|
بیدل دهلوی از شاعرانیست که زبان شعری بسیار پیچیدهای دارد و در برخی از شعرهای او به هیچ عنوان نمیتوان به معنا رسید. موافقان و طرفداران زبان شعری«بیدل دهلوی»، مانند آقای «سمیع» پیچیدهگی زبان شعری او را به دلیل سحرانگیز بودن کلام او میدانند و زبان شعر بیدل را چنین توصیف میکنند: زبان بیدل برای كسانی كه برای اولین بار با شعر وی آشنایی میشوند اگر شگفتانگیز جلوه نكند، تا حد زیادی گنگ و نامفهوم مینماید، این امر مبتنی بر چند علت است: الف: شعر بیدل میراثدار حوزهی وسیعی از ادب و فرهنگ فارسی است كه بیش از هزار سال پشتوانه و قدمت دارد. ادب و فرهنگی كه در هر دوره با تلاش شاعران و نویسندهگان آن دوره، نسبت به دورهی پیشین فنیتر و عمیقتر و متنوعتر شده است و تا به دست بیدل و همگناناش برسد تا حد بسیار زیادی چه در عرصهی زبان و شعر و ادب و چه در حوزهی اندیشه و عرفان و تفكر گرانبار شده است. از طرفی چون در حوزهی شعر سنتی همواره اندوختهی پیشینیان، همچون گوهری گرانبها مد نظر آیندهگان بود و خلاقیت و آفرینش در بستر سنت اتفاق میافتد و نوآوری، شكستن سنتها نبود بلكه آراستن و افزودن به سنتها بود (در عین توجه به اصول سنتی)، در شعر بیدل بار ادبی و معنایی كلمات و دایرهی تداعی معانی موتیوها به سرحد كمال خود رسیده است و همچنین موارد جدیدی نیز به آن افزوده شده و زبان نیز در عین ایجاز و اجمال است. به گونهای كه خواننده شعر او برای آن كه فهم درستی از شعر وی داشته باشد لازم است به اندازهی كافی از سنت شعر فارسی مطلع و به اصول اساسی عرفانی اسلامی آگاه باشد.ا ب: بیدل شاعری است با تخیل خلاق، كشف روابط باریك در بین موضوعات گوناگون و طرح مسایل پیچیدهی عرفانی به شاعرانهترین زبان، و همچنین نوآوری شاعر در مسایل زبانی و سبكی، دقتی ویژه و ذهنی ورزیده را از مخاطب برای فهم دقیق و درك لذت از شعر وی طلب میكند. ج: شعر بیدل همچون جنگلی بزرگ و ناشناخته است كه در اولین قدم به بینندهی آن حس حیرت و شگفتی دست میدهد و چون پا به داخل آن میگذارد دچار غربت و اندوه و ترس میشود و در واقع مدتی طول میكشد تا با شاخ و برگ و انواع درختان و پرندهگان و راههایی كه در آن است آشنا شود، اما چون مختصر انس و الفتی با آن پیدا میكند، به شور و اشتیاق در صدد كشف ناشناختههایش برمیآید، با شعر بیدل باید انس پیدا كرد تا... هواداران بیدل همچنین میگویند: بیدل شاعری با حكمت و تفكر قدسی است، وی از تبار شاعران عارفی چون حكیم سنایی، عطار نیشابوری، مولانا و حافظ و ... است، شاعرانی كه شعرشان گرانبار از اندیشه و معناست، بیدل غیر از غزلیاتاش كه هر یك آینهای مجسم از شعر ناباند، در مثنویهای «محیط اعظم»، «عرفان»، «طلسم حیرت» و «طور معرفت» به تبیین اندیشههای عرفانی خود پرداخته است در میان این مثنویها دو مثنوی «محیط اعظم» و «عرفان» از قدر و شان ویژهای برخوردارند. مثنوی «محیط اعظم» را شاعر در روزگار جوانی خود سروده است بررسی سبك شناختی و معنا شناختی این اثر نشان میدهد كه شاعر بزرگ در عهد جوانی نه تنها به زبانی نوآیین و غنی از ظرفیتهای بیانی شاعرانه دست یافته، بلكه شاعری صاحب اندیشه با تفكری متعالی است. مثنوی «عرفان» كه به مرور در طی سی سال از عمر شاعر سروده شده است در برگیرندهی یك دورهی كامل از جهانشناسی، انسانشناسی و خداشناسی عرفانی بیدل است، این مثنوی از آثار ارجمند شعر عرفانی زبان فارس است كه در آن نور حكمت الهی با زبان شیفتهی شاعرانه یكی شده است و بیهیچ تعصبی میتوان آن را به لحاظ عمق و ژرفای اندیشه و زبان پرداخته و نوآییناش هموزن و همسنگ آثاری چون مثنوی معنوی و حدیقه الحقیقه سنایی به حساب آورد. در یك نگاه گذرا به مثنوی عرفان و محیط اعظم میتوان به مشابهت و مقارنت بسیار آرا و افكار بیدل با اندیشههای ابن عربی (عارف مغرب) پی برد، با این همه و به یقین، بیدل خود صاحب تفكری خاص است كه مشی فكری او را از بزرگان دیگری همچون «ابنعربی» جدا میكند توضیح دقیق این نكته مستلزم صرف وقت و دقت نظر در آرا و افكار ابن عربی و بیدل است. اندیشهی بیدل، اندیشهی وحدت و یگانهگی است، در منظر او عالم، عالم جلوهی حق است و انسان آینهای كه حیران به تماشا چشم گشوده است، به تماشای تجلی حق در عالم وجود، بیدل، حق را تنها حقیقت هستی میداند، در نگاه خود نیز همهی موجودات قایم به حق میباشند و بدون فیض وجودیی كه حق به آنها میبخشد محكوم به فنا و نیستیاند و همهی موجودات و اشیا را همچون خیال و وهم تصور میكند كه تنها صورتی از وجود دارند و حقیقت آنها حضرت حق میباشند كه از چشم غافلان همیشه این نكته پوشیده میماند. در نگاه«بیدل» ذره تا خورشید چشم به سوی حق دارند و تمام هستی، پرشكوه و پاك به عشقی ازلی در جستوجوی حق است: ذره تا خورشید امكان، جمله، حیرت زادهاند جز به دیدار تو چشم هیچكس نگشادهاند اما «محمدرضا شفیعی کدکنی» شاعر، منتقد و محقق معاصر ایران، کتابی دربارهی بیدل نوشته به نام«شاعر آیینهها» که در آن در مورد «بیدل» چنین گفته است: گویندهگانی مانند بیدل، كه تمام كوشش آنان صرف اعجاب وایجاد حیرت وسرگردانی برای خواننده است، فراموش میشود واین خصوصیت در مورد بیدل كاملن روشن است زیرا با دگرگون شدن فضای شعری ایران در قرن دوازدهم واوایل قرن سیزدهم، بیدل در ایران فراموش میشود وحتا شاعرانی كه اعتدال بیشتری در كارشان بوده (مانند صائب وكلیم) آنها نیز فراموش میشوند و چون این تغییر جوُّ هنری، و دگرگونی موازین، پسند ودریافت زیباییهای شعری در افغانستان وتاجیكستان وهند و پاكستان، مانند ایران نبوده است، میبینیم كه نفوذ بیدل در میان شعرای این سرزمینها ونیز مردم عادی این جوامع همچنان باقی است وچاپهای متعدد دیوان كامل او ویا منتخباتاش در«تاشكند» و«كابل» شهرهای مختلف هند منتشر شده است. دکتر کدکنی میافزاید: عدم موفقیت بیدل در ایران، با آنهمه خیالهای نازك و اندیشه های باریك، درس عبرتی است برای گویندهگان جوان امروزی كه آگاهانه میكوشند سخنان خود را به گونهای ادا كنند كه هیچكس از آن سر درنیاورد و میپندارند كه ابهام، آن هم ابهام دروغین وآگاهانه، میتواند شعرهای ایشان را پایدار و جاودانه كند و در كنار آثار گویندهگان بزرگ زبان فارسی برای نسلهای آینده محفوظ نگاه دارد. اما تجربهای كه از وجود بیدل، با آن همه شعر و با آن همه تصویرها وخیالهای رقیق وشاعرانه، اما دور از طبیعت زندهگی وحیات داریم، بهترین درس عبرتی است كه میتواند آیندهی چنین گویندهگانی را پیش چشم ایشان مجسم دارد. بهراستی كه تمام نقاط ضعف شعر بیدل را به گونههای دیگر در آثار این دسته گویندهگان جوان امروزی به خوبی میتوان دید. متاسفانه این همه اندیشههای دورپرواز واین همه خیالهای رنگارنگ در شعر بیدل، چنان در پردهی ابهام و در تاریكی ضعف بیان، و بیاعتنایی به موازین طبیعی زبان فارسی، پنهان شده كه برای درك شعرهای عادی او، هر خواننده از مقداری صرف وقت وكوشش ذهنی ناگزیر است و با این همه ممكن است پس از كوشش بسیار به جایی نرسد، چرا كه بسیاری از ابیات شعر او نوعی معماست كه برای گشودن آنها از شخص گوینده باید كمك گرفت. هواداران بیدل به این سخن دکتر کدکنی با شعر بیدل پاسخ میدهند، آنجا که بیدل میگوید: ا غیر ما کیست حرف ما شنود ............... گفتوگوی زبان لال خودیم این بیت«بیدل» را بدین معنی میگیرند که غیر از من كسی حرف مرا نمیشنود، یعنی درك نمیكند و به معانی آن پی نمیبرد. من تنها مثل آدمهای لال، یعنی گنگ با خود صحبت میكنم. در عصر بیدل، شاعران و سخن پردازان از نقاط مختلف در هند جمع میشدند و بازار شعر و شاعری در آن زمان هم گرم بود و هم از سوی مقامات مورد توجه قرار میگرفتند. در میان شاعران و سخن پردازان به معانی بیشتر توجه میشد و در اثر همین رقابتها، هر شاعر و سخنور كوشش میكرد تا در آفرینش تصاویر و معانی در كلام خود، علامهی زمان خود باشد، این توفیق، بیش از همه نصیب بیدل شده بود و تا به سرحدی رسید كه فقط خود بیدل كلام خود را درك میكرد و بس، دیگران از ادراك معانی و تصاویر خلق شده در شعر او عاجز ماندند. از اینرو بیدل میگوید كه غیر از خودم كسی دیگر حرف مرا نمیداند. این كار به حدی در كلام بیدل شدت گرفت كه دیگران را به آن واداشت تا بیدل را شاعر هذیانگو خطاب كنند. در سرزمین ایران تا هنوز از ادراك كلام بیدل خبری نیست و برای مردمان این مرز و بوم زبان بیدل كاملن بیگانه مانده، چه رسد به فهم شعر آن. در جایی دیگر هم از زبان شعر بیدل در دفاع از او میگویند: بیدل در اشعارش میگوید زبان دان، یعنی كسی كه زبان مرا بداند و آنهم زبان خیال و تخیل مرا، در این زمان كجاست؟ بیدل به تخیلات خود كه بینهایت بالا و پرپیچ بوده و اذهان را توانایی و یارای درك به آسانی میسر نمیشود، اشاره میكند. او میگوید، آنچه از ساز دل من بیرون می آید، آنچه از پردههای ساز دل من و افكارو تخیل من تراوش میكند، از تمام آهنگها جداست. این آهنگهایی كه همه به آن دسترسی دارند و موجود است، چیز دیگری است و نغمهی پردهی دل من چیزی دیگر است و آهنگ آن از نوع دیگر است.ا دکتر شفیعی کدکنی میگوید: گاهی از میان غزلهای او، چند بیت وگاه یك بیت وگاه یك مصراع زیبا میتوان برگزید، مصراعهای مستقل كه از نظر معنی هیچ نیازی به قبل وبعد آنها نیست. هوادار بیدل به این سخن دکتر کدکنی اعتراض میکند و در پاسخ میگوید: به این بیت بیدل توجه کنید: مشق معنیام بیدل بر طبایع آسان نیست .......... سر فرو نمیآرد فکر من به هر زانو یعنی اینکه من مشق میکنم، هر طبیعت و ذهن آن را نمیتواند درک کند. فکر من با ایجاد معانی برای هر کس قابل درک نیست. من مطابق طبع مردم سخن نمیگویم تا فکر و کلام من به هر زانو سر خود را فرو ببرد، بلکه من مشق معنی میکنم و این مشق از طبایع مردم بلند افتاده و به حق که از طبع جناب کدکنی هم بلند افتاده. این بیت را هم در جهت حمایت از زبان شعر بیدل میآورند: بیدل اشعار من از فهم کسان پوشیده ماند ....... چون عبارت نازک افتد رنگ مضمون میشود بیدل در این بیت به نازکی و ظرافت کلام خود اشاره کرده میگوید: اشعار من از فهم مردم پوشیده ماند، این کلام درک و فهمیده نشد. عبارت و مضمون کلام من آنقدر نازک، لطیف و ظریف است که تنها شکل ظاهرش و رنگ آن، کار مضمون را میکند و برای مردم حیثیت مضمون را پیدا کرده است. به ارتباط این سخن، امروز ما در محافل و مجالس دوستان، شاهد صحنههای هستیم که هر یک در مواردی از بیدل بیتی میخواند و در آن بیت به ارتباط مسئلهای یاد شده با شعر او، حرف خود را به کرسی مینشاند، در حالیکه مراد و منظور همان بیت، چیز دیگر است، اما چون رنگ لغات آورده شده در بیت، از روی ظاهر کلام، آن معنایی را که ذهن خواننده از دید رنگ استنباط نموده، میرساند و به اصطلاح رنگ شعر مضمون میشود، برداشت هم به همان پیمانه بوده به اصل معنی و منظور بیت تماس گرفته نمیشود.ا كاظم كاظمی، از شاعران و پژوهشگران خوب ایرانی هم از منتقدان زبان ÷یچدهی شعر بیدل دهلوی است. او نیز در مورد بیدل میگوید:ا شعر بیدل با همهی محسناتاش خالی از ضعف نیست. البته بعضیها در برشمردن ضعفهای او راه افراط و تعصب پیمودهاند كه ما با آنها همداستان نیستیم ولی باور داریم كه پیچیدهگی مفرط، تكرار مضامین، تصویرهای دور از ذهن و ناخوشایند، افت و خیزهای بیانی و... گاه و بیگاه خود را در شعر این شاعر نشان میدهند و ما نباید از آن شیفتهگان چشم و گوش بسته باشیم كه وجود همین مایه از كاستی را هم نپذیریم. کاظم کاظمی در تفسیر این بیت از شعر بیدل میگوید: تلاش مقصدت برد از نظـــــر ســـــامان جمعیت به كشتی چون عنان دادی، رم آهوست ساحلها یكی از مشكلاتی كه در خوانش شعر بیدل بسیار بدان گرفتار میآییم، منحرف شدن از مسیر معنی شعر، به وسیلهی تصویرهای كنایی است. بیدل بسیار وقتها عبارتی در كار میآورد كه خود هیچ ربط تصویری با بقیهی شعر ندارد فقط معنای كنایی آن منظور است. «رَم آهو» در اینجا چنین حالتی دارد و فقط كنایهای است از فرار كردن. بیدل میگوید وقتی به كشتی عنان دادی، دیگر ساحل از دستات میگریزد و باید فراموشاش كنی. این رم آهو را جایگزین گریز میسازد و بس. بعضی از شارحان بیدل، در چنین موقعیتهایی میكوشند به زور و زحمت، بین این آهو و بقیهی بیت رابطه برقرار كنند و گاه به تناقض برمیخورند. آقای کاظمی در توضیح صور خیال در این بیت از بیدل میگوید:ا نفس تا میكشم، قانون حالام میخورد بر هم چو ســـاز خامُشی با هیچ آهنگی نمیسازم در این بیت هم مجموعهای از هنرمندیها نهفتهاست. قانون در این بیت به معنی قاعده است، ولی در معنای نام یك وسیلهی موسیقی، با آهنگ تناسب یافته است. «ساز خامشی» تركیبی است متناقضنما. فعل نمیسازم، در عین حال كه به معنی «سازگاری ندارم» است، كلمهی «ساز» را در خود نهفته دارد كه با «ساز خامشی» تناسب لفظی مییابد. اما به نظر شیفتهگان بیدل، او میگوید: وقتی دهن باز میکنم و حرفام را میگویم، کجاست گوش محرمی که مرا بداند و این ناممکن است که حرفی زده شود و دیگران به آن موافقت کنند و به معراج سخن آگاهی حاصل کنند. وای به حال آنهایی که مهارت ندارند ساز را کوک و سُر نمایند. بلی، وقتی گوشها به ساز بی سُر عادت کرده باشند، سُر در نزد آنها بی سُر مینماید.ا این انتقادها و پاسخها به همین گونه ادامه پیدا میکند و تا ابد نیز گروهی انتقاد خواهند کرد و گروهی هم پاسخ خواهند گفت و در نهایت، هیچکدام حرف دیگری را نخواهد پذیرفت. اما آنچه از خواندن این انتقادها، تفسیرها، شرحها و پاسخها نصیب مخاطب هوشیار میشود، مطالعهی کامل و دقیق و بهرهگیری از تمامی این نظرات است و نیز مقایسهی آنها با یکدیگر و در نهایت رسیدن به باور شخصی و آگاهانهی خود در این زمینه.ا
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوچهار چهارم مهرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |