|
داییجان ناپلئون دوستداشتنی و توهمات شیریناش را همه میشناسند، چه نسل دیروز و چه نسل امروز. زنده یاد «غلامحسین نقشینه» که شخصیت داییجان «ایرج پزشکزاد» را با یاری «ناصر تقوایی» زنده کرد، از هنرمندان صاحبنام تئاتر، سینما و تلویزیون ایران است.ا او ابتدا در تئاتر فعالیت میکرد اما دو سال قبل از ترور«احمد دهقان» کار تئاتر را کنار گذاشت و به جز بازی در سه فیلم چشمهی آب حیات ( سیامک یاسمی )، ساحل انتظار (یاسمی) و سه دیوانه (جلال مقدم) و دو تجربهی کارگردانی، کار هنری دیگری در آن سالها انجام نداد.ا در سال 1332 فیلم «میهن پرست» را ساخت که پس از آن مرحوم«حسن خردمند» با فیلم نامهاش به نام «گرداب» به سراغ «نقشینه» آمد. نقشینه پس از خواندن فیلمنامه و انتخاب بازیگران (ناصر ملکمطیعی ، هوشنگ بهشتی و خانم ژیزل) و تدارک مقدمات کار برای فیلمبرداری همراه با گروه به لاهیجان رفتند. نقشینه اما در همان ابتدای کار متوجه شد که نمی تواند دخالتهای آقای خردمند را تحمل کند، پس همان جا به گفتهی خودش کارگردانی را برای همیشه بوسید و کنار گذاشت.ر گرداب که اولین فیلم رنگی ایران بود، بدون حضور«نقشینه» ساخته شد و فیلم را برای ظهور و چاپ به ایتالیا فرستادند. اما نتیجهی کار بسیار بد بود و بیشتر از دو روز، روی پرده نماند.ر در خرداد ماه سال 1341 نقشینه با سمت معاون مدیر کل امور مخابرات سازمان برنامه و بودجه بازنشسته شد و پس از بیستودو سال ترک صحنه، در نمایشنامهی تلویزیونی «پالتوی آرزوها» ترجمهی «نادر گلسرخی» به کار تئاتر بازگشت.ر ا«پالتوی آرزوها» کار موفقی بود و در عرض مدتی کوتاه، سه بار روی آنتن رفت. پس از آن سه یا چهار نمایشنامهی دیگر برای تلویزیون کار کرد تا این که روزی «ناصر تقوایی» به دفتر «داوود رشیدی» که آنزمان رییس ادارهی تئاتر تلویزیون بود، آمدند و از «نقشینه» برای مجموعهی تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» دعوت کردند.ر
نقشینه ابتدا این دعوت را رد کرد، اما آقای تقوایی گفتند: شما را از وقتی به مناطق نفتخیز میآمدید و برنامه اجرا میکردید میشناسیم و برای این مجموعه هم از اول شما جلوی چشمام میآمدید.ر هفده جلد فیلمنامهی بسیار جذاب مجموعه را در یک هفته خواند. به نظرش بسیار عالی تنظیم شده بود. اما تنها نگرانیاش برای نقش«قاسم» بود که تقوایی به او اطمینان داد «پرویز فنی زاده» را برای آن انتخاب کرده و او کاملن تواناییاش را دارد.ر
فیلمبرداری مجموعهی تلویزیونی«دایی جان ناپلئون» شش ماه طول کشید و «نقشینه» که در اواسط کار دچار حملهی قلبی شده بود، برای معالجه به اروپا رفت. زمانی که برگشت، تدوین مجموعه به پایان رسیده بود و کار در مرحلهی صداگذاری قرار داشت.ر صدای چند گوینده را روی نقش «داییجان» تست کرده بودند که نتیجه رضایتبخش نبود. تا اینکه «ناصر تقوایی» از «نقشینه» خواست که خودش صحبت کند. برای نقشینه که تا آن زمان کار دوبله نکرده بودم، این کار دشواری به نظر میرسید، اما این کار را انجام داد.ر
ا«غلامحسین نقشینه» گفته بود: آقای تقوایی به حدی شخصیتها را خوب انتخاب کرده بود که امکان ایراد گیری روی هیچکدام نبود. حتا «ایرج پزشکزاد» نویسندهی کتاب، که در جریان کار، گاهی سر صحنه میآمد و از نقش «اسدالله میرزا» اظهار عدم رضایت میکرد، پس از پایان کار که صدای «منوچهر اسماعیلی» را روی چهرهی اسدالله میرزا «پرویز صیاد» گذاشتند ، کاملن راضی شده بود.ر جالب اینجاست که نخستین طنز«ایرج پزشکزاد» به نام «رویای تریاکی» را نیز «غلامحسین نقشینه» در سالهای دور در رادیو اجرا کرده بود. نقشینه در این مورد گفته بود: «یکی از دوستان مشترک من وآقای پزشکزاد که به فرانسه رفته بود، میگفت پزشکزاد را در خیابان دیدم، با عصا و با حالتی شکسته و پژمرده، پرسیدم چه شده؟ گفت: تو که از تهران میآیی چرا میپرسی؟ مگر نمیدانی که نقشینه مرده است؟ خندیدم و گفتم همین چند روز پیش او را دیدهام، ناگهان وسط خیابان مرا در آغوش گرفت و بوسید. میگفت هیچ چیز دیگر در دنیا نمیتوانست او را این اندازه خوشحال کند.»ر
نقشینه پس از انقلاب در فیلمهای تشکیلات ، ناخدا خورشید ، وکیل اول و افسون نقشهایی را ایفا کرد. اما بازی در فیلم به هیچ وجه او را راضی نمیکرد، خودش میگفت: «همیشه در مقابل اصرار دوستان، در محظور اخلاقی قرار میگیرم.»ر نقشینه اعتقاد داشت: ما که کار تئاتر کردهایم نمیتوانیم هر چه را میگویند تعبدن قبول کنیم، کاری را که کارگردان میگوید باید در مغزم بسنجم و حل و فصل کنم تا دلیل آن را دریابم. شاید هم عیب کار این جاست که ما قدیمی هستیم و قدیمی فکر میکنیم!ر
غلامحسین نقشینه پس از کنار گذاشتن کار هنری، در گفتوگویی با ماهنامهی«فیلم»، گفت: هر وقت که عصبی و ناراحت باشم به سعدی پناه میبرم. دیگر خیال ندارم کار کنم، وضع جسمیام اجازه نمیدهد. تنها آرزویم این است که بتوانم نمایشنامهای را که سالها قبل نوشتهام به نام «یک ساعت تا اعدام» به صورت فیلم دربیاورم تا از من به یادگار بماند.ر او ادامه داد: چندی پیش در شب افتتاح تئاتر تهران ( هیجدهم خرداد ماه 1366 ) از هنرمندان قدیمی دعوت شده بود. خانم «ایران دفتری» با عصا و درحالی که زیر بغلاش را گرفته بوند، آمدند. وقتی من و گرمسیری دستهایش را میبوسیدیم، بیاراده اشک از چشمانمان سرازیر شد. ایشان که برای همهی ما نقش مادر را بازی میکرد، خاطرههای شصت سال را با خود آورده بود.ر نقشینه اضافه کرد: حقایقی را که آن شب آقای «گرمسیری» در صحبتهای شان گفتند، همهی آنهایی که عمرشان را در این راه گذارده بودند، به گریه انداخت. این حقیقتی است که هنر و صحنه، ما را یک عمر به زنجیر طلایی خود کشید، شصت سال کم نیست، عمر عادی افراد است . فقط عشق است که هنوز علاقهام را به هنر، حفظ کرده است.ر نقشینه معتقد بود که باید موسیقیدان میشد، اما عشق اینکار را نداشت. او میگفت به راه نمایش و تئاتر و سینما رفتم و در این راه و خودم را پیر کردم. شاید هم اشتباه بود، نمی دانم، عمرم بیجهت تلف شده یا نام و نشانی هم از آن به جا میماند.ر نقشینه گفت: این را دیگر خودم نمیتوانم بگویم، اما بگذارید مطلب را با این گفته تمام کنم که: من هم یک عمر با چراغ، گرد شهر برای یافتن انسان گشتم ولی فقط «ناصر تقوایی» و «جمشید مشایخی» را پیدا کردم.ر
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوهشت دوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |