|
«دربارهی الی» بهانهای است برای پرداختن به خودمان و روابط اجتماعیمان. البته نه آنگونه که دوست داریم باشد یا فکر میکنیم است، بلکه آنطور که واقعن است! «دربارهی الی» دربارهی روابط ما با یکدیگر است که حتا از پس سالیان دراز رفاقت یا زندهگی مشترک، از آن پایه و اساس محکم و استواری که باید برخوردار باشد، برخوردار نیست. روابطی که تا زمانی تداوم دارد که دستخوش بحرانی جدی نشده است. و ورود و خروج«الی»، برای این جمع صمیمی از دوستان قدیمی و خانوادههای خوشبخت، حکم لرزهای را دارد بر ساخت پوشالی روابط آنان. روابطی که عمدتن بر اساس انواع لاپوشانی، دروغهای مصلحتی و غیرمصلحتی شکل گرفتهاند. دروغهایی که پیوسته دروغ بودنشان برملا میشود، بحران(هایی) میآفریند، و به ناچار دروغهایی تازه سرهم میشوند، و روابط ما را آبستن بحرانهای تازه میکنند و این چرخه همینطور بیپایان میگردد. در هر حال، «دربارهیالی» جزو آثار تحسینبرانگیز سینمای ایران است. در این تردیدی نیست. با این همه میتوانست شاهکاری باشد؛ که نیست! این نوشته بیآنکه منکر ارزشهای این اثر باشد، میخواهد به مشکلاتی بپردازد که آن را از شاهکار شدن بازداشته است.
پایانهای تلخ زیبای زائد
دو دیگر، فصل بیرون کشیدن خودرو از ماسههای ساحل؛ این تابلوی پایانی هم بسیار زیباست. ولی از آنجا که دلالتهایی بسیار فراتر از فضای واقع گرای اثر برمیانگیزد، نوعی نمادگرایی را نوید میدهد که در کمتر جایی از اثر برای آن شاهدی میتوان یافت یا در تایید آن میتوان نشانهای پیدا کرد (بادباک و بادبادک بازی الی از این معدود جاهاست). بنابراین، این تابلو با منحرف ساختن ذهن تماشاگر به سطح نمادین، ناخودآگاه او را از تمرکز بر داستان اصلی و مضمون اصلی اثر دور میسازد.
تلخی بیپیر بیپایان
دستی که لرزش ندارد از آن دست بازی گوشیها که در زمان خود به سبب خرق عادت، خطاهای مسلم خوانده شوند، و بعدها خود به قواعدی بدل شوند برای دیگران! به این معنا، «دربارهی الی» برای نیل به جایگاه اثر هنری که قادر به خلق لذت ناب هنری باشد، به چیزی فراتر و افزون بر مهندسی و فکرشدهگی نیاز دارد که شاید بتوان آن را معماری نامید.
یعنی دربارهی الی (همچون دایره زنگی و چهارشنبه سوری) از حیث مهندسی، بسیار ماهرانه تمهید شده است ولی از حیث معماری، میلنگد و آنی را ندارد که اثر هنری باید داشته باشد. و حال آنکه ممکن است در اثری همچون «طعم گیلاس» عباس کیارستمی به آن مهندسی برنخوریم یا پیش چشم و آشکارا نباشد، ولی وجه معماری و گرمی و شهود و بیرون از قید و بندها و خطکش و محاسبات بودن آن حس میشود. انگار کل اثر، حاصل شهود و نوعی اشراق آنی بوده باشد؛ به وجد میآورد! اگر چه که حتا میدانید اینگونه نبوده است و هیچ جزئی به خود نبوده و به جزء جزء اثر فکر شده و گزینش شده است. . .
بيستوهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |