«دربارهی الی» بهانه‌ای است برای پرداختن به خودمان و روابط اجتماعی‌مان. البته نه آن‌گونه که دوست داریم باشد یا فکر می‌کنیم است، بلکه آن‌طور که واقعن است! «دربارهی الی» دربارهی روابط ما با یکدیگر است که حتا از پس سالیان دراز رفاقت یا زنده‌گی مشترک، از آن پایه و اساس محکم و استواری که باید برخوردار باشد، برخوردار نیست.

روابطی که تا زمانی تداوم دارد که دستخوش بحرانی جدی نشده است. و ورود و خروج«الی»، برای این جمع صمیمی از دوستان قدیمی و خانواده‌های خوشبخت، حکم لرزه‌ای را دارد بر ساخت پوشالی روابط آنان. روابطی که عمدتن بر اساس انواع لاپوشانی، دروغ‌های مصلحتی و غیرمصلحتی شکل گرفته‌اند. دروغ‌هایی که پیوسته دروغ بودنشان برملا می‌شود، بحران(هایی) می‌آفریند، و به ناچار دروغ‌هایی تازه سرهم می‌شوند، و روابط ما را آبستن بحران‌های تازه می‌کنند و این چرخه همین‌طور بی‌پایان می‌گردد.

در هر حال، «دربارهیالی» جزو آثار تحسین‌برانگیز سینمای ایران است. در این تردیدی نیست. با این همه می‌توانست شاهکاری باشد؛ که نیست! این نوشته بی‌آنکه منکر ارزش‌های این اثر باشد، می‌خواهد به مشکلاتی بپردازد که آن را از شاهکار شدن بازداشته است.

پایان‌های تلخ زیبای زائد
اشاره‌ام به دو فصل پایانی زائد و حواس پرتکن فیلم است. نخست، فصل مربوط به «علیرضا» نامزد «الی». چرا که کمکی به پیشبرد داستان نمی‌کند؛ اطلاعات تازه و اضافی در راستای داستان اصلی و مضمون محوری اثر نمی‌دهد؛ و داستان خودبسنده اثر را با تعریف کردن داستان فرعی تازه‌ای، آن هم در یک سوم انتهایی فیلم، با معرفی شخصیتی تازه، دچار بحران می‌سازد. حالا تماشاگر باید علاوه بر الی، دربارهی این تازهوارد هم جایی در ذهن و فضای تاکنون پذیرفته داستان اصلی باز کند. و حال آنکه این شخصیت تازه‌وارد، مجالی برای پرداخت کافی و متوازن و متعادل و همسنگ شخصیت‌های اصلی نمی‌یابد.

دو دیگر، فصل بیرون کشیدن خودرو از ماسه‌های ساحل؛ این تابلوی پایانی هم بسیار زیباست. ولی از آنجا که دلالت‌هایی بسیار فراتر از فضای واقع گرای اثر برمی‌انگیزد، نوعی نمادگرایی را نوید می‌دهد که در کمتر جایی از اثر برای آن شاهدی می‌توان یافت یا در تایید آن می‌توان نشانه‌ای پیدا کرد (بادباک و بادبادک بازی الی از این معدود جاهاست). بنابراین، این تابلو با منحرف ساختن ذهن تماشاگر به سطح نمادین، ناخودآگاه او را از تمرکز بر داستان اصلی و مضمون اصلی اثر دور می‌سازد.

تلخی بی‌پیر بی‌پایان
اگر رسیدن به نوعی توازن احساسی را از مهم‌ترین ویژه‌گی‌های هر اثر ناب هنری بدانیم، «دربارهی الی» در این مسیر ناکام است. به عبارت دیگر وزن احساسات منفی و آزاردهنده‌ای همچون فشار روانی، اضطراب، استیصال و درمانده‌گی در آن به مراتب بیشتر از وزن سبکبالی، آرامش و آسوده‌گی خاطر است. زمان‌بندی اثر هم با اختصاص یک سوم زمان فیلم به فضاهای روشن و گرم و سبک و مفرح و دو سوم آخر آن به فضاهای تیره و تار و سنگین و به غایت غمناک، درست در مسیر ایجاد چنین ناموازنهی احساسی عمل می‌کند. به نظرم شاید اگر در انتها خبر می‌دادیم الی در تهران است و تماشاگر از این حیث دستِ‌کم به آسوده‌گی خیال می‌رسید، هم به تاکید بر مضمون اصلی داستان می‌افزود و هم به تعادل احساسی اثر کمک می‌کرد. در حال حاضر تماشاگر دچار نوعی احساس خسران و حرمان احساسی می‌شود. به تعبیر اهالی نمایش، برای نمایش فشار و تنیده‌گی عصبی یا نومیدی و استیصال و یا غم و ادبار، نباید در تماشاگر آنها را ایجاد کرد!

دستی که لرزش ندارد
مهندسی زیاده از حد اثر که در همهی اجزای آن به رخ کشیده می‌شود، خود به عاملی فاصله‌انداز میان اثر و مخاطب بدل شده است. به سخن دیگر پایبندی کامل به اصول و قواعد شناخته شده و قابل پیش‌بینی، اثر را فاقد کمترین بدعت و نوآوری کرده است. در واقع، «دربارهی الی» صرف نظر از جسارت مضمونی خود، در همه جا بسیار محافظه‌کار و دست به عصا است. منظورم این است که در این فیلم از بازی با اصول و قواعد و بازی گوشی در طبع‌آزمایی و آزمودن تجربه(های) تازه، خبری نیست؛ نیست که به اثر روح، حس و حال، جلی و تازه‌گی بدهد.

از آن دست بازی گوشی‌ها که در زمان خود به سبب خرق عادت، خطاهای مسلم خوانده شوند، و بعدها خود به قواعدی بدل شوند برای دیگران! به این معنا، «دربارهی الی» برای نیل به جایگاه اثر هنری که قادر به خلق لذت ناب هنری باشد، به چیزی فراتر و افزون بر مهندسی و فکرشده‌گی نیاز دارد که شاید بتوان آن را معماری نامید.

یعنی دربارهی الی (همچون دایره زنگی و چهارشنبه سوری) از حیث مهندسی، بسیار ماهرانه تمهید شده است ولی از حیث معماری، می‌لنگد و آنی را ندارد که اثر هنری باید داشته باشد. و حال آنکه ممکن است در اثری همچون «طعم گیلاس» عباس کیارستمی به آن مهندسی برنخوریم یا پیش چشم و آشکارا نباشد، ولی وجه معماری و گرمی و شهود و بیرون از قید و بندها و خط‌کش و محاسبات بودن آن حس می‌شود. انگار کل اثر، حاصل شهود و نوعی اشراق آنی بوده باشد؛ به وجد می‌آورد! اگر چه که حتا می‌دانید این‌گونه نبوده است و هیچ جزئی به خود نبوده و به جزء جزء اثر فکر شده و گزینش شده است. . .


 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌وسه

بيست‌وهشتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved