|
اسماش هست«فارسیوان». یک شبکهی تلویزیونی است. تلویزیون ایرانی. فرقاش اما با سایر شبکههای ایرانی در این است که بیشتر سریال پخش میکند، انواع و اقسام سریالها از کُرهای تا ایتالیایی و امریکایی و شاید افریقایی. آگهی هم ندارد. مجری هم ندارد. شایعه هم پشت سرش هست، در بارهاش اول درگوشی و حالا با صدای بلند میگویند که: «این شبکه متعلق به جمهوری اسلامی هست». البته دلایلی هم برای این حرف دارند. در این میان اما من کاملن بیتقصیرم، من این گونه شنیدهام، بنابراین در این زمینه قضاوت نمیکنم. در سالهای گذشته، تلویزیونهای بیستوچهار ساعتهی لسانجلس، جایگاه خاصی برای مردم داخل ایران داشتند، خیلی از تصاویری را که مردم سالها از دیدناش محروم بودند، در این تیویها دیدند، هنرمندان قدیمی و جدید، فیلمفارسیهای سیاهوسفید، چهرههای آشنای سینمایی و تلویزیونی که سالهای سال از دیدنشان محروم مانده بودند، همه را به یکباره دیدند و ذوقزده شدند. آن زمان کاروبار این شبکههای فارسیزبان خیلی پُررونق بود. .وقتی شبکهی «پیامسی» آمد، خیلی از ایرانیها را به سمت و سوی خود جذب کرد، و کمی از جایگاه بیستوچهارساعتههای اولیه کاسته شد. اما حقیقت این است که الان دیگر چنین نیست و بیستوچهارساعتههای لسانجلس، قرب و مقام پیشین خود را از دست دادهاند، نه اینکه مخاطب ندارند، حتمن دارند، اما مثل آن روزها داغ نیستند. «فارسیوان» این روزها، حالت بیستوچهارساعتههای آن سالها را دارد. سریالهای اصلی «فارسیوان» از شنبه تا چهارشنبه پخش میشود، پشتهم، فرصت نفس کشیدن هم نیست، این را جدی میگویم، هنوز از حال و هوای این سریال بیرون نیامدهای که پشتسرش دومی پخش میشود و بعد بلافاصله سومی و بعد چهارمی و تو را سریالزده میکند. ساعت هفت سریال ققنوس، ساعت هشت: شب به شب، ساعت نُه: ویکتوریا، ساعت ده: سامسون، ساعت یازده... و همینطور چند سریال کُمدی. ترانه و آهنگ هم پخش میکند، آگهی هم ندارد(این قسمت مهماش است!!) وقتی سریالهای روزانهی «فارسیوان» تمام میشوند، ساعت پخش اصلیترنی برنامههای تلویزیونهای سیاسی هم تمام شده است. اگر هدف فارسیوان همین باشد که مردم را از دیدن برنامههای سیاسی دور کند، باید گفت«تا حدودی موفق شده است.» فکر نمیکنم هیچ ملیتی به اندازهی ایرانیها عاشق و بیتاب دیدن مجموعههای تلویزیونی باشند، اگر دستگاهی به نام «حقسنج» وجود داشت، میشد به وسیلهی آن ثابت کرد که در این زمینه حق با ایرانیان است، امیدوارم کسی این دستگاه را اختراع کند!! وقتی سی سال ملتی را با ساخت و نمایش سریالهای مزخرف، مچاله کنند، نتیجهی آن میشود موفقیت نسبی«فارسیوان»!! البته ممکن است. البته عدهای نیز همچنان به دنبال مسایل سیاسی و تیویهای سیاسی و خبری هستند، عدهای نیز ممکن است با خواندن این مطلب بهشان بربخورد و بگویند که نخیر، اشتباه میکنید، ما خیلی روشنفکریم اصلن ما سریالهای آبکی «فارسیوان» را نگاه هم نمیکنیم نه حتا به گوشهی چشم!! اما زیاد راست نمیگویند، نگاه میکنند، اگر نگاه نمیکنند از کجا میدانند که آبکی است؟؟ این روزها به هر کجا میروی صحبت از سریالهای «فارسیوان» است. «ویکتوریا» را دیدی؟ «شب به شب را دیدی؟» این «سامسون» چهقدر دیوونه هست، چرا اینجوری میکنه؟ «بیستوچهار» رادیدی؟ ... در یک آرایشگاه زنانه، به گوش خود شنیدم که خانم سنوسالداری میگفت: «شوهرم میگوید این ویکتوریا خانمهای ایرانی را بدجور پُررو کرده!!!» و دختر جوانی میگفت: «وای! من عاشق جیهون هستم!!» منظور اینکه دیدن این سریالها مختص به سن و سال خاصی نیست، همهی گروههای سنی را اسیر خود کرده است. شاید یکی از جذابیتهای این سریالها برای مردم داخل ایران به این دلیل باشد که به زبان فارسی است، اگرچه دوبلهی آن زیر صفر است و کاملن منجمد، اما ایرانیها خود را زود با شرایط وفق میدهند و عادت میکنند، مگر عادت نکردیم که ببینیم در سریالهای ایرانی همهی خانمها با مانتو و روسری به تختخواب میروند و زن و شوهرها هرگز یکدیگر را در آغوش نمیکشند و نمیبوسند و دخترها و پسرها هرگز با هم دوست نمیشوند؟؟؟ عادت میکنیم خیلی زود، بنابراین دوبلههای منجمد هم در ردیف عادات روزانه قرار میگیرند و مخاطب به دنبال خود میکشند. واقعیت را باید گفت. نباید گفت؟ اگر واقعیت را بگوییم بهتر میتوانیم با شرایط و موقعیتمان آشنا شویم، اگر با حقایق رودررو بایستیم، بهتر میتوانیم بسیاری از عادات ناپسند را ببینیم، نقد کنیم و سپس چارهاندیشی کنیم. اگر بگوییم نه، این حرفها درست نیست، سی سال دیگر هم خانمهای ایرانی را با مانتو و روسری در تختخواب خواهیم دید و سی سال دیگر هم زن و شوهرها یکدیگر را نخواهند بوسید. فارسیوان به جز دوبلههای شگفتانگیزش، قیچی سانسورش نیز بسیار تیز است. در همهی سریالها، بیبروبرگرد ماچ و بوسه و صدالبته یکی دو درجه بالاترش، قربانی قیچی سانسور میشوند. البته در آغوش کشیدنهای عاشقانه را سانسور نمیکنند، اما بوسیدن خیلی عیب است و باید سانسور شود و من متحیرم که چه تفاوتی بین درآغوش کشیدن عاشقانه و بوسیدن وجود دارد؟ اختلافشان مگر چند درجه است که یکی نمایش داده میشود و آن دیگری قیچی میخورد؟؟ کمی در این مورد فکر کردم و تلاش کردم خودم را از دنیای تحیر بیرون بکشم، میدانید چیست؟ به این نتیجه رسیدم که اگر در آغوش کشیدنها را هم قیچی کنند، دیگر هیچ احساسی باقی نمیماند، به هر شکل دو نفر که یکدیگر را دوست میدارند، احساساتشان به جز حرفهای عاشقانه، با در آغوش کشیدن و بوسیدن به مخاطب منتقل میشود، پس اگر بخواهند همه را حذف کنند، چیزی از احساس برای انتقال به مخاطب باقی نخواهند ماند. اصولن کُرهایها و امریکاییها و ایتالیاییها و سایر ملل ماچ و بوسهای، هنوز در ساختن سریالهای عاشقانه مثل ایران قدرتمند نیستند که احساسات عاشقانه را فقط از طریق نگاههای بازیگران بختبرگشته، به مخاطبان بختبرگشتهتر منتقل کنند، بنابراین مجبورند که از صحنههای دهشتناک ماچ و بوسه و درآغوش کشیدن استفاده کنند، ولی سریالسازهای ایرانی، چنین مشکلی ندارند، چون پُل عبور احساسات عاشقانهی بازیگر به مخاطب، نگاه بازیگر است!! این جمهوری اسلامی هم جمهوری بانمکیست!! وقتی برای داخل ایران فیلم و سریال دوبله میکنند، برای عدم برخورد با اشکال شرعی و به خطر نیفتادن اسلام، همهی صحنههایی که باعث انحراف امت مسلمان میشود را قیچی میکنند و حتا دیالوگها را نیز هنگام ترجمه و دوبله تغییر میدهند، مثلن دوستدختر به عمه تبدیل میشود و دوستپسر به دایی!!! اما وقتی فیلم و سریالی را برای پخش در خارج از کشور دوبله میکنند فقط ماچ و بوسهها را حذف میکنند، اگرچه که مخاطبان، همان مخاطبان داخل کشور باشند، اینجا دیگر اسلام به خطر نمیافتد و امت مسلمان به راه انحراف کشیده نمیشوند و اشکال شرعی هم لالا کرده!! گفتم که جمهوری بانمکی است!! اسلام بانمکی هم دارد!! رعایت شرعیاتاش هم خیلی بانمک است!! نتیجه اینکه آش این جمهوری به طرز وحشتناکی شور شده، شما چه فکر میکنید؟؟
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوهشت دوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |