با شادباش‌های روز جهانی کوروش بزرگ به همه‌ی ایرانیان و ایران دوستان، به مناسبت این روز گرامی، بخشی از گزارش دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی را با عنوان« منشور کوروش هخامنشی» از کتابی با همین عنوان برگزیده‌ام. این گزارش بسیار جالب و خواندنی است، اما به سبب طولانی بودن، فقط بخشی از آن در این‌جا آورده می‌شود:

سرسخن

منشور كورش هخامنشی، كهن‌ترين بيانيه‌ی حقوق بشرِ شناخته شده‌ی جهان و سند سربلندی ايرانيان از هم‌زيستیِ آشتی‌جويانه و گرامی‌داشتِ باورها و انديشه‌های همه‌ی مردمان تابعه در هنگامه‌ی بنيادگذاری نخستين امپراطوری جهان است. دنيای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و يورش‌های بی‌پايان در رنج بوده است و كشورهای آشتی‌جو نيز ناچار بوده‌اند تا برای رهايی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های هميشه‌گی همسايه‌گان ناآرام، به رويارويی و چيره‌گی بر آنان بپردازند. اما مهم اين است كه پيروزمندانِ ميدان نبرد و چيره‌شده‌گان بر شهرها، چه‌گونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌ تاريخ‌نامه‌های بشری، بازگوكننده‌ی رفتار نيك كورش بزرگ، پادشاه نيرومندترين كشور آن‌روز جهان و كنش‌های ستيزنده‌ی ديگر فرمانروايان گيتی بوده است. 

جهان امروز، نه با چشم‌داشت بر خاك سرزمين‌ها، كه با تاختن بر انديشه، باورها، غرور و هويت ملی مردمان، چيره‌گی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كه باورها و هويت ملی و تاريخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نيازمند دانش و فن‌آوری كشورهای ديگر باشند؛ شكست‌خورده‌گان جهان امروزند. پيشينيان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آينده‌ی خود چه دستاوردی داريم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هايی انديشيده‌ايم؟

پيش‌گفتار

در سال 1258 خورشيدی/ 1879 ميلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگليسی در شهر باستانی بـابِـل در مياندورود (بين‌النهرين) استوانه‌ای از گل پخته به دست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پيدا شد كه امروزه در موزه‌ی بريتانيا در شهر لندن نگهداری می‌شود.

بررسی‌های نخستين نشان می‌داد كه گرداگرد اين استوانه‌ی گِـلين را نوشته‌هايی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروايان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بيش‌تری كه پس از گرته‌برداری و آوانويسی و ترجمه‌ی آن انجام شد، نشان داد كه اين نبشته در سال 538  پيش از ميلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نويسانده شده است. از زمان نگارش اين فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال می‌گذرد.

شكل ظاهری اين فرمان، به مانند استوانه‌ای ديده می‌شود كه ميانه‌ی آن قطورتر از دوسوی آن‌ست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و يادمان‌های رسمی بر روی استوانه‌ی گِلين و نيز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای ديرين در ايران و مياندورود برخوردار بوده، كه گونه‌ی استوانه‌ای آن نسبت به بقيه، پايداری و دوام بيش‌تری داشته است. بی‌ترديد اين فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نويسانده شده بوده كه امروزه تنها يكی از آن‌ها به دست آمده است. 

استوانه‌ی كورش آسيب‌هايی جدی به خود ديده است. بسياری از سطرهای آن از بين رفته و يا بر اثر فرسوده‌گی بيش از اندازه قابل خواندن نيستند. نبشته‌های بخش‌های آسيب‌ديده را تنها با توجه به اندازه‌ی فضای خالی و برخی حروف باقی‌مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در اين بازسازی نيز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هايی وجود دارد. بدين لحاظ و نيز به دليل اين‌كه در خوانش و ترجمه‌ی نبشته‌های بابلی، هنوز نيز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هايی دچار آمده است. با اين نگرش، هيچ‌يك از ترجمه‌‌های امروزی كتيبه، معادل دقيق معنای عبارت‌های اصلی آن‌را ارایه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتيبه و به ويژه كليد‌واژه‌ها، می‌بايست با دقت و وسواس بسياری صورت پذيرد. بی‌ترديد استناد به كتيبه، هنگامی با اطمينان بيش‌تری ممكن می‌شود كه واژ‌ه يا مفهومی خاص، در بيش‌تر پژوهش‌ها به گونه‌ی كم‌وبيش يك‌سانی برگردان شده باشند.

فرمان كورش بزرگ از زمان پيدايش تا به امروز بارها ترجمه و ويرايش و پژوهش شده است. پيش از همه، جوان پر شور و كاشف رمز خط ميخی فارسی باستان يعنی «هنری كِرِسْويك راولينسون» در سال 1880 ميلادی و بعدها «ف. ويسباخ» 1890،  «گ. ريختر» 1952،  «آ. اوپنهايم» 1955، «و. اِيلرز» 1974، «ج. هارماتا» 1974، «پ. بـرگـر» 1975، «ا. كـورت» 1983، «پ. لوكوك» 1999 و بسياری ديگر، آن‌را تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسی ارایه شده در اين كتاب نيز با نگرش به پژوهش‌های پيشين و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی يا اَكَدی و نيز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زيرنويس‌ها به يادداشت‌های اندكی پرداخته شده است.

ترجمه و انتشار فرمان كورش بزرگ (كورش دوم) پرده از نادانسته‌های بسيار برداشت و به‌زودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستين منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگير يافت و نماينده‌گان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشيدی با گردهمايی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او به نام نخستين بنياد‌گذار حقوق بشر جهان ياد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در انديشه‌ی ايجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آن‌را در سر می‌پروراند. (نسخه‌‌ی بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترين فرمانِ شناخته‌شده‌ی تفاهم و هم‌زيستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نيويورك نگهداری می‌شود. اين كتيبه در فضای بين تالار اصلی شورای امنيت و تالار قيمومت جای دارد.)

چه چيز باعث شده است تا فرمان كورش به اين پايه از شهرت برسد؟ پاسخ اين پرسش هنگامی دريافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های ديگر فرمانروايان هم‌زمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاريم و بين آن‌ها داوری كنيم.

آشور نصيرپال، پادشاه آشور (884  پ‌م.) در كتيبه‌ی خود نوشته است: «… به فرمان آشور و ايشتار، خدايان بزرگ و حاميان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بريدم و سه هزار نفر از اسيران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوست‌اش را به ديوار شهر آويختم … بسياری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بينی زيادی را بريدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بيرون كشيدم و سرهای بريده را از درختان شهر آويختم …»

در‌كتيبه‌ی سِـناخِـريب، پادشاه آشور (689  پ‌م.) چنين نوشته شده است:  «… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌های‌شان را چنان ويران كردم كه به صورت تلی از خاك درآمد. همه‌ی شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـيار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتا ويرانه‌ها را نيز با خود ببرد …»

در كتيبه‌ی آشور بانيپال (645  پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است:  «… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ايشتار فتح كردم … من زيگورات شوش را كه با آجرهايی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عيلام را با خاك يك‌سان كردم و خـدايـان و الـهه‌هـای‌شان را به باد يغما دادم. سپاهيان من وارد بيشه‌های مقدس‌اش شدند كه هيچ بيگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آن را ديدند و به آتش كشيدند. من در فاصله‌ی يك ماه و بيست و پنج روز راه، سـرزمـين شـوش را تبديل به يك ويرانه و صحرای لم‌يزرع كردم … ندای انسانی و … فريادهای شـادی … به دست من از آن‌جا رخت بربست، خاك آن‌جا را به تـوبـره كشيدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آن‌جا را اشغال كنند …»

و در كتيبه‌ی نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565  پ‌م.) آمـده است: «… فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ويران كردم كه ديگر بانگ زنده‌ای از آن‌جا برنخيزد …»

اين رويدادهای غيرانسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نيز مردمان جهان با چنين ستم‌ها و خشونت‌هايی روبه‌رو هستند. هنوز جنايت‌های امريكا در ژاپن  و ويتنام، فرانسه در الجزاير، ايتاليا در حبشه و ليبی، پرتقال و اسپانيا در امريكای لاتين، و انگلستان در سراسر جهان، از يادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمب‌های شيميايی بر سر مردم  بی‌دفاع هلبچه فروريخت و همه‌ی آنان از پير و جوان و زن و كودك به وضعی رقت‌انگيز نابود شدند. در افغانستان و در ميان سكوت حيرت‌انگيزِ جهانيان، صدها هزار تن از مردم غير‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروه‌های سياسی كشور می‌شوند، در حالی‌كه در زنده‌گی روزمره نيز از قحطی و بيماری‌های همه‌گير، از گرسنه‌گی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن، تنها به انگيزه‌های نژادی، مردم و كودكان را بی‌دريغ و دسته‌جمعی به كام مرگ می‌فرستند. در مكه جامه‌ی سپيد زائران را به سرخی می‌آلايند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.

كشورهای بزرگ و پيشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگ‌بار كشتار جمعی و بمب‌های شيميايی و ميكربی خود را ديگر مستقيمن بر كاشانه‌ی مردم رها نمی‌كنند، بلكه آن‌ها را به بهايی گزاف در اختيار كشورهايی هم‌چون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ايران زمين بريزد و آن‌گاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلايه كنند و خود را بزرگ‌ترين پشتيبان آن بدانند.

اما علارغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، «كوروش» پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نيرومندترين كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد، بلكه او را به حاكميت ناحيه‌ای منصوب، و با مردم شهر نيز چنين رفتار نمود: «… آن‌گاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه‌ی مردم گام‌های مرا با شادمانی پذيرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه‌ی من كرد؛ زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلی بابل و  جايگاه‌های مقدس‌اش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشيدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه‌ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم هيچ‌كس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نيايشگاه‌هايی را كه بسته شده بود، بگشايند. همه‌ی خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی اين محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم …»

كوروش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران يهودی را صادر كرد كه قريب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرين و سيمين آنان را كه پادشاه بابل از ايشان به غنيمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمين خود نيايشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كوروش با يهوديان موجب كوچ بسياری از آنان به ايران شد كه در درازای بيست و پنج قرن هيچ‌گاه بين آنان و ايرانيان جنگ و خشونت و درگيری رخ نداد و آنان ايران را ميهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در اين باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعيا در كتاب تورات (عهد عتيق)، ضمن نامبر كردن كوروش با عنوان «مسيح خداوند» آمده است: «خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگيخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنويسد: كورش پادشاه فارس چنين می‌فرمايد كه يَـهُـوَه/ يَـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشليم كه در يهودا است، بنا نمايم. پس كيست از شما از تمامی قوم او كه خدای‌اش با وی باشد و به اورشليم كه در يهودا است برود و خانه‌ی يَـهُـوَه را كه خدای حقيقی است در اورشليم بنا نمايد …؟ پس همه‌گی برخاسته و روان شدند تا خانه‌ی خداوند را كه در اورشليم است، بنا نمايند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه‌ی خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آن‌ها را از اورشليم آورده و در خانه‌ی خود گذاشته بود، بيرون آورد و به رییس يهوديان سپرد.»

در اين‌جا مايل‌ام به‌خصوص به اين نكته تاكيد كنم كه با وجود اين‌كه منشور كوروش بزرگ را «نخستين اعلاميه‌ی حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنين فرمانی از كوروش نبوده است؛ بلكه اين فرمان فرايند فرهنگ ايرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدم‌كشی و ويرانی نداده است و كورش اين رفتار را از مردمان سرزمين خود، از نياكان خود، از فرهنگ رايج كشورش، در آغوش مهرآميز مادر و از پرورش او آموخته بوده و به كار بسته است. سرافرازی نخستين بيانيه‌ی جهانی حقوق بشر نه تنها برای كوروش، بلكه هم‌چنين برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه‌ی پهناور آن از كهن‌ترين روزگاران تابش‌گاهِ انديشه‌ی نيك و كردار نيكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.

مشهورترین بخش منشور کوروش هخامنشی

منم كـوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توان‌مند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه‌ی جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ نوه‌ی كوروش، شاه بزرگ … نبيره‌ی چيش‌پيش، شاه بزرگ …

آن‌گاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه‌ی مردم گام‌های مرا با شادمانی پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياری نشستم. مردوك خدای بزرگ دل‌های پاك مردم بابـل را متوجه‌ی من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلی بابل و جايگاه‌های مقدس‌اش قلب مرا تكان داد … من برای صلح كوشيدم.

من برده‌داری را بر‌انداختم، به بدبختی آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه‌ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچ‌كس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند.

مَـردوك خدای بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همه‌گی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستوديم …

من همه‌ی شهرهايی را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايی كه بسته شده بودند را بگشايند. همه‌ی خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم.

همه‌ی مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌های خود برگرداندم و خانه‌های ويران آنان را آباد كردم. همه‌ی مردم را به هم‌بسته‌گی فرا خواندم. هم‌چنين پيكره‌ی خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودی مَردوك خدای بزرگ و به شادی و خرّمی به نيايشگاه‌های خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خدايانی كه آنان را به جايگاه‌های مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خدای بزرگ برای‌ام زندگانی بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پربركت و نيك‌خواهانه برای‌ام بيابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگويند: « به كورش شاه، پادشاهی كه تو را گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»

من برای همه‌ی مردم، جامعه‌ای آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم.

 

با سپاس از دکتر رضا مرادی غیاث‌آبادی

 

  فرید ستوده - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌ونُه

نُهم آبان ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved