در روزهایی که  ملت ستم‌دیده‌ی ایران در برابر ظلم و جور حکومتی دیکتاتور در محاصره است جوانانی جسور چون «حنا مخملباف» دوربین به‌دست لحظاتی را خلق کردند که برای همیشه سندی معتبر از روزهای امید و ترس و وحشت است. حنا اکنون بیست سال سن دارد و نماینده‌ی نسلی است که از کوچک‌ترین حقوق ابتدایی خود محروم است.

او با فیلم «روزهای سبز» که مستندی داستانی است به حوادث انتخابات، از قبل تا بعد از آن می‌‌پردازد. او روایت‌گری صادق است و بخشی از فیلم‌اش را که مربوط به جان دادن قربانیان تظاهرات اخیر است از دریچه‌ی ویزورهای موبایل که آدم‌های حاضر در صحنه ضبط کرده‌اند برداشت کرده است. او در ابتدای فیلم به این انسان‌های شجاع که باعث ثبت این تصاویر شده‌اند در متنی اشاره می‌کند و به‌گونه‌ای سندیت فیلم‌اش را به اثبات می‌رساند.

حنا در این فیلم مستند که به جز تصاویر جان دادن قربانیان بخش اعظم فیلم در پیش از انتخابات است به داستان دختری هم‌نسل که در واقع استعاره‌ای از حنای بیست ساله است، می‌پردازد. دختری که در ده ساله‌گی حامی خاتمی بوده و الان به دختری افسرده تبدیل شده است. در این ده سال بر این دختر چه گذشته است؟ مخاطب در جست‌و‌جوی جواب این افسرده‌گی‌ست که راوی را کارگردان تاتر می‌یابد و یک هنرمند.

فیلم نشان می‌دهد که او با گروه تاترش موفق نمی‌شوند برای دیالوگ‌های نمایش‌شان مجوز بگیرند و ناچار نمایش را با زدن چسب بر دهان بازیگران پیش می‌برند تا اعتراضی به سانسور کرده باشند. این تصاویر ما را به یاد شاعرانی آزادی‌خواه چون «فرخی یزدی» می‌اندازد که با اعتراض در زندان لب‌های‌اش را دوخت.

حنا از نسل بچه‌هایی‌ست که روزی «چلچراغ»خوان بودند. چلچراغ نماینده‌ی نسل سوم بود. نسلی که بعدها و امروز بخشی از آن‌ها در بیرون از مرزها نماینده‌ی جنبش هستند و بخشی هم هنوز با امیدواری در داخل میهن در تکاپوی آزادی به سر می‌برند.

«آوا» دختری که حنا را به یادمان می‌آورد هنوز مردد است که آیا رای بدهد و در انتخابات شرکت کند یا نه؟ باناامیدی در اجتماعی شرکت می‌کند که هم‌نسلان‌اش برای شنیدن سخنان پرچم‌دار اصلاحات- خاتمی- به یک سالن بزرگ ورزشی رفته‌اند. او در جست‌و‌جوی «خاتمی» است تا از او بپرسد در این چهار سال چه گذشته که از شعارهای دیروز اصلاح‌طلبان عقب‌گرد شده است؟! خاتمی به این اجتماع می‌آید و دوم خرداد 76 را به جوانان پُرشور یادآور می‌شود. از آنان می‌خواهد که در انتخابات باز هم شرکت کنند و به آزادی رای بدهند.

آوا موفق نمی‌شود که از «خاتمی» بپرسد که چرا وعده‌ی شما مبنی بر رییس‌جمهور شدن یک زن تحقق پیدا نکرد؟! آوا در نهایت به جمعی از جوانان می‌پیوندد که در شب‌های تبلیغات برای کاندیداها به رقص و پایکوبی با هزاران امید و آرزو برای انتخاب «میرحسین موسوی» به خیابان‌های تهران آمده‌اند. در این شب‌ها و روزها، همه امید به یک دورانی دارند که دست‌کم به چهار سال قبل بازگردند و نه بیش‌تر... به دورانی که گشت‌های ارشاد نیروی انتظامی گیس‌های جوانان را نمی‌برید و آفتابه به گردن‌شان نمی‌انداخت. این جوانان به همین‌ها هم راضی شده‌اند.

آوا کم‌کم با دیدن این جماعتِ امیدوار، تصمیم می‌گیرد دیگران را راضی کند که به کاندیدای اصلاح‌طلب که خاتمی حمایت‌اش می‌کند رای بدهند. فیلم هر چند شاه‌کار نیست و با عجله تدوین شده تا به جشن‌واره‌ی «ونیز» برسد، اما در حد کفایت از نمادهایی لبریز است. سکانس‌هایی که آوا پس از راضی شدن به رای دادن مشغول تمیز کردن راه‌پله‌های آپارتمان محل سکونت‌اش است و پیرمرد و پیرزنی هم او را مشغول این کار می‌بینند. این صحنه به گفته‌ی «حنا» استعاره‌ای از تغییر و تمیز کردن دورانی بوده است که با «احمدی‌نژاد» آغاز شد.

در صفحه‌ی آخر ضمیمه‌ی روزنامه‌ی «اعتماد» به تاریخ دوشنبه بيست‌وسوم شهریور88 کسی به نام «حمید جعفری» یادداشتی بر این فیلم پس از پخش از شبکه‌ی «بی‌بی‌سی فارسی» نوشته بود که شباهت عجیبی به ستون‌های روزنامه‌ی «کیهان» داشت. در این یادداشت غرض‌ورزانه که لحنی به شدت کیهانی داشت نویسنده، حنا و در کل خانواده‌ی «مخملباف» را به سبب نگاه سطحی‌شان هنرمند نمی‌داند و آثارشان را مانده‌گار نمی‌داند. او با اسم بردن‌های بی‌دلیل از «شاملو» و «گلستان» در متن‌اش به نوعی می‌خواسته خود را نماینده‌ی جامعه‌ی روشن‌فکری ایران جا بزند تا یادداشت‌اش بوی بد کیهانیان ندهد.

این آقای نویسنده با زیرکی تمام می‌نویسد: «هدف از آن‌چه در بالا آمد اهتمام صفت "مُهملباف" که این روزها بر مخملباف‌ها روا داشته می‌شود نیست!!»

 در حقیقت اوست که در پی اثبات چنین صفتی به این خانواده‌ی سینماگر است. او در جایی دیگر از همین  یادداشت می‌نویسد: « باور کنید دختر خانم «گنگ خواب دیده» تصویر ارائه شده در «روز سبز» به‌قول هم‌ولایتی‌های شما اُرژینال نبود. منظور، رنگ‌های سبز و سرخ و سفید در فیلم شما نیست بل حکایت تار و پود اندیشه‌ی شماست. درست مثل آثار ثبت شده اخیر از مخملباف پدر که دیگر هیچ «دست‌فروش»ی را به وجد نمی‌آورد. بد نبود حنا مخملباف بعد از نمایش فیلم در شبکه‌ی "بی‌بی‌سی" به جای آن‌که با شال و انواع مچ‌بند و دست‌بند و ساعت سبز هیجان‌زده شود با اندکی از اندوخته‌های و انگیزه‌های خود برای ساخت این مستند با مخاطبان سخن می‌گفت. نه همان حرف‌های همیشه‌گی صدتا یک غاز که اگر فرزند همین آقای گنگ خواب‌دیده نبود، فیلم ره به جایی نمی‌برد. 

این آقا هنوز نام فیلم را بلد نیست که چنین گستاخانه به دختری می‌پردازد که در مصاحبه‌اش در مورد فیلم با شبکه‌ی "بی‌بی‌سی" می‌گوید:« این فیلم قطره‌ای از حرف دل دریای مردمی را می‌زند که برای آزادی‌شان به خیابان‌ها آمدند، کشته شدند، به زندان‌ها رفتند، شکنجه شدند، حتا به آن‌ها تجاوز شد.»

آقای جعفری!

کدام سینماگر در این روزهای پرالتهاب آن‌هم جوانی چون حنا دوربین به دست با همه خطراتی که داشت و حتا ماموران به دنبال دست‌گیری او بودند، فیلمی مستند ساخته است؟! حال شما او را با طعنه ولایت‌اش را غرب می‌دانید چون کیهانیان که از هر فرصتی برای چنین برچسب‌هایی استفاده می‌کنند!! باعث تاسف است برای روزنامه‌ی «اعتماد» که چنین یادداشت سخیفی دارد. شما حتمن این فیلم را با اکراه دیده‌اید و حتا به خود زحمت نداده‌اید تا در پایان به گفت‌و‌گوی حنا با شبکه‌ی "بی‌بی‌سی بنشینید که در آن علارغم گفته‌ی شما از انگیزه‌اش می‌گوید. شما نه تنها حنا را با این حرف‌تان مسخره می‌کنید بلکه همه‌ی ایرانیان را در سراسر دنیا جماعتی هیجان‌زده می‌دانید که با نمادهای سبز حضور دارند!!!! رییس بزرگ‌ترین حزب در سوئد هم نماد سبز مردم ایران را بر دست دارد و حتا گفته این نماد را تا پیروزی مردم ایران برای خواسته‌هاشان از مُچ باز نمی‌کند. از قضا ایشان هم یک خانم هستند.

 

جناب جعفری!

انگار گنگ خواب دیده شما تشریف دارید که پُر بی‌راه از«گلستان» و «شاملو» می‌گویید که هیچ ربطی به این موضوع ندارند!! حنا این دختر شجاع و بااستعداد هر چند زیر نام پدر است اما این‌همه جایزه‎‌ی بین‌المللی او را چه‌گونه می‌توانید توجیه کنید؟ تا دیروز خانواده‌ی مخملباف به سبب ساختن آثاری از اجتماع و حال و روز  مردم "افغانستان" متهم به این بودند که به میهن‌شان هیچ توجهی ندارند و امروز هم با دلایلی خاله‌زنکی و از روی غرض‌ورزی‌های شخصی مسخره می‌شوند. نه آقای جعفری! دُم خروس‌تان بدفرم توی ذوق می‌زد با این یادداشت کیهانی‌تان!!

 

 محمود بی‌تا - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وسه

بيست‌وهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved