قفس غواصی و پروانه

کارگردان: جولیان اشنایبل / فیلم‌نامه: رونالد هاروود

مدیر فیلم‌برداری: ژانوس کامینسکی / تدوین: ژولیت ولفلینگ / موسیقی متن: پل کنتلون

بازیگران: متیو آمالریک، امانوئل سینگر، ماریا خوزه کروز، ماکس فون سیدو

 محصول: فرانسه، امریکا / مدت زمان: 112 دقیقه

جوایز: نامزد جایزه«اسکار» بهترین کارگردانی، تدوین، فیلم‌برداری و بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی

برنده‌ی«گلدن گلاب» بهترین کارگردانی و بهترين فیلم خارجی

 نامزد«گلدن گلاب» بهترین فیلم‌نامه

برنده‌ی جایزه‌ی بهترین کارگردانی و جایزه‌ی بزرگ فنی از فستیوال«کن»

 نامزد نخل طلا از فستیوال«کن»

 برنده‌ی«بافتا» برای بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی

 نامزد«بافتا» برای بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان

 برنده‌ی جایزه‌ی«سزار» برای بهترین تدوین و بهترین بازیگر مرد

نامزد«سزار» برای بهترین فیلم، کارگردانی، فیلم‌برداری، فیلم‌نامه‌ی اقتباسی و صدابرداری

خلاصهی داستان:

«قفس‌غواصی و پروانه» داستان اعجاب برانگیزی درباره‌ی مردی موفق در کار و زنده‌گی است. مردی که همه او را می‌شناسند و محبوبیت بسیاری بین مردم دارد. ولی ناگهان روزی تقدیر از او روی برمی‌گرداند و در سن چهل‌وسه ساله‌گی سکته‌ی مرگ‌باری را می‌کند، که موجب می‌شود تا تمام اجزای بدن‌اش از حرکت باز می‌ایستد و قادر به ارتباط با دنیای اطراف‌اش نیست.  «ژآن دومنیک» که فقط پلک چشم چپ‌اش هنوز از کار نیفتاده است، به وسیله‌ی آن و با روشی پیشنهادی به وسیله‌ی پزشکان قادر می‌شود که ارتباط برقرار کند. او با همین پلک، کتابی به نام «قفس‌غواصی و پروانه» می‌نویسد و تنها مدتی قبل از مرگ او در سن چهل‌وپنج ساله‌گی انتشار می‌یابد. فیلم«قفس‌غواصی و پروانه» اقتباسی است از آن کتاب و زنده‌گی «ژان دومنیک بابی» که به طور بسیار هنرمندانه‌ای ساخته شده است.

راجر ایبرت / شیکاگوسان‌تایمز

«قفس غواصی و پروانه» فیلمی است درباره‌ی‌ مردی که بلایی ناگهانی را تجربه می‌کند، چیزی که من را در جراحی‌های اخیرم بسیار ترساند. او درحالی که زنده و هشیار است ولی قادر به برقراری ارتباط با دنیای اطراف‌اش نیست و این موضوعی است که حتا فکر کردن به آن آدم را به وحشت می‌اندازد. فیلم اقتباسی است کاملن واقعی، از یک مرد و کتابی که او توانست به طور حیرت‌انگیزی بنویسد، اگرچه تنها با پلک زدن چشم چپ‌اش. ژان دومنیک بابی، ویراستار یک مجله‌ی مد فرانسوی به نام«الی» بود. روزی او بر اثر سکته مرگ‌باری فلج می‌شود و تمام بدن‌اش به غیر از پلک چشم چپ‌اش از کار می‌افتد.  متخصصان درمان‌شناسی او را قادر می‌سازند که به وسیله‌ای بتواند ارتباط برقرار کند. بدین ترتیب که الفبا را به ترتیب روی کاغذی نوشتند و«بابی» آن‌ها را با پلک زدن چشم چپ‌اش انتخاب می‌کرد و توسط این روش کلمه به کلمه و پلک به پلک توانست شرح حال خود را به کتابی تبدیل کند. اثری که نام آن را«قفس غواصی و پروانه» گذاشت و در سال 1997 تنها مدتی قبل از مرگ‌اش انتشار یافت.

این کاری بسیار مافوق انسانی، از انسانی بسیار با اراده بود ولی چه‌گونه می‌شد آن‌را به فیلم تبدیل کرد؟ کارگردان فیلم، نقاش و مجسمه‌ساز مشهور، جولیان اشنایبل است که دو فیلم قبلی‌اش هم درباره‌ی هنرمندانی بود که در کارشان مصمم بودند. "BASQUIAT" محصول 1995درباره یک گرافیست نیویورکی بود و «قبل از سقوط شب» محصول 2000 درباره‌ی یک شاعر رنج دیده‌ی کوبایی به نام رینالدو آرنا.

راه حل او در این فیلم همراه با فیلم‌نامه‌نویس (رونالد هاروود) این نبود که مردی را در تخت نشان بدهند بلکه آن چیزهایی را که او در همان حال بی حرکتی می‌دید، اطرافیان و خیالات‌اش را به ما نشان می‌دهد. در واقع ما همان چیزهایی را می‌بینیم که بابی توسط چشم چپ‌اش می‌بیند و از دریچه‌ی چشم او به محیط نگاه می‌کنیم. این راهی عجیب و غریب برای نشان دادن است و کارگردان هم در نشان دادن آن بسیار ماهرانه عمل کرده است. نتیجه‌ی این عمل چیزی نیست که شما آن را«الهامی» بخوانید، زیرا هیچ کدام از ما حتا فکرش را هم نمی‌کنیم که در موقعیت بابی قرار بگیریم و به این الهام احتیاج داشته باشیم. فیلم چیزی بیش‌تر از آن است. می توان گفت که یک حماسه است. نیروی زنده‌گی و پافشاری‌اش بر شلاق‌زنی سرنوشت و تقدیر و هم‌چنین به شهوات، اشتیاقات و تمام چیزهایی که این مرد قبلن به ساده‌گی قادر به انجام دادن آن‌ها بوده است.

ما فلاش‌بک‌هایی از دوران بچه‌گی و یا زمانی که او همراه با معشوقه‌اش رویای آینده روشن را در سر می‌پروراند و هم‌چنین تصاویری از خیالات‌اش را می‌بینیم. در صحنه‌ای به‌شدت تاثیر‌گذار ما او را در حال ملاقات با پدرش می‌بینیم که آنده ساریس می‌نویسد: «رهایی یافتنی از تنهایی، که در طول تاریخ سینمای فرانسه تک است» و هم‌چنین «داشتن معشوقه عذری نیست برای ترک کردن مادر فرزندان، به راستی که دنیا ارزش‌هایش را از دست داده است.»

سلین، مادر فرزندان و شریک کاری‌اش به«بابی» وفادار باقی می‌ماند و حتا به او کمک می‌کند که با زنانی دیگر که آن‌ها هم همکار او هستند ارتباط برقرار کند (شور جنسی یک مرد رام نشدنی است). و تمام زنان دیگری که در اطراف او هستند شامل پرستاران، دستیاران‌اش و معشوقه خیالی‌اش، همه عاشق او می‌شوند و به او ایمان می‌دهند که تنهایش نخواهند گذاشت. و او تمام این‌ها را تنها با پلک چشم‌اش بیان می‌کند.

ما نقش اصلی را که توسط «ماتئو مارلیک» اجرا شده است تنها در دو صورت می‌بینیم. نخست به عنوان مردی بدون حرکت در تخت که با خاطرات و تخیلات‌اش به زنده‌گی وابسته می‌ماند. در این صورت او اساسن با نقش دنیل دی‌لوئیس در «پای چپ من» فرق می‌کند. به‌خاطر این‌که آن فیلم درباره‌ی مردی بود که فقط می‌توانست با پای چپ‌اش حرکت کند و حداقل می‌توانست به زحمت حرکت کند، ناله و یا گریه بکند ولی این‌جا بابی نمی‌تواند هیچ گونه حرکت جزئی را انجام بدهد. هر دو فیلم راه حل ناگزیری را برای ایجاد ارتباط پیدا می‌کنند و بازیگران درستی هم به اجرای آن‌ها پرداخته‌اند.

«ژانوس کامینسکی» فیلم‌بردار فیلم است. او سهم بزرگی را در طراحی صحنه‌های بی‌نظیر فیلم دارد. ما بعضی وقت‌ها فیلم را به‌وسیله‌ی چشم بابی می‌بینیم و«کامینسکی» نمای دید او را با زنده‌گی و زیبایی پر می‌کند و آن طوری هم که گفته می‌شود ناامیدکننده نیست بلکه زیباست.

در آخر ما با حس هشیاری انسان تنها می‌مانیم که معجزه‌ی بسیار بزرگی از تحول انسانی است و آن هشیاری تمام حواس شش‌گانه را به ساده‌گی یک جعبه‌ی ابزار برای خود فراهم می‌کند.

پیتر تراویس / رولینگ‌استون

دو فیلم قبلی«جولیان اشنایبل» درباره‌ی دو هنرمند دیگر بود ولی «قفس غواصی و پروانه» بهترین فیلمی است که تا به حال ساخته است. فیلم، شما را در خود غرق می کند. اثری بسیار هنرمندانه و غیرقابل انکار در وجهه‌ی هنری‌اش. شاه‌کاری احساساتی که شما را به فکر درباره‌ی سرنوشت، تقدیر، روح انسانی و زیبایی‌های زنده‌گی وامی‌دارد. «ژان دومنیک بابی» که توانست با پلک زدن کتابی را بنویسد که «جولیان اشنایبل» توانست استادانه آن را به فیلم تبدیل کند. در این میان نباید فیلم‌برداری هنرمندانه‌ی فیلم را فراموش کنیم که سهم بزرگی در موفقیت آن داشته است.

دیوید دنبی / نیویورکر

بیش‌تر فیلم‌سازان به موضوعاتی مانند بیماری یا یاس و ناامیدی به عنوان تله‌هایی خطرناک می‌نگرند. چنین گرایشات احساساتی به سطح بالایی از هنر نیاز دارد. رنج‌هایی از نبودن لذت روی دیگری از است ولی انجام دادن چنین موضوعات غیرممکنی می‌تواند بهترین کار یک کارگردان را نشان بدهد.

امسال، پس از فیلم حزن‌انگیز و تاثیرگذار«در وادی الاه» از«پل هگیس»، دو فیلم تاریک دیگر وجود دارد. یکی «خانواده‌ی سویج» از تامارا جین و دیگری همین فیلم «قفس غواصی و پروانه» از جولیان اشنایبل. فیلم «اشنایبل» درباره‌ی یک مرد بدشانس است، «ژان دومنیک بابی» مردی که در زنده‌گی واقعی ویرایش‌گر مجله‌ی مد فرانسوی به نام الی (ELLE) بود و در سال 1995 در سن چهل‌وسه ساله‌گی بر اثر سکته‌ی عظیمی، تمام بدن‌اش فلج شد و دکترها تشخیص دادند که او قربانی سندروم بوده است.

ژان دومنیک کاملن هشیار بود ولی نمی‌توانست هیچ جای بدن‌اش را حرکت دهد به غیر از پلک چشم چپ‌اش. «قفس غواصی وپروانه» از روی کتابی که«ژان دومنیک» با پلک زدن آن را در بیمارستان نوشت اقتباس شده است و به شیوه‌ی بسیار هنرمندانه‌ای ساخته شده است و دربردارنده‌ی تعدادی از خلاقانه‌ترین شگردهای استفاده از دوربین است.

 

در ابتدا آن‌چه را می‌بینیم که«ژان دومنیک» می‌بیند. در واقع از دید چشم چپ او دنیا را می‌بینیم. چهره‌هایی تیره و تار در نماهایی کلوز‌آپ و ترس‌ناک همانند هیولاهایی در اعماق دریا. هشیاری فرا می‌رسد. تصویرهای تیره و تار به تصاویری شفاف و واضح از پزشکان و پرستاران و همراهان او تبدیل می‌شوند. «ژان دومنیک» کاملن به گوشه‌ای خیره شده است و اطرافیان نگران‌اش، از جلوی دید او عبور می‌کنند. ژان دومنیک به انسانی شبه چوب مانند تبدیل شده است ولی احساس زنده‌گی و غرایز او از بین نرفته است و هم‌چنان زنده است.

 

ما به عکس اطرافیان «ژان دومنیک» نسبت به او احساس تاسف نمی‌کنیم، زیرا می‌دانیم که چه چیزی در سرش می‌گذرد و به چه فکر می‌کند. بعد از مدتی دوربین«اشنایبل» از فضای محدودشده‌ی دید «ژان دومنیک» جابه‌جا می‌شود و به شخص سومی منتقل می‌گردد و در این‌جاست که ما می‌توانیم دنیا را ببینیم. فیلم به واقع یک شاه‌کار است و تمام احساسات آدمی را بر می‌انگیزد. ما می‌بینیم که زنده‌گی، عشق، زیبایی، اشتیاق و تمام احساسات بشری برای فردی که دست‌اش از تمام دنیا کوتاه است چه حکمی دارد و«جولیان اشنایبل» به شیوه‌ای بسیار ماهرانه این را برای ما بیان می‌کند.

 

 

برش‌های بلند – پايگاه تحليلی‌خبری سينما

 


مجله‌ی اپیزود - شماره‌ی شصت‌وسه

بيست‌وهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved