|
الف) واژهی «آريا» به زبان اوستایی «ايريه / Airya»، به پارسیباستان «آريه / Ariya» و به زبان سنسكريت «آريه / Arya» میباشد. اين نام ــ واژه به معنای «نجيب و شريف و آزاده و دوست» است.(1) قوم «آريایی» يا به تعبيری ديگر «هندوايرانی» شاخهی شرقی قوم بزرگیست به نام «هندواروپایی» كه در هزارهی سوم یش از میلاد از سرزمينهای واقع در دشتهای جنوب روسيه، نواحی شرقی و فرودست رود Dniepr ، شمال قفقاز و غرب اورال برخاستند و به تدريج بخشهای گستردهای از اروپا و آسيا را به دست آوردند.(2) هندوايرانيان يا آرياییها كه در منطقهی تمدنی «آندرونو» Andronovo (گسترهای شامل سرزمينهای واقع در سيبری غربی تا رودخانهی اورال) میزيستند، در هزارهی دوم پیش از میلاد، گروههایی را به قصد مهاجرت و كشف مناطق جديد و مطلوب، به سوی جلگهی سند و غرب آسيا (آناتولی، زاگرس و ميانْرودان) روانه و رهسپار كردند. اين گروهها در پيوند با اقوام بومی آسيایی مانند كاسیها و هیتیها، توانستند دولتهای نيرومند و تمدنهای درخشانی را در آن مناطق پديد آورند.(3) گروه ديگری از اقوام هندوايرانی (آريایی) كه نياكان ايرانيان بعدی را تشكيل میدادند، در هزارهی نخست پیش زا میلاد، از همان خاستگاه، به سوی نجد ايران رهسپار شدند و سرانجام در دامنههای زاگرس متوقف گرديدند و هر كدام پس از مدتها همزيستی و همكاری و درآميختن با اقوام بومی منطقه، حكومت و تمدن درخشانی را پديد آوردند. «ماد»ها و «پارس»ها دو گروه اصلی از اين اقوام مهاجر آريايی بودند كه در غرب و جنوبغرب نجد ايران، حكومت و تمدن خويش را بنيان نهادند.(4) آرياييان و در كل، هندواروپاييان دارای آنگونه خصوصيات و ويژهگیهای انديشگانی، اجتماعی، زيستی و انسانشناختی مشترك و واحدی هستند كه در مجموع، آنان را از اقوام متعلق به نژادهای ديگر كاملن مُنفك و متمايز میسازد و لذا اطلاق عنوان «قوم» را به اين گروه، كاملن بديهی و معقول مينمايد. اين ويژهگیها عبارتاند از: 1. پدرسالاری: عنصر نرينه هم در ايزدستان (Pantheon) و هم در جامعهی اين قوم چيرهگی دارد.(5) 2. دامداری: گلهداری و دامپروری، كار و پيشهی اصلی و عمدهی اين قوم و خصوصن پرورش اسب، ويژهی آنان بوده است.(6) 3. زبان: تمام اقوام هندواروپايی (از جمله، هندوايرانيان) دارای زبانی با ريشه و ساختار مشترك هستند كه به گروه زبانهای «پيوندی» تعلق دارد؛ زبانهای گوناگون هندواروپايی دارای انبوه واژهگان مشترك و همانند هستند كه نشانهی اصل و منشا واحد همهی اين زبانها میباشد.(7) 4. جنگجويی و سواركاری: اين اقوام عمدتن جنگجويانی اسبسوار بودند كه كه نيروی سوار و ارابههایشان ضامن پيروزی و فتوح آنان بود و از اين لحاظ در دورههايی، به عنوان نيروی نظامی و رزمی به خدمت اقوام بومی منطقه درآمدند.(8) 5. دين: كيهانشناسی (Cosmology)، يزدانشناسی (Theology) و انديشههای دینی ــ اسطورهای اقوام هندواروپايی همسان و مشترك است. در ميان همهی اقوام هندواروپايی اعتقادی واحد و كهن به خدای آسمان (با نام اصلی: Deiwos) وجود دارد.(9) و نيز خداياني با كاركرد شهرياري ـ دينياری، جنگجویی، و كشاورزی ـ باروری در يزدانشناسی اغلب اين اقوام موجود است.(10) اسامی و كاركرد خدايان هندی ودایی و ايرانی باستان عمومن همسان و مشترك است.(11) 6. ريختار (morphous): هندواروپاييان و آرياييان متعلق به نژاد سفيد هستند و اين امر آنان را از سياهپوستان و آلتاييكهای زردپوست جدا میكند. مشخصهی ديگر هندواروپاييان داشتن جمجمههای مسطح است كه آنان را از اقوامِ ديگرِ دارای جمجمهی بيضی متفاوت میسازد.(12) ب) در متون كهن و نو زرتشتی، نام ميهن باستانی زرتشت و خاستگاه و سرزمين مقدس و اجدادی آرياييان (ايرانيان) «ايرانويج» دانسته شده است. اين واژه به زبان اوستايی «ايريانَه وَاِجَهْ / Airyāna-vaējah» و به پارسیميانه (پهلوی) «اِرانوِج / Ērānvēj» است و به معنای «خاستگاه تبار آريايی» میباشد. از اين واژه در اوستا بسيار ياد شده است: يسنهي 9/14 ؛ هرمزديشت/21 ؛ آبانيشت/104و 17 ؛ درواسپيشت/25 ؛ راميشت/2 ؛ ارتيشت/45 ؛ ويديوداد 1/2 ـ 1و 2/21 ؛ و ... (همچنين نگاه كنيد به: بُندَهِش، ص 152 ، 133 ، 106 ، 78 ، 76 ، و...). شناسايی آثار باستانشناختی متعلق به حدود سدهی پانزدهم پیش از میلاد،. در منطقهی تمدنی آندرونُوُ (از سيبری غربی تا رود اورال) و مطابقت آن با توصيفات گاهان و اوستای كهن از جامعهی عصر زرتشت، قرار داشتن زادگاه زرتشت و خاستگاه آرياييان (ايرانويج) را در حوزهی ياد شده و مشخصن در «قزاقستان» كنونی، آشكار و ثابت میكند.(13) قبايل آريايی (نياكان ايرانيان بعدی) پس از مهاجرت از اين منطقه به سوی نواحی جنوبیتر در آسيای ميانه و سپس به داخل نجد ايران (سدهی دهم پیش تز میلاد)، سرزمين اجدادی و خاستگاهی خود را كه در گذشته ترك كرده بودند، به نام «ايرانويج» میشناختند و میخواندند. گفتنیست كه «زرتشت» ـ پيامبر باستانی ايرانيان ـ چند سده پيش از آغاز مهاجرت آريايیها (نياكان ايرانيان)، در «ايرانويج» میزيسته است.(14) در اوستا (يشت13/4 ــ 143) قبايل هندوايرانیتبار ساكن ايرانويج و پيرامون آن، «ايريَه» Airya (قوم خود زرتشت)، «تورَ» Tura، «سيريمَ» Sairima، «ساينی» Sāini، و «داهی» Dāhi، دانسته شده و به روح مومنان اين قبايل درود فرستاده شده است.(15) پ) در بارهی مسير مهاجرت اقوام آريايی (ماد و پارس) به داخل نجد ايران، از ديرباز دو ديدگاه وجود داشته است؛ در ديدگاهی، مدخل اين مهاجرت قفقاز پنداشته شده و در ديدگاه ديگر، ماوراءالنهر و خراسان. اما امروزه قطعيت و درستی ديدگاه دوم آشكار و ثابت گرديده است؛ چرا كه اولن، به دست آمدن انبوهی آثار باستانشناختی از نواحی مركزی ايران (مانند سيلكِ كاشان) كه مربوط و متعلق به مردمانی مهاجر و نورسيده با ويژهگیهای آريايیست، نشان میدهد كه اين ناحيه در مسير مهاجرت اقوام آريايی (ايرانی) قرار داشته است.(16) و دوم، نزديكی و پيوستهگی زبان پارسیباستان با زبانهای آريايی آسيای ميانه (مانند خوارزمی و سغدی) بسيار بيشتر است تا با زبانهای آريايی ناحيهی قفقاز مانند «سَرمَتی».(17) و اين نكته نمودار پيوند و نزديكی افزونتر اقوم ايرانی (ماد و پارس) با ديگر اقوام آريايی ساكن ماوراءالنهر و آسيای ميانه است تا آريايیتباران مقيم قفقاز. بر پايهی آن چه گفته شد، آشكار است كه مدخل مهاجرت اقوام ايرانی (ماد و پارس) ماوراءالنهر و خراسان بوده است. ت) در چند سال اخير، گروهی از نويسندهگان تجزيهطلب، به منظور «اثبات موجوديت خود از طريق نفی هويت ديگران»، به ردّ و انكار قوميت «آريايی» روی آوردهاند. اما تكاپوی باطل و بیارزش اين عده كاملن بینتيجه است چرا كه انبوهی از اسناد و مدارك پيوستهی تاريخی به موجوديت تمام عيار قومی به نام «آريايی» تاكيد و تصريح میكند: 1. در تمام متون زرتشتی كهن و نو، قوميت ايرانيان «آريايی» دانسته شده است؛ مانند: اوستا (خرداد يشت/5 ؛ آبان يشت/42 ، 49 ، 58 ، 69 ، 117 ؛ تير يشت/6 ، 36 ، 56 ، 58 ، 61 ؛ درواسپ يشت/21 ؛ مهر يشت/4 ،13 ؛ فروردين يشت/10 ،43 ، 44 ، 87 ، 143 ، 144 ؛ بهراميشت/50 ، 53 ،60 ؛ راميشت/32 ؛ ارتيشت/41 ، 43 ؛ اشتاديشت/1 ،2 ، 7 ، 9 ؛ زامياديشت/57 ، 59 ،60 ،62 ، 64 ، 69 ؛ و…) و نيز بندهش، ص 72 ، 83 ، 109 و… آيا میتوان باور و تاكيد هزاران سالهی ايرانيان را به قوميت خود، آن چنان كه در متون مذهبي كهن و نو ايشان بازتاب يافته و به آشكارا «آريايی» خوانده شده، ناديده گرفت؟ 2. داريوش و خشايار ـ پادشاهان هخامنشی ـ در پارهای از متون بازماندهی خود، خويشتن را «يك آريايی از تبار آريايی» (Ariya:Ariyačiça) معرفی میكنند (DNa, DSe, XPh). داريوش بزرگ در متنهايی ديگر، زباناش را «آريايی» (DB.IV) و «اهوره مزدا» را نيز «خدای آريايیها» اعلام میدارد. آيا اين بيان صريح و استوار پادشاهان هخامنشی را در بارهی اصالت قوم «آريايی» میتوان مردود دانست و از آن چشمپوشی كرد؟ 3. شماری از مورخان باستان مانند هردوت [پيرنيا، ص 7 ــ 666]، استرابون [پيرنيا، ص 160] و موسا خورنی [فرای، ص 4 ، 411] مادها و پارسها را «آريايی» خواندهاند. آيا اطلاق روشن اين عنوان را از جانب مورخان مذكور میتوان ناديده انگاشت؟ 4. اساسن نام كشور «ايران» خود به تنهايی گويا و مُبين تبار «آريايی» مردمان اين سرزمين است و نشانهی آشكار اصالت و حقيقت قوم «آريايی». میدانيم كه واژهی «ايران» مركب است از: «اير» (= آريا) + «ان» (= پسوند مكان) و به معنای «جايگاهِ آرياييان».(18) آيا بعد از هزاران سال كه ايرانيان سرزمين و تبار خويش را «آريايی» خوانده و دانستهاند، میتوان منكر وجود اين «قوميت» شد؟ چكيدهی آنكه، آريايیها مردمانی بودهاند با زبان، عقايد، فرهنگ و ريختار مشترك و همسان كه هم خود و هم ديگران اين قوم را به روشني «آريايی» خوانده و ناميدهاند. حال چه گونه میتوان اين گروه از مردمان را كه دارای چنان مشتركات و ويژهگیهای واحدی هستند، يك قوم مشخص و معين به شمار نياورد و در چارچوب يك «قوميت» تعريف و شناسايی نكرد و برای آنان «نامی» قائل نشد ـ نامی كه اين قوم از ديرباز بر خود داشته است؟ پانوشت:
1- فرای، ص 2
؛ فروشي، ص 11 ؛ اسماعيلپور، ص 79 3- كمرون، ص16 و 70 و 7ـ 106؛ گيرشمن، ص 52 ؛ بويس (1377) ، ص 64 ــ 58 ؛ بويس (1376) ، ص 9ــ 28 ؛ بويس (1375) ، ص 17؛ فرای، ص 3 ؛ دوشنگيمن (1375) ، ص 22 ؛ اسماعيلپور، ص 79
4- كمرون، ص 107؛ بويس (1377) ، ص 68 ، 64 ؛ بويس (1375) ، ص 17؛
فرای، ص 112و 5 ــ 44 ؛ گيرشمن، ص 64 ؛ هينتز، ص 164 ؛ هوار، ص 28 ؛ بهار
(1376) ، ص 9ـ 388 ؛ بهار (1377) ، ص 143 ؛ زرينكوب، ص 69 به بعد؛
اسماعيلپور، ص 79 6- گيرشمن، ص 65 ،63 ؛ فرای، ص 39 ، 31 ؛ بهار (1376) ، ص 386 7- ميراث ايران، ص 319 ؛ لغتنامهی دهخدا، ص 9 ؛ پيرنيا، ص 34 8- گيرشمن، ص 67 ، 65 ؛ فرای، ص 32 9- گيرشمن، ص 53 ؛ الياده، ص 80 ؛ بهار (1376) ، ص 450 ؛ فرای، ص 33 10- ستّاری، ص 41 ـ 1 ؛ دوشنگيمن (1350) ، ص 73 به بعد 11- بهار (1376) ، ص 87 ــ 452 ؛ بهار (1352) ، ص بيستودو ـ بيست و شش؛ اسماعيلپور، ص 7 ـ 80 ؛ پيرنيا، ص 163 12 - گيرشمن، ص 65 ؛ پيرنيا، ص 30 13- بويس (1377) ، ص 49 به بعد؛ بويس (1381) ، ص 15 ؛ بهار (1376) ، ص 387 به بعد 14 - سدهی سيزدهم پ.م. بويس (1377)، فصل دوم 15- بويس (1377) ، ص 32 ؛ بويس (1376) ، ص 144 ؛ فرای ، ص 8 ـ 67 ؛ كريستنسن، ص 9 ــ 95 ؛ فروشی ، ص 5 ــ 13 16- بويس (1376) ، ص 41 ؛ بويس (1375) ، ص 19 ؛ بويس (1377) ، ص 66 و 64 ؛ گيرشمن، ص 1 ــ 60 ، 67 به بعد؛ بهار (1376) ، ص 391 ، 389 17- بويس (1375) ، ص 18 ؛ فرای، 79 و 74 ؛ هوار، ص 28 ؛ استرابون (پيرنيا، ص 160) 18- فرهنگ فارسی، ج 5 ، ص 206 ؛ فروشی، ص 11].
مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوهشت دوم آبان ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |