هشت سال از کوچ فریدون گذشت...ا

فریدون فروغی. متولد نُهم بهمن‌ماه 1329. محله‌ی سلسبیل تهران. در سال 1346 از دبیرستان تخت‌جمشید دیپلم طبیعی گرفت.ا

در سال 1350 دو ترانه اجرا کرد که هر دو ترانه‌ی فیلم بود، ترانه‌های فیلم «آدمک» ساخته‌ی خسرو هریتاش و نام دو ترانه: «پروانه‌ی من» و ا«آدمک» با شعر «لعبت والا» و آهنگ «تورج شعبان‌خانی».ا

و بعد ترانه‌های آشنای همه‌ی ایرانی‌ها:  «زندون دل»، «فتنه‌ی چکمه‌پوش»، «نماز»،  «تنگنا» ، «گرفتار»، «هوای تازه»، «یاران»، «قاصدک»، ا«همیشه‌غایب»، ا«ماهی خسته‌ی من»، «قوزک‌پا»، «سال قحطی»، «خاک»، «حباب اشک»، «مردغریب»، «روسپی»، «یار دبستانی من». ا

یاران و همکاران فریدون فروغی در خلق این ترانه‌ها از ترانه‌سرایان شهیار قنبری، مسعود امینی، ایرج جنتی‌عطایی، لعبت والا، ویلیام خنو، فرهاد شیبانی، فرهنگ قاسمی و مسعود هوشمند و منصور تهرانی بودند و آهنگ‌سازان: اسفندیار منفردزاده،  بابک افشار، فریدون خشنود، ویلیام خنو،  تورج شعبان‌خانی، محمد شمس و رضا جهان‌شمس.ا

در سال 1354 برای خواندن ترانه‌های «همیشه غایب» با شعر شهیار قنبری، «قوزک‌پا»، «سال قحطی» و «خاک» با شعرهای مسعود امینی، ممنوع‌الصدا شد.ا

پس از انقلاب نیز دوباره صدای‌اش قدغن شد به دلایلی که هرگز آشکار نشد و تا روز جمعه سیزدهم مهرماه 1380، که این دنیا را بدرود گفت، نتوانست برای پخش صدای‌اش مجوز بگیرد.ا

روزنامه‌ی«ایران» به تاریخ هشتم خرداد ماه 1379، گفت‌گویی را با «فریدون فروغی» منتشر کرد. به او که صدای‌اش قدغن بود مجوز اجرای یک کنسرت در هتلی در جزیره‌ی کیش را داده بودند. فریدون خودش هم نمی‌دانست چرا به او برای اجرای برنامه در کیش مجوز داده‌اند، درحالی‌که انتشار آلبوم موسیقی با صدای‌اش قدغن بود!!ا

 نه او و نه مردم سرانجام هم ندانستند که دلیل این قدغن بودن چیست؟ و اجرای کنسرت در جزیره‌ی کیش با اجرای کنسرت در سایر شهرستان‌ها چه تفاوتی دارد؟ و اصلن زمانی‌که صدای آوازخوانی قدغن است و به او مجوز انتشار آلبوم موسیقی نمی‌دهند چرا فقط برای کنسرت در کیش مجوز داده می‌شود؟؟ و اگر می‌تواند در کیش کنسرت اجرا کند پس چرا صدای‌اش برای انتشار آلبوم موسیقی قدغن است؟ چرا اجرای کنسرت برای  شهرستان‌های دیگر و تهران قدغن است؟ مگر کیش جزو ایران نیست؟!!!ا

به هر شکل این‌ها پرسش‌های بی‌پاسخی است که کسی تاکنون نتوانسته پاسح آن را بیابد و هیچ مسئولی هم توان پاسخ دادن به این پرسش‌ها نداشته است، بس‌که اوضاع خنده‌دار و غم‌انگیز بود و هست. همیشه اوضاع درهم و توامان خنده‌دار و غم‌انگیز، فاجعه می‌آفریند که آفرید.ا

توی این پنجره‌ها دل می‌گیره

غم و غصه‌ی دل ُ تو می‌دونی

وقتی از بخت خودم حرف می‌زنم

چشام اشک‌بارون می‌شه تو می‌دونی...ا

این متن گفت‌وگوی روزنامه‌ی ایران با فریدون فروغی است:ا

فریدون فروغی برای اهالی موسیقی و به‌خصوص دوستداران موسیقی پاپ، نیاز به معرفی ندارد. دو دهه انزوا، هرگز سبب هرگز سبب این نشد که نام وی فراموش شود. پس از سال‌ها با کنسرتی در جزیره‌ی کیش، دوباره به روی صحنه آمد. به مناسبت حضور دوباره با او گفت‌وگویی انجام داده‌ایم:ا

ا- به نیابت از همه‌ی بچه‌های پایین شهر این سوال را می‌پرسم که کیش منطقه‌ی محدودی است، همه‌ی اقشار جامعه نمی‌توانند برای دیدن یک برنامه به آن‌جا بروند، چرا از این همه مردم فقط یک قشر محدود را انتخاب کردید؟

ا- مشکل مجوز بود. نه کاست، نه کنسرت در تهران و نه کنسرت در شهرستان‌های دیگر، مجوز هیچ‌کدام را نداشتم.ا

ا- پس کیش چه‌طور؟ مگر آن‌جا مجوز نمی‌خواست؟

ا- نمی‌دانم چرا این روزها اصلن از سیاست سردرنمی‌آورم!! به‌هرحال من برای مجوز اقدام کردم و فقط توانستم مجوز کیش را بگیرم.ا

ا- و این برای شما تنها راه بود و یا از نظر حسی هم راضی‌تان می‌کرد؟

ا- تنها راه بود. ولی از خیلی جهات هم به رفتن به کیش نیاز داشتم. احساس می‌کنم فضای لوکس یک هتل پنج ستاره کمی حس‌ام را مخدوش کرده بود. احساس می‌کنم دور خودم حصار کشیده‌ام و از مردمی که این‌جا در میان‌شان زنده‌گی می‌کنم دور افتاده‌ام، یا ساده‌تر بگویم تجملات آن هتل بین من و بچه‌های جنوب شهر فاصله انداخته.ا

ا- صمیمیت بچه‌های جنوب شهر؟ شما بچه‌ی کجایید؟

ا- من بچه‌ی امیرآبادم اما در سلسبیل به دنیا آمده‌ام.ا

ا- جالب است ... گفتید از خیلی جهات نیاز داشتید بروید به کیش، در باره‌ی این نیازها بیش‌تر توضیح بدهید.ا

ا- می‌دانید که هر کاری نیاز به تمرین و استمرار دارد، به‌خصوص هنر که اصلی‌ترین سرمایه‌ی یک هنرمند، حسی تربیت‌شده است. فقط ترشحات حسی برای آفریدن کار هنری کافی نیست، نحوه‌ی بیان احساس نیز به همان اندازه مهم است. وقتی درنظر بگیرید پیش‌تر کارهایی داشته‌ام که مورد قبول مردم بوده و بعد ازاین هم مردم از من انتظار یک حرفه‌ای را دارند، نیاز بود روی صحنه بروم، رو در روی مردم بایستم و خودم را محک بزنم. دوباره نقطه ضعف این همه  مدت سکوت را برطرف کنم. به‌هرحال بیست سال خانه‌نشینی ساده نیست. آدم تکنیک‌ها را فراموش می‌کند، استعدادهایش را از یاد می‌برد. بین چیزی که می‌خواهد بگوید و چیزی که می‌گوید فاصله می‌افتد.ا

باید به قولی فرم و محتوا را به هم نزدیک کرد و با هم یکی کرد تا اصلن چیزی تازه  به نام اثرهنری به وجود بیاید. راه ِرسیدن به این قضیه هم فقط تمریم و تمرین است، تمرین، تمرین و تمرین. برنامه‌های متوالی کیش پس از بیست سال سکوت برای من بهترین تمرین بود.ا

ا- بعضی معتقدند شما به خاطر مسایل مالی برنامه‌ی کیش را قبول کردید، در این باره چه می‌گویید؟

ا- البته مسایل مالی هم در این دنیای به‌شدت مادی بی‌تاثیر نیست، چون یک زمان هروقت دل‌ام یم‌گرفت کوله‌پشتی‌ام را برمی‌داشتم و می‌زدم به کوه. شاید چندساعته برمی‌گشتم، شاید یک ماه می‌ماندم. اما حالا دیگر جرات نمی‌کنم دلگیر بشوم چه رسد به این‌که بزنم به کوه!! عوارض نوسازی، آبونمان برق، تلفن، آب، هزار خرج زنده‌گی...ا

ا- برگردیم به مسئله‌ی تمرین. شما حرف قشنگی درباره‌ی حس تربیت‌شده زدید و ملزم بودن‌اش به استمرار. در این باره بیش‌تر بگویید.ا

ا- در سال‌های شصت یا شصت‌ویک بود که آهنگ چهارقسمتی«چرا نه؟» را ساختم. یادم می‌آید آن موقع چیزهای خیلی قشنگی برای تنظیم این آهنگ در سرم بود که متاسفانه مسکوت ماند و من تنها گاهی اوقات این آهنگ را در آکوردهای پایه، برای بعضی از دوستان اجرا می‌کردم. وقتی چند سالی گذشت فقط می‌دانستم یک زمانی چیزهای خوبی می‌خواستم برای این آهنگ بنویسم، اما چه چیزی؟ یادم نبود. بعد کم‌کم در اجرای ساده‌ی این آهنگ هم دچار مشکل می‌شدم، نیمه‌کاره رهایش می‌کردم، برای‌ام جذابیتی نداشت. اصلن حوصله‌ام نمی‌کشید ساز دست بگیرم. تا این‌که رفتم کیش و در آن مدت هرشب این آهنگ را اجرا کردم. رودر روی مردم می‌ایستادم و تلاش‌ام این بود که این آهنگ را به بهترین شکل اجرا کنم.ا

جالب بود وقتی می‌دیدم مردم نشسته‌اند و به من گوش می‌کنند یادم می‌رفت این آهنگ مال من است، احساس می‌کردم امانتی است که مردم پیش من گذاشته‌اند و من باید به بهترین شکل، امانت‌شان را بهشان برگردانم. تمرین یعنی همین.ا

به اعتقاد من ، هنر ِهنرمند، دارایی شخصی‌اش نیست که بنشیند در خانه و هنرش را دور خودش جمع کند. هنرمند چیزی به اسم هنر را از مردم به امانت گرفته و باید هنرش را به بهترین شکل به صاحبان اصلی برگرداند. برنامه‌های کیش باعث شد تا دوباره یادم بیاید باید این آهنگ را به مردم بدهم. حالا احساس می‌کنم مثل چشمه، لحظه به لحظه دارم می‌جوشم برای این آهنگ. تمرین باعث می‌شود آدم هر لحظه راه تازه‌ای برای بیان حس‌اش پیدا کند، بی‌این‌که به این راه‌های تازه فکر کرده باشد. تمرین، هنرمند را در یک حالت فی‌البداهه‌ی همیشه‌گی نگه می‌دارد، حتا آهنگی را که قبلن تنظیم و اجرا شده، با حسی نوین اجرا می‌کند.ا

سال‌های سکوت من را به سترونی کشیده بود و گاهی فکر می‌کردم شاید دیگر نمی‌توانم بخوانم. اما رفتن به کیش و احساس حضور مردم، این قضیه را منتفی کرد. هرکسی کار نکند خموده می‌شود. وقتی آهنگ«چرا نه؟» را بشنوید بیش‌تر متوجه خواهید شد تمرین و استمراری که گفتم چه تاثیری بر من گذاشته، من به نوعی احساس می‌کنم دوباره می‌توانم زنده‌گی کنم، ساز بزنم و بخوانم.ا

ا- آقای فروغی! برای آخرین سوال، چند سال‌تان است؟

ا- آها! خیلی زرنگ‌اید!! درست نمی‌دانم، باید در این باره با مادرم صحبت کنید.ا

ا- شما هم با زرنگی جواب‌ام را دادید. دستِ‌کم بگویید چه سیگاری می‌کشید؟

ا- سیگار زر. ولی ای‌کاش نه من و نه هیچ‌کسی دیگری هیچ وقت سیگار نمی‌کشید.ا

ا- پس چرا سیگار زر؟

ا- زر نه اسانس دارد، نه مواد آتش‌زا و نه هیچ ماده‌ی زاید دیگری. زر بهترین سیگار است، اما چون عقل‌ها در چشم‌هاست سیگار فرنگی جذاب‌تر و شیک‌تر است. با این حال چند وقت پیش شنیدم اداره‌ی بهداشت امریکا از کارخانه‌های سازنده‌ی این سیگارها شکایت کرده که به سیگارهای‌شان  مواد اعتیادآور اضافه می‌کنند.ا

ا- خوب است: سیگار ایرانی، موزیسین ایرانی، احساس ایرانی، موسیقی ایرانی، خیلی خوب است. برقرار باشید.ا

 

نام‌اش و یادش و صدای‌اش گرامی باد

ا:

عنوان مطلب: خطی از ترانه‌ی «آدمک» - لعبت والا

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وشش

هجدهم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved