|


بار دیگر مهرگان از ره رسید
یادمان کاویان از ره رسید
مهرگان دُردانهی دیرین ماست
مهرگان پیشینهی شیرین ماست
مهرگان آغاز راه کاوه بود
کاوه یک ایرانی آزاده بود
کاوه پولادین و نیکاندیش بود
پور پاک دودمان خویش بود
با تلاش وکوشش آن رادمرد
کاوهی آهنگر ِ آزادمرد
خاک پاک سرزمین آریا
سرزمین مردمانِ پارسا
با درفش کاویان از بند رست
اژدر ضحاک را درهم شکست
کشور از چنگال آن تازی رهید
روزگار نیک پیروزی رسید
آن قیام کاویانی یاد باد
خانهی ایرانیان آزاد باد


آن
كه گفت؟
آری، پنجرهای را كه تو آوردی بست
دستی كه امضا كرد
پای تمام درها را برید
از ما چه مانده است
جز سایههایی كه گلهای ملافه را آب میدهد؟
دیشب نیمی از صورتام خدا را صدا كرد و عینكام
آسمان را اشتباهی رفت
دیشب انگشتانات نیمی از آینه را كبود كرد و پنجره رابست
بی سوال
بی تعجب
فقط نقطه
همیشه نقطه سرخط اما
كارمند ته خط مسافر میكشد
دربست
همه تجدید شدهایم
در بن بست كدام كهكشان مردی است
كه دست روی ماه بلند نمیكند؟
دیشب تمام كوچههای بی گنجشك میگفتند :
در را ببند و بیا
كلید در جیب هر رهگذری راه میرود
وعسل به یاد سیزدهمین ماه میماند
عینكام اما شكسته بود و نیمی از آینه گریه میكرد
آری، پای فردا را در جكمهی زمستان گذاشت و رفت
دریا به نوبت شد
ماه سربرهنه را بردند
و عكس پلاك كوچه روی تاقچه ماند
یادم بماند از گور گمشدهام نام كوچهاش را سوال كنم
آری، انگشت هیس روی آسمان گذاشت و رفت
گاهی آن قدر دیر میشود
كه بادبادك از تو میگریزد و مرد میشوی
پوست كنده بگویم:
عروسكی روی زندگیام بگذار
كاش در آینه عكس قدیمیمان بود
من آری نمیگفتم
تو امضا نمیكردی
از پنجرهی چارتاق
با هم به دریا میزدیم.


دمی دیگر
از رویا
باز میمانیم
چنانکه باز میماند
از بازی
کودک تنهایی
که بادکنک ارغوانیاش
یکدفعه میترکد
و آوار هوایی پاره پاره
در گلو ناگاه...
دمی دیگر
رویا در خانهی شنی
ته مینشیند
قلعههایی بی سوار
باروهایی بیعبور خاتونان...
دمی دیگر امّا
عشق را به من بدهید
تا به دیوارههای جهان
خطّی
در امتداد خود بکشم
آنجا که باز ماند
من باز ماندهام...
مجلهی اپیزود
، شمارهی شصتوشش
هجدهم مهرماه 1388 خورشیدی
Home
|