|
مقدمه: در این جستار سعی بر آن شده است كه به تحلیل و بررسی یكی از زیرژانرهای«وحشت» بپردازیم، یعنی به بررسی اسلشرها. مدتهاست در هالیوود شاهد ظهور این شخصیتهای ویژه هستیم كه به واسطهی آنها فیلمهای اسلش ساخته میشوند. شاید گزاف نگفته باشیم اگر بگوییم فیلمهای اسلش بیان ترس درونی زمانهی ماست، چنانكه در ادامه توضیح خواهیم داد. این مقاله شامل دو بخش مجزاست كه در هر بخش به بحث و بررسی پیرامون چند ویژهگی ژانری اسلشرها پرداخته شده است. Slash در معنای تحت اللفظی اینگونه معنا میدهد: شکاف، ضربهی سریع، چاک لباس، برش، چاک دادن، شکاف دادن، زخم زدن، بریده بریده کردن. در کل به مجموعه فیلمهایی گفته میشود که یک سری قتلها به شیوهی سلاخی و با ابزار ویژه روی میدهد. اسلشرها هم همهگی قاتلهایی هستند که چنین جنایاتی را بیشتر بر اثر مشکلات روانی مرتکب میشوند که در ادامه به آن خواهم پرداخت. انواع Horror در اساس، وحشتhorror از دو مقولهی اصلی تشکیل شده است: الف: امر غیرطبیعی (که شامل خون آشامان، ارواح، سحر و جادوی شیطانی و وحشت جسمانی است. ب: وحشت روانشناختی (به عنوان مثال کشتار با اره برقی در تگزاس اثر توب هوپر). این دو مقولهی اخیر که به نحو مسامحتآمیزی وحشت- مهیج نیز نامیده میشود، آشکارا پدیدهای پساجنگ دومی هستند. در دههی 1950 مثله کردن، انهدام و تجزیهی بدن، هستهی فیلمهای وحشتی را تشکیل میداد که بر تاثیرات علم واقعی بر بدن انسان وقوف داشتند. براین اساس میتوان دریافت که Slash از کجا و چهگونه ایجاد میشود. البته دربارهی چگونهگی دگرگونی آن در ادامه توضیح میدهیم. خاستگاه ژانر Slash خاستگاه این ژانر عمومن ادبیات و رمانهای گوتیک و ویکتوریایی اواخر قرن نوزدهم است، هر چند طلیعههای قدیمیتر آنرا در زمانهای دورتر نیز میتوان یافت، که از معروفترین آنها میتوان به فرنكشتاین (1818) اثر ماری شلیا و نیز رمان خونآشام (1819) اثر پولیدوری، اشاره نمود.
تاریخچه و تحولهای گونهی Slash بارزترین چهرهای که بر ساخته شدن این ژانر اثر گذاشت را باید«آگاتا کریستی» دانست. رمانهای مملو از راز و رمز او، که اغلب در یک مکان دورافتاده با قاتلی مخوف و روانی، و البته قربانیان بیچاره و درماندهای که همهگی پشت سر هم به نوبت میمردند، را میتوان نوعی پیشدرآمد برای این ژانر در نظر گرفت. حتا هنگامی که این ژانر دچار تحول میشود، این ویژهگیها بهطور ضمنی در آن باقی میماند: مثلن یک قهرمان داستان زن، و یک رویارویی با قاتل در شیوهی کلاسیک یا همان final girl. در اغلب فیلمهای Slash، تنها کسی که باقی میماند و میتواند از دست قاتل فرار کند و یا در اغلب موارد او را نابود کند یک زن است. این شخصیت، ارتباط مستقیمی با نوع روانپریشی قاتل دارد که در ادامه هم به این مورد و هم به اینکه چرا اصلن یک زن باید در مقابل چنین قاتل بی- رحمی قرار بگیرد اشاره خواهد شد. بیشتر اوقات، فیلم «روانی» ساختهی «آلفرد هیچکاک» را مادر تمام فیلمهای Slash میدانند. اگرچه در آن فقط دو قتل وجود دارد، اما ایدهی یک قاتل دیوانهوار و با برجستهگیهای شخصیتی خاص، با این فیلم آغاز شد. اگرچه «روانی» یک Slash محض نبود، اما توانست تا به سایر آثار Slash الهام ببخشید. شخصیتهای Slash در آن فیلم به خوبی معرفی شدند و همینطور خط داستانی. در این فیلم در برابر دیگر فیلمهای Slash، جنون قاتل به وضوح نشان داده شده است. در«روانی» قاتل مورد بحث، یک بیمار روانپریش است تا این که به وضوح روانی باشد. او اوهام آشکار و غریبی دارد، به نمونه او هنوز فكر میكند که مادرش هنوز زنده است و همهی ماجرا از همین دوگانهگی ایجاد میشود.
«روانی» آنقدر تاثیرگذار بود که حتا منتقدان زیادی آنرا به عنوان نقطهی عطفی در تاریخ سینما دانستند. این فیلم که نشانهی انتقال از خونآشامان gothic horror به سمت هیولاهایی است که با ترسهای مدرن پیش میرفتند. از جمله ویژهگیهایی که «روانی» را الهامبخش سینمای Slash کرد، میتوان به موارد زیر اشاره نمود: یک) قاتل روانی: که نورمن است و همانگونه که اشاره شد پایهی قاتلهای بعدی با همان اسلشرها است. یک مرد روانی! دو) مقتولها: زن! یک یا چند زن. زنهایی که هر کدام به دام میافتند. به دامهای نه خودخواسته. به عنوان نمونه در همین فیلم، زن در اثر اشتباه در مسیر یک جاده به آن متل میرسد. یا در «اره برقی» آن جماعت باز هم در اثر اشتباه در جاده به آن مکان مخوف میرسند. سه) مکانی مخوف و دور از تمدن و شهر: این مکان،معمولن، جایی است که قاتل در آنجا زندهگی میکند و تمام وسایل و امکاناتاش هم در همینجاست. البته که نوع این مکان با نوع روانپریشی قاتل و چگونهگی به قتلهایش ربط دارد. به عنوان نمونه در «روانی» این مکان متلی دور از شهر است. چهار) وسایل کشنده: این وسایل، اغلب سلاحهای سرد هستند که همیشه به نوع روانپریشی قاتل بستهگی دارد. برای مثال در«روانی» چاقو، و یا در «اره برقی» اره، که به تلویح اشاره به ساطور دارد که پیشیشنهی شغل قبلی خانوادهی جانی است. پنج) افراد موثر بر قاتل: این افراد همیشه رابطهی روانی با قاتل دارند. به عنوان نمونه، در«روانی» مادر نورمن، گرچه وجود خارجی ندارد، اما در روان او زنده است. یا در«اره برقی»، خانوادهی آن جانی که هرکدام دستی در کشتار دارد، همه روانپریشاند. همه خود جزیی از قاتل هستند و خود قاتل. شش) جماعت کشتهشدهگان: این جماعت نیز به نوعی دارای همبستهگی با مقتول هستند. به عنوان نمونه، خواهر مقتول در «روانی» یا خود کارآگاه. هفت) پلیس یا کارآگاه یا کلانتر: این عنصر معمولن با قاتل رابطهای دارد. یا او را میشناسد و یا با او همدستی دارد و یا حتا جزیی از او است. در «روانی» قاضی، نورمن را میشناسد، با او تلفنی صحبت میکند و یا در راه برقی، خود کلانتر جزیی از جماعت قاتلان است. هشت) زمینههای اجتماعی: این زمینهها اغلب نیروی محرکه ی مقتول است. در «روانی» دزدیدن پول و رفتن به سوی ساختن آیندهای دلخواه و در «اره برقی» رفتن به یک کنسرت ... نُه) نشان دادن یک المان روانپریشی قاتل: اینکه در«روانی»، نورمن علاقه به خشک کردن پرندهگان دارد، چهگونهگی خشک کردناش را توضیح میدهد و یا در«اره برقی» خانوده، قصاب هستند، به همین مورد اشاره میكند. این المان، مربوط به ناخودآگاه قاتل است و به چهگونهگی کشتن مقتول رهنمون میشود. ده) قاتل، دژخیم به دنیا نمیآید: در بیشتر موارد، قاتل از هنگام تولد، دژخیم نیست، بلکه به علت شرایط متفاوتی چون مشکلات اجتماعی، خانوادهگی، شخصی و غیره، باطنی اهریمنی پیدا میکند. برای مثال در «روانی»، نورمن به دلیل ازدواج مجدد مادرش دچار روانپریشی میشود. یازده) جسمیت بدن انسان: قاتل، مقتول را تکهتکه میکند. در هنگام تکهتکه کردن، خون که مهمترین عامل در فیلمهای اسلش است، همه جا پاشیده میشود. دوازده) تعقیب و گریز: قاتل طعمههایش را هرگز رها نمیکند. او تا آنها را قطعه قطعه نکند، از آنها دست نمیکشد. پس در تمامی فیلمهای اسلش، تعقیب و گریز بین قاتل و گروه محکومین وجود دارد. در«روانی» تاثیرگذارترین صحنهی تعقیب و گریز، وقتی است که نورمن به دنبال خواهر مقتول که در خانهی مادر اوست، میدود و خواهر هراسان به سوی زیرزمین میدود. صحنهی تکان دهندهی ورود زن به زیرزمین و دیدن اسکلت مادر نورمن و بعد حملهی نورمن در لباس مادرش با چاقو و آن نورها، از نمونههای استادانهی چنین سکانسهایی است. سیزده) همهی راهها به خانهی متروک میرسند: در طول فیلم، هر کس بخواهد سری از ماجرا درآورد، یا حتا از داستان فرار کند، به هیچ جایی نمی رسد مگر مسخگاه قاتل. از این رو میتوانیم نوعی این همانی میان مسخگاههای «کافکا» و خانهی مخوف قاتل در Slash دید. هیچ راهی به سوی آزادی نیست، همهی ما محکوم به نابودی هستیم. نمونهی این جملات را بیشتر قربانیان اسلشرها میگویند، به عنوان نمونه، در«اره برقی»، هنگامی که کلانتر آن دو دختر را مجبور میکند که روی زمین دراز بکشند، آنها همین جملات را تکرار میکنند. گویی، تمامی قربانبان اسلشرها، درون دستگاه شکنجهی افسر دیوانهی کافکا- همان داریخش معروف که قربانیان را اعدام و تکهتکه میکند، گیر افتادهاند. چهارده) همه چیز در افراطیترین وجه ممکن: قساوت قاتل، زبونی مقتول، چندشآور بودن فضا، نبود هیچ راه گریز، در حصار و تنگنا گیر افتادن، محکوم به نابودی گشتن و مانند اینها، همه در بدترین و شنیعترین وضع ممکن وجود دارند. پانزده) وجود کودکان: کودک المانی است که به تدریج وارد اسلش شد. کودکان در این آثار وابستهگی روانی با قاتل دارند. اما آنها از جنبهی افراطی به دورند. با این حال هرگز یک مصلح و یا منجی نیستند. آنها در همه چیز شرکت دارند. کودکان گاهی عامل قتل میشوند. این کودکان، همان نمایندهی نسل آینده هستند. نسلی که از نسل فنا شدهی گذشته ایجاد شدند، در محیط گندابی و به دور از هرگونه راحتی و آسایش رشد کردهاند، دچار مشکلات روانی گشتهاند و هیچ آیندهای، نه روشن و نه تاریک در انتظار آنها نیست. شانزده) مشکلات جنسی: روشن کنندهی آتش خشم قاتل و کلید دژخیم شدن او را باید در همین قسمت جستوجو کرد. اصلن اسلش تنها با مشکلات جنسی ایجاد میشود. در این باره باید این توضیح را بیفزایم که این مشکلات جنسی ممکن است در یک فیلم اسلش بارز نباشد، اما همواره وجود دارد. بنابراین میتوان این انگیزش و مشکلات جنسی را در تمامی آنها یافت. هم قاتل و هم گروه محکومین دچار مشکلات جنسی، از نوع رابطه- های روانپریش جنسی هستند. ادامه دارد... برشهای بلند، پایگاه تحلیلی خبری سینما
مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوهشت دوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |