اهل نشابور بود و از مردان خطه‌ی خراسان که کم نیستند در تاریخ این کهن‌بوم که از خود رنگ‌ها و نقش‌ها به یادگار گذاشته‌اند. از سردارانی که عِرق ملیت داشتند تا شاعران بزرگی چون «فردوسی» و «عطار» تا امروز که «اخوان ثالث» باشد.

هر چند بسیارانی او را با صدای همیشه و مانده‌گار ایران، «شجریان» به یاد می‌آورند اما او چنان شخصیت هنری داشت که بی اُستاد هم رهش مانده‌گار شد. این‌روزها به قول سردبیر عزیزمان در همه‌ی سایت‌ها و بلاگ‌ها به جنبه‌ی زنده‌گی هنری او و کارنامه‌اش پرداخته‌اند و چه فایده که ما نیز چنین کنیم؟!

من از آشنایی خود با او می‌گویم. مثل بسیارانی اول‌بار نام‌اش را در آلبوم «دستان» دیدم. اثری که به زعم منتقدان همراه با «بیداد» با آواز «شجریان» از آثار مانده‌گار دهه‌ی شصت خورشیدی هستند. کم‌کم در«نوا - مرکب‌خوانی» و «آستان جانان» او را شنیدم و سازش را جزیی از دل و جان‌اش یافتم. چند سال پیش هم صدای خودش - نه سازش- را در «سرو آزاد»ش شنیدم. هر چند هنوز و هم‌چنان تصنیف «شیدایی» که غزلی از «حافظ» با آواز شجریان در آلبوم «آستان جانان» در روزهای گذشته‌ی پیش از مرگ‌اش بدفرم مرا متحیر و شیفته کرده بود.

در چهره‌ی او جدیتی عجیب بود. از آن چهره‌هاست که گمان می‌کنی با روح لطیفِ هُنر بیگانه هستند. اما می‌گویند قلبی رئوف و مهربان داشت. از اوائل دهه‌ی هفتاد که به سمت موسیقی سنتی گوشه‌ی چشمی هم داشتم نام او هماره برای‌ام بزرگ جلوه می‌کرد بی این‌که شناختی نزدیک از او و آثار یا شخصیت هنری‌اش داشته باشم.

اصولن بعضی آدم‌ها فطرتن چنان جذبه‌ای دارند که غوغای نام‌شان نیست که شما را به سمت‌شان می‌کشاند! مشکاتیان یکی از آن‌ها بود. مشکاتیان از نسلی بود که هم‌زمان با روزهای انقلاب اسلامی، اگر غفلت کرده بود الان در دایره‌ی تنگ تحجرگرایان بود. از آن‌جایی که موسیقی پاپ با دمیدن روح انقلابی خاصه اسلامی‌اش در تاروپود روزهای اول گم شده بود او با جوانانی دیگر چون «حسین علی‌زاده» و آواز امثال «شجریان» توانستند رونقی بایسته به بازار موسیقی بدمند چنان که حکومت را خوش آمد و در دل گفتند همین است آن نوع موسیقی که باید جای موسیقی مبتذل طاغوت را بگیرد و دیگر دست مطربان به زعم باطل‌شان کوتاه خواهد شد.

تا پایان دهه‌ی شصت خورشیدی، این موسیقی که گروه «شجریان» علم‌دارش بود راه خود را در غیاب پاپ به خوبی گشوده بود. هر چند بعدها دیدیم که این موسیقی آن‌چنان که گمان می‌بردیم در فضایی که برای پاپ گشوده شد، نه تنها طرفدار و سینه‌چاک کم ندارد بلکه برای خودش قله‌ای است. این مسئله از آماری که کنسرت‌های این نوع موسیقی دارد، ثابت می‌شود.

استقلال هُنری امثال مشکاتیان که مجیزگوی حکومت نبودند، آن‌ها را خوش نیامد و نشد که بشود. مشکاتیان و دیگر هم‌نسل پُرآوازه‌اش «حسین علی‌زاده» روح و مرام‌شان با آن جنبه از هُنر که برای حکومت و چاپلوسی یدی طولا دارند، چیزی در چنته نداشتند. در نتیجه با همه امکانی که حکومت داشت سعی در به انزوا بردن آن‌ها کرد و ره به جایی نبرد. اما نام این دو به ساده‌گی قابل زدودن از خاطر مردمانی که موسیقی سنتی را زنده‌گی می‌کنند نیست.

در خاطر دارم سال‌ها پیش در جایی خواندم که «ابراهیم گلستان» نویسنده و فیلم‌ساز نام‌دار در جایی گفته بود، در غربتِ حاشیه‌ی لندن تنها آثار شجریان است که او را زنده داشته است.(نقل به مضمون)

مرگ مشکاتیان هر چند خیلی زود و ناباورانه بود اما پیامی در خود داشت به مانند بسیاری از فقدان‌های این چند ساله هنر و فرهنگ این سرزمین که قدرشان بدانیم که دیگر حتا نمی‌شود اُمید داشت که بهمانی پیاله‌اش هنوز مالامال است ولبریز و چند صباحی دیگر در برمان است. دیگران را دریابیم تا پیش از آن‌که فرشته‌ی مرگ بر لبان شیرین‌شان بوسه زده باشد اگر چه حق است.

سرٌِ این نکته مگر شمع برآرد به‌زبان

ورنه، پروانه ندارد به سخن پروایی

کشتی باده بیاور که مرا، بی‌رُخ دوست

گشته هر گوشه‌ی چشم از غمِ‌دل، دریایی*

* حافظ

 

محمود بی‌تا - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وچهار

چهارم مهرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved