای دیگر برقرار کرد. در«سفرنامه» شما علاوه بر این‌که با سفر یک شاعر به فضای مه‌آلود تبعید او هم‌سفر هستید، بلکه با بزرگان ترانه و هُنر جهان و حتا سیاست هم دیدار می‌کنید. این‌جاست که کلام «بینامتنی» می‌شود و با دیگران جهان وضو ساز می‌کنید و به فضای آن‌ها پا می‌گذارید. با «لورکا»ی اسپانیایی، با «جان لنون» انگلیسی،  ا«ونسان ونگوگ» هلندی... مارتین لوترکینگ...ا

تا جایی که «نامجو» پا به عرصه می‌گذارد و با این‌که سازش «سه‌تار» سنتی است اما سرکشی او تا بدان‌جاست که حتا لحن و روایت آواز را هم با توجه به تجربه‌ی تئاتری‌اش دگرگون می‌کند. او به نوعی به تکثیر صداها در یک ترانه به گمان من اعتقاد دارد. پیش از این نوشتم که از بهترین و قوی‌ترین کارهای او، آهنگ‌سازی و اجرای غزل‌های «حافظ» و «مولوی» است، چرا که لحن شاعران را با طنزی قوی(نه هجو و هزل) اجرا می‌کند. نامجو متاسفانه در اثر اخیرش کار تازه‌ای نکرده و جز اشعاری که بر مبنای تئوری «براهنی» نوشته شده‌اند و از آن سخن گفته شد، حتا آثار موسیقیایی‌اش به نسبت آلبوم‌های گذشته ضعیف‌تر هستند. البته نامجو تنها نوآوری نیست که با تبعید خودخواسته و اقامت در غربت، همه‌ی هنرش ته می‌کشد و دربه‌در می‌شود. کسانی چون «غلام‌حسین ساعدی» در نویسنده‌گی و «اسفندیار منفردزاده» در موزیک هم چنین برباد رفته‌اند. امید است نامجو بازیچه‌ی سرکشی‌های بی‌مورد نشود و با آرامش بتواند هنرش را در جهتی هم‌گون با فضای جهان تثبیت کند.ا

 عنوان مطلب، وام از مصرع حافظ: صلاح کار کجا و من خراب کجا

 

 

  محمود بی‌تا - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌ونُه

نُهم آبان ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved