رقص، هنر پنجم از هنرهای هفت‌گانه است. رقص از هنرهای بسیار زیبایی‌ست که هویت آن در سرزمین ما ناشناخته مانده و به دلیل همین ناشناخته‌گی، گروه نه چندان کمی از ایرانیان به این هنر چپ‌چپ نگاه می‌کنند، گویی که رقصیدن در گروه جُرم‌های سنگین قرار دارد!! اگرچه این امر ریشه در فرهنگ و عادات ما ایرانیان دارد اما، با ظهور ناگهانی انقلاب باشکوه!! و گذشت سی سال از آن، هنر رقص بیش از پیش در انزوا قرار گرفت. در سی سال اخیر حتا نام‌اش را هم تغییر دادند و نام«حرکات موزون» بر آن نهادند، شاید که از جُرم تاریخی‌اش بکاهند و یا از ریشه بخشکانند. اما این هنر به دلیل قدمت و زیبایی‌اش، حذف نشد و اگرچه با مشکلات فراوان، اما هم‌چنان باقی‌ست و هم‌چنان هوادار به سوی خود جذب می‌کند. ا

در خارج از ایران اما کسی مشکلی به نام رقص ندارد و از دیدن آن احساس شرم و گناه نمی‌کند. «سحر دهقان» دختری‌ست که در سن هشت ساله‌گی از ایران خارج و مقیم فرانسه شد و بدین ترتیب هنری که به آن علاقه‌مند بود را از انزوا نجات بخشید. او رقصنده‌ی توانایی است که از هنر خود در فضای سیاسی و حمایت از جنبش سبز نیز بهره گرفته است. سحر در جریان تظاهرات ایرانیان در نیویورک، دو برنامه‌ی رقص داشت که یکی در فضای آزاد و دیگری در سالن اجرا شد. این دو برنامه بر روی دو قطعه موسیقی «هوای گریه» اثر همایون شجریان و «جامه‌داران» اثر حسین علیزاده اجرا شدند.ا

سحر حدود پنج سال است که بیش‌تر رقص‌هایش را در ارتباط با مسایل سیاسی اجرا می‌کند. او معتقد است که همه‌ی رقص‌هایش حامل پیامی است، یا دردی را بازگو می‌کند یا برای آزادی است یا به فناتیسم و حقوق زنان ارتباط دارد.ا

سحر دهقان در مورد دو رقص اخیر خود که یکی در سالن و دیگری در فضای آزاد بود، می‌گوید: زیر چادر سیاه داشتم می‌جنگیدم و واقعن احساس خفقان داشتم. هر بار هم این موزیک را می‌شنوم، این حالت را به عنوان یک زن ایرانی دارم. هرچند دیگر در ایران زنده‌گی نمی‌کنم، اما دل‌ام به مردم ایران به خصوص به زنان و بیش از همه به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ زنان جوان وصل است. می‌دانم برای این زنان خیلی سخت است که مجبورند حجاب سرشان کنند و به‌طور کلی این‌که مجبورمان کنند دنبال نوعی فناتیسم برویم، برای من دردناک‌ترین حالت است. هر کشوری، هر فرهنگی، چنین چیزی داشته باشد، من می‌‌خواهم منفجر شوم، هر نوع چادری را از سرم بردارم، توی هوا بیندازم که فریاد آزادی را بکشم و این که احتیاج به فضا داریم؛ احتیاج به آزادی داریم. مفهوم این رقص همین بود. اول زیر چادر می‌جنگیدم، بعد یک‌هو مشت زدم بیرون، این پارچه را پاره کردم و توی هوا انداختم.ا

سحر دهقان در گفت‌وگویی با «پانته‌آ بهرامی» در «رادیو زمانه»، در برابر این پرسش که رابطه‌ی هنر و سیاست را چه‌گونه می‌بینی پاسخی داد که به باور من نوع دیدگاه او قابل تحسین است. سحر گفت:ا

تاریخ را که نگاه می‌کنیم، در همه‌ی فرهنگ‌ها، در هر اعتراض و انقلابی، همیشه هنرمندان جلو آمده‌اند و بیشترین تاثیر را هم داشته‌اند. سیاست‌مداران هم حرف‌شان را می‌زنند، اما آن‌چه روی توده‌ی مردم اثر می‌گذارد، هنرمندان هستند که از راه فیلم، موزیک، شعر، رقص‌‌‌‌، تئاتر و ... با مردم ارتباط می‌گیرند. فکر می‌کنم خیلی مهم است که هنرمندان همیشه حرف‌شان را بزنند و آن‌چه را به آن اعتقاد دارند، بدون ترس و در قالب کارهای هنری بیان کنند.

سحر در باره‌ی آینده‌اش گفت: من خیلی راجع به آینده فکر نمی‌کنم. بیش‌تر به الان و این لحظه فکر می‌کنم. اما اگر بخواهم به آینده فکر کنم، تنها امیدم این است که روزی به ایران برگردم و آن‌جا این کارها را انجام بدهم. امیدوارم بتوانیم در ایران آزاد برقصیم و با آهنگ‌سازها و نوازنده‌هایی که دوست داریم و از آن‌ها الهام می‌گیریم، همه با هم در یک فضای آزاد، یک کار زیبای هنری انجام بدهیم.ا

سحر چندی پیش در سن‌فرانسیسکو و ونکوور به همراه «شاهرخ مشکین‌قلم» و «نکیسا»، اجرای باله‌ی عُمرخیام را داشت، باله‌ی زیبایی بود که هر صحنه‌اش از روی شعرهای خیام تشریح می‌شد. سحر در مورد آن می‌گوید: برنامه‌ی جالبی بود و بیننده به راحتی می‌توانست با آن ارتباط بگیرد. در یکی از صحنه‌ها، حتا کسانی که هیچ وقت به دیدن برنامه‌های رقص نمی‌آیند، دیده بودند که هر رقصنده‌ای در حال اجرای یک ساز مختلف است. همه‌ی ما یک ارکستر شده بودیم. اجرای چنین رقصی کار بسیار سختی است و آدم باید هر قطعه را هزار بار بشنود.ا

سحر به‌زودی اجرایی تازه بر روی صحنه خواهد داشت، این اجرا بر روی یکی از شعرهای فروغ فرخزاد - آیه‌های زمینی - طراحی شده است. جوانی معترض و عاصی  وخونین، روی صحنه می‌آید. یا کتک‌اش زده‌اند یا به او تجاوز شده است، او دردی دارد که درحال انفجار است. روی این رقص، دکلمه‌ی آیه‌های زمینی با صدای سوزی ضیایی و موزیک خواننده‌ی اپرای لبنانی خواهد آمد.ا

و اما نگاه کنید به ایران! به این‌که علاقه‌مندان هنر رقص در ایران چه می‌کنند؟

گزارشی از یک کلاس رقص در ایران، می‌تواند جالب باشد. این گزارش را «آرزو» تهیه کرده و نوشته است:ا

موسیقی پخش می شود، دختر و پسر جوان شروع به رقصیدن می کنند، ژست هایی دو نفره به سبک اسپانیایی. دختر با شلوار جین و بلوز بنفش، يك دست پسر را گرفته و دست دیگرش را دور کمر او حلقه زده است.آرام و با حوصله حرکات را انجام می دهند و وقتی در رقص «سالسا» (نوعی رقص اسپانیایی)، پسر پای‌اش را روی پای دختر می‌گذارد و حرکت‌شان خراب می‌شود، هر دو لبخندی می‌زنند.

خانمی که دامن بلند چین‌دار توسی رنگ و بلوز صورتی پوشیده، جلو می‌آید و حرکت صحیح را به آن‌ها نشان می‌دهد تا دو جوان رقص‌شان را از سر گیرند، این بار بهتر انجام می‌دهند.

این جا، کلاس رقصی است در سالن پذیرایی طبقه‌ی دوم خانه‌ای آپارتمانی، در یکی از کوچه پس کوچه‌های مرکزشهر تهران. کلاسی برای علاقه- مندان هنری که «زبان بدن» می خوانندش و در بسیاری از کشورها، به عنوان یک هنر مستقل جایگاه‌اش را به دست آورده است.

سالن پذیرایی که آموزش رقص در آن انجام می‌گیرد، فضایی تقریبا دوازده متری، خالی با کف سرامیک است که فقط در گوشه‌ای از آن میز ناهار- خوری شش نفره‌ای با ضبط بزرگ سه بانده روی آن، به چشم می‌خورد. مهم‌ترین شیئی اين سالن، آینه‌ی تمام قدی است که هنر جویان موقع انجام حرکات خودشان را در آن برانداز می‌کنند.ا

خانمی با چهره‌ی سی‌واندی ساله که می‌گوید پنجاه‌ودو سال دارد و خودش را «سوری» معرفی می‌کند، مدیر کلاس است. او بیش از سی سال پیش، رقص را نزد یک خانم ارمنی به اسم «مادام گلنا» یاد گرفته و این روزها برای به روز کردن رقص‌هایش، هر چند وقت گشتی در اینترنت و سایت های رقص می‌زند.ا

او می‌گوید: «این جا از سنتی و محلی گرفته تا باباکرم، اسپانیایی، عربی، تکنو (رقصی با حرکات سریع دست و پا)، هیپ‌هاپ وهم‌چنین باله درس می دهم.»

«اشکان» و «سحر» هم برای ياد گرفتن رقص اسپانیایی پيش سوری آمده‌اند تا در جشن عروسی‌شان زیبا و به یاد ماندنی برقصند. اشکان كه تیپ مردانه‌ای زده، می‌گوید: «من و نامزدم از یکی دو ماه پیش دنبال جایی بودیم که در آن رقص دو نفره‌ای را برای جشن عروسی‌مان یاد بگیریم. نمی خواهیم مثل عروس و دامادهایی باشیم که موقع رقصیدن فقط  درجا می زنند.»

سوری با گوشواره‌های صورتی، ژست‌هایی به دست‌ها و پاهایش می‌دهد که انگار فیلمی موزیکال از یک رقصنده‌ی اسپانیایی پخش می‌شود. او می گوید: «شاگردان‌ام با تبلیغات خیلی کم، در حد کارت ویزیتی که بین آشنایان می‌چرخد، مراجعه می‌کنند. در واقع، تبلیغات کلاس ما دهان به دهان بین بچه‌ها می‌چرخد.»

اما تبلیغات کمی که سوری به آن اشاره می‌کند، با عنوان «آموزش حرکات موزون» فقط به چاپ آگهی در مجله‌های تبلیغاتی محلی محدود می‌شود كه به عنوان پیک‌های تبلیغاتی، در مناطق شمالی تهران مثل «سعادت آباد»، «شهرک غرب» و «تجریش» پخش می‌شود. گسترده نبودن این تبلیغات هم به محدودیت‌هایی برمی‌گردد که دولت برای جلوگیری از آموزش رسمی این هنر اجرا می‌کند و باعث شده تا آموزش این هنر به صورت غیررسمی در خانه‌ها و باشگاه‌های ورزشی انجام شود و شکلی زیرزمینی به خود بگیرد. موضوعی که علاقه‌مندان را با مشکل روبه‌رو کرده است.

علاقه‌مندانی مانند «مهدیه»ی بیست‌ویک ساله که یکی دو سالی است، رقص باله را در یکی از شناخته شده‌ترین باشگاه‌های رقص در شمال تهران یاد می‌گیرد.او می‌گوید: «برای پیدا کردن یک کلاس درست و حسابی مدت‌ها در باشگاه‌های ورزشی زنانه پیگیر بودم تا بالاخره این مرکز را پیدا کردم.»

هر کدام از رقص‌های اسپانیایی، عربی، تکنو، هیپ هاپ، باله و ایرانی که خود به محلی (کردی، ترکی، شمالی) و باباکرم تقسیم می‌شوند، مشتریان خاص خود را در سنین مختلف دارد. از «پریا»ی پنج ساله گرفته تا «فرخنده»ی پنجاه ساله که برای هر جلسه کلاس نسبت به شمال و مرکز شهر بودن آن، بین پنج تا ده‌هزار تومان و گاهی تا پانزده هزار تومان پول پرداخت می‌کنند تا بتوانند بعد از چند وقت مثلن هیپ‌هاپ برقصند.ا

محدودیت‌های دولتی برای کنترل کلاس‌های رقص باعث شده تا بیش‌تر شاگردان سوری، خانم‌ها باشند. او بیش‌تر مراجعان پسر برای آموزش را به گفته‌ی خود رد می‌کند. او می گوید: «همین کلاس‌ها، بارها از طرف اماکن با مشکل مواجه شده که با تحقیق و رفت و آمدهای بسیار به من گفتند که اگر می‌خواهی کارت ادامه داشته باشد زیاد شلوغ‌اش نکن. من هم از ترس تعطیلی کارم، خیلی با احتیاط کار می‌کنم و بارها شده پسرهای جوانی که برای یادگیری رقص تماس گرفته‌اند را ردشان کرده‌ام.»

البته محدودیت‌ها باعث نشده که مردان آموزش رقص را کنار بگذارند، بلکه رقصنده‌های مردی هم هستند که آموزش می‌دهند. رقصنده‌هایی مثل «سهیل» با بیست‌وهفت سال سن، که فارغ‌التحصیل تئاتر است و به رقص‌هایی مثل باله و ایرانی تسلط دارد و آن‌ها را آموزش هم می‌دهد.

او می‌گوید: «از زمان هنرستان که تئاتر می‌خواندم، در گروه‌های مختلف نمایشی کار کردم و مدتی را هم در گروه حرکت یکی از طراح‌های حرکت تئاتر بودم که حرکات فرمی را برای چندین نمایش آماده کردیم. باب آشنایی هم از همین جا بود و بعد به واسطه‌ی علاقه‌ی زیاد، با پیگیری خودم و یادگیری از طریق یکی از رقصنده‌های قدیمی آقا به این مرحله رسیدم.»

اشتیاق به یادگیری رقص، گاهی تا به آن جا پیش می‌رود که افراد تصمیم می‌گیرند از ایران بروند تا بتوانند در کشوری دیگر آن را ادامه دهند، مثل «فرزانه»ی هفده ساله که رقص را از کودکی با پیشنهاد پدر و مادرش شروع کرده و حالا آن قدر پیگیر است که قرار است برای ادامه‌اش به لندن برود تا در رشته‌ی «باله تئاتر» تحصیل کند.

اما برخلاف مشتاقان یادگیری رقص که هنر پنجم هنرهای هفت گانه است، کسانی هم هستند که با یادگیری‌اش سرسختانه مخالفت دارند. سوری می گوید: «خیلی‌ها از رقص تصور خوبی ندارند. آن قدیم که من خودم یاد می‌گرفتم، همه سرزنش‌ام می‌کردند که رقاصی یعنی همان خانم‌هایی که در فیلم فارسی‌ها پرو پاچه شان را تکان می‌دهند تا چند مرد مست هم لذت ببرند. الان هم گاهی اتفاقات عجیب و غریبی می‌افتد، مثلن شاگردی داشتم که بدون اطلاع شوهرش به کلاس می‌آمد و وقتی شوهرش فهمید، با جنگ و دعوا دیگر نتوانست بیاید.»

تقریبن یک ساعت و نیمی از کلاس گذشته که سوری پایان‌اش را اعلام می‌کند. دختر و پسر، با لبخندی از رقصیدن دست می‌کشند و برای رفتن آماده می‌شوند. ساعت حدود شش بعد از ظهر است و زنگ خانه به صدا در می‌آید و سوری بدون این که آیفون را جواب بدهد در را باز می‌کند.

پنج دختر تقریبن هفده هجده ساله وارد و برای شروع کلاس آماده می‌شوند. هر یک کمربندی رنگی از همان‌هایی که سوری به کمر دارد، بسته‌اند و صدای جرینگ جرینگی هم می‌دهد. این بار موسیقی عربی پخش می‌شود.

عکس‌ها: پانته‌آ بهرامی

با سپاس از آرزو

 

 آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وپنج

یازدهم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved