|
هرودوت، تاريخ هرودوت: هيچ پارسی يافت نمیشد كه بتواند خود را با كوروش مقايسه كند. از اين رو من كتابام را دربارهی ايران و يونان نوشتم تا كردارهای شگفتانگيز و بزرگ اين دو ملت عظيم، هيچگاه به فراموشی سپرده نشود.
كوروش سرداری بزرگ بود. در
زمان او ايرانيان از آزادی برخوردار بودند و بر بسياری از ملتهای ديگر
فرمانروایی مینمودند. سربازان او پيوسته برای وی آمادهی جانفشانی بودند
و به خاطر او از هر خطری استقبال میكردند. گزنفون مورخ بزرگ يونانی: ما در اين باره فكر كرديم كه چرا كوروش به اين اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دليل برایاش پيدا كرديم. نخست نژاد اصيل آريایی او و بعد استعداد طبيعی و سپس نبوغ پرورش او از كودکی بوده است.
كوروش نابغهای بزرگ،
انسانی والامنش، صلحطلب و نيكمنش بود. او دوست انسانها و طالب علم و
حكمت و راستی بود. كوروش عقيده داشت پيروزی بر كشوری اين حق را به كشور
فاتح نمیدهد تا هر تجاوز و كار غيرانسانی را مرتكب شود. كوروش برای دفاع
از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بيگانهگان قرار میگرفت، امپراطوری
قدرتمند و انسانی را پايه گذاشت كه سابقه نداشت. او در نبردها، آتش جنگ را
متوجهی كشاورزان و افراد عام كشور نمیكرد. او ملتهای ملغوب را شيفتهی
خود كرد به صورتی كه اقوام شكست خورده كه كوروش آنان را از دست پادشاهان
خودكامه نجات داده بود، او را خداوندگار میناميدند. او برترين مرد تاريخ،
بزرگترين، بخشندهترين، پاكدلترين انسان تا اين زمان بود. افلاطون:
پارسيان در زمان شاهنشاهی
كوروش، اندازهی ميان بردهگی و آزادهگی را نگاه میداشتند. از اين رو
نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسياری از ملتهای جهان شدند. در زمان كوروش
بزرگ، فرمانروايان به زيردستان خود آزادی میدادند و آنان را به رعايت
قوانين انسان دوستانه و برابریها راهنمایی میكردند. مردمان رابطهی خوبی
با پادشاهان خود داشتند. از اين رو در موقع خطر به ياری آنان میشتافتند و
در جنگها شركت میكردند و آزادی و مهرورزی و رعايت حقوق اجتماعی به زيبایی
انجام میگرفت. پروفسور«ايليف» مدير موزهی ليورپول انگلستان:
در جهان امروز بارزترين
شخصيت جهان باستان، كوروش شناخته شده است. زيرا نبوغ و عظمت او در
بنيانگذاری امپراطوری چندين دههای ايران مايهی شگفتی است. آزادی به
يهوديان و ملتهای منطقه و كشورهای مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود
نداشت بلكه كاری عجيب به نظر می- رسيده است از شگفتیهای اوست. پروفسور آلبر شاندور:
شاهنشاهی ايران كه
پايهگذار آن كوروش بزرگ است، به هيچ وجه بر اساس خشونت پیريزی نشد، بلكه
عكس آن درست است. زيرا با رعايت حقوق مردمان پايهگذاری شد. پارسیها با
مساعدت يكديگر و به ياری پادشاهان مقتدر خود عظمت و شكوهی را در تاريخ به
جای گذاشتهاند كه نشانهی نبوغ و نژاد پاك آنان است. نژادی كه حماسهی
آنان را همچون آفتابی در تاریکی نشان میدهد. آنان درخششی در جهان از خود
به جای گذاشتهاند كه برای آيندهگان نيز خواهد ماند. پروفسور گيريشمن، ايران از آغاز تا اسلام: كمتر پادشاهی است كه پس از خود چنين نام نيكی باقی گذاشته باشد. كوروش سرداری بزرگ و نيكخواه بود. او آن قدر خردمند بود كه هر زمانی كشور تازهای را تسخير میكرد، به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جديد را از ميان بوميان آن سرزمين انتخاب میکرد. او شهرها را ويران نمیكرد و قتل عام و كشتار نمیكرد. ايرانيان، كوروش را پدر و يونانيان كه سرزمينشان به وسيلهی كوروش تسخير شده بود، وی را سرور و قانون گذار میناميدند و يهوديان او را مسيح خداوند میخواندند.
ويل دورانت- تاريخ تمدن ويل دورانت:
كوروش از افرادی بوده كه
برای فرمانروایی آفريده شده بود. به گفتهی«امرسون» همه از وجود او شاد
بودند. روش او در كشورگشایی حيرتانگيز بود. او با شكست خوردهگان با
جوانمردی و بزرگواری برخورد میکرد. به همين دليل يونانيان كه دشمن ايران
بودند نتوانستند از آن بگذرند و دربارهی او داستانهای بیشماری نوشتهاند
و او را بزرگترين جهان قهرمان پيش از اسكندر میناميدند. او «كرزوس» را پس
از شكست، از سوختن در ميان هيزمهای آتش نجات داد و بزرگاش داشت و او را
مشاور خود ساخت و يهوديان دربند را آزاد نمود. كوروش سرداری بود كه بيش از
هر پادشاه ديگری در آن زمان محبوبيت داشت و پايههای شاهنشاهیاش را بر
سخاوت و جوانمردی بنيان گذاشت.
هارولد لمب دانشمند امريكایی:
در شاهنشاهي ايران باستان
كه كوروش سمبل آنان است، آريايي ها درتاجگذاري به كردار نيك- گفتار نيك-
پندار نيك سوگند ياد مي كردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند كه اين امر در
صدها نبرد آنان به وضوح ديده مي شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوي
دشمن براي حفظ كيان كشورشان مي تاخته است. پروفسور«كريستين سن» ايرانشناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی: شاهنشاه كوروش بزرگ، نمونهی يك پادشاه جوانمرد بوده است. اين صفات برجستهی اخلاقی او در روابط سياسیاش ديده میشده است. در قوانين او احترام به حقوق ملتهای ديگر و فرستادهگان كشورهای ديگر وجود داشته و سرلوحهی دولتاش بود كه اين قوانين امروز قوانین بينالملل نام گرفته است.
كوروش بزرگ در سال
پانصدوپنجاه قبل از ميلاد، بر تخت پادشاهی ايران نشست. وی با فتوحات
ناگهانی و شگفتانگيز، امپراطوری پهناوری را از خود به جای گذاشت كه تا آن
روزگار كسی به دنيا نديده بود. كوروش سرداری بزرگ و سرآمد دنيای آن روزگار
بود. او اقوام مختلف را مطيع خود ساخت. او اولين دولت مقتدر و منظم را در
جهان پايهريزی كرد. برای احترام به مردمان كشورهای ديگر، معابدشان را
بازسازی كرد. او پيرو دين يكتاپرستی زرتشت بود ولی به هيچ عنوان، دين خود
را بر ملل مغلوب تحميل نكرد. آشيل شاعر يونانی: كوروش يك تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشيد. خدايان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.
كنت دوگوبينو فرانسوی- ايران باستان: شاهنشاهی كوروش هيچگاه در عالم نظير نداشت. او به راستی يك مسيح بود، زيرا به جرات میتوان گفت كه تقدير او را چنين برای مردمان آفريد تا برتر از همهی جهان آن روز خود باشد.
كنت دوگوبينو، تاریخنویس فرانسوی:
تاكنون هيچ انسانی موفق
نشده است اثری را كه كوروش در تاريخ جهان باقی گذاشت، در افكار ميليونها
مردم جهان به وجود آورد. من اذعان می- دارم كه اسكندر و سزار و كوروش كه سه
مرد اول جهان شدهاند، «كوروش» در صدر آنها قرار دارد و تاكنون در جهان
كسی به وجود نيامده است كه بتواند با او برابری كند و او همانطور كه در
كتابهای ما آمده است، مسيح خداوند است. قوانينی كه او صادر كرد كه در
تاريخ آن زمان كه انسان ها به راحتی قربانی خدايان میشدند، بیسابقه بود. دكترهانریبر دانشمند فرانسوی: اين پادشاه بزرگ يعنی كوروش هخامنشی برعكس سلاطين قسیالقلب و ظالم بابل و آشور، بسيار عادل و رحيم و مهربان بود زيرا اخلاق روح ايرانی اساسش تعليمات زرتشت بوده است. به همين سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات نيك میشمردند و همهی قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را برای خير بشر و آسايش و سعادت جامعهی انسان صرف میكردند.
فرید ستوده - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوشش هجدهم مهرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |