منصور تهرانی هنرمندی است که هم درزمینه‌ی موسیقی و هم سینما فعالیت گسترده‌ای داشته است.  او متولد سال 1327 در بندرترکمن واقع در شمال ایران است و هم‌اینک در کشور سوئد زنده‌گی می‌کند.

منصورتهرانی از ابتدا سینما را دوست داشت و به گفته‌ی خودش از تصویر به ترانه رسید و ترانه‌سرا شدن‌اش تصادفی بود. در این مطلب، در زمینه‌ی فعالیت‌های هنری منصور تهرانی، فقط به بخش موسیقی می‌پردازیم و سینما را به فرصتی دیگر موکول می‌کنیم. منصور تهرانی در زمینه‌ی موسیقی، به جز ترانه‌سرایی، آهنگ نیز ساخته و اجراهایی نیز با صدای خودش داشته است، یعنی گستره‌ی فعالیت او در زمینه‌ی موسیقی محدود نبود، با این‌همه او ترانه‌سرا شدن خود را کاملن تصادفی می‌داند و در این مورد می‌گوید:ا

من شعر میگفتم و یک‌روز دوستی به من گفت که تو استعداد ترانه گفتن هم داری و مرا به آقای «لقمان ادهمی» که یکی از ویولنیستهای بسیار ارزنده ایران است، معرفی کرد. لقمان گفت اگر روی این آهنگ کلام بگذاری ترانه میشود. من از قضا دستی بر موسیقی داشتم و با نواختن تنبک و سنتور آشنا بودم. روی آن اهنگ کلام گذاشتم و ایشان بسیار پسندیدند و گفتند تو میتوانی ترانهسرا باشی.ا

منصور تهرانی هم‌دوره‌ی ترانه‌سرایانی چون «شهیار قنبری»، «ایرج جنتی‌عطایی»، «اردلان سرفراز» و «زویا زاکاریان» است، اما خودش می‌گوید که یک دهه بعد از آنها در شرایطی کارش را شروع کرده که ترانهسرا شدن کار آسانی نبود. شورایی برای تصویب ترانه وجود داشت و خواننده‌‍‌های درجه‌ی یک از ترانهسراهای خاص ترانه میخواندند.ا

تهرانی در گفت‌گویی با«محمد ضرغامی» در هفته‌نامه‌ی«نیم‌رخ» به سال 1382، در این زمینه توضیحات جالبی داد. او گفت:ا

سالها بود که کسی با این ترانه‌سرایان معروف کشتی نگرفته بود، من دیدم اینها ترانههای خودشان را گفتهاند و سعی کردم از زاویه‌ی دیگری به قضایا نگاه کنم. یک دفعه آمدم «یه تنهایی یه خلوت // یه سایبون یه نیمکت» را گفتم. آقای «نیرسینا» که رییس شورای ترانه بودند این ترانه را رد کردند، او می‌گفت نیمکت در ترانه چه میکند؟ خیلی ثقیل است.

بالاخره زندهیاد«فریدون مشیری» این ترانه را نجات داد. اما آقای «نیرسینا» هنوز میگفتند به جای «یه تنهائی یه خلوت // یه سایبون یه نیمکت» بگویید «میان سبزه و گل // بخوانم مثل بلبل». این موضوع در جایی درز پیدا کرد و آقای «نیرسینا» ناراحت شد و پس از آن، شعرهایم را رد میکرد. حتا کارمان به بلوار الیزابت کوچه‌ی میکده یعنی اداره ساواک هم کشید، البته آقای «نیرسینا» مرا بخشیدند. چون من نامه‌ی تندی برای ایشان نوشته بودم.

در آن نامه اشاره کرده بودم که امروز ترانهسرایی نو شده و شما از هر واژه تعبیر نادرستی میکنید. در ساواک گفتم شما آقای «شاملو» را بیاورید و بنشانید در شورا . اصلن ترانه‌ی مرا بگیرد و پاره کند، من هیچ اعتراض نمیکنم، چون ایشان ترانه‌ی نوین را میشناسد. اما آقای «نیرسینا» به زعم خودش کار کلاسیک میکند.

منصور تهرانی به‌عنوان یک ترانه‌سرا به‌شدت معتقد است که برای ساختن ترانه حتمن ابتدا باید موسیقی ساخته شود و بعد ترانه‌سرا بر روی موسیقی کلام بگذارد. او باور دارد که اصولن ترانه سرا باید خودش را درگیر ملودی کند و در عین حال خوب ترانه بگوید. او معتقد است کارهایی که در آن سالها گل کرد، همه به همین شکل ساخته شدند که هنگسازها آهنگ را می دادند و خود اهنگ برای نوشتن ترانه الهام بخش بود چرا که در پس ِذهن هر ترانهسرا چیزیست که با الهام از آهنگ، به ترانه منتقل می شود.  ا

منصور تهرانی در این مورد می‌گوید: این که به این هنر می‌گوییم صنعت ترانه، به خاطر کار ظریفی است که ترانهسرا انجام میدهد. فرق ترانهسرا با شاعر کلاسیک این است که ترانهسرا در محدوده‌ی ملودی کلام میسازد. ترانهسرایان دوران قدیم مثل «رهی معیری»، «معینی کرمانشاهی» و  ا«بیژن ترقی» از دوره‌ی ما سنتیتر و صمیمیتر بودند، چون یک شب تا صبح کنار هم مینشستند، آهنگساز با ویلن آهنگ را میساخت و شاعر کلام را به او میداد. یک دفعه کلام اهمیت بیشتری داشت و آهنگساز کوتاه می‌آمد و یکبار هم آهنگ بسیار زیبا بود و ترانهسرا سیلابهایش را کم و زیاد میکرد. این گونه بود که آن آهنگهای ساخته شدند. اما دوران ما هم مثل امروز نبود. ترانهسرا باید آهنگ را قشنگ یاد میگرفت و آن وقت کلام را پیدا میکرد. یک طرف قضیه یعنی آهنگساز رها از هر سیلابی آهنگ‌اش را می‌ساخت و ترانهسرا اگر خودش را به آن آهنگساز میرساند و در قالب آن آهنگ، از واژگان را استفاده میکرد، آن وقت ترانه موفق میشد. الان در لس‌انجلس شکل دیگری مرسوم است، اغلب شعر میگویند و آهنگساز روی آن ملودی میگذارد.ا

منصور تهرانی در پاسخ به این پرسش که در همان زمان هم خیلیها همچون زنده یاد«واروژان» اعتقاد داشتند که اگر ترانه ابتدا نوشته شود و بعد آهنگساز برای آن آهنگی بسازد بهتر است، چون اینطوری به مفهوم ترانه لطمه نمیخورد، پاسخ داد:ا

ا«زنده یاد واروژان استاد تنظیم موسیقی در ایران بودند، اما حرف ایشان یک حرف کلی نیست. اگر بخواهیم به‌طورکلی راجع به ترانه صحبت کنیم، ترانه یعنی اینکه ملودی ساخته شود و روی آن کلام بگذاریم. ولی شیوه‌ی آقای  واروژان اتفاقن دست و پای آهنگساز را میبندد و خب، سلیقه‌ی ایشان اینگونه بود. به این دلیل میگوییم صنعت ترانه که باید کلام روی ملودی قرار بگیرد، قافیه حفظ شود و تداوم مضمون هم داشته باشد. اتفاقن نودوپنج درصد از کارهای من اینگونه بود.»

تهرانی در بخش دیگری از گفت‌وگویش با محمد ضرغامی در باره‌ی ترانه‌هایش می‌گوید: هیچکدام از ترانههایم حساب شده نبود. یعنی از قبل تصمیم نمیگرفتم که این ترانه را اینجوری بگویم، چون ترانههای من روی آهنگ سروده میشد، جوششی بود. اما  ترانه هایی  که شعر و اهنگ‌اش را خودم میساختم، غریزی به وجود میآمد و کلمات و حالات احساساتی بودند که من نسبت به جامعه داشتم. از قبل هیچ تصمیمی برای سرودن یک ترانه‌ی خوب نداشتم. البته قبل از انقلاب گاهی ترانههای سفارشی به ما پیشنهاد میشد و انجام میدادیم. من برعکس بعضی هنرمندان که میگویند همه‌ی کارهای ما مثل فرزندان ما است و همهاش را دوست داریم، بعضی از کارهایم را اصلن دوست ندارم.

منصور تهرانی در مورد وضعیت ترانه‌ها در دوره‌ی پیش از انقلاب و نیز ژانر ترانه‌ها در آن دوره می‌گوید:

آن زمان ترانه به دو قسمت تقسیم شده بود، ترانههای دولتی و غیردولتی. بعضی از ترانهسراها در استخدام رادیو و فرهنگ و هنر بودند و ترانههای خاصی میگفتند، اما بخش خصوصی میتوانست ترانههای مورد نظر شما را بگوید. اگرچه پخش‌اش از رادیو و تلویزیون ممنوع بود، اما صفحه می شد و در دسترس مردم قرار می گرفت. الان متاسفانه همه‌ی ترانهها از یک کانال رد میشود و این شورا آنطور که من شنیدهام نسبت به شعر خیلی حساسیت دارد. البته تلفیق شعر و آهنگ را هم مدنظر دارند. چون این تلفیق خیلی مهم است. اگر ترانه ای تلفیق لازم را نداشت، باید جلویش را گرفت. این شورا در یک مورد سخت می‌گیرد و ان هم احتمالن ترانه هایی است که تم اجتماعی دارند.

تا سال 57 ترانههای اجتماعی، عاشقانه و کوچه بازاری بسیاری داشتیم. اما تعداد ترانههای اجتماعی بیشتر بود. ترانه در دهه‌ی پنجاه  روشنگر و متعهدانه بود. اما بعد تکلیف ترانه معلوم نبود و ترانه تبدیل به سرود شد. البته انقلاب و به ویژه جنگ تحمیلی عراق ایجاب میکرد که اغلب سرود خوانده شود.

بعضیها اصلن دوست نداشتند ترانه‌ی اجتماعی بگویند، اما بعضیها این تعهد را در خود میدیدند و نمیتوانستند جدا از مسایل جامعه باشند. اما الان نمیدانم چرا ترانهسرایی حتا مثل سینما جا نیفتاده. سینمای ما بعد از انقلاب به رغم سالهای اول که دچار سردرگمی بود، فیلمهای خوبی عرضه کرده است، فیلمهایی که به جامعه نگاهی داشت. این در سینما اتفاق افتاد، اما در ترانه اصلن. این شورای ترانه است که باید کمی اغماض کند تا ترانهسرایان بتوانند مانند سینماگران حرف بزنند.

منصور تهرانی در طول فعالیت‌اش در زمینه‌ی موسیقی، با آوازخوانان متفاوتی همکاری داشت و برای‌شان ترانه نوشت از جمله: هایده، مارتیک، شهره، عارف، ستار، ابی، لیلا فروهر، رامش، شهرزاد سپانلو، شماعی‌زاده، نلی، گوگوش، مازیار، جمشید جم و فریدون فروغی.

اما جدای از ترانه‌های مشهوری که ساخت، ترانه‌ی معروف «یاردبستانی من» نام منصور تهرانی را بیش از پیش بر سر زبان‌ها انداخت. «یار دبستانی من» ترانه‌ای‌ست که در همه‌ی زمان‌ها تازه و نو است و هم‌اینک نیز دانشجویان در مراسم مختلف اعتراضی و نیز مردم معترض در خیابان‌ها چه در داخل و چه در خارج از کشور این ترانه را هم‌صدا اجرا می‌کنند.

تهرانی به خاطر اینكه این ترانه متعلق همه‌ی زمان‌ها باشد و تاریخ مصرف نداشته باشد، پایان آن را با بیت: دست من و تو باید این پرده‌ها را پاره كنه//  كی می‌تونه جز من و تو درد ما را چاره كنه» به پایان رسانیده است.

ترانه‌سرای «یار دبستانی من»  در باره‌ی این ترانه می‌گوید:

شعر و ترانه‌ی«یار دبستانی» را در سال 1358 برای فیلم «فریاد تا ترور» که نام اولیه‌ی آن «یار دبستانی» بود، ساختم و با صدای زندهیاد فریدون فروغی خوانده شد. فیلم کوتناه«یاردبستانی» قصه‌ی پسر بیکارهای بود که میبیند در روزنامه برای پیدا کردن یک سگ جایزه گذاشتهاند. میرود دنبال پیدا کردن این سگ و گرفتن جایزه. در راه دوستان قدیم و یاران دبستانیاش را که گم کرده بود پیدا میکند . از یکی از آنها سوء استفاده کرده و بالاخره سگ را پیدا میکند و به آدم پولدار میرساند و جایزهاش را میگیرد.

البته این ترانه را من با صدای خودم و با تنظیم دوست عزیزم«عبدالله یگانه» در کاستی انتشار دادهام. این فیلم بسیار تاثیرگذار و مفید بود و مدتی در تهران و شهرستانها بر روی پرده‌ی سینماها بود ولی بعدها بنا به دلایلی توقیف شد و حتا پس از آن اجازه ندادند تا کاست «یار دبستانی» با صدای زندهیاد فریدون فروغی منتشر شود.

روزی دوست نازنین‌ام، زندهیاد«عماد رام» پیش من آمد و جناب «جمشید جم» را به من معرفی کرد وگفت که ایشان صدای خوبی دارد. بعد از مدتی همکاری و دوستی، جناب «جم» ترانه‌ی «یار دبستانی»  را با تنظیم «محمد شمس» باز خوانی و منتشر کرد. اما در سالهای اخیر ایشان با نادیده انگاشتن همه چیز، این ترانه را به نفع خود مصادره کرده است. البته  دوست عزیز و قدیمی بنده جناب حسن فرازمند، لطف کردند و این مطلب را در مصاحبههای خود عنوان کرده و به بانیان این مسئله متذکر شدند که شعر و ترانه‌ی «یار دبستانی» متعلق به منصور تهرانی است . دو سال پیاپی  سال‌های 82 و 83  خبر مرگ مرا به کذب انتشار دادند و از این طریق مرا مورد آزار و اذیت قرار دادند.

منصور تهرانی معتقد است که «یار دبستانی» سرود نیست، اومی‌گوید که سرود محدودیت دارد و برای یک زمان و مکان و واقعه‌ی خاص سروده می شود. سرودساز شاید از قبل بداند که برای چه چبزی، چه کسی و کجا میسراید، اما ترانهسرا این محدودیت را ندارد. ترانه خودش را در واژگان رها میکند و در میان مردم رها میشود. این مردم هستند که آن را میگیرند. این که «یار دبستانی» را سرود نمیدانم به این دلیل است که تعمیم یافته است. میتواند ترانهای باشد که نام سرود هم روی‌اش بگذارند.

شاید فرق ترانه‌ی «یار دبستانی من» با سرود «ای ایران» همین باشد. سرود «ای ایران» را زمانی آگاهانه به ترانه سرایی مثل «گل گلاب» سفارش دادند و آقای «روح ا... خالقی» هم روی‌اش آهنگ گذاشت. اما برای ترانه‌ی «یار دبستانی من» کسی سفارش نکرد و روی احساس و غرایز خودم آنچه را که فکر میکردم، ساختم. این ترانه، هم آن زمان مصداق داشت و هم امروز.  فکر میکنم تا زمانی‌که مردم به مطالبات آزادیخواهانهشان نرسند، این ترانه ادامه پیدا خواهد کرد.

منصور تهرانی هم‌چنین در ادامه می‌گوید: «یار دبستانی» شاید اگر با صدای «فریدون فروغی» پخش میشد، جایگاه دیگری پیدا میکرد، چون  فریدون فروغی صدای خاصی داشت، اما متاسفانه آن زمان صدای ایشان اجازه‌ی پخش نداشت ولی فرقی نمیکند چون مردم درباره‌ی این ترانه به صدا اهمیت ندادند، بلکه آهنگ و ترانه برایشان اهمیت داشت چرا که فقط «جمشید جم» و «فریدون فروغی» این ترانه را نخواندند، حتا یک دختر خانم امریكایی و یک پسربچه‌ی پنج ساله هم این ترانه را خوانده‌اند. خشایار اعتمادی هم آن را در فیلم «کما» اجرا کرده است، و به جز این‌ها  همه‌ی مردم و اغلب دانشجویان این ترانه را می‌خوانند. اینجا دیگر آوازخوان مطرح نیست، خود آواز مطرح است.

البته خود من هم در خارج از کشور این ترانه را در آلبوم «ترانه سرا» بازسازی کردم و خواندم، ولی باز هم نام خواننده مطرح نیست. با این‌همه فکر میکنم اگر با صدای «فریدون فروغی» بود، چون او با حال عجیب و غریبی به استودیو آمد و خیلی خوب این را خواند.

منصور تهرانی زمانی‌که از ایران خارج شد، در غربت آلبومی را با نام «مصدق» با صدای خود منتشر کرد. همه‌ی آهنگ‌های‌ این آلبوم کار منصور تهرانی است و شعرها از دکترایرج پارسی‌پور که تهیه‌کننده‌گی این آلبوم را نیز برعهده داشت. تنظیم ترانه‌ها را نیزعبدالله یگانه انجام داد.

منصور تهرانی در مورد انتشار این آلبوم می‌گوید که این آلبوم را فقط به خاطر ارادت‌اش به «مصدق» خوانده است. او تاکید کرد  که از هیچ سازمان و گروهی کمک نگرفت،  نه عضو جبهه ملی بوده و نه عضو هیچ سازمان و گروه دیگری و معتقد است که هنرمند باید منفرد باشد و زیر هیچ چتر و سازمانی نباشد. او می‌گوید: البته بد نیست که انسان به حزبی بپیوندد و مشارکت سیاسی داشته باشد و هنرمند میتواند ایدئولوژی خود را داشته باشد یا شیفته‌ی مردی به نام «مصدق» باشد که در برههای از تاریخ ما تاثیرگذار بوده است. ا

منصور تهرانی در مورد اکنون‌اش می‌گوید: سبک‌ام فرق کرده، به میانسالی رسیدهام و به هرحال سن و سال روی آدم تاثیر میگذارد... ولی محافظه کار نمیدانم!! «منفردزاده»  کاری به نام «طلوع کن» انجام داد، آن هم بعد از مدتها که کار نکرده بود. وقتی این کار را شنیدم دیدم با کارهای گذشته اش فرق میکند و از نوع کارهایی که با «فرهاد» انجام داده بود نیست. از او دلیل‌اش را پرسیدم، گفت که به سن و سال‌اش مربوط میشود. به هرحال من خواستهام همان سبک و فضایی را که همیشه داشتهام، حفظ کنم. اما شاید آن فریادهای تند و تیز و شعارگونه، به کلماتی منطقیتر و متناسب با سن و سال‌ام تبدیل شده است.ا

او در مورد جامعه‌ی موسیقی ایرانی در لس‌انجلس و این‌که چرا در لس‌انجلس کار نمی‌کند می‌گوید: فضای عمومی لسانجلس طوری بود که سلیقه هایشان خیلی فرق میکرد. به قول دوست‌ام «لقمان ادهمی» اگر به لسانجلس میرفتم مجبور میشدم ترانههایی بگویم که خودم دوست نداشتم. چون آنجا مسئله‌ی زنده‌گی است. من آهنگسازانی از دوستان قدیمیام میشناسم که افتخار همکاری با آنها را داشتهام، ولی متاسفانه همین آهنگسازان در خارج از کشور بهرغم میل باطنیشان، کارهایی میکنند که دوست ندارند، به خاطراینکه زندگیشان بگذرد. به همین دلیل سعی می کنم آنطرفی نروم.  در این چندین سال که خارج از کشور بودم چندین کار محدود انجام دادم که از آنها خیلی راضی نیستم و چون همرنگ کارهای لس آنجلسی نبود، آن چنان هم گل نکرد. ترانه هایی بود مثل «تولد» که به قول آقای «شماعی زاده» بوی اروپا میداد.ا

 

منابع:

گفت‌گوی منصور تهرانی با هفته‌نامه‌ی «نیم‌رخ» - آبان ماه 1382

گفت‌وگوی منصور تهرانی با رادیو فردا

دانش‌نامه‌ی ویکی‌پدیا

پایگاه اینترنتی «ایران اکت»

پایگاه اینترنتی«تاپ‌ایرانین»

 

 آنسه اميری - مجله ی اپیزود ، شماره ی شصت‌وچهار

 چهارم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved