|
جشنوارهی ونيز كه تبديل به جشنوارهای سبز شد زياد باب سليقهی برخی قرار نگرفت. بهويژه جايزه بردن «حنا مخملباف» و «شيرين نشاط» در اين جشنواره و مورد توجه واقع شدن فيلمهایشان، سبب عصبانيت روزنامهی كيهان شد آنچنان كه در بخشی از مطلباش در اين مورد چنين نوشت: « شیرین نشاط و حنا مخملباف به خاطر خوشخدمتیهای اخیر، برخی جوایز حاشیهای جشنوارهی سینمایی ونیز را دریافت کردند. پیش از این کسانی چون محسن مخملباف، مرجان ساتراپی، بهمن قبادی و... به خاطر هماهنگی با ناتوی فرهنگی غرب توانسته بودند به جوایز مشابهی دست پیدا کنند.» خبرگزاری فارس نيز زیر عنوان «حنای مخملبافها دیگر برای مردم ایران رنگی ندارد» با زيرزمينی و غيررسمی خواندن کارگردانان شرکت کننده در جشنوارههای خارجی به نقل از «محمد خزایی» نوشت: «واقعیت این است که در این جشنوارهها، یکسری سرقتهای فرهنگی صورت وجود دارد و نگاه این نوع جشنوارهها کاملن سیاسی است، اینها به آثار فاخر توجه ندارند و به دنبال آثاری هستند که به تفکر خودشان نزدیک باشد تا بتوانند توجه همهی دنیا را معطوف خود کنند و در جشنوارهی«ونیز» این تفکر که با آثار، برخورد کاملن سیاسی دارند، به نقطهی اوج خود نزدیک شد.»
گويا آقای محمد خزایی فراموش كرده است كه روزی روزگاری همين جشنوارههایی كه به آثار فاخر توجهی ندارند و برخورد آنها با فيلمها كاملن سياسی است، جوايز متعددی به فيلمهای ايرانی كه بهعنوان نمايندهی ايران در همين جشنوارهها شركت میكردند، اهدا كرده بودند. در داخل كشور نيز اين جشنوارهها و جوايزشان به فيلمهای ايرانی، مورد استقبال و افتخار مسئولين واقع میشد، آيا آن زمان نگاه اين جشنوارهها به فيلمها كاملن سياسی نبود؟ آيا آن زمان نيز به فيلمهای فاخر توجهی نداشتند؟ محسن مخملباف از نخستين فيلمسازان ايرانی است كه صاحب جوايز متعددی از جشنوارههای مختلف جهانی شد. البته آن زمان گويا«حنای مخملبافها نزد مردم بیرنگ نشده بود» كه هيچ، بسيار هم پُررنگ بود. به ياد دارم كه مسئولين همين كشور برای جايزههای محسن مخملباف و سميرا مخملباف چه فخری میفروختند. در واقع«حنای مخملباف»ها از زمانی بیرنگ شد» و فيلمهای فاخر مورد توجه جشنوارهها قرار نگرفت كه «محسن مخملباف» خود را«سينماگر بدون مرز ناميد» و در توضيح اين نام گفت كه «سینماگر بدون مرز» چیز عجیب و غریبی نیست. اسمی است شبیه پزشکان بدون مرز. وقتی میشود برای نجات زخمی شدهگان یک جنگ، بدون در نطر گرفتن ملیت پزشک و بیمار، به مداوا پرداخت، چرا نتوان با عنوان فیلمساز بدون مرز به دردهای عام بشری پرداخت؟
مخملباف همچنين گفت: سینما از
همان ابتدای پیدایشاش مرزهای جغرافیایی را در هم شکست. برادران«لومیر»
فرانسوی بودند اما سینمایی را که ساختند، تنها فرانسوی نماند و جهانی شد. نکتهی دیگر مسئلهی نگاه است. در گذشته بسیاری از مستشرقین که بیشتر از کشورهای غربی بودهاند، به کشورهای شرقی میآمدند و فیلم مستند یا فیلم سینمایی میساختند و یا کتاب مینوشتند. چرا این حرکت از سوی شرق به غرب یا از خود شرق به شرق نباشد؟ این بحث هم چنان میتواند کمک کند به شکستن یک تابو که از نقد برخی از منتقدین یکسونگر ایجاد شده است که هر فیلمسازی فقط لیاقت دارد تا در کشور خودش فیلم بسازد. اگر این تز درست میبود و«تارکوفسکی» هم آن را پذیرفته بود، شاهکاری چون «نوستالوژیا» از یک فیلمساز روسی در ایتالیا چهگونه خلق میشد؟ وآیا سینما از داشتن فیلمهای «کیسلوفسکی» که اکثرن در مهاجرت ساخته شده، محروم نمیماند؟
در واقع از ديد محمد خزایی و هنرناشناسان ديگری چون او، تا زمانیكه محسن مخملباف و امثال محسن مخملباف به خواستهای مسئولين هنرنشناس در ايران پاسخ مثبت میدادند، نگاه جشنوارههای جهانی كاملن غيرسياسی بود وجايزهی مخملبافها هم از حوايز حاشيهای نبود، اصل ِ اصل بود. اما زمانیكه مخملباف به هر دليلی در داخل كشور به مشكل برخورد و بر اثر گذشت زمان و كسب تجربه، نگاه پيشيناش تغيير كرد، نگاه جشنوارههای جهانی نيز كاملن سياسی شد و جوايز نيز حاشيهای. يعنی مخملباف تا زمانیكه «خودی» بود، همواره فيلم فاخر میساخت و جوايز بينالمللیاش مايهی مباهات مسئولين بود، اما از زمانی كه در زمرهی اجنبیها قرار گرفت، فيلمهايش صفت فاخر را از دست دادند و نگاه جشنوارهها نيز كاملن سياسی شد!!! یكی از بدبختیهای بزرگ هر سرزمينی اين است كه افراد ناآگاه و هنرنشناس، در جايگاه كارشناس هنری قرار بگيرند و برای سنجش يك اثر هنری از همهی ملاكها به جز ملاكهای هنری استفاده كنند. نتيجه همين میشود كه میبينيم. به جای آنكه فيلمی كه مورد توجه جشنوارهها قرار گرفته، ديده شود، نقد شود، نكات مثبت و منفی آن بررسی شود، بیهيچ اشارهای به فيلم و نوع ساخت آن و بیهيچ آگاهی از نگاه فيلمساز، فقط به دليل مسايل سياسی كه به مسايل شخصی بيشتر شباهت دارد، يكسره يقهی جشنواره را میگيرند و محكوماش میكنند. يعنی اينكه خصومت با شخص فيلمساز به تحريم جشنواره منجر میشود و اين غمانگيز است و خوشا به سعادت ما كه در چنين سرزمينی زندهگی میكنيم و اعتقاد داريم كه هنر نزد ايرانيان است و بس!! يك نفر هم نمیپرسد چرا زمانیكه «سميرا مخملباف» در جشنوارهی «كن» جايزه گرفت، هيچ هنرنشناسی در اين سرزمين نگاه «كن» را كاملن سياسی نخواند؟ آيا آن زمان سياسی نبود؟ اما در همان زمان متنقدان آگاه، هم فيلم سميرا را بهدرستی نقد كردند و هم نگاه «كن» را. با سميرا هم خصومتی نداشتند كه به خاطر اين خصومت فقط به«كن» حمله كنند، بلكه به همهی گوشههای اين داستان نگريستند و نقد كردند.
حالا اگر همين جشنوارهی ونيز، فيلمی از مثلن«مجيد مجيدی» را برنده اعلام میكرد، آن زمان عقيدهی محمد خزایی صدوهشتاد درجه دگرگون میشد و جشنوارهی«ونيز» یكی از بهترين جشنوارههای جهانی قلمداد میشد. دليل اين امر هم مشخص است، عكس زير نيز دليل را شفافتر نشان میدهد:
هنر در سرزمين ما كاملن نيمهجان است، در حال مرگ است. سرزمينی كه نگاه مسئول هنریاش اينچنين جناحی و غيرمنطقی باشد، بهوجود آمدن صحنههایی مانند عكس زير نيز امری عادیست. هر كسیكه «محمدرضا شريفینيا» را میشناسد فقط در يك كلمه بگويد آيا شريفینيای واقعی، شبيه شريفینيایی كه در اين عكس ديده میشود، هست؟ حيرتا از اين ژست خندهدار:
بيخود كه نيست كسی در حد و اندازهی شريفینيا، از رهبران مافيای سينمای ايران است و به افراد بااستعدادی كه نمیخواهند زير يوغ خواستهای غيرمنطقی و غيرانسانی و غيراخلاقی كسی چون او بروند، اجازهی كاركردن نمیدهد. پشت اين آقا حسابی گرم است، بيخودی كه دور برنداشته و در فضای سينمای ايران ژست حكمران نمیگيرد. يعنی اگر همين شريفینيا، فيلمی را به همين جشنوارهی «ونيز» ببرد و دست بر قضا آن فيلم امتيازی بهدست آورد، جشنوارهی ونيز صفت سياسی بودن خود را از دست میدهد و فقط هم به فاخر بودن فيلمها جايزه میدهد!! در چنين فضای مسمومی صدالبته حنای مخملبافها بیرنگ میشود!!
آنسه اميری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوسه بيستوهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |