|
گاهی در نهانخانهی ذهنمان چیزکی تلنگر میزند و ما را به مسئلهای که تاکنون به آن توجه نداشتهایم پیوند میزند. خاصه در عالم هُنر این اتفاق بیشتر رُخ میدهد. همزمان با اتفاقات اخیر میهنمان(بعد از انتخابات) دنیای هُنر خاصه موسیقی از هر طیفی به سبب گیرایی و عالمی که موسیقی در پیوند با تودهها و همچنین انرژی ماورایی که دارد، آثاری به هممیهنان دربندمان تقدیم شد که خوراک روح و روانشان باشد و چرخ این جنبش را دمی از حرکت بازندارند. به همین منظور خوراک نه تنها این قلم کوچک "ترانه" بود و همچنان هست بلکه در این بین به ترانهای رسیدم که هر چند سالها از اجرای آن گذشته بود اما حرف امروز ما هم بود. این نوشته "غزلسپاسی"ست برای سُرایندهاش! من از ترانهنویسی یاد خواهم کرد که سالهاست با ترانههایاش حضوری انکارناپذیر دارد و متاسفانه گاهی جدی گرفته نشد. پیش از ورود به بحثام بگویم که این نوشته نگاه و نظری دارد به او که مظلومانه از جانب کسانی رانده و گاهی انکار شد که خود روزگاری شبیه او داشتهاند و اگر این بزرگان دستهای پنهان و آشکار نبود هیچگاه استعدادشان مجال ظهور نمییافت! این بزرگِ ترانهی ما یکی از مخالفین همیشهی ترانهنویسان همنسل و جوان ما بود چرا که گمان میبرد اگر پای این عزیزان به شهر فرشتهگان ِ به قول خودش بالبریده برسد دکاناش رونقی نخواهد داشت و پول پارو نخواهد کرد. میگویند اگر سخاوتمند بودید و حسادت را در خود کُشتید آنگاه درهای برکت از هر سو بر شما گشوده میشود و سهم شما هم پرداخت میشود. اینکه دیگران هم در این عرصه(ترانهنویسی) حضور دارند و گمان کنیم حضورشان خطری برای ماست، کمکی به رونق کار ما با به سُخره گرفتن آنها نخواهد کرد. خانم «مریم حیدرزاده» که به ناروا هرگاه اهل فن خواستند از ترانههای سطحی و مبتذل به زعمشان نام ببرند او را مثال میآوردند و هیچگاه در ذهن آنان جدی گرفته نشد، موضوع نوشتهی من است. من پیش از نوشتن این متن خیلی با خودم کلنجار رفتم که اگر از ایشان یاد کنم دیگران با پیشقضاوتهای غلطشان چه در مورد این قلم خواهند اندیشید و آیا گمانهای غلطشان را به این نوشته هم تسری میدهند؟ اما عزم من با شنیدن ترانهی «وعدهی ما لب دریا» که «داریوش اقبالی» آنرا به زیبایی آواز کرده بود، جزم شد و لازم دیدم برای یک بار هم شده نگاه اهل فن را به این ترانهنویس معصوم جلب کنم. هر چند به یاد میآورم که با اجرای این ترانه از سوی بزرگآوازخوانمان تیرهای غلطِ تحلیل به سویاش روانه شد که آبروی بزرگان ترانه را به باد دادی و ترانهای نازل خواندی! با اجرای ترانه از سوی «داریوش اقبالی» برای خانم «مریم حیدرزاده» انگار برگ اعتباری خریده نشد، اما من خواهم نوشت که برگ اعتبار و تایید خانم «حیدرزاده» از قضا همان ترانههاییست که به زعم بسیارانی نازل است. پیش از اجرای ترانهی « وعدهی ما لب دریا» از سوی آوازخوان بزرگمان همهی اهل فن همانطور که پیشتر اشاره کردم از این معصوم ترانه به خوبی یاد نمیکردند و آثارش را کودکانه و بازاری جلوه میدادند. در صورتی که بهخوبی میدانستند یک کار کوچک در حد و اندازههای خانم «حیدرزاده» هم توان خلقاش را ندارند. شاید این مثال درست نباشد که اینجا نوشته آید اما کتاب آسمانی –قرآن- به خوبی و روشنی کسانی را که منکرش هستند، دعوت به خلق یک آیه شبیه آن میکند و با این تاکتیک زبان پُرمدعاشان را میبندد. استعدادهایی چون «مریم حیدرزاده» به سبب ذهن روان و توانایی در چینش منطقی واژهها که باعث خلق مصرعهایی کوتاه و ساده و بار نشستن ترانههای زیبای امروزی میشود خیلی کم به ظهور رسیدهاند. حُسن کار ایشان در کوتاهی و سادهگی زبان و ذهن است. این مطمئنن یک امتیاز بزرگ و خاص برای ایشان است که در کوتاهترین مصرعها در قافیهاش نمیماند و حال آنکه احساس و عاطفهاش لبریز و مالامال است. چشمها و گوشهای حسود اینها را نمیخواهد ببیند و بشنود. بسیارانی هم وقتی زبان بزرگان ترانه را در انکار این معصوم دیدند بیاینکه به خود زحمت شنیدن دستکم چند ترانه بدهند با او همساز شدند. مگر نه این است که تعریف ترانه آن نیست که فقط در انحصار ترانهی نوین باشد و دستکم میدانیم اصلن فلسفهی وجودی ترانهی نوین فضای سخت سانسور در گذشته بود_ خاصه دههی پنجاه خورشیدی_ که ترانهها به سمت و سوی استعارهها و چند لایهگیها رفتند. مثال خوب این ترانههای استعاری و ابهامآمیز «بوی خوب گندم» است. حال که دیگر چه ضرورتیست شما همان پیچیدهگوییها را امروز بهدور از فضای سانسور همچنان حفظ کنید؟! شما اگر در شعر «بیدل دهلوی» یا نمونهی قابل لمسترش «حافظ» این پیچیدهگوییها را میخوانید مطمئنن شرایط زمانی اجتماع آنروز را نباید از ذهنتان دور بدارید. حال اینکه باید بین ترانه و شعر در جایی تفاوت قائل شد و گرنه آیا بیهوده نیست دو اسم بر دو ژانر ادبی شبیه بههم بگذاریم؟ ترانههای "باباطاهر عریان" یا "فایز دشتستانی" را کسی شعر قلمداد نمیکند به سبب فضایی که دارند و سادهگی نهفته در آن و شاید لحن کوچه-بازاری آن و بهتر بگوییم لحن محاورهای در آن. یکی از خصوصیات ترانه "محاورهگی" آن است. این امتیاز در ترانههای خانم «حیدرزاده» به وفور یافت میشود. حال اینکه از "شعرانهگی" تهی نیست! همانطور که پیشتر اشاره کردم توانایی او در کوتاهنویسی مصرعها هم به قوت کار او افزوده است. مثال بارزش ترانهایست (وعدهی ما لب دریا) که بهانهی این نوشته آمد: روی عکسا گرد و خاکه بیشتر دلا هلاکه قحطی گلای پونهست تقدیرا دست زمونهست ... ... تقویما رو ماه تیره زندونا پُر اسیره آدما یا همه مُردن یا که مات و دلسپردن عصر ما عصر فریبه عصر اسمای غریبه عصر پژمردن گلدون چترای سیاه زیر بارون ... این ترانه بسیار بلند است که در اجرا بنا به دلایلی کوتاه اجرا شده است. حال باید از منتقدان ایشان پرسید که اگر ایشان میخواست بهمانند فلان ترانهنویس بنویسد آیا متهم به دزدی چون دیگر ترانهنویسمان (یغما گلرویی) نمیشد؟ ایشان خودِ خودش است و از کسی نه احساسی را کِش رفته و نه تقلید در کارش دیده میشود. که اگر هم چنین باشد چه عیبی دارد؟ مگر زندهیاد «تورج نگهبان» در مصاحبهاش در برنامهی «آنکات» به «اردلان سرفراز» اشاره نکرد که ترانهای را از ایشان وام گرفته بود؟ آیا اسماش را "دزدی" گذاشت؟ اصلن کسانی که امروز مُدعی ره و رسمی متفاوت در ترانه هستند خود به خود متفاوت که زاده نشدهاند و بلکه همینان هم از ترانههای بزرگان دنیا چون «جان لنون» و «لئونارد کوهن» به دفعات دستبرد زدهاند و به قول دوست عزیزی مونتاژیست خوبی هستند. البته برای این بزرگان عیب و نادیده انگاشتن کارشان هدف نیست بلکه گفتن این نکته است که همهی بزرگان بر دوش بزرگانی دیگر همواره سوارند و این را نکتهای ساده نپنداریم. منتها این استعداد آنهاست که مجال زنده بودن و بالندهگی در آثارشان به آنها میدهد. بازگردم به همین ترانهی مورد بحث که با روانی و کوتاهی مصرعها نمیگویم "شاهکار" است اما ترانهی استاندارد و خوبی رقم زده است. خاصه اینکه توالی منطقی ترانه هم حفظ شده است. گاهی در شعرهای بلند، شاعر به لکنت میافتد و قافیه را میبازد و گاهی هم توالی منطقی معنایی بین مصرعها و ابیات رعایت نمیشود. اما گوشههایی از این ترانه را بخوانید که در عین کوتاهی و سادهگی این مسئله به نحو بارزی رعایت شده است. آیا این توانایی کمی است؟ کاش تو قحطی شقایق باز بشیم سوار یه قایق بشینیم بریم تو دریا من و تو تنهای تنها ماهیا خیلی امینن نمیگن اگه ببینن انقدر میریم که ساحل از من و تو بشه غافل قایقُ با هم میرونیم میریم اونجاها میمونیم
جايي كه نه آسمونش خوشبختانه خانم «حیدرزاده» علارغم هجمههای زیادی که علیهاش صورت پذیرفت در قایقاش پاروزنان به سمت ساحلی خیز برداشت که اثبات کند ناخدایی نیست که با این بادها بلرزد. او همانطور که عاشقانه حرفهاش را دوست میدارد، به نوعی مبتکر و مبدع ترانهی "گفتار" هم هست که در شعر نو "سیدعلی صالحی" را با مجموعههایی خواندنی در این زمینه میشناسیم. کار «مریم ترانهی معصومانه» به همینجاها ختم نخواهد شد و او را باید بیش از این باور کرد. انکار او در زبان ترانهی امروز، انکار زمانه و اجتماع زنده و پویای ماست. آثاری که او برای نمایندهی نسل نوجوان و جوان ما خلق کرده(کامران و هومن) با حال و هوای "زبان مخفی" کوچهی امروز ما همسان است. زبان نسل سوم امروز که برای خودش دائرهالمعارفی شده و روزبهروز لبریزتر میشود در ترانههای او جاریست. ترانههای زیرزمینی امروز نمایندهی زبان مصطلح نسل سوم است. هر چند در ژانر "رپ" این ترانهها ید طولایی دارند، اما شکل تغزلی آن در ژانر "پاپ" ترانههای معصومانهی «حیدرزاده» است. زبان ترانهی امروز با توجه به سرعت و گسترش نوآوری فرصتی برای کنکاش و درنوردیدن حجابها و استعارهها و ایهامها نمیگذارد و البته این نباید دستمایهی ترانههای سخیف و نازل شود و به این بهانه تن به ترانههای تهی سپرد. بلکه استانداردهایی که ترانه باید داشته باشد را در آنها جستوجو کرد. امروز ترانهی "نوین" فارغ از فضاهای نو که لازمهی زمانهاش میباشد، باید سادهتر و قابل لمستر از دیروز باشد. مطمئنن فضای ذهنی و آمادهگی و استعداد مریم ِ ترانههای معصوم او را به همین سمتوسو کشانده و فارغ از جنجالهای پوچ و حسادتها، موفقتر و پویاتر زبان به ترانههای امروزین میگشاید.
نره از ياد تو زيبا
پانوشت: ** این ترانهی بلند در اجرا هم کوتاهتر شده و هم جاهایی به ضرورت وزن ِ آهنگ تغییر کرده است
محمود بیتا - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوشش هجدهم مهرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |