|
زندهگی خصوصی هنرمندان اگرچه به خودشان مربوط است و باید حریمی ویژه داشته باشد و مورد شبیخون جامعه قرار نگیرد، اما به دلیل جذابیت، همیشه در مرکز توجه مردم واقع میشود. این وضعیت در بین هنرمندان جهان و ایران تفاوتی ندارد، فقط اینکه هنرمندان جهان، هر آنچه دارند را رو میکنند و هنرمندان ایرانی، هرآنچه ندارند را مخفی نگاه میدارند!! اصولن زندهگی زناشویی هنرمندان، در بیشتر موارد، بر روی آب بنا میشود. شاهد مثال فراوان است و ناگفته پیدا. کاری به آن ندارم. اما آنچه مورد توجه و حیرت قرار میگیرد این است که هنرمندی در آن ِواحد، دو همسر داشته باشد!!! به باور من این داستان دوهمسری و چندهمسری، داستان بسیار غمانگیزی است. در بیشتر موارد، کسانیکه از نظر فرهنگی در سطح نازلی قرار دارند یا کسانی که مذهب را از دریچهی چند همسری قبول دارند، یا کسانیکه مشکلات مالی دارند، به سمت زندهگی مشترک سه نفره و چهارنفره روی میآورند، اما در همین موارد نیز، تلاش شوهر بر این است که همسران خود را جدای از هم نگاه دارد چرا که این ترس وجود دارد که کار به کشیدن موی و چنگزدن روی، بیانجامد. من همیشه میگویم چند همسری، توهینی جانانه به شخصیت انسان است. و همیشه میگویم همسر دوم، از نظر شخصیتی در مرحلهی نازلتری قرار دارد که حاضر میشود عنوان بینمک «همسر دوم» را بپذیرد. اصولن این داستان دوهمسری و چندهمسری، داستانی بسیار غمانگیز و حیرتآور است. اگر چند صد بار دیگر هم به دنیا بیایم، باز هم در این مورد، همین نظر و باور را دارم. حالا با چنین باوری، ناگهان با داستانی حیرتانگیز مواجه شدم. داستانی که از نظر من بسیار عجیب، پیچیده و غیرقابل باور بود. من به هیچ عنوان نمیتوانم بپذیرم که چهگونه ممکن است کسی بتواند شوهرش را با دیگری قسمت کند؟؟!! ... من و خیلیهای دیگر حتا روی اشیایی که به آنها علاقه داریم و دوستشان میداریم هم تعصب و حساسیت داریم، پس چهگونه میشود شوهر که یک وجود انسانی و عاطفی و شریک زندهگی است را بتوان با دیگری قسمت کرد و خوشحال هم بود و لذت هم بُرد؟؟ و چهگونه میشود که مردی بتواند با یک قلب، دو زن را عاشقانه دوست بدارد؟ مگر قلب را میتوان تقسیم بر دو کرد؟ خواستم در مورد نحوهی زندهگی هنرمندی صحبت کنم که همیشه او را به عنوان هنرمندی روشنفکر، با دیدگاهی متفاوت، متمدن و امروزین میپنداشتم. او کارگردان مسئولی است که با ساخت چند فیلم از جمله«عروس آتش» و «گفتوگو باسایه» که در مورد زندهگی صادق هدایت ساخته شده، هنر فیلمسازی خود را به رُخ کشیده است. خسرو سینایی را میگویم. کارگردان صاحبنام و سازندهی فیلم«عروس آتش» که نمایش آن در جنوب ایران، هیاهوی بسیاری برانگیخت و بسیاری از مخاطبان را تحت تاثیر قرار داد. سینایی در زمرهی هنرمندان تحصیلکرده و روشنفکر است. او دو همسر دارد که هر دوی آنها هنرمند نقاش هستند، نقاشانی مشهور و صاحبسبک. «گیزلا وارگا» و «فرح اصولی». و هر سه با هم در زیر یک سقف زندهگی میکنند!! و هر سه از زندهگی خود راضی هستند و لذت میبرند!! این موضوع که چهگونه میشود یک هنرمند روشنفکر با دیدگاهی امروزین و در دنیای امروزین، با دو همسر زندهگی کند و چه گونه است که دو بانوی هنرمند چنین بساطی را با میل و رضایت بپذیرند و از زندهگی خود تعریف و تمجید هم بکنند، خود داستانی طولانی و حتمن بحثانگیز دارد، اما هرچه که هست، هضم چنین داستانی برای من یک نفر غیرممکن است. اما «فرح اصولی» همسر دوم «خسرو سینایی» که نقاش است و هنرمند است و چندین نمایشگاه نقاشی انفرادی و گروهی برگزار کرده و سابقهی تدریس نیز دارد و دبیر نمایشگاه دوسالانه نیز هست، نظری متفاوت با باورهای من دارد. «فرزاد حسنی» در وبلاگاش با نام«تلخ زیباست»، چکیدهی گفتوگویی با «فرح اصولی» را منتشر کرده که این گفتوگو مربوط به دوازده سال پیش است. متن اصلی و کامل این گفتوگو درهفت صفحه، در شمارهی سیوهشت مجلهی «زنان» در آبان ماه 1376 چاپ شده بود. این چکیدهی همان گفتوگوی عجیب است که آنرا از وبلاگ«فرزاد حسنی» وام گرفتهام: - خانم اصولی! چند سال دارید و چند سال است ازدواج کردهاید؟ - چهلوسه ساله هستم در بیستوچهار سالهگی ازدواج کردم و دو فرزند یازده و نُه ساله دارم. - خانم اصولی! از آشنایی با همسر و ازدواجتان بگویید. - اول بگویم که شوهر من همسر دیگری به نام «گیزلا وارگا» دارد. ایشان نقاش هستند و بسیار ارجمند و تاثیرهای بسیار مثبتی بر من داشتهاند. من سیزده سال از شوهرم و نُه سال از گیزلا کوچکترم و در دورهای با آنها آشنا شدم که تازه فارغالتحصیل شده بودم. خیلی چیزها را از این دو نفر، که شخصیت و سواد چشمگیری دارند، یاد گرفتهام و متقابلن تاثیراتی هم بر آنها گداشتهام. آشنایی ما از ساختن یک فیلم انیمیشن شروع شد. آنجا هر سه با هم آشنا شدیم و من به یک اندازه تحت تاثیر شوهرم و گیزلا قرار گرفتم. - احتمالن شیوهی زندهگی شما تبعاتی هم به دنبال داشته، لطفن برایمان از واکنشهای بیرونی بگویید. - بله این قضیه پیامدهای فراوانی داشته. مثلن مطبوعاتیها زندهگی ما را منفی و متحجرانه میدانند. این موضعگیریها هم در نشریات دولتی و هم خصوصی وجود دارد. هر کدام از این دو گروه، نگاه خاص خود را به زندهگی ما سه نفر دارد. ما را از خود میدانند. درحالی که توجه زیاد به زندهگی خصوصی هنرمند و بایکوتکردن او رفتار ناپختهای است. اولین نشانهی روشنفکری ظرفیت داشتن است. باید به زندهگی، اثر هنری یا تفکر فرد با دید بازی نگاه و بعد رد یا قبولاش کنیم. باید به یاد داشته باشیم که آدمها حق حیات و انتخاب دارند. این واکنشها از طرف کسانی که ادعای روشنفکری هم دارند خیلی عجیب است، اما متاسفانه در مورد ما وجود دارد. یک بار پسرم را پیش پزشکی بردم گفت: «گلویش چرک کرده اما طبیعی است، هنرمندها معمولن به بچههایشان توجه نمیکنند.» من بینهایت رنجیدم چون توجهی که من و امثال من به بچهها داریم با یک محاسبهی ساده دو برابر بقیه است. - واکنش «گیزلا» در مورد ازدواجتان چه بود و این موضوع چه قدر برایتان اهمیت داشت؟ - اصلن این ازدواج پیشنهاد «گیزلا» بود. ما سه نفر در آن لحظه بدون اینکه به جنسیت فکر کنیم به عاطفهای که بین هر سه ما ایجاد شده بود بها دادیم. در این زندهگی به یقین هیچ کسالتی وجود نداشت اما زحمت و سختیهای زیادی وجود داشت. چیزی که دیگران در مورد ارتباط من و گیزلا خیال میکنند این است که رقیب عشقی داشتن تجربهی سختی است، ولی من میگویم چیزی که در این زندهگی تجربه کردهام نکتهای ظریفتر اما سختتر از این تحلیلهای ساده است. قضیه بیشتر به امتحانی دایمی و هر روزه شبیه است، امتحانی که باید در دل خودمان بدهیم و اگر آدم در دل خودش هم بخواهد دروغ بگوید، زندهگیاش خیلی راحت تبدیل به جهنم میشود. اصل این است که بتوانیم همه چیز را ببخشیم. - ارتباط بین زن و مرد و اصلن ازدواج بر اساس قانونی غریزی و تملکجویانه است. معمولن در مقولهی زناشویی، سخاوت نمیگنجد واین باور به مشارکت گذاشتن عشق را سخت میکند. - ببینید انحصارطلبی یک شکل عشق است و بخشیدن و بزرگواری شکلی دیگر. وقتی زنی میفهمد که شوهرش با زنی رابطه دارد خیلی ضربه میخورد اما در این گونه موارد زنان معمولن بیش از آن که به مسئلهی روابط جنسی آن دو فکر کنند، نگران عاشقشدن شوهرانشان به رقیباند. این مقوله در کتاب جنس دوم «سیمون دوبوار» هم وجود دارد. خیلی از زنانی که در چنین موقعیتی قرار میگیرند، برای تسکین خودشان میگویند: «ارتباط جدید شوهرم عشق نیست، ارتباطی است که دیر یا زود تمام میشود.» اتفاقن وقتی فرد سختیهای زیادی را در رابطه با کسی تحمل کرده و لحظات باارزشی را از اوج تا سقوط داشته، از مرزهایی عبور کرده و از انحصارطلبیها گذشته، طبیعی است که وابستهگیاش شدیدتر میشود چون بهای پرداخت شده زیادتر بوده است. در عین حال نمیتوانم بگویم که آدم چهطور در آنِ واحد میتواند دو نفر را دوست داشته باشد. - خانم اصولی! به نظر میآید که شما به اصرار طرح زندهگیتان را برای دیگران پیشنهاد نمیکنید؟ - بله من حقیقتن با صدای بلند اعلام میکنم که زندهگیام شبیه هیچ کدام از مواردی نیست که در اطراف اتفاق میافتد. ما در یک خانه زندهگی میکنیم. در یک آتلیه کار میکنیم. همه مسایلمان به هم وصل است. من اصلن ازدواجهای دردناک مجدد را که کاملن به زندهگی شخصیام بیشباهتاند، رد میکنم چون به حق انتخاب اعتقاد دارم و تحمیل را به راحتی نمیپذیرم. خود ما شاید اگر دو سال زودتر یا ده سال دیرتر با هم آشنا میشدیم، این زندهگی شکل نمیگرفت. یا اگر یکی از اعضای مثلث چیزی غیر از این بود، چنین ترکیبی حاصل نمیشد. من که حاضر نبودم با مرد دیگری در چنین زندهگیای شریک شوم و این همه بها بپردازم. تازه عشق همهی ماجرا نیست، وقتی قدم در راه گذاشتید، تازه اول امتحان پسدادن است. این ریاضتها در حوصلهی همه نیست. ****** این متن بخشی از گفتوگوی مجلهی«زنان» با خانم فرح اصولی بود. از شما چه پنهان، حرفهای ایشان را بهواقع نمیتوانم درک کنم، نه به کمک عقل و نه به یاری احساس، هیچکدام. میگوید: «باید به یاد داشته باشیم که آدمها حق حیات و انتخاب دارند.» خُب این کاملن درست و منطقی است، باید به انتخابها احترام گذاشت، اما برخی انتخابها به دلیل عجیب و غریب بودن، حتمن زیر ذرهبین جامعه میروند، بنابراین در این مورد جامعه مقصر نیست. هر مورد غیرمتعارفی، خواه ناخواه جلب توجه میکند و در مورد هنرمندان، ضریب این جلب توجه به چندین برابر میرسد. اما اینکه میگوید: « درعین حال نمیتوانم بگویم که آدم چهطور در آنِ واحد میتواند دو نفر را دوست داشته باشد»، لابد گفتنی نیست، شرح دادنی نیست و گمان میکنم شرحاش هم پذیرفتنی نیست. اما اینکه خودشان از نحوهی زندهگیشان راضی هستند و مثلثشان را دوست میدارند به گمانام برای خودشان کافیست و به گفتار حیرتزدهگان نباید توجه کنند. خسرو سینایی مستندی ساخته که در آن «گیزلا وارگا» از خود و نقاشیهایش میگوید. این فیلم را به خانهی هنرمندان آوردند تا مکمل فیلم« میان سایه و نور» باشد، فیلمی که دربارهی «فرح اصولی» و نقاشیهای اوست. در واقع یک کارگردان با دو فیلم برای دو همسر نقاشاش. در مستند «گیزلا»، گیزلای فیلم، از کودکیاش میگوید و پدرش که خوانندهی اپرا بود. او کودکیاش را به یاد میآورد و مجارستان، کشورش را که جنگ آن را ویران کرده بود. نوجوانیاش را به یاد میآورد که پدرش او را به وین برده و گفته بود: «آزاد باش و هنرمند باش، خداحافظ.» در این فیلم مستند، «خسرو سینایی»آکاردئونیست است و«گیزلا» نقاش. «گیزلا» میگوید:
آکاردئونیست آمد و گفت:« سلام». گیزلا، از آشنایی خود با «فرح اصولی» چنین یاد میکند:
«و تو آمدی،
آینه در دستات فیلم«فرح اصولی» اما، تنها شرحی بود بر آثارش با شعری از «محمد ابراهیم جعفری». فرح اصولی کار میکند و نقاشی میکشد و «خیر» و«شر» را به بند میکشد. در این فیلم، «خیر» و «شر» نقاش، از نقاشیهایش بیرون میآیند. نقش خیر را « سمیرا سینایی» ایفا میکند و شر را « محسن حسینی» و شعری بر زمینهی فیلم میگوید:
« چه پر شور است دیدن و من هنوز در حیرتام، چه خیر و چه شر، هنوز در حیرت این داستانام، یک داستان احساسی واقعی و عجیب!!
با سپاس از فرزاد حسنی آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوهفت بیستوپنجم مهرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |