«بيگانه‌»ی «البر كامو»1 اثری شناخته شده است. اين اثر جامعه‌ی پايان جنگ جهانی دوم را به شدت متاثر می‌كند. اين كتاب نقدها و تحقيقات بسياری را در مراكز دانشگاهی و خارج از آن به خود اختصاص داده است. «بيگانه» را میتوان با نقد فلسفی، جامعه‌شناسی، تكوینی و ديگر نقدها حتا پسااستعماري بررسی و مطالعه كرد. اما در اين مقاله كوشش می‌شود اين اثر بزرگ، كه اينك جزو آثار كلاسيك محسوب می‌شود با روش ترامتنيت كه از روشهاي نوين است، مورد بررسی قرار گيرد.

مقدمه: «ترامتنیت»2 روش مطالعه‌ای است كه «ژرار ژنت» برای بررسی روابط يك متن با متنهای ديگر ارایه می‌دهد. او اين روابط را در پنج دسته‌ی بزرگ (بينامتنيت، پيرامتنيت، فرامتنيت، سرمتنيت و بيش‌متنيت 3 ) تقسيم می‌كند.اين مقاله نمیخواهد به بررسی همه جانبه‌ی رمان بيگانه بپردازد، كه خود نيازمند تدوين اثری به مراتب حجيم‌تر از خود«بيگانه» خواهد بود، بلكه بر آن است به يك موضوع بسيار مشخص و محدود اما بسيار مهم بپردازد كه از ارزش خاصی برخوردار است. به عبارت روشنتر، اين مقاله میخواهد چگونه‌گی تبديل يك فرامتن به يك پيرامتن و تاثير اين دگرگونی را مطالعه و بررسی كند. بنابراين، پرسش اصلی اين است كه چرا و چه‌گونه يك فرامتن به يك پيرامتن تبديل می‌شود؟ دوم اينكه اين تبديل و تبدل چه تاثيری بر فهم و درك متن اصلی می‌گذارد؟ برای بررسی اين موضوع، به یکی از مهمترين فرامتنهای نوشته شده در مورد«بيگانه» اشاره خواهيم كرد. اين فرامتن همانا مقاله‌ی «توصيف بيگانه» نوشته‌ی «سارتر» است كه در مورد آن به تفصيل بحث خواهيم كرد.ا

پيرامتنهای بيگانه: پيرامتنها كه ما آنها را در جایی ديگر «متنهای ماهواره‌ای» ناميده‌ايم، متنهایی هستند كه به قول ژرار ژنت «آستانه‌ها4»ی ورود به متن اصلی محسوب می‌شوند. چنان كه همو می‌گويد: هيچ متنی به صورت عريان و لخت در اختيار مخاطب قرار نمی‌گيرد، بلكه همواره در پوششی از متنهای ديگر قرار دارد. اين متنهای ديگر، ورودی‌ها و آستانه‌هایی هستند كه مخاطب برای ارتباط با متن اصلی از آنها عبور می‌كند. بيگانه‌ی«البر كامو» با پيرامتنهایی همچون عنوان، نام مولف، طرح روی جلد، اندازه و … در اختيار مخاطب عمومی قرار گرفت، اما هنگامی كه به تاريخ تكوینی اين اثر توجه می‌شود، ملاحظه می‌گردد كه پيرامتنی كه در ذهن مولف آن یعنی «كامو» بوده است، كاملن با آن چيزی كه در چاپ نخست بيرون آمده است، تفاوت دارد. بیفايده نخواهد بود تا در اين مورد توضيح بيشتری داده شود و ماجرای كوتاهی از عنوان و عنوان‌شناسی اثر كه از مهمترين عناصر پيرامتن محسوب می‌شود، بيان گردد.

ا«بيگانه» همراه با دو اثر ديگر«كامو» یعنی «اسطوره‌ی‌سيزيف»5 و «كاليگولا»6 و البته بعدها «سوءتفاهم»7 هم به آن افزوده شد، آثاری بودند كه از آنها به عنوان سه‌تاییهای «دوره‌‌ی پوچی»8 مولف ياد می‌كنند. البته اين نامی است كه نخست خود «كامو» به اين آثار اطلاق نمود و مدعی بود با اين آثار می‌خواهد به ثبت اين دوره بپردازد و شايد به آن خاتمه دهد.ا

در واقع، دوره‌ی ‌پوچی تنها دوره‌ی«كامو» نيست، بلكه برای او «دوره‌ی طغيان»9  نيز قایل شده‌اند كه اين دوره پس از دوره‌ی پوچی صورت می‌گيرد. دوره‌ی طغيان نيز شامل آثار ديگری همچون طاعون،10  انسان طاغی،11 و عادل‌ها 12 می‌شود.ا

آنچه برای ما مهم است، ارتباط تنگاتنگی است كه «كامو» ميان اين سه اثر، یعنی «بيگانه»، «اسطوره‌ی سيزيف» و «كاليگولا» قایل بود و می‌خواست اين سه را در مجموعه‌ی واحدی به چاپ برساند. البته تلاشهای او محقق نشد، زيرا ناشر با چنين مجموعه‌ای موافق نبود و به طورکلی آن را با بازار و نشر مغاير می‌پنداشت. هنگامی كه «كامو» از امكان چاپ اين سه اثر در يك مجموعه نااميد شد، تلاش كرد تا حداقل اين سه اثر دوره‌ی پوچی در يك زمان به چاپ برسند و در اختيار خواننده‌گان قرار گيرند.

برای اين منظور با «گاليمار» (ناشر آثارش) صحبت كرد و حتا«كامو» برخی از شخصيتها همچون «آندره مالرو» را واسطه قرار داد تا آرزوی چاپ همزمان سه اثر را برآورد. گرچه ناشر وعده‌ی چنين كاری را داد، اما در پايان، اين آرزوی «كامو» نيز برآورده نشد، زيرا «بيگانه» در پانزدهم ژوئن 1942 و«اسطوره‌ی سيزيف» در شانزدهم اكتبر 1942 به چاپ رسيدند.

نكته‌ی مهم در اين مقاله آن است كه اگر اين امر ميسر می‌شد، یعنی هر سه‌ی اين آثار به صورت يك مجموعه‌ی واحد چاپ می‌شد، بهطور يقين عنوان «بيگانه» چنين برجسته نمی‌نمود و شايد عنوان کلی‌تر ديگری برای اين سه اثر انتخاب می‌شد. يادآوری می‌شود كه چينش و هم‌نشینی اين سه اثر در كنار هم می‌توانست بهطور كلی فهم هر يك را دگرگون كند، زيرا هر سه‌ی اين آثار به يك موضوع واحد یعنی «پوچی» اختصاص داشت. اما هر يك در يك گونه‌ ادبی جداگانه به اين موضوع پرداخته بودند. «بيگانه» در قالب رمان، «اسطوره‌ی سيزيف» در قالب رسالات فلسفی و «كاليگولا» در قالب نمايشنامه به موضوع پوچی پرداخته‌اند.

بنابراين، چنان كه خواهيم ديد، هم‌نشینی اين سه، به فهم همديگر بسيار كمك خواهند كرد. علت اصلی يا حداقل يكی از مهمترين علل اصرار«كامو» نيز می‌تواند همين فهم بينامتنی اين آثار باشد. به عبارت ديگر، اين سه متن در خوانش همديگر موثرند و با همراه هم آوردن آنها، اين همخوانی و خوانش بينامتنی بيشتر تاثيرگذار می‌بودند.

فرامتن سارتری: فرامتن متنی است كه به تفسير و تحليل متن ديگری میپردازد. به عبارت ديگر، هنگامی كه رابطه‌ی ميان دو متن بر اساس روابط تفسيری استوار شده باشد، اين رابطه فرامتنی است و متنی كه به تفسير متن اصلی می‌پردازد، فرامتن خوانده می‌شود. فرامتنها می‌توانند در چگونه‌گی ارتباط با متن اصلی نقش مهمی ايفا كنند. آنها می‌توانند با تحليل و تفسير خود، موجب استقبال گسترده‌ای از يك متن شوند يا اينكه بر عكس، سبب بی‌انگيزه‌گی مخاطب در مراجعه به يك اثر گردند.

بيگانه‌ی«كامو» از همان آغاز به دليل تاثيرگذاری مضاعف‌اش مورد توجه مفسران و منتقدان بسياری قرار گرفت و مقالات بسياری در خصوص اين رمان نوشته شد. يكی از مقالاتی كه به تحليل اين كتاب پرداخت، مقاله‌ی «ژان پل سارتر» بود كه بهطور نسبتن مفصل به نقد اين كتاب پرداخته است. اين مقاله برای نخستين بار در سال 1943 با عنوان «توصيف بيگانه»13 به چاپ رسيد. اين مقاله سپس در كتاب «موقعيت يك» كه شامل مجموعه‌ی مقالات «سارتر» است، در سال 1947 مجددن چاپ گرديد. اين مقاله چند ماه پس از انتشار«سيزيف» نوشته شده و«ژان پل سارتر» اين اثر«كامو» را نيز مطالعه كرده است.

اين فرامتن سارتری، دارای ويژه‌گی‌های بسيار برجسته‌ای است كه خوانش «بيگانه» را متاثر ساخت. يكی از ويژه‌گی‌های اين فرامتن، همانا توجه به اسطوره‌ی سيزيف برای خوانش«بيگانه» است.

ژان پل سارتر ضمن يادآوری موفقيتهایی كه «بيگانه» پس از نگارش به دست آورده بود. ابهاماتی نيز كه ايجاد كرده بود، اشاره دارد و به نقش اثر ديگر«كامو» یعنی «اسطوره‌ی سيزيف» در كدگشایی «بيگانه» می‌پردازد و می‌نويسد: «اين رمان (پيش از خواندن اسطوره‌ی سيزيف) تا حدی مبهم می‌ماند. چهگونه بايد شخصیتی را درك كرد كه فردای مرگ مادرش، حمام می‌گيرد، روابط نامشروعی را آغاز می‌كند و برای خنديدن به ديدن فيلمهای كميك می‌رود و عربی را به خاطر آفتاب می‌كُشد؟» ا

آقای كامو در«اسطوره‌ی سيزيف» كه چند ماه پس از«بيگانه» منتشر شد، تفسير دقیقی از اثر قبلی خودش ارایه داده است. قهرمان كتاب او نه خوب است نه شرور. نه اخلاقی است، و نه ضد اخلاق. اين مقولات شایسته‌ی او نيست. مسئله‌ی نوعی انسان خیلی ساده است كه نويسنده نام «پوچ» يا «بيهوده» را بر آن می‌نهد.»14

چنانكه ملاحظه می‌شود، سارتر افسانه‌ی سيزيف را متنی برای خوانش روشنتر«بيگانه» می‌داند. با مطالعه‌ی «افسانه‌ی سيزيف» میتوان برخی از رفتارها و گفتارهای نامانوس«مورسو» قهرمان رمان «بيگانه» را درك و دريافت كرد. «سارتر» ما را از طريق«اسطوره‌ی سيزيف» به خوانش بينامتن«بيگانه» دعوت می‌كند. اين همان خوانشی بود كه «كامو» آروز می‌كرد و بر آن بود تا از طريق چاپ اين آثار در يك مجموعه‌ی واحد محقق گردد.ا

سارتر بر اين خوانش بينامتنی تاكيد می‌ورزد و چون خوانش يك متن رمانی را توسط يك متن رساله‌ای تهديدآميز می‌پندارد، برای جلوگيری از سوء تفاهم می‌نويسد: «درست است كه آقای كامو می‌داند كه برای اين داستان خود بايد تفسيری فلسفی به دست بدهد كه در حقيقت همان «افسانه‌ی سيزيف» است … ، ولی وجود اين تفسير با اين ترجمه، به‌طور كلی قدر و ارزش داستان او را نمی‌كاهد.»15

در اينجا «سارتر» ضمن طرح خوانش بينامتنی می‌كوشد بر اين انتقادی كه همواره می‌توان بر چنين خوانشی طرح كرد، نيز از پيش پاسخ دهد و توضيح دهد كه اين دو می‌توانند مغاير هم نباشند. یعنی بدون اينكه از ارزش و منزلت ادبی و فرهنگی اثر كم شود، می‌توان از خوانش بينامتنی اسطوره‌ی سيزيف نيز بهره برد.

سارتر از توصيه و سفارش فراتر می‌رود و خود به آوردن شاهد مثالهایی برای خوانش بيگانه اقدام می‌كند. به بيان ديگر، خود او نيز برای نقد بيگانه چاره‌ای جز مراجعه به اسطوره‌ی سيزيف و آوردن شاهدمثالهایی از اين اثر«كامو» نمی‌بيند. او برای اينكه بتواند با شاهد مثالهایی اين خوانش بينامتنی را ارایه دهد، به نقل قولی از كتاب اسطوره‌ی سيزيف می‌پردازد. او با رجوع به فصل «ديوارهای پوچ» در اسطوره‌ی سيزيف، می‌نويسد: «از خواب برخاستن، سوار تراموای شدن، چهار ساعت كار در دفتر يا كارخانه، ناهار، تراموای، چهار ساعت كار و شام و خواب، اين برنامه در روزهای دوشنبه، سه‌شنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه و شنبه با همين وضع و ترتيب ادامه می‌يابد.»16

همچنين «سارتر» در مورد انتظاری كه می‌توان از رمان بيگانه داشت، سخن می‌گويد و بهطورکلی، افق انتظار مخاطب را مورد توجه قرار می‌دهد و می‌گويد: «بيگانه كتابی نيست كه چيزی را روشن كند. انسان پوچ نمی‌تواند چيزی را روشن كند. انسان فقط بيان می‌كند و همچنين اين كتاب، كتابی نيست كه استدلال كند. آقای كامو فقط پيشنهاد می‌كند و هرگز برای توجيه آنچه از لحاظ اصول، توجيه نشدنی است، خود را به دردسر نمی‌افكند.»17

سارتر به خوانش بينامتنی آثار«كامو» بسنده نمیكند، بلكه گاهی به بررسی بينامتنی ميان «بيگانه» و آثار برخی از نويسنده‌گان برجسته همچون «آندره ژيد»، «كافكا» و «همينگوی» می‌پردازد.

سارتر پس از توضيح شرايط و فضای محاکمه‌ی مورسو در«بيگانه» چنين نتيجه می‌گيرد: «اين اعمال كاملن مختلف، طبق اظهارات دادستان و اظهارات شهود با هم مرتبط جلوه داده می‌شوند و آن وقت است كه مورسو فكر می‌كند دارند از كس ديگری غير از خود او صحبت می‌كنند… تمام اين زمينه‌سازی‌ها و بعد اظهارات ماری دادگاه به عنوان يك شاهد و به هق هق افتادن‌اش، بازی‌هایی است كه پيش از آقای كامو از وقتی كه «سكه سازان قلب» (اثر آندره ژيد) منتشر شده است، به رواج افتاده، اينها كار تازه‌ی خود آقای كامو نيست.»18

سارتر علاوه بر بررسی بينامتنی كه به دست خود او انجام گرفته، به بررسی برخی از فرامتنهای مرتبط با «بيگانه» و مولف آن نيز می‌پردازد. او در مورد نوشتار و سبك نوشتاری كامو، آن را با برخی ديگر مورد بررسی تطبیقی و بينامتنی قرار می‌دهد. البته در بيشتر اين موارد بر استقلال نوشتاری«كامو» تاكيد دارد.

سارتر می‌نويسد: «اما روش نويسنده‌گی او چيست؟ شنيده‌ام كه می‌گويند «اين يك كافكا است كه به دست همينگوی نوشته شده.» من بايد اذعان كنم كه در اينجا از كافكا چيزی نيافته‌ايم. آقای كامو هميشه زمینی است.»19 چنانكه ملاحظه می‌شود، سارتر به فرامتنهای شفاهی می‌پردازد و هرگز نام مولف فرامتن را عنوان نمی‌كند. او شنيده‌ها را جدی می‌گيرد و مورد تجزيه و تحليل قرار می‌دهد.

سارتر همچنين به سرمتنيتِ اثر«بيگانه» نيز می‌پردازد. او در اواخر مقاله‌ی خود به گونه‌شناسی اين اثر نيز می‌پردازد. «ژرار ژنت» گونهشناسی يا هر رابطه‌ی طولی يك اثر با يك گونه و نوع فرادستی را، رابطهی سرمتنی می‌گويد. با توضيحاتی كه سارتر می‌دهد، معلوم می‌شود كه گويا گونه‌شناسی«بيگانه» نيز از پرسشهایی بوده است كه درباره‌ی اين اثر مطرح شده است. او در اين خصوص می‌نويسد: «بيگانه يك اثر كلاسيك است. يك اثر منظم و آراسته است. … من نمی‌توانم آن را يك حكايت بدانم، چون حكايت در همان زمانی كه نقل می‌شود و طبق آن، به وجود می‌آيد، نوشته می‌شود. و در آن اصل عليت، جانشين جريان تاریخی قضايا می‌گردد. آقای كامو آن را داستان ناميده است.»20

سارتر پس از آن خود اين رمان را با حكايت زاديك (صادق) اثر شناخته شده‌ی«ولتر» مقايسه می‌كند.

اين نظر سارتر در مطابقت«بيگانه» با «زايدك» به نوبه‌ی خود، موجب نقدهایی شده كه از موضوع ما خارج می‌شود و فرامتنی بر روی فرامتن است.

شايد بتوان گفت كاری كه «كامو» در مورد متنهای خويش نتوانست انجام دهد، «سارتر» توانست با فرامتن خود در مورد آثار كامو به انجام رساند، زيرا كامو همواره آرزو داشت اين آثار با همديگر خوانده شوند، ولی به دلايل فنی و اقتصادی، اين مسئله تحقق نيافت. با اين حال، سارتر با مقاله‌ی خويش، چنان اين آثار بهويژه «اسطوره‌ی سيزيف» و «بيگانه» را با هم پيوند زده است كه مخاطب، آنها را در يك مجموعه‌ی ذهنی واحدی مورد مطالعه قرار می‌دهد.

 

مقاله‌ی سارتر : فرامتنی كه پيرامتن شد

سارتر با نوشتن مقاله‌ی خود در مورد«بيگانه» تاثير زيادی بر دريافت اين اثر در اذهان عمومی بهويژه روشنفكران داشته است. اين مقاله و نسبت آن با متن «بيگانه» دارای اهمیتی است كه بررسی آن جزو موضوع اين نوشتار محسوب می‌شود، زيرا با توجه به اينكه سارتر اين مقاله را برای يك مجموعه از مقالات خود نوشته است، بهعنوان «فرامتن» مطرح می‌شود، اما در چاپهای بعدی«بيگانه»، ناشر اين مقاله را به جای مقدمه‌ی اول اثر«بيگانه» به چاپ رساند، همان كاری كه مترجمان ايرانی به آن اقدام كردند. در اينجا اتفاقی كه میافتد، تبديل «فرامتن» به «پيرامتن» است، زيرا در خود كتاب به عنوان «پيرامتن پيوسته‌ی غيرمولفی و غيرناشری» ارایه می‌شود.

شايد پرسيده شود چرا اين همه تقسيم بندی و نامگذاری‌های احيانن گيجكننده و چه نيازی به اين تقسيم بندی‌ها وجود دارد؟ در پاسخ بايد گفت كه رابطه و فهم ما از متن، توسط همين متنهای ماهواره‌ای (پيرامتنها و فرامتنها و پيش‌متنها) اتفاق می‌افتد. بهطور روشنتر و دقيقتر، اگر سارتر چنين مقدمه‌ای را نمی‌نوشت، فهم ما از«بيگانه» مطمئنن به گونه‌ای ديگر بود. اگر اين مقاله به صورت مقدمه در كاركرد پيرامتنی مطرح نمی‌شد، باز مطمئنن فهم خواننده از«بيگانه» به گونه‌ای ديگر صورت می‌گرفت. اين تغييرات و اتفاقات برای يك محقق تيزبين و دقيق، بسيار بزرگ و اساسی هستند.

در واقع، با تبديل فرامتن به پيرامتن پيوسته، فهم از متن اصلی تغيير می‌يابد، زيرا فرامتن يك متن انتقادی است و اغلب قشر خاصی همچون روشنفكران و منتقدان به خواندن آن علاقهمندند. همچنين با خواندن آن، همواره يك فاصله‌گذاری ميان فرامتن و متن وجود دارد. به بيان ديگر، خواننده همواره اين فرامتن را همانند هر فرامتن ديگری، منفصل از متن اصلی مطالعه می‌كند و اين وضعيت، خواننده را نيز ترغيب می‌كند تا نسبت به فرامتن نگاهی انتقادی داشته باشد.

اما همين كه اين متن بدون كوچكترين تغييری به عنوان پيرامتن مطرح می‌شود و مورد استفاده قرار می‌گيرد، موضوع كاملن متفاوت می‌شود، زيرا با قبول يك فرامتن به عنوان پيرامتن، توسط عوامل تصميم‌گيرنده همچون مولف يا ناشر، و تبديل فرامتن به پيرامتن، موجبات مشروعيت آن فراهم می‌شود. اين صورت است كه مخاطب و خواننده «توصيف بيگانه» نوشته‌ی«سارتر» را نه به عنوان يك فرامتن همانند ساير فرامتنها، كه به عنوان آستانه‌ی ورودی به متن اصلی تلقی می‌كند. «توصيف بيگانه» در پيشگفتار«بيگانه» آستانه‌ای تلقی می‌شود كه بايد از آن عبور كرد، آستانه‌ای كه جنبه‌ی مشروعيت و حتا ضرورت به خود گرفته است.

از سوی ديگر، بايد اين را نيز در نظر گرفت كه پيرامتن، با پذيرفته شدن توسط عوامل اصلی همچون مولف يا ناشر، برخی از ویژه‌گی‌های خود را نيز از دست می‌دهد. در فرامتن، نظرهای انتقادی بيشتر مورد توجه قرار می‌گيرند، ولی همين متن، هنگامی كه در پيرامتن مطرح می‌شود، درونی شده و انتقادات تلطيف می‌شوند.

گرچه برخی از افراد، پيشگفتار را مطالعه نمی‌كنند و برخی ديگر به تورقی گذرا از آن اكتفا می‌نمايند، اما خواننده‌گان دقيق به پيرامتنها توجه دارند. بهويژه اينكه پيرامتن پيشگفتاری از سوی شخصیتی برجسته و بزرگ همچون «سارتر» باشد. خواننده‌گان فرهنگی، كه اغلب اين دست از خواننده‌گان به سراغ كتابی همچون «بيگانه» می‌روند، نسبت به «سارتر» و مطالب او بی‌تفاوت نيستند و بهطور مسلم آن را مطالعه خواهند كرد. اين توجه و اطمينان به «سارتر» اغلب موجب پذيرش پيشگفتار در فهم از متنی خواهد بود كه به مطالعه‌ی آن خواهد پرداخت. در نتيجه با وجود عواملی همچون مشروعيت يافتن مقاله‌ی سارتر با تبديل آن به پيرامتن و سپس ویژه‌گی‌های مقاله و شخصيت او، پيشگفتار سارتری بر فهم بيگانه‌ی كامویی سايه می‌افكند.ا

اين تاثيرگذاری«سارتر» بر فهم بيگانه موجب می‌شود تا بيگانه علاوه بر فهم سارتری، تاثير ديگری نيز به جای ‌گذارد و آن اهمیتی است كه اين فرامتن و سپس پيرامتن بر بيگانه داشته است. موضوع اخير هنگامی روشنتر می‌شود كه بخواهيم «بيگانه» را با ساير آثار«كامو» مقايسه كنيم. ايو انسل در مقاله‌ای در مورد تاثيرات پيرامتن بر فهم«بيگانه»‌ی آلبر كامو، در مجموعه مقالاتی با عنوان «هنر» پيشگفتار نوشته است كه برای موضوع اين نوشتار، اساسی و مهم تلقی می‌شود. ايو انسل در رابطه با موضوعی كه مطرح شد، می‌نويسد: «اگر سارتر، سارتر نبود، اگر دخالت توصيف بيگانه اين چنين انتشاری را به خود نمی‌ديد، دريافت بيگانه بهطورکلی متفاوت بود. اگر تاثير «دوره» برای بيگانه نقش مناسبتری را نسبت به طاعون -رمانی كه در «دوره‌ی طغيان» كمتر خوانده شده و نسبتن هرگز به واسطه‌ی «انسان طاغی» خوانده نشد- داشت يك بخش گسترده‌ای از اين تاثير به «توصيف بيگانه» با امضای ژان پل سارتر باز می‌گردد.»21

بنابراين همانطوری كه ايو انسل نيز بر آن تاكيد دارد نقش مقاله‌ی سارتر در فهم و درك اثر«بيگانه» غيرقابل چشمپوشی است. اما ايو انسل در مورد تبديل فرامتن به پيرامتن، سخنی به ميان نمی‌آورد و احتمالن مقاله‌ی سارتر را از همان آغاز به عنوان يك پيرامتن قلمداد كرده است كه اين خلاف نظر مقاله‌ی حاضر است.

پيرامتنها بيشتر به توصيفات متن اصلی می‌پردازند و در بيشتر موارد جنبه‌ی تبلیغی يا تشریحی دارند، اما مقاله‌ی سارتر دارای طبيعت فرامتنی است، زيرا مقاله‌ی‌ سارتر بر اساس رابطه‌ی تفسيری استوار شده است. به عبارت روشنتر، مقاله‌ی سارتر، به تحليل يا توصيف، همراه با تحليل اثر بيگانه می‌پردازد. اين درحالی است كه چاپ اولیه‌ی اين مقاله نيز به عنوان پيشگفتار نبوده، بلكه يك تحليل و تفسير منفصل از متن اصلی محسوب می‌شده است. البته اين مسلم است كه پيرامتنها خود بر دو قسم اصلی یعنی پيوسته و ناپيوسته هستند، یعنی برخی از انواع پيرامتنها جدای از متن اصلی، در مجلات يا روزنامه‌ها چاپ می‌شوند، اما چنان كه گفته شد، در اغلب موارد همانند متنهای ماهواره‌ای متعلق به متن اصلی هستند و بدون آنها نمی‌توانند وجود يابند و نبايد رابطه‌ی آنها براساس تفسير باشد. اين موضوع تفسيری و انتقادی بودن نيز چنان كه پيشتر اشاره شد، تا حدی نسبی است.

نتيجه: در مطالب بالا كوشيده شد تا چگونه‌گی تبديل يك فرامتن به يك پيرامتن مورد شناسایی و بررسی قرار گيرد. همچنين تغييراتی كه در تاثيرگذاری و دريافتی كه در اين مورد ايجاد شده، مطالعه شد. برهمين اساس مشخص گرديد پيرامتن ضمن داشتن مشروعيت بيشتر با تبديل شدن به آستانه‌ی متن، از تاثيرگذاری بيشتر و عميقتری برخوردار است. بنابراين، تغيير و تبديل فرامتن به پيرامتن، تبديل و تغييری بسيار عميق است.

به همين دليل است كه بايد در چنين تغييراتی بسيار حساس و دقيق بود، زيرا چنانكه پيرامتنها با نظر و موافقت مولف و ناشر اصلی صورت نگيرد، می‌تواند آستانه‌های ورود به متن را متاثر ‌كند. پيرامتنها دارای كاركرد و تاثيرگذاری متفاوتی نسبت به فرامتنها هستند و به همين دليل ناشران و مترجمان بايد در استفاده از پيشگفتارها يا هرگونه پيرامتنها مراقب باشند. یکی ديگر از همين پيرامتنها همانا طرح روی جلد و حتا رنگها و اندازه‌ها يا جايگاههای حروف بر روی جلد يا صفحات ديگر پيرامتنی است.

[1] – L’Etranger. Albert Camus. Editions Gallimard. Paris. 1942.

[2] – Transtextualité.

[3] – Intertextualité, Paratextualité, Metatextualité, Archetextualité, Hypertextualité.

[4] – Seuils. Gerard Genette.

[5] – Le mythe de Sisiphe.

[6] – Caligula.

[7] – Le malentendu.

[8] – Cycle de l’absurdité.

[9] – Cycle de la révolté.

[10] – La peste.

[11] – L’Homme révolté.

[12] – Les Justes.

[13] – Explication de l’Etranger. Jean-Paul Sartre.

[14] – Cité par L’art . p. 260.

[21] – Yves Ansel. Effets pervers du paratexte : L’Etranger d’Albert Camus. p. 260.

15 – مقدمه‌‌ی بيگانه آلاحمد. ص 15.

 ا16- افسانه‌ی سيزيف. ص 61. مقدمه‌ی سارتر در كتاب بيگانه. ترجمه‌ی آلاحمد و خبرهزاده. ص 11

17- مقدمه‌ی بیگانه. ترجمه‌ی آلاحمد. ص 15.

 ا18- مقدمه‌ی بيگانه. ترجمه‌ی آلاحمد. ص 41

19 و 20. همان. ص 22.

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وشش

هجدهم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved