اي دوست وقت خفتن و خاموشی‌ات نبود

وز اين ديار دور فراموشی‌ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودی و چو آب

با خاک تيره روز هماغوشی‌ات نبود

می‌خانه‌ها ز نعره‌ی تو مست می‌شدند

رندی حريف مستی و می‌نوشی‌ات نبود

دود چراغ موشی دزدان تو را چنين

مدهوش کرد و موسم خاموشی‌ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودی و کسی

زينان به فکر داروی بيهوشی‌ات نبود

در پرده ماند نغمه‌ی آزادی وطن

کانديشه جز به رفتن و چاوشی‌ات نبود

در چنگ تو سرود رهایی نهفته ماند

زين نغمه هيچ‌گاه فراموشی‌ات نبود

ای سوگوار صبح نشابور سرمه گون

عصری چنين سزای سيه پوشی‌ات نبود

21 سپتامبر 2009، پرينستون

 

از خانه بیرون می‌زنم اما كجا امشب
 شاید تو می‌خواهی مرا در كوچه‌ها امشب
پشت ستون سایه‌ها روی درخت شب
 می‌جویم اما نسیتی در هیچ جا امشب
می‌دانم آری نیستی اما نمی‌دانم
 بیهوده می‌گردم به دنبال‌ات چرا امشب؟
هر شب تو را بی جست‌وجو می‌یافتم اما
 نگذاشت بی‌خوابی به دست آرم تو را امشب
ها ... سایه‌ای دیدم شبیه‌ات نیست اما حیف
 ای كاش می‌دیدم به چشمان‌ام خطا امشب
هر شب صدای پای تو می‌آمد از هر چیز
حتا ز برگی هم نمی‌آید صدا امشب
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشكن قرق را ماه من بیرون بیا امشب
گشتم تمام كوچه‌ها را یك نفس هم نیست
 شاید كه بخشیدند دنیا را به ما امشب
طاقت نمی‌آرم تو كه می‌دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب
 ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
 آخر چگونه سركنم بی ماجرا امشب

 برای انسان این قرن
 چه آرزو می‌توان کرد
 که در نخستین فراگشت
خراب و خون ارمغان کرد
 ببین که در مغز پوک‌اش
 چه فتنه‌یی شعله انگیخت
 ببین که در دست شوم‌اش
 چه کوهی آتشفشان کرد
ببین که با خون و وحشت
عجین به چرک و عفونت
به هر کلان‌شهر عالم
چه‌گونه سیلی روان کرد
تنوره‌ی آتشین‌اش
 شراره‌ها بر زمین ریخت
 خراش در عرش افکند
 خروش در آسمان کرد
گرسنه‌ی نیمه جان را
 گلوله‌ها در شکم ریخت
گروه لب تشنه‌گان را
گدازه‌ها در دهان کرد
 نه ساقی و جام عدلی
 نه غیرتی با گدایی
یکی ستم از جهان برد
یکی ستم بر جهان کرد
هجوم رایانه‌ها را
 به فال فرخ نگیرم
که در پساپشت هر یک
 نحوستی آشیان کرد
 به فتح نیروی ذرات
 چه‌گونه خرسند باشم
بسا که معموره‌ها را
خرابه و خکدان کرد
خدای من! این چه قرنی‌ست
 که بخش دیباچه‌اش را
 به خون و زرداب زد مهر
 به ننگ و نفرت نشان کرد
 به عرصه‌ی جنگ و وحشت
فکنده سجاده بر خون
برای انسان این قرن
 چه آرزو می‌توان کرد؟

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وپنج

 یازدهم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved