این مقاله، چکیده‌ای از پژوهش «لیلا خلوتی» برای«موسسه‌ی فرهنگی وهنری خراسان» است که نکات بسیار جالب و خواندنی در زمینه‌ی آموزش و پرورش از دیدگاه شاه‌نامه را با خود به همراه دارد:

در گلزار ادب فارسی همواره تعلیم و تربیت مورد توجه و دقت شاعران و نویسنده‌گان بوده و هست که می‌توان به آثار بسیاری چون مثنوی مولوی، بوستان و گلستان سعدی، مخزن‌الاسرار نظامی، حدیقه سنایی و... اشاره کرد. اما شاه‌نامه‌ی فردوسی ستاره‌ی پرفروغ آسمان علم و ادب در این میان جلوه‌ی ویژه‌ای دارد. اثری زنده و پرجدال که با رنگ‌های دلپذیر و روح‌پرور آراسته شده و با گل‌های فراوان دانش و حکمت زینت داده شده است.

 شاه‌نامه رهنمودی است برای دنیای سردرگم امروز. در این اقیانوس بی‌کران اندیشه و خرد که لبریز از جاذبه‌های حماسی- فکری بی‌شماری است، تعلیم و تربیت جلوه و نمود ویژه‌ای دارد. اولین آموزگار در شاه‌نامه «کیومرث»، اولین پادشاه اساطیری می‌باشد که آیین تخت و کلاه آورد. کیومرث در روایات مذهبی زرتشتی به صورت «گیه مرتن» نقل شده و همان ابوالبشر است. او در کوه جای می‌گیرد، پلنگینه می‌پوشد و نخستین آموزش و پرورش از او پدید می‌آید.

دومین آموزگار«هوشنگ» است همان که در سایه‌ی دانش و بینش خود، آهن را از سنگ جدا ساخت و ابزارهای جنگی را از آن تهیه کرد و به مردم آموخت. آن‌گاه شیوه‌ی آبیاری و روان ساختن جوی‌ها و رودها را برای کشاورزی ابداع کرد و از پوست جانوران جامه ساخت و هم‌چنین کشف آتش که از نیازهای اساسی بشر است به او منسوب است.

سومین آموزگار در شاه‌نامه «تهمورث» پسر«هوشنگ» است که بیش‌تر از جنبه‌ی معنوی به آموزش پرداخت، جهان را از بدی‌ها پاک کرد و دست دیوان را از مردم کوتاه کرد. دیوان فرمانبردار او شدند و هنر نوشتن را آموختند. «تهمورث» از پشم و موی جانوران پوشاک و گستردنی فراهم کرد و از برخی حیوانات نیز برای شکار بهره جست. پس از پادشاهی تهمورث پسرش «جمشید» بر تخت نشست و صلح و آرامش را بر جهان حاکم کرد. او حرفه‌ی آهنگری و ساخت وسایل جنگی را رواج داد. «جمشید» چگونه‌گی تهیه‌ی خفتان و لباس رزم از ابریشم و کتان را به مردم آموخت. اولین طبقه‌بندی جامعه در دوره‌ی«جمشید» انجام پذیرفت. او مردم را به چهار گروه آتش‌بانان، سپاهیان، برزگران و ابزارسازان تقسیم کرد و علوم و فنون مختلف از جمله معماری، پزشکی، داروسازی ، آیین‌های باستانی و جشن‌ها در این دوره پایه‌گذاری شد.

با دقت در موارد بالا می‌توان دریافت که شاهان هم به جنبه‌های آموزش ظاهری و نیازهای مادی بشر و هم به پرورش روح و روان به عنوان یک امر اجتناب‌ناپذیر توجه داشته‌اند. در شاه‌نامه کودک برمبنای سرشت و خوی نخستین خود پرورش می‌یابد، از شیر مادر تغذیه می‌کند، شیوه‌ی راه رفتن می‌آموزد، از پدر و مادر زبان ابتدایی و شیوه‌های طبیعی و انسانی زنده‌گی را می‌آموزد و چون به جوانی می‌رسد همسر برمی‌گزیند و او نیز به فرزندان‌اش این رشته‌ی طبیعی حیات را می‌آموزد. در این روند، آموزش و پرورش در هر دو جنبه‌ی جسمانی و روحانی، بدون دخالت برنامه‌های سازمان یافته و به صورت طبیعی صورت می‌گیرد.

در شاه‌نامه‌ی فردوسی، پرورش افرادی چون زال، فریدون و کی‌خسرو از این گونه است: «زال» پسر «نریمان» بر اثر سپیدمویی از خانه و کاشانه خود دور افکنده می‌شود و در دامنه‌ی البرز کوه توسط سیمرغ پرورش می‌یابد:

نگه کرد سیمرغ با بچه‌گان...............بدان خرد خون از دو دیده چکان

شگفتی بدو برفگندند مهر.................بماندند خیره در آن خوب چهر

شکاری که نازکتر آن برگزید..................بدو داد تا او به لب می مزید

بدین گونه تا روزگاری دراز..................برآورد و دارنده بگشاد راز

چنان کودک خرد، پرمایه گشت................بر آن کوه بر، کاروان ها گذشت

بعد از گذشت ایامی چند، سام در طلب فرزند به البرز کوه می‌آید و از درگاه داور دادگر پوزش می‌طلبد. سیمرغ، زال را نزد پدر می‌آورد و از پرخویش، همان پری که او را در زیر آن پرورش داده است به او می‌دهد تا در گرفتاری‌ها یار او باشد.

دومین پهلوان که او نیز به همین صورت پرورش یافته،«کی‌خسرو» نوه‌‌ی دختری افراسیاب است. او به دستور افراسیاب به نزد شبانان در کوه فرستاده می‌شود تا از نژاد خود آگاهی نیابد. «پیران ویسه» نیز فرمان افراسیاب را می‌پذیرد و او را به شبانان کوه قلو می‌سپارد.

شبانان کوه قلو را بخواند

وزآن شاهزاده سخن‌ها براند

بدیشان سپرد آن دل و دیده را

چنان نیک پور پسندیده را

زنده‌گی «فریدون» نیز همراه با حوادث شگفت و تعجب برانگیز است. «آبتین» پدر فریدون از بیم ضحاک، شب و روز هراسان و گریزان است. او سرانجام گرفتار روزبانان ماردوش (ضحاک) می‌شود و به دست آن‌ها نابود می شود. «فرانک»، مادر فریدون، پسر خود را به نگهبان مرغزاری که گاو آراسته و شگفتی به نام «پرمایه» دارد می‌سپارد. فریدون درآن‌جا دوران کودکی را به پایان می‌رساند:

سه سال‌اش همی داد زآن گاو شیر

هشیوار، بیدار، زنهارگیر

اما، روزبانان ضحاک نگهبان مرغزار را نیز از بین می‌برند و گاو را می‌کشند. فرانک به ناچار فرزندش را به مرد پارسایی در البرز کوه می‌سپارد تا از گزند حوادث در امان ماند:

بیاورد فرزند را چون نوند..................چو مرغان بران تیغ کوه بلند

یکی مرد دینی بر آن کوه بود....................که از کار گیتی بی اندوه بود

فرانک بدو گفت کای پاک دین...................منم سوگواری ز ایران زمین

بدان کین گرانمایه فرزند من.......................همی بود خواهد سرانجمن

تو را بود باید نگهبان او......................پدروار لرزنده بر جان او

از نگاه دیگر، شیوه‌ی تربیتی دیگری که براساس برنامه‌ای معین و تنظیم شده صورت می‌گیرد، به وسیله‌ی عالمان و فرهیخته‌گان به منصه‌ی ظهور می‌رسد و دارای اهدافی چون خودشناسی، مسئولیت پذیری، کارآیی اجتماعی، رزمی، اقتصادی و... می‌باشد. در این شیوه، کودک چون به مرز آموزش می‌رسد به مدرسه سپرده می‌شود تا خواندن و نوشتن را بیاموزد و با آداب اجتماع آشنا شود. در این هنگام به مقتضای دوره و زمان، از مربیان خود آداب رزم و بزم می‌آموزد، سخن گفتن را چنان که لازم است فرا می‌گیرد، شیوه‌ی معاشرت با بزرگان و مردم را نیک می‌آموزد و تن و روان خود را به دانش و فرهنگ و هنر می‌آراید تا فردی سودمند و شایسته برای اجتماعی شود که در آینده در آن خواهد زیست.

فردوسی در شاه‌نامه هرگاه که درباره‌ی این نظام سازمان یافته سخن می‌گوید از آموزش دهنده‌گان با عناوین: فرهنگیان، موبدان، دبیران، آموزگاران، فرزانه‌گان، دانایان، پهلوانان، دایه‌گان خردمند، مردان دانش‌پژوه و... یاد می‌کند. بزرگانی که زیربنای آموزش و پرورش بشر یعنی خرد و اندیشه را به خوبی به کار برده و در پرتو این نیروی عظیم خداوندی، انسان را به کاخ دانش و معرفت و ذروه کمال هدایت می‌کنند. در اهمیت این موضوع ذکر این نکته کافی است که فردوسی در وصف خداوند، آن‌جا که اثر بزرگ‌اش را آغاز می‌کند چنین می‌سراید:

به نام خداوند جان و خرد

کزین برتر اندیشه برنگذرد

این شاعر حماسه سرا، از خرد و دانش به عنوان بهترین راهنمای مسیر تاریکی و جهل یاد می‌کند:

خرد رهنمای و خرد دل‌گشای

خرد دست گیرد به هر دو سرای

چرا که خرد نگاهبان جان و پاسدار روح و جسم آدمی است:

همیشه خرد را تو دستور دار

بدو جانت از ناسزا دور دار

در جای‌جای شاه‌نامه به برتری این افراد و تربیت شاه‌زاده‌گان به وسیله‌ی آن‌ها اشاره شده است. آن‌جا که موبد از«بزرگ‌مهر» می‌پرسد که پس از بخردی، چه چیز بهتر و ارزنده‌تر است؟ بزرگ‌مهر پاسخ می‌دهد:

چنین داد پاسخ که دانش به است

چو دانا بود بر مهان بر، مه است

و یا در آغاز شاه‌نامه که از ارزش آدمی سخن گفته شده، فردوسی رنج بردن در راه دانش را می‌ستاید:

به رنج اندر آری تن‌ات را رواست

که خود رنج بردن به دانش سزاست

 آموزش دهنده‌گان در شاهنامه:

 - فرهنگیان و موبدان

در شاه‌نامه از«دبستان» به عنوان جایگاهی یاد شده است که کودکان به فراگیری نوشتن و خواندن اوستا و‌ زند و آداب مذهبی می‌پرداختند. در دبستان کودکان تحت تعلیم فرهنگیان و موبدان (روحانیون) آداب دانایی و رسوم زنده‌گی را می‌آموختند:

همان کودک‌اش را به «فرهنگیان»...............سپردی چو بودی از آهنگیان

به هر برزن اندر دبستان بدی....................همان جای آتش پرستان بدی

و چنین است که اردشیر «فرهنگیان» را می‌آورد تا آداب نوشتن خط پهلوی و آیین‌های رزم و بزم را به شاپور فرزندش بیاموزند:

بیاورد فرهنگیان را ز شهر...............کسی کش ز فرزانه‌گی بود بهر

نبشتن بیاموخت‌اش پهلوی......................نبشت سرافرازی و خسروی

همان جنگ را گرد کرد عنان..................زبالا به دشمن نمودن سنان

ز می‌خوردن و بخشش و کار بزم...................سپه بستن و کوشش و کار رزم

در شاه‌نامه گاه از نویسنده و دبیر با عنوان «موبد» یاد شده است که نوشتن و آموختن «زند» و«اوستا» را در دبستان یا آتشکده به کودکان می‌آموخته و آن‌ها را با آداب دینی هم آشنا می‌کرده است.

 - دبیران

در شاه‌نامه بارها از «دبیران» سخن رفته است. «دبیران» در کشور نفوذ و نیروی بسیاری داشتند. نامه و اسناد را می‌نگاشتند و آدابی را در نامه‌نویسی رعایت می‌کردند که به برخی از آن‌ها در شاه‌نامه اشاره شده است. شاهان و بزرگان «دبیران» را سخت گرامی می‌داشتند و آنان نیز در این کار هنرمندی خاصی داشتند:

بلاغت نگه داشتندی و خط..................کسی کو بدی چیره بر یک نقط

کسی را که کمتر بدی خط و ویر..................نرفتی به دیوان شاه اردشیر...

ستاینده بد شهریار اردشیر......................چو دیدی به درگاه مرد «دبیر»

اردشیر به رفاه دانایان و بهره‌مند ساختن آنان از گنجینه‌ی شاهی اهتمامی تام داشت، چرا که آن‌ها را عوامل بهبود و سازنده‌گی کشور می‌دانست و بدین وسیله مانع فرار مغزها می‌شد.

 - دانش‌پژوهان

آن هنگام که «سام» به دستور شاه، زابلستان را ترک می‌کند به فرزندش«زال» که هنوز بسیار جوان است سفارش می‌کند که به آموختن بپردازد و با کمک مردان «دانش پژوه» علوم و فنون مختلف زنده‌گی، رزم و بزم و... بیاموزد:

کنون گرد خویش اندر آور گروه.................سواران و مردان «دانش پژوه»

بیاموز و بشنو زهر دانشی.......................بیابی زهر دانشی رامشی

ز خورد و ز بخشش میاسای هیچ.........................همه دانش و داد دادن بسیچ

زال زر نیز به سفارش پدر، تحت تعلیم و تربیت قرار می‌گیرد و به درجه‌ای می‌رسد که مانند او در جهان یافت نمی‌شود.

 - دایه‌گان

در این نظام آموزشی می‌توان به دایه‌گان خردمند و شایسته اشاره کرد. گزینش دایه در روزگاران گذشته بسیار اهمیت داشته است و ما در زنده‌گی بسیاری از شاه‌زاده‌گان در شاه‌نامه به اشارات زیادی در این باره برمی‌خوریم. دایه‌گانی خردمند، پاک، برگزیده، پهلوان و...از مهم‌ترین این دایه‌گان «رستم» است. در جایی رستم را می‌بینیم که به درگاه کاووس می‌آید و از پادشاه می‌خواهد که«سیاوش» را برای تربیت و هنرآموختن به وی سپارند.

چنین گفت: کاین کودک شیرفش

مرا پرورانید باید به کش

چو دارنده‌گان تو را مایه نیست

مر او را به گیتی چومن «دایه» نیست

«رستم» سواری، تیر و کمان و کمند و عنان و رکاب گرفتن را به سیاوش می‌آموزد و از آیین داد و عدل، آداب سخن گفتن، بزم‌آرایی و رزم کردن، سپاه‌داری و جنگ‌آزمایی و... به سیاوش تعلیم می‌دهد.

در پایان رزم رستم و اسفندیار، «بهمن» فرزند اسفندیار به بارگاه رستم برده می‌شود و توسط او پرورش می‌یابد. او فنون رزم و بزم یعنی سواری، نخچیر و چوگان را از بزرگ‌ترین معلم شاه‌نامه یعنی رستم می‌آموزد:

همی بود بهمن به زابلستان...............به نخچیرگر با می و گلستان

سواری و می خوردن و بارگاه..................بیاموخت رستم بدان پورشاه

همی آزمودش به یک چند گاه...................به بزم و به رزم و به نخچیرگاه

به میدان چوگان و بزم و شکار.......................گوی بود مانند اسفندیار

 - فرزانه‌گان

در شاه‌نامه، گاه از آموزش دهنده‌گان و مربیان با عنوان «فرزانه‌گان» یاد شده است. به‌طور مثال در گفت وگویی که« طلخند» و«گو» برای تخت شاهی می‌کنند، «گو» به برادرش می‌گوید که بهتر است سخن از فرزانه‌گان بشنویم و رای آنان را به کار بندیم:

ز «فرزانه‌گان» چون سخن بشنویم..................به رای و به فرمان‌شان بگرویم

کزیشان همی دانش آموختیم.........................به فرهنگ دل‌ها برافروختیم

شاه‌نامه مکتب دانش و فضیلت است و نمودار اندیشه و آرمان‌های بشری در طول تاریخ. دانایی رهنمون که همه‌گان را به نیک‌اندیشی، آزادمردی، دادپیشه‌گی و راستی دعوت می‌کند و مبشری که فریاد بلند انسانیت را از پس دیوارهای قرون به گوش ما می‌رساند. امید آن‌که با دستورهای عملی و کارساز این مجموعه‌ی حقایق و معارف بتوانیم به سر منزل سعادت راه یابیم و رستگاری را نصیب خویش گردانیم.

تو را دین و دانش رهاند درست................ره رستگاری ببایدت  جست

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وهفت

بیست‌وپنجم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved