|
در بیستمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین، در جریان جشنی به همین مناسبت، یک گروه تئاتر فرانسوی با بهکار گرفتن سه عروسک عظیمالجثه در خیابانهای اطراف دیوار برلین نمایشی را اجرا کردند که نزدیک به یکونیم میلیون نفر تماشاگر داشت. دو عروسک بسیار بزرگ که یکی بهعنوان غول بزرگ و دیگری بهعنوان غواص آبهای عمیق بود و عروسک سوم هم خواهرزادهی غول بزرگ یا غول کوچولو بود که افسانهای است مرتبط با تخریب دیوار برلین که این افسانه را به شکلی نمادین اجرا کردند.
داستان از این قرار است که این دو غول توسط یک دیوار و هیولاهای دریایی و زمینی از هم جدا افتادهاند. غول بزرگ از یک سفر طولانی و خسته کننده اما موفقیتآمیز بازگشته تا دیوار را خراب کند...
دیوار برلین اصلیترین نماد جنگ سرد بود که به پردهی آهنین مشهور شد و به مدت بیستوهشت سال شهر برلین را به دو منطقهی شرقی و غربی تقسیم کرد. پس از جنگ جهانی دوم و در سال 1945، چهار کشور اصلی پیروز جنگ یعنی «متفقین» شامل امریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی، کشور اشغالشدهی آلمان را به چهار بخش که هر کدام تحت کنترل یکی از آنها بود تقسیم کردند. «برلین» به عنوان پایتخت آلمان نیز از قاعده جداسازی مستثنا نبود. بنابراین با وجود این که تمام شهر برلین در قسمت تحت نفوذ شوروی قرار داشت میان متفقین تقسیم شد. البته قسمت تحت کنترل نیروهای شوروی به مراتب بیشتر از سایر قسمتها بود و شامل بخش شرقی شهر میشد. با حاکم شدن کمونیستها در آلمان شرقی، بهتدریج شرایط اقتصادی و سیاسی رو به وخامت گرایید و نارضایتی گستردهی مردم را به دنبال داشت. این مردم ناراضی به ویژه در برلین شرقی برای رسیدن به شرایط بهتر زندهگی، راه برلین غربی را در پیش گرفتند. با آغاز جنگ سرد کشمکشها بین شوروی و دیگر متحداناش بالا گرفت و مرز بین آلمان شرقی و غربی بسته شد. با این حال شهروندان برلینی هنوز آزاد بودند تا بین قسمتهای شرقی و غربی شهر تردد کنند. براساس آمارهای منتشر شده در فاصله سالهای 1949 تا 1961 حدود دو ونیم میلیون نفر از آلمان شرقی به آلمان غربی مهاجرت کردند و راه اصلی آنها ورود به برلین غربی بود. همچنین طی شش ماه اول سال 1961 تعداد صدوشصتهزار نفر از برلین شرقی به برلین غربی پناهنده شدند.
بیشتر مهاجرین از کارگران متخصص، کارشناسان، اساتید دانشگاه و روشنفکران بودند که کمبود آنها در بخش شرقی آلمان محسوس بود. این امر موجب نارضایتی دولت آلمان شرقی و اتحاد جماهیر شوروی سابق را فراهم ساخت. این مهاجرتها و از دست دادن نیروهای کار، آلمان شرقی را در معرض فروپاشی اقتصادی قرار داد و خسارتهای زیادی متوجهی اتحاد جماهیر شوروی و دولت آلمان شرقی تحت رهبری «اریک هونکر» کرد، چرا که اقتصاد و صنعت آلمان شرقی عملن بر کمکهای شوروی شکل یافته بود. از این رو آنها دست به عملی محدودکننده زدند و به دستور «نیکیتا خروشچف» رهبر اتحاد جماهیر شوروی تمام راههای ارتباطی بین برلین شرقی و غربی را مسدود کردند و دیوار برلین را به عنوان «دیوار حافظ ضد فاشیست» و با هدف جلوگیری از رفت و آمدهای نامطلوب (به تعبیر اروپای شرقی) بنا کردند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر میرسید، ارتباط بین بخشهای شرقی و غربی شهر کاملن قطع شد.احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانوادهها که در مناطق مختلف شهر زندهگی میکردند برای مدت بیستوهشت سال از یکدیگر جدا شدند و سرنوشتهای ناگواری هم برای بسیاری از خانوادههای آلمانی پیش آمد. زنان از شوهران، فرزندان از والدین، برادران و خواهران از یکدیگر برای سالها جدا شده و بسیاری از آنها تا آخر عمر موفق به دیدار دوبارهی یکدیگر نشدند. گروهی از آنها نیز آنقدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را ببینند و امکان دیدار دوبارهی خانوادههای خود را پیدا کنند.ا تا پایان سال 1961 دیوار گسترش یافت و سیم خاردار مجهز به الکتریسیته در فواصل زیاد نصب شد. بر بالای دیوار سیم خاردار نصب شد و برجهای مراقبت برای حفاظت و کنترل عبور و مرور ساخته شد. همچنین در بیستم سپتامبر1961 کار ساخت حصار موازی با فاصلهای در حدود نودویک متر از سوی هر دو آلمان آغاز شد. تمام خانههایی که در فاصله بین این دو حصار قرار داشتند، تخریب شدند و بین دو حصار، محدودهای به وجود آمد که به آن نوار مرگ میگفتند. این نوار که خاک آن کاملن کوبیده شده بود، با شن پوشیده شد تا ردپای کسانی که قصد فرار از این حصارها را داشتند به راحتی مشخص شود. فاصله زیاد بین دو حصار این امکان را به نگهبانان مرزی میداد تا در صورت لزوم بتوانند به فراریان شلیک کنند.
در جمهوری دموکراتيک آلمان «آلمان شرقی» ابتدا در شهر«لايپزيک» و سپس در ساير شهرهای اين کشور کمونیستی ، مخالفان کمونيسم پس از دهها سال، سکوت اجباری را کنار گذاشتند و به تظاهرات آشکار عليه رژيم کمونیستی دست زدند. در پاییز 1989، تظاهرات اعتراضآمیز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا اینکه در هجدهم اکتبر همان سال «اریک هونکر» رهبر آلمان شرقی از سمت خود کنارهگیری کرد و چند روز بعد «ایگون کرنس» جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت، دههاهزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محلهای مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز، ماموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد، چرا که آنها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادهگی نداشتند. سرانجام ماموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر 1989 به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفتههای بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فرو ریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر1990 صورت گرفت. بیست سال پيش ، شب نهم نوامبر و نخستين ساعات بامداد دهم نوامبر سال 1989ميلادی يک شب فراموشنشدنی بود. شبی که خاطرهی آن را همهی شاهدان همواره به ياد خواهند داشت. در آن شب سراسر جهان از طريق تلويزيونها شاهد جوانان آلمان شرقی و آلمان غربی بودند که ديوار برلين «ديوار شرم» که از سیزدهم اوت سال 1961 ميلادی، برلين را به دو بخش تقسيم کرده بود، ويران میکردند.
سقوط ديوار برلين با یکمتر وشصت سانتیمتر ارتفاع، صدوشصت کيلومتر طول و سیصد برج نگهباني مسلح به مسلسلهای سنگين به پنجاه سال جدایی ميان دو بخش آلمان خاتمه داد. سقوط ديوار برلين موجب شد تا شب نهم نوامبر به يک شب فراموش نشدنی تاريخ تبديل شود. اما خاطره این دیوار هنوز از ذهن آلمانیها بیرون نرفته است. دربارهی این دیوار افسانه میسازند و داستانها می گویند. خاطرات روزهای به هم پیوستن دوبارهی دو آلمان، به صورت داستانهای تصویری، در امتداد محل سابق دیوار برلین توسط گروههای مختلف هنری، در هفتهی گذشته اجرای نمایشهای جالبی را در پی داشت.
با سپاس از دانشنامهی ویکیپدیا
شهده شمسایی - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوهشت دوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |