|
در «شاهنامه» اثر بیبدیل فردوسی بزرگ، اشارات آشکاری در بارهی دانش ایرانیها و نیز دانش پزشکی وجود دارد. مقالهای که میخوانید، پژوهش دکتر«توسیوند» برای«موسسهی فرهنگی وهنری خراسان» است که نکات بسیار جالب و خواندنی در زمینهی دانش پزشکی در شاهنامهی فردوسی را دربردارد:ا تاریخچهی دانش پزشکی به روزگاران کهن بازمیگردد، آن هنگامی که انسانها درد و بیماری را در وجودشان احساس کردند در پی چارهجویی برآمدند و نیاز به مداوا و درمان داشتند، بدین روی حکیم توس، دانش پزشکی را با داستانهای اساطیری وبرپایهی مستندهای تاریخی روزگار خویش در دانشنامهی شاهنامه گردآوری نمود. پزشکی در شاهنامه نخستین بار در هزارهی نهم تاریخ باستانی ایران در دورهی پادشاهی جمشید جم فرزند تهمورث دیوبند آورده شده است، شاهنامه، جمشید را با فر ایزدی، فر شهریاری و فر موبدی معرفی مینماید. جمشید نخستین بار آهن را گداخت و با آن ابزار جنگی و خانه ساخت و مردمان را به فرهنگ پوشش و رعایت امور بهداشتی تشویق نمود. جامعهی آن روزگار را بر پایهی نیازهایشان دستهبندی کرد و از آن جمله، برخی را به نیایش ایزد و پژوهش در امور دینی و گروهی دیگر را به جنگآوری ترغیب نمود و گروه دیگری را به کشاورزی و برخی دیگر را به کار صنعت گمارد، جمشید به معماران چیرهدست نیز دستور داد تا کاخهای باشکوهی بسازند و گرمابهها و درمانگاههای فراوانی در این دوران ساخته شد. وی پس از این آبادانیها به یافتن داروهای شفابخش برای درمان بیماران و ساخت عطرهای گیاهی و آموزش پزشکان فرمان داد. دگر بویهای خوش آورد باز که دارند مردم به بویاش نیاز چو بان و چو کافور و چون مشک ناب چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب پزشکی و درمان هر دردمند در تندرستی و راه گزند جمشید اما در روز نخستین سال، به نام اورمزد یا هرمزد از ماه فروردین بر تخت نشست که از آن پس مردمان ایران، آن روز را «نوروز» نامیده و چون این روز آغازی بود برای دوران هفتصد سالهی تمدنی باشکوه، ایرانیان همه ساله در چنین روزی که سرآغاز بیداری طبیعت نیز هست در سراسر جهان جشن میگیرند. جهان انجمن شد بر تخت اوی از آن بُر شده فره بخت اوی سر سال نو هرمز فرودین بر آسوده از رنج، تن، دل زکین به جمشید بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند چنین جشن فرخ از آن روزگار بمانده از آن خسروان یادگار اما افسوس که جمشید گرفتار وسوسهی اهریمنی شد و به خودپرستی گرفتار شد تا جایی که خود را خدا انگاشت و بدین روی فرّایزدی از وی روی گردان شد، شگفتا که این خودپسندی از بیماریهای روانی بهشمار میرود که در شاهنامه به این بیماری جمشید در پایان زندگانیاش به درستی اشاره شده است. بزرگی و دیهیم و شاهی مراست که گوید که جز من کسی پادشاست جز از من که برداشت مرگ از کسی و گر بر زمین شاه باشد بسی گر ایدون که دانید من کردم این مرا خوانده باید جهان آفرین هنر در جهان از من آمد پدید چون من تاجور تخت شاهی که دید به دارو و درمان جهان گشت راست که بیماری و مرگ کس را نکاست منی چون به پیوست با کردگار شکست اندر آید ز هر سو هواس با این کفر نعمت، روزگار از جمشید رویگردان شد و مردی از ناحیهی هاماوران (یمن کنونی) به نام آژیدهاک- که ایرانیان او را ضحاک میخوانند- بر وی چیره شده و با اره به دو نیماش کرد و بدین ترتیب است که دوران یک هزار سالهی تاریکی و خفقان ضحاکیان آغاز میشود. از دید کتاب اوستا اما فریدون نخستین پزشک ایرانی بوده و این درحالی است که پارسیان سینای پزشک را - که در حدود یکصد سال پس از زرتشت میزیسته و او را به سیمرغ تشبیه کردهاند- نخستین پزشک ایرانی میدانسته اند. در شاهنامه نیز از فریدون به عنوان پزشکی ماهر یاد شده، وی به جستوجوی داروهای گیاهی پرداخت و با کارد ساختهی خود، جراحی میکرد و غدههای ناپاک را برش میداد و از بدن بیمار جدا میساخت و با داغ کردن، زخمهای بدن را میسوزانید که امروزه نیز در جراحی کوتری زاسیون نامیده میشود. وی به ویژهگی گیاه «هوم» پی برد و از آن برای درمان سرماخوردهگی و برونشیت و مداوای هر گونه درد و التهاب بهره برد. هم چنین با داروهای گیاهی دیگر به درمان تب، بیماری جذام، مار گزیدهگی و پوسیدهگی استخوانها پرداخت. فریدون به خاصیت گیاه خشخاش (مرفین) نیز پی برد و از آن برای تسکین درد و درمان بیماری افسردهگی بهره گرفت. او برای ترویج شادی همانند جمشید که جشن «نوروز» را برپا ساخت، جشن «مهرگان» را پایهگذاری کرد. سرانجام فریدون، این فرهیختهی ایرانی، چارهای جز مبارزه با ضحاک نیافت و با پیروزی بر ضحاکیان به دورهی تاریکیها پایان داد و آنچنان که در شاهنامه روایت شده، وی در روز مهر از ماه مهر کلاه کیانی بر سر نهاد و بر تخت نشست و به تبلیغ یکتاپرستی پرداخت. از این پس «مهرگان» به مناسبت پایان یافتن دورهی تاریک ضحاکیان در نزد ایرانیان با برپایی جشنی گرامی داشته شد. فریدون چو شد بر جهان کامکار بدو شاد شد گردش روزگار زمانه بیاندوه گشت از بدی گرفتند هر یک ره ایزدی دل از داوریها بپرداختند به آیین یکی جشن نو ساختند به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاده کیانی کلاه فردوسی توسی در نامورنامهی خود از آگاهی پزشکی در نزد ایرانیان سخن بسیار گفته و بر این باور بوده است که پزشکان ایرانی در زمینههای یافتن داروهای بیهوشی و عملهای موفق جراحی سرآمد بوده و در تشخیص بیماریهای داخلی از رنگ رخساره و زبان آگاهی کاملی داشتهاند،هم اینان با بهرهگیری از داروهای گیاهی برای درمان بیماریهای تن هم چون گواتر (تیروئید) و درمان بیماریهای روان هم چون اسکیزوفرنی تجربه داشتهاند. یافتههای باستانشناسانه در شهر سوخته سیستان، از جمله جمجمهی جراحی شده متعلق به چهارهزار سال پیش نمونهای برای اثبات وجود پزشکان و جراحان ماهر در ایران باستان بوده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی اگر چه پزشکی رسمی به شمار نمیرفته، اما با توجه به این که حکما در آن روزگاران به همهی دانشها چیرهگی داشتهاند، حکیم توس نیز با بهرهگیری از اسناد و کتابهای کهن، نگرههای بیشماری را در شاهنامه ارایه کرده است، از این روی با تشبیه مناسبی حکیم توس، تندرستی را به مانند ریشهی درخت، شادمانی را مثل میوه درخت و پزشک را به عنوان باغبان درخت زندهگی و حیات میداند. چه دانی کز او تن بود بیگزند همانند بر دل هر کسی ارجمند چنین داد پاسخ که چون تندرست بود دل جز از شادمانی بجست هر آن کس که پوشید راز از پزشک ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت ز دانندگان گر بپوشیم راز شود کار آسان بر ما دراز همه آرزو تندرستی بود چو از درد روزی به سستی بود امید و سپاه و سپهبد به توست که روشنروان باشی و تندرست وجود موجودی اساطیری به نام سیمرغ در بسیاری از داستانهای شاهنامه در قامت پزشک آشکار میشود که از این جمله میتوان به راهنمایی فکری سیمرغ به زال در داستان زایمان رستم و التیام زخمهای رستم در نبرد با اسفندیار رویینتن اشاره داشت و یا حتا هنگامی که خاندان زال به خاطر موی زردش و تصور آن که وی بیماری واگیرداری دارد، وی را رها میکنند؛، این سیمرغ است که به زال پناه میدهد و او را میپروراند. به آن جای سیمرغ را لانه بود که آن جای از خلق بیگانه بود هم از این رو سیمرغ در ادب غیرحماسی ایرانیان به عنوان موجودی ماورایی و یا کنایی از انسان کامل رخ مینماید که از دیدهها نهان است و هر از چند گاهی در دشواریهای زندگانی آدمیان به عنوان مرغی فرمانروا یا پزشکی حکیم و یا مشاوری امین و راهنمایی بزرگ در داستانهای اساطیری شاهنامه به صحنه میآید. سیمرغ در هنگام زادن رستم به یاری زال میشتابد که ثمرهی ازدواج زال با رودابه دختر فرمانروای کابل، رستم است. رستم کسی است که محور همهی دورههای پهلوانی شاهنامه بوده و همواره یاور ایرانیان در نبردهای دشوار است. در داستان زایمان رستم، رودابه از کودک فربهای که در بطن خویش داشت به سختی رنج میکشید و به همین خاطر همه را آشفته ساخته بود اما سیمرغ به زال اندرز میدهد که از درد زایمان رودابه نهراسد و روشی را به پزشکان میآموزد که از آن پس به «رستمزاد» مشهور میشود، شگفت آن که این نوع زایمان پس از هفتصد سال از درگذشت حکیم توس، در لغتنامهی پزشکی اروپاییان (آنسیکلوپدی) با واژهی فرانسوی «سزارین» شناخته شده است. با پژوهشی گسترده متوجه شدم، نخستین بار واژهی سزارین در سال 1766 میلادی به وسیلهی «فرانسوا موری سییو» به عنوان عملی غیرانسانی و خطرناک به کار برده شده و آن را زایمانی دانسته که تنها پس از مرگ بانوی باردار میتوان از آن بهره برد، چون در تاریخ پزشکی در اروپا، هیچگاه پس از این عمل جراحی مادر زنده نمیماند. در سال 1881 میلادی نیز «پائول اسویفل»، عمل جراحی سزارین را روشی نوین در زایمان بانوان میانگارد و در همان سالها شش عمل سزارین به ثبت رسیده که جز یک مورد، همهگی مادران در هنگام این عمل جراحی مردهاند. این عمل جراحی تا سال 1960 میلادی که در آلمان دانشجوی پزشکی بودم به عنوان یک عمل بزرگ در وضع حمل بانوان به شمار میرفت، به گونهای که تنها با نظارت رییس بخش زنان و زایمان بیمارستانهای معتبر میتوانست انجام شود. از دیگر سو، هیچ سندی وجود ندارد که عمل سزارین تا سال 1886 میلادی در اروپا با موفقیت به انجام رسیده باشد، پس نسبت دادن این عمل به دورهی قیصر روم از چه روی میتواند باشد؟ در بررسیهای تاریخی به قانون پزشکی برمیخوریم که به وسیلهی «نوما پومپیلیوس»، قیصر روم باستان در سال های 673 و 715 پیش از میلاد مسیح تصویب شد که در کتاب «قانون مدنی روم باستان» آورده شده است: اما با توجه به ثبت نام کسانی که از این طریق به دنیا آمدهاند و به وسیله «پلی نیوس» در سالهای 22 تا 79 میلادی در کتابی گزارش شده است، نام بزرگان و شخصیتهایی یاد میشود که پس از فوت مادر و شکاف زیر شکم، متولد شدهاند اما هیچگاه از تولد «ژولیوس» سزار رومی بدین روش نامی برده نشده است و از دیگر سو تاریخ دقیق فوت «آئوریلیا»، مادر ژولیوس سزار در سال 54 میلادی و در حقیقت ده سال پس از قتل پسرش ذکر شده است و هنگام شستشو و تدفین وی نیز، هیچ گونه برشی بر روی شکم مادر سزار دیده نشده است. بنابراین سندهای تاریخی عمل جراحی که به نام سزارین مشهور شده و با توجه به اشارات دقیقی که حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است و به زنده ماندن رودابه، مادر رستم پس از زایمان رستمی تصریح دارد، بایستی از این پس به جای اصطلاح نادرست سزارین، از واژهی «رستم زاد» بهره جست و البته گفتنی است این واژه به وسیلهی فرهنگستان زبان و ادب پارسی نیز برگزیده شده است. به هر روی فردوسی مراحل عمل رستمزاد را همانند پزشکی ماهر، برمیشمرد و یکایک اصطلاحهای پزشکی را به کار میبرد: نظیر خنجری آبگون به جای «کارد جراحی»، مرد برنا دل پرفنون به جای «جراح و متخصص شکافتن»، بتابید مر بچه را سر ز راه جایگزین «چرخش سر نوزاد» در زهدان به خاطر غیرعادی قرار گرفتن وی در رحم، فرو دوختن به جای «بخیه جراحی زدن»، می به جای «داروی بیهوشی»، مست کردن به جای «بیهوشی بانوی باردار»، شکافتن به جای «شکاف جراحی» و سرانجام به پانسمان کردن با پمادی مخصوص از گیاهی طبی که با شیر و مشک آمیخته شده برای مالیدن بر زخم (خستهگی) و بهبود زخم، میتوان اشاره نمود. بیاور یکی خنجری آبگون یکی مرد برنا دل و پرفنون نخستین به می، ماه را مست کن ز دل بیم و اندیشه را پست کن شکافید بیرنج پهلوی ماه بتابید مر بچه را سر ز راه ... با این همه نکتههای شگفت از دانش پزشکی که در شاهنامه بدان اشاره شد، باید بهطور تخصصی دربارهی این دانش به مانند دیگر دانشهایی که در گنجینهی شاهنامه نهفته است، پژوهشهای دامنهداری را آغاز نمود. به همین منظور به برخی سرفصلهای مهم پزشکی در شاهنامه بسنده می کنم: یک) نخستین کنگرهی جهانی پزشکی برای ارایهی مشاورههای علمی و دستاوردهای پزشکی که در دورهی انوشیروان در حدود یک هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه جندیشاپور برپا شد. پزشکان فرزانه گرد آمدند همه یک به یک داستانها زدند
دو) پرهیز از پرخوری و استفاده نکردن از خورشها و غذاهای چرب و سنگین که استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موکدی دارند. بدو گفت آن کس که افزون خورد چو بر خوان نشیند خورش نشمرد نباشد فراوان خورش تندرست بزرگ آن که او تندرستی بجست
سه) ورزش کردن و آمادهگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی. ز نیرو بود مرد را راستی ز سستی کژی زاید و کاستی
چهار) سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانهها و علایم بیماریشان به پزشکان مورد اعتماد خود، برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن. هر آن کس که پوشید راز از پزشک ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت
پنج) پرهیز از نوشیدنیهای الکلی و مشروب که از خرد و ارج آدمی میکاهد. کسی کو خورد داروی بیهُشی نباید گزیدن جز از خامشی به مستی بزرگان نبندند بند به ویژه کسی کو بود ارجمند
شش) پرهیز از خشمگین شدن که مایهی پشیمانی و زیانباری است. چو خشم آوری هم پشیمان شوی به پوزش نگهبان درمان شوی
هفت) آگاهی از بیماریهای وراثتی و ژنتیکی که آن را سرشت (ژن) مینامیدند که به آسانی درمان نمیشده است. درختی که تلخ است وی را سرشت گرش برنشانی به باغ بهشت ور از جوی خلدش به هنگام آب به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب سرانجام گوهر به بار آورد همان میوه تلخ بار آورد
هشت) بهرهگیری از نوشدارو یا پادزهر در آستانهی مرگ سهراب. نه) استفاده از داروهای بیهوشی از جمله کافور و حنف (کانابیس) در داستانهای بیژن و منیژه، سیاوش و سودابه و جراحی رستمزاد. همی ریخت کافور، گرد اندرش بدین گونه بر تا نهان شد سرش
ده) اشاره به بیماریهای روحی و روانی نظیر اسکیزوفرنی و تیک عصبی یا حالتهای غیرعادی مانند صداهای عجیبی که بیماران روانی در حملههای عصبی از خود نشان میدهند. به دقت جماعش یکی جنجه خواست تو گویی که گاوی بغرید راست
یازده) بهرهگیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان کیکاووس در مازندران. دوازده) بهرهگیری از داروهای خاص که طرز تهیهی آن در شاهنامه آمده است. گیاهی که گویمت با شیر و مشک بکوب و بکن هر سه در سایه خشک بسای و به آلای بر خستیگیش تو بینی هم اندر زمان رستگیش
سیزده) اشاره به سنجههای گوناگون پزشکان ایرانی از جمله نشانههای ظاهری، از جمله رنگ رخسار و زبان و حتا آزمایش گرفتن از بیماران که اکنون نیز مرسوم شده است. پزشک آمد و دید پیشاب شاه سوی تندرستی نشد کار شاه
چهارده) سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیههای اخلاقی به رعایت میانهروی و اعتدال. به کار زمانه میانه گزین چو خواهی که یابی همی آفرین در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارندهی کتاب «دانش پزشکی ایرانیان در روزگاران کهن» میتواند نشانگر جایگاه والای پزشکان ایرانی باشد:«ایرانیان را باید مبتکر و بانی نگرههای دانش پزشکی امروز در جهان دانست که بر این پایه، بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رسالهی پزشکی مشهور خود را که در آن واژههای ایرانی و هندی فراوانی به کار گرفته است را نام برد.»
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوشش هجدهم مهرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |