آقای«مجيد مجيدی» كه از فيلم‌سازان خوب سرزمين ما هستند، در اقدامی متحيرانه، رو‌به‌روی «رهبر» سخنرانی دل‌پذيری داشتند كه باعث حيرت من شد. بر سر اين موضوع ‌كه آقای مجيدی هنرمند خوبی هستند هيچ شكی نيست، اما يك هنرمند به جز هنرش، به فاكتورهای ديگری نيز نياز دارد تا هنر و استعدادش در خدمت مردم و جامعه باشد. در اين لحظه ما اثر هنری او را نقد نمی‌كنيم، بلكه عملكردش را به عنوان يك هنرمند، زير ذره‌بين طنز میبريم اگرچه كه تصوير آن‌قدر بزرگ است كه نياز به ذره‌بين هم نيست.

طنزنوشته‌ی زير، نگاهی متحيرانه است به سخنان آقای مجيدی در حضور رهبر. از متن سخنان آقای مجيدی كه در بخش سينمای همين مجله آمده است، چنين نتيجه‌گيری می‌شود كه تمام مشكل ايشان با جريانات اخير و همه‌ی مشكلات مملكتی، فقط  در قرار گرفتن نام‌ ايشان در ليست سياه صداو سيما خلاصه شده است!!!

به گزارش پایگاه خبررسانی «آقا خوبه»  در جریان ملاقات روز گذشته هنرمندان با آقا، «مجید مجیدی» فرصت یافت تا در حضور آقا سخن بگوید. مجیدی پشت ميكروفن قرار گرفت و سخنان‌اش را اين‌گونه آغاز كرد:

من يه عمر آزگاره زير سايه‌تون نشستم

من كنيز زنگی‌ام كه دستامو به سينه بستم

آقا تو حضرت عشقی، از ملايك بهشتی

تو با دستای مبارك سرنوشتمو نوشتی

آقا متقلب شد، يعنی ببخشيد! منقلب شد و گفت: آقای مجيدی به‌خاطر هنرمند بودن‌شان روح لطيف دارند و خيلی حساس هستند. سپس خطاب به مجيدی گفت: آقای مجيدی! اشتباه گرفتی، من اون آقا نيستم، من اين آقام. اين شعر مال اون آقاست، چرا قاطی كردی؟

مجيدی در اين لحظه ناگهان بغض كرد و با صدایی بغض‌آلود خطاب به آقا گفت: آقا ما دل‌تنگ‌ايم! آقا من حال‌ام خوب نيست! كجا داريممی‌رويم ...چرا به چنين روزی افتاديم؟ چه‌كار می‌كنيم؟

و سپس در آرامش ادامه داد: همه چی را داريم قطعه قطعه می‌كنيم، تو را خدا قطعه قطعه نكنيد، چه فرقی می‌كنه اين ترانه مال چه كسی است، او هم آقا بود، شما هم آقا هستيد، البته ‌میدانم كه همهی‌ دنيا می‌دانند اين ترانه، خطاب به اون آقا بود، ولی الان ديگه چه فرقی می‌كنه؟ آخ كه چه روزهای خوشی بود، حال ِآن روزها مرا دچار افسرده‌گی می‌كنه... هم اكنون بر ما چه می‌گذرد كه حتا به يك ترانه هم اعتراض می‌كنيم كه مال من نيست و مال اون آقا قبلی‌ست؟

و سپس دوباره با حالت بغض گفت: آقا من حال‌ام خوب نيست! حال خيلی از فيلم‌سازها خوب نيست ... خيلی از فيلم‌سازها امروز نيامدند و البته دليل‌اش بی‌حرمتی نبود، بلكه دليل‌اش اينه كه اين فيلم‌سازها عين خيال‌شون نيست كه اسم‌شون در ليست سياه صدا و سيمای لعنتی قرار گرفته، مثل‌اين‌كه افتخار هم می‌كنند كه اسم‌شون در اون ليست سياه رفته، انگار كه بلانسبت بی‌غيرت هستند. ولی به من خيلی برخورد. من ليست سياه را دوست ندارم. آقا تو را خدا يه كاری بكن:

آقای خوب و عزيزم عمر و عزت‌ات زياد

الهی بدی و ذلت سر دشمن‌ات بياد

آقا! تو رو خدا بهشون امر كنيد اسم منو از ليست سياه‌شون دربيارند! به حرف شما گوش می‌‌دهند. سپس با اشك وآه گفت: آخه من دل‌ام می‌خواد تصويرم از صدا و سيما پخش بشه، خواهش می‌كنم!

آقا! من می‌دونم اگر درايت و تدبير خردمندانهی شما نبود هر كاریمی‌خواستندمی‌كردند... من آن ليست را ديدم ... تلويزيون حق ندارد حتا در مديريت جديد هم حق ندارد تصوير من را پخش نكند، بايد پخش كند، هر روز، هر روز...

میدونيد چيه آقا؟ همهی ضررها به‌خاطر اينه كه به يك وضع نامتعادلی رسيديم، به يك وضع بی‌اخلاقی ، فضای دروغ ، تهمت ... فيلمی كه من ساخته بودم سه بار اعلام كردم«اين خانم هنرپيشه نيست»، اما سه بار در رسانه های رسمی اعلام كردند «هنرپيشه است» ... اين يك موضوع خيلی مهم مملكتی است، يعنی من كه فيلم‌ساز هستم بهتر ‌میدانم آن خانم هنرپيشه هست يا نيست يا شما كه فيلم‌ساز نيستيد؟ چرا به اين‌جا رسيديم كه به يك خانم، تهمت هنرپيشه بودن می‌زنيم؟ من هيچی ندارم. حتا همين خانم نابازيگر را هم از مردم و انقلاب دارم:

من پيش روی آينه از بی‌كسی‌ شكستم

دست شكسته‌گان گير، مهر تو بسته دست‌ام

ما به شعار زده‌گی محض رسيديم ، در آن دوران زيبا، ما اين‌جوری نبوديم، اون‌جوری بوديم، چه دوران زيبایی داشتيم زمانی‌كه اسم من در ليست سياه صداو سيما نبود. اميدوارم به لطف پروردگار و خون شهدا و عزيزانی كه پشتوانه‌ی انقلاب بودند، اسم من از ليست سياه صدا و سيما دربياد تا خاری بشود در چشم كورشدهی‌ صاحبان ليست سياه صدا و سيما. از زمانی‌كه اين‌ها اسم منو هم در ليست سياه قرار دادند، من فهميدم كه اينا اصلن آدم نيستند، وجدان ندارند و به اهداف انقلاب باشكوه‌مان نمی‌انديشند، اينان دارند به حكومت‌‌براندازان كمك میكنند...

مجيدی درحالی‌‌كه بسيار اندوهگين بود و با مشت به سينه‌اش می‌زد ادامه داد: الهی خدا اينا را به روز سياه بنشونه، الهی بميرند، الهی جز جيگر بزنند، مگه من چه بدی در حق‌تون كرده بودم كه اسم منو گذاشتين تو ليست سياه كوفتی‌تون؟

سپس در حالی‌كه با دستمال دماغ‌اش را می‌گرفت گفت:  داشته و نداشته‌های ما دارد از بين می‌رود ...چرا هم‌ديگر را متهم می‌كنيم؟ همه چی يك‌طرفه است. همه‌ی خيابون‌ها را يك‌طرفه كردند و بعد جنجال راه انداختند كه آن خانم هنرپيشه هست!! ای تهمت‌زنان بی‌رحم!

آقا! من فقط به‌خاطر تبرك اين‌جا اومدم، من نيومدم كه به شما بگم شما دستور بدهيد اسم منو از ليست سياه دربيارند، نيومدم كه از حق آن خانم نابازيگر دفاع كنم. آقا! من افسرده‌ام! آقا! من دل‌تنگ‌ام!  هم اكنون بر ما چه می‌گذرد؟

آن دورانی كه پر از شور و شعف بود الان كجاست؟ يادتونه چه دورانی داشتيم؟ همه تلاش می‌كردند مخفيانه كار بكنند، كسی نبيند كه چه كسی كفش چه كسی را واكسمی‌زند، كسی نبيند چه كسی زيرآب چه كسی رامی‌زند، چه كسی واسه چه كسی پشت پا می‌گيرد، چه كسی گزارش چه كسی را می‌دهد، مافيای سينما هم همه‌ی كارهاش مخفيانه بود، ولی الان به يك وضع نامتعادلی رسيده‌ايم، ديگه از مخفی‌كاری خبری نيست، تو روز روشن اسم منو در ليست سياه قرار می‌دهند، اسم مرا! مجيد مجيدی را، وای برما، وای برما.

من ذره‌ذره گشتم تا تو مرا نبينی

آقا شما بزرگی با من چرا نشينی؟

آقا من حال‌ام خوب نيست! آقا ما دل‌تنگ‌ايم! آقا من حال‌ام اصلن خوب نيست! به‌خاطر اين‌كه از ريشه‌ها جدا شديم، تهی شديم، ريشه‌هایی كه متعلق به«محمد صالح‌علا» بود، روز به روز از«ممد» فاصله گرفتيم و به آن خانم بينوا تهمت هنرپيشه بودن زديم، همه دارد از دست می‌رود... داشته و نداشته‌های ما دارد از بين می‌رود ...چرا اسم منو در ليست سياه قرار دادند؟

آقا خوبه، آقا جونه آقای گل آقاجون

اين كمينه رو هميشه زيردست خود بدون

آقای خوب و عزيزم عمر و عزت‌ات زياد

الهی بدی و ذلت سر سيماتون بياد

 

 آنسه اميری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وسه

بيست‌وهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved