|
خانوادهی«مخملباف» بهكلی و جميعن فيلمساز هستند. ابتدا محسن مخملباف... سپس فرزنداناش به ترتيب: «سميرا»، «ميثم» و«حنا» و همچنين خانم«مرضيه مشكينی» همسر محسن مخملباف كه فيلم سه اپيزودی«روزی كه زن شدم» را ساخت. محسن مخملباف موسس «خانهی فيلم مخملباف» است. «خانهی فیلم مخملباف» نامی است که خانوادهی مخملباف،بر فعالیتهای فيلمسازی خود گذشتهاند. هر گاه که فیلمی شروع میشد، تعدادی از همکاران حرفهای سینما برای یک دورهی دو ماهه با این خانواده همراه میشدند و در همان محل فیلمبرداری، تعدادی همکار محلی که هر کدام در زمینهای تخصص داشتند، به مدت دو ماه با این خانواده همکاری میكردند. پس از پایان فیلم برداری، «خانهی فیلم مخملباف» چیزی جز همان خانواده نبود. جشنوارهی بینالمللی «وزول» در فرانسه در روز دهم فوریه 2009 ضمن برنامهی بزرگداشت و نمایش هجده فیلم از«خانهی فیلم مخملباف» جایزهی «دوچرخهی طلایی» را به خاطر خلق آثار سینمایی ارزندهی بشری به «محسن مخملباف» اهدا کرد. این جایزه، صدمین جایزهی بینالمللی بود که به خانوادهی مخملباف تعلق گرفت.
«مدرسهی
فیلم مخملباف» هم بود. جاییكه
برای
آموزش فيلمسازی
تاسيس شد و
فقط برای یک دورهی
چند ساله فعال بود. کشور
لهستان در افتتاحیه جشنوارهی مدارس سینمایی اروپا، جایزهی «دایناسور
طلایی» ویژهی خود را به خاطر بنیانگذاری مدرسهی فیلم مخملباف به عنوان
یک راه مستقل و خلاق در سینمای جهان به «محسن مخملباف» اهدا کرد. بهطوركلی«مخملباف»ها در مورد همهی اتفاقات و پديدههای فيلمهایشان، تحليل و تفسير خودشان را دارند و میتوانند ساعتها در بارهی مفاهيم فيلمهایی كه ساختهاند صحبت كنند. مخملبافهای فيلمساز در مورد چهگونهگی ساخت فيلمهایشان میگويند: زندهگی ما معمولن در حوالی لوکیشن فیلمهایمان جاری است.از زمانی که شروع به نوشتن فیلمنامه میکنیم، در همان محلی که سوژه اتفاق میافتد یا قرار است فیلم ساخته شود، زندهگی میکنیم، تا شرایط سوژهی فیلم را بهتردرک کنیم و به عبارتی سوژه را درونی کنیم.
تقریبن در مورد هر فیلم، از زمان نوشتن فیلمنامه و دوران تدارک و فیلمبرداری حدود شش ماه از عمرما در کشوری صرف میشود که قرار است فیلمی در آن متولد شود .این یک نوع آوارهگی هنری خودخواسته است، برای پرهیز از فشار سانسور در کشور ایران و یا علاقه به ساختن سوژه های بشری که در جایی غیراز ایران اتفاق میافتند. عمر کوتاه است و نمیتوان مثلن یک دهه را به انتظار نشست و عمر را تلف کرد تا اوضاع برای فیلمسازی در کشور خودمان مناسبتر شود. «سميرا مخملباف» در سن هفده سالهگی فيلم ساخت. فيلمهای«سيب»، «تختهسياه»، «پنج عصر» و «اسب دوپا» به جشنوارههای جهانی راه يافت و جايزهها برد. نشريات آن دروه تبليغات زيادی در اين زمينه بهراه انداختند و نيز نقدها و نظريههای بسياری نيز چه موافق و چه مخالف در نشريات و بهويژه نشريات سينمایی منتشر شد. سمیرا همچنين به عنوان داور بخش بین المللی در سیزدهمین دوره فستیوال فیلم کرالا در هند حضور یافت. روزنامه گاردین دو سال پیاپی سمیرا مخملباف را به عنوان یکی از چهل فیلم ساز برتر جهان انتخاب کرده است. همچنین فستیوال بین المللی زنان در آلمان اعلام کرد ورکشاپ سمیرا مخملباف در آن فستیوال را به صورت یک بسته آموزشی شامل سه دی وی دی آماده کرده که به همراه پشت صحنه فیلم اسب دوپا و نحوه کارگردانی آن جهت تدریس به دانشجوبان رشته سینما، در اختیار دانشگاه توبینگن قرار خواهد داد.
جالب اينجاست كه يك ضربالمثل ايرانی
میگويد: «از
فضل پدر تو را چه حاصل؟» اينگونه بهنظر
میرسد كه به مفهوم برخی
ضربالمثلها نيز بايد دستبرد زده شود!!ا
حنا مخملباف متولد سال 1367 در تهران و کوچکترين فرزند«محسن مخملباف» است. او در ابتدا دوست داشت نقاش بشود، اما بعد عقيدهاش تغيير كرد چون فهميد كه كار يك نقاش، كار پُر جنبوجوشی نيست و او تحرك و جنبوجوش را دوست میداشت. حنا خود در اين باره میگويد: « وقتی پدرم کار می کرد دایرهای از انواع انرژی در اطراف فیلمهای او ایجاد میشد که مرا هم جادو میکرد. از گفتن کلماتِ «صدا، دوربین، حرکت» به هیجان میآمدم. در این سه کلمه، قدرت عجیبی نهفته بود. به خاطر همین از کلاس دوم ابتدایی وقتی که هشت ساله بودم مدرسه را ترک کردم. در حالیكه چند ماه پيش از آن، سمیرا خواهرم مدرسهی متوسطه را ترک کرده بود. پدرم اعتقادی به مدارس عمومی ایران که به جای علم به ما ایدئولوژی درس میدادند نداشت، او به من گفت: اگر میتوانی خودت را برای درس خواندن بیشتری آماده کنی، به مدرسهی ما خوش آمدی. من مدرسه را ترك كردم و کارم از آن لحظه سختتر شد، چون در مدرسهی پدرم، سینما می آموختم و بیرون از مدرسه، درسهایی را که بچههای دیگر در مدرسه میخواندند، یاد میگرفتم. به همراه سميرا سالها در کلاسهای پدرم درس خواندم و سر فیلمهای خانواده به عنوان عکاس، منشی صحنه، دستیار کارگردان و مستندساز پشت صحنه حضور داشتم.» حنا نخستين بار در سن هفت سالهگی در فيلم «نون و گلدون» ساختهی پدرش ايفای نقش کرد. او همچنين از سنين پايين كار فيلمسازی را آغاز كرد. در واقع «حنا» کار فیلمسازی را از هشت سالهگی با حضور در ساخت فیلمهای خانوادهی مخملباف، در نقشهای عکاس، منشی صحنه و دستیار کارگردان تجربه کرد. وی در چهارده سالهگی با فیلم مستند «لذت دیوانهگی» موفق به دریافت سه جایزه از جمله جایزهی جوانترین فیلمساز جهان از جشنوارهی«ونیز» شد.
برخی میگفتند كه حنا با اين سن كم با كمك پدرش فيلم ساخته، بههر شكل، در تيتراژ فيلم، نام كارگردان«حنا مخملباف» نوشته شد و آنچه كه از نظر قانونی مستند بهنظر میرسد تيتراژ فيلم است اگر چه كه با عقل سنخيت نداشته باشد!! اما حنا خود در مورد فيلمسازیاش میگويد: « فیلم اولام یک کار خانهگی بود با دوربین هندیکم که در هشت سالهگی ساختم. اين فيلم در فستیوال «لوکارنو» نمایش داده شد. فيلم «لذت دیوانهگی» یک فیلم دیجیتال مستند بود که بدون تیم و یک نفره ساخته شده بود. اول قرار بود دربارهی مشکلات فیلمسازی خواهرم سمیرا در افغانستان باشد، بعد فیلم وارد دنیای زنان شهر کابل شد، پس از حملهی امریکاییها. فاصلهی فیلم کوتاه اول تا سومین کارم که داستانی و بلند است نُه سال است. در این نُه سال من مدام در سینما کارهای حرفهای دیگری کردهام به جز ساختن فیلم. مثل عکاسی و دستیاری کارگردان. به این فکر رسیدهام که سینماگر کسی نیست که بلد است فیلم بسازد، کسی است که بلد نیست مثل بقیه زندهگی کند.» حنا مخملباف در سن هجده سالهگی برای ساختن فيلم« بودا از شرم فرو ريخت» برندهی جایزهی ویژهی هیات داوران و جایزهی تلویزیون اسپانیا از جشنوارهی«سنسباستین» شد. با اين توضيح كه جشنوارهی سنسباستين، پس از جشنوارهی «کن»، «ونیز» و «برلین»، معتبرترین جشنوارهی سینمایی اروپاست.
حنا مخملباف به هنگام دریافت این جوایز گفت: «اگر شعر و سینما نبود، خشونت جنگهای امروزی، ما را به وحشیترین موجودات تاریخ تبدیل می کرد. حاکمان کُرهی زمین به دست هجده سالهها تفنگ میدهند تا برای دنیای بهتر همدیگر را بکشند. در چنین دنیایی من باید از پدرم ممنون باشم که به دست من تنها دوربین داد.« قصهی «بودا از شرم فرو ریخت» اولین فیلم سینمایی حنا، دربارهی دخترک شش سالهای است که در غارهای شهر تاریخی بامیان افغانستان، زیر مجسمهی بودا زندهگی میکند، مجسمهای که در سال 2001 فرو ریخت. فيلمنامهي اين فيلم را«مرضيه مشكينی» نوشت.
حنا مخملباف هدفاش را از ساخت اين فيلم چنين عنوان كرد: « من میخواستم از طریق تصویر امروز افغانستان، آن چه را در تاریخ خشن سال های اخیر اتفاق افتاده را غیرمستقیم نشان دهم تا بزرگترها ببینند تاثیر رفتار آنها بر کودکان چیست؟ کودکان امروز، بزرگان نسل بعد هستند. اگر به خشونت عادت کنند، آیندهی جهان در خطر خواهد بود.» حنا در مورد نام فيلم«بودا از شرم فرو ريخت» گفت:« این اسم سمبلیک را که از یک جملهی مشهور پدرم محسن مخملباف گرفتهام، نشان میدهد که حتا یک مجسمه میتواند از آن چه میبیند شرم کند و فرو بریزد. صحنههای فیلم همه در جلوی جای خالی بودا اتفاق میافتد.»
همچنين جشنوارهی بینالمللی سینمایی «روح آتش» که همه ساله در ماه فوریه در سیبری روسیه برگذار میشود برای هفتمین دورهی خود از حنا مخملباف برای حضور در داوری این جشنواره دعوت کرد. فیلم «بودا از شرم فرو ریخت» ساختهی «حنا مخملباف» با نام «دنیای بچهها» در چهل سینمای ژاپن به روی پرده سینماها رفت. اين درحالي بود كه پيش از آن در چهلوپنج سینمای فرانسه و بيست سینما در اسپانیا اکران شده بود و هجده جایزهی بینالمللی از جمله «خرس کریستال» برلین و جایزه ژوری«سن سباستین» را نيز برنده شده بود. کمپانی «تلکماستف» نيز یک فیلم مستند 110 دقیقهای را در رابطه با«حنا مخملباف» و پدرش تهیه کرد. این فیلم که به سفارش تلویزیون NHK ژاپن ساخته شد، در سه کشور ایران، ژاپن و فرانسه فیلمبرداری شد. کارگردان این فیلم خانم «موگی» پیش از این یک فیلم مستند بيستوپنج دقیقه ای را به نام «لبخند آسیا» در سال 2008 برای تلویزیون NHK در رابطه با«حنا مخملباف» کارگردانی کرده بود.
حنا در بيستويكسالهگی اكنوناش، فيلمی دارد با نام «روزهای سبز» كه سرو صدای زيادی بر پا كرده است. اين فيلم كه اشارهی مستقیمی به حوادث پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران دارد، در بخش خارج از مسابقهی شصتوششمین دورهی جشنوارهی فیلم «ونیز» به نمایش درآمد. حنا مخملباف معتقد است برای اینکه بتواند دربارهی فیلم توضیح دهد، باید مروری بر تاریخ ایران در سی سال پس ازانقلاب داشته باشد. او میگوید: «مردم ایران سی سال پیش انقلاب کردند که به عدالت و آزادی برسند.» حنا مخملباف جایزهی «شجاعت در هنر» جشنوارهی فیلم ونیز را از آن خود کرد. تندیس شجاعت به خاطر ساختن فیلم «روزهای سبز» و «بیان شجاعانهی وقایع تاریخ امروز ایران» در روز جمعه، بيستم شهریور (يازدهم سپتامبر)، از طرف «جان ویتوریو بالدی»، تهیه کنندهی فیلمهای کارگردانهایی چون «پازولینی» به حنا مخملباف اهدا شد. حنا هنگام دریافت جایزه گفت که این جایزه را به مردم ایران تقدیم میکند. حنا در گفتوگویی با «فریبا والیات» از «دويچهوله» گفت: این جایزه برای تمام مردمی است که برای آزادیشان به خیابانها آمدهاند، تکتک مردم شجاعی که دست خالی به خیابانها میآیند و گاهی جلوی گلولهها میروند، ولی دست از آزادیخواهی خود برنمیدارند، مردمی که در پی آزادیشان ححتا تصمیم گرفتند، روز قدس به خیابانها بیایند برای اینکه بار دیگر اعتراض خود را علیه تجاوز آقایان خامنهای و احمدینژاد بر علیه ملت ایران اعلام کنند. این جایزه و این فیلم به همهی مردم شجاع ایران تعلق دارد.
حنا همچنين گفت: من که در ایران بودم تغییراتی را احساس کردم، احساس کردم مردم ایران دارند تغییر میکنند. میخواستم به دنیا بگویم مردم کشور من دارند تغییر میکنند و امیدی را بعد از سالها در مردم ایران دیدم که میخواستم این امید را ثبت کنم و بعدن به خود آنها نشان دهم، برای اینکه بگویم این امید بزرگ را یادتان نرود، این امید باشکوهتان را. با اینکه ما فیلمسازها و سینماگرها معمولن اول فیلمهایمان را در سینماها به نمایش میگذاریم و بعد از سالها در تلویزیون پخش میشود، ولی من خواستم که همزمان در کانال «بیبیسی» فارسی برای مردم ایران نمایش پیدا کند تا بتواند اثرش را در خود مردم ایران بگذارد و روزهای سبز را به یاد بیاورد تا بفهمند، آن امید بزرگ زیر این سرکوبهای کوچک از بین نمیرود. حنا به اين موضوع اشاره كرد كه من یک هنرمندم و فکر میکنم، هنرمند بخشی از جامعه است و باید در مورد درد و امید مردماش حرف بزند. فیلم من سیاسی نبود، فیلم من در مورد مردم بود، این سیاست بود که خودش را به فیلم من و زندهگی مردم ایران آورد و من تا روزی که زندهام در مورد مردم حرف خواهم زد. از«حنا مخملباف» کتاب شعری نيز با نام «یک لحظه ویزا «به چاپ رسیده است.
آنسه اميری - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتوسه بيستوهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |