|
شيوا از معروفترين اساطير هند است. «رودره» يا «شيوا» خدای كهن ودایی، خدای سرخ توفانها و آذرخش، خدایی دهشتبار و ساكن كوهستانها، خدای طبابت و دارو، خدایی است كه بايد از خشم او دوری جست زيرا كه خدای آذرخش رودره، با «آگنی» خدای آتش و مصرفكننده و انتقال قربانیها پيوند دارد.
برخلاف«برهما» كه بعدها از اصلی مجرد برخوردار میشود، «شيوا» با سيمای پيشين ودایی و حتا با سيمای پيشودایی خود پيوند دارد. «شيوا» از مشخصههای خدای ايندوس يعنی«يوگا» نيز برخوردار است و در چنين نقشی، كاهن خدايان است. شيوای يوگی دارای سيمایی سفيدبرفی، پوشاکی از پوست ببر و مویی انبوه درهم شده است. شخصيت اصلی«رودره» در نقش خدای گلهها، با خدای پيش آريایی چهارپايان پيوند دارد. «ورزا» در اساطير جهانی، نماد باروری و حاصلخيزی است و بدينسان«رودره» از چنين نقشی نيز برخوردار است. شيوا در نقش باوركننده با خدای يوگایی چهارپايان پيوند میيابد و خشونتهای رودره در پيوند با اين نقش توجيه میشود. شيوا بهاويرا يا شيوای ويرانگر در ضمن شيوای باوركننده، آفريننده و نيكخواه است. تداوم قدرت و خاستگاه قدرت شيوا در رياضتكشی او نهفته است. در روايتی شيوا دارای قدرتی است كه او را از همهی خدايان برتر میسازد. در اين روايت «ايندرا» شهريار خدايان از شيوا ياری میجويد و او نيمی از قدرت خود را به خدايان میبخشد تا با اين نيرو بر اسوراها كه فرمانروايان سه قلعهی آسمانی بودند پيروز شوند، ولی خدايان نمیتوانند نيروی شيوا را به كار ببندند و به ناچار آنرا به شيوا بازمیگردانند و نيمی از قدرت خود را نيز به او میدهند و شيوا سه قلعه را با يك تير تسخير میكند، ولی نيروهای عاريتی از خدايان را به آنها پس نمیدهد و بدينسان بزرگترين خدايان میشود. موهبتهای شيوا مفيدند، ارزانی كنندهی طول عمر و خدای طبابت و داروست. اما مفيدترين موهبت او توزيع هفت رود مقدس است. به اين ترتيب كه رود گنگ كه شهر برهما را دور میزند و به هيات سيلابی عظيم از كوهها فرو میريزد و شيوا به منظور كاستن از شدت جريان رود، زير آبشارهایی كه از كوهها میريزند، میايستد و آبها را به هفت شاخه يا هفت رود مقدس تقسيم میكند. خدمات شيوا به خدايان را، خدماتی ارزنده میدانند. شيوا در برخی تصاوير به شكل مردی زيباروی و در برخی از آنها با پنج چهره، چهار دست و سه چشم تصوير میشود و سومين چشم او روی پيشانی است. چشم شيوا سلاحی نيرومند است و با خيره شدن به دشمنان، آنانرا به آتش میكشد.
سلاح ديگر او، نيزهای سه شاخه موسوم به «پنياكا» است كه نماد آذرخشست. سلاحهای ديگر او شمشير، كمانی موسوم به «آجاگاوا»، گرزی با جمجمهای بر سر آن موسوم به «كاتوانگا» و همچنين سه مار كه بر تن او پيچيدهاند، یكی در ميان موهايش، یكی پيرامون گردن و ديگری كه مثل تسبيح اوست. شيوا رقصيدن به شادی و غم را دوست دارد و در اين رقصها، گاه تنها و گاه با همسرش«دوی» همراه است و در اين نقش، خدای ريتم است. رقص، نماد شكوه شيوا و تحرك جهان و وسيلهی ابدی كردن آن است.
نيروهای نهان در رقص شيوا عبارتند از: يك) آفرينش. دو) ابقا. سه) انهدام يعنی بازگردانيدن جهان به خاستگاه آن. چهار) استتار واقعيت در پس نماد تخيلی (مايا). پنج) توجه به صلح و آرامش جاودانی. رقصهای مشهور شيوا عبارتند از: رقص غروبگاهان كه در هيماليا و قلهی كيلسا يعنی جايگاه شيوا اجرا شد و شيوا در اين رقص همراه ديگر خدايان رقصيد. رقص قانداوا، يعنی گسترش نيروی نابودكننده كه در گورستان و اماكن مردهگان انجام میگيرد و تنديسهای شيوا در معبد الفنتا نمونههایی از حركات اين رقص را نشان میدهد. رقص شيوا در«كيدبارام» يعنی مركز جهان، در انجمن عارفان و فرزانهگان كه حالا آن بيشتر در تنديسهای جنوب هند ديده میشود. شيوا با رقص«تانداوا» جهان را در پايان هر گردش دورانی و فرا رسيدن زمان پيوستن به جهان ارواح به پايان میبرد و موجبات تباهی جهان تخيلی «مايا» را فراهم میسازد. «مايا» در اينجا نه قوانين مرموز مسلط بر جهان وارونا، كه حجاب توهم و چيزی است كه در زندهگی زمينی جاری است و نيز چيزی است كه با رهایی از آن، آزادی و رهایی ميسر میشود. شيوا به هنگام رقص، نماد حقيقت جهان، فرو رفته در هالهای از نور و با جمعی از ارواح همراه میشود. تنها نيكبختان میتوانند رقص شيوا را ببينند. جالب است بدانيد كه در فلات تبت Tibet، نوعی ساز ضربی بهنام Damaru وجود دارد که در ساخت آن از جمجمهی انسان استفاده می شد. این ساز از دو کاسهی سر انسان تشکیل میشود و جالب اينكه بنابر روايت متون مذهبی مردم این منطقه، ترجیح بر آن است تا در ساخت این ساز از جمجمهی سر یک پسر شانزده ساله و یک دختر دوازده ساله استفاده شود. پوست کشیده شده روی جمجم ها، پوست میمون بود و دو کاسهی سر از قسمت بالا به یکدیگر متصل میشدند. برای چسباندن قسمتهای مختلف ساز نیز از شیرهی درختان و خون انسان استفاده میشد.
هر تکه از پوست بدن میمون توسط شانزده سوراخ بهوسیله موی انسان، روی جمجمهها محکم میشد و تعدادی گلوله که از استخوانهای پرندههای آبی تهیه میشد توسط طنابهایی به وسط ساز متصل میشد. در اعتقادات مردم هند ساز«دامارا» اغلب توسط «شیوا» نواخته میشود، اين عكس شیوا را در حال نواختن «دامارا» به هنگام آفرینش نشان میدهد.
طبق عقاید تعداد زيادی از هندوها نیمی از بدن شیوا مرد و نیم دیگر آن زن است. آنها اعتقادی به تفاوت مرد و زن ندارند و برای همین خدایان خود را اینگونه انتخاب میکنند. در واقع به همین علت است که به هنگام نواختن ساز «دامارا» باید آنرا در جهت درستِ مذکر و مونث نگه داشت. با اينهمه اما شيوا را غالبن بیتحرك، رياضتكش، عريان و دارای تنی خاكسترآلود و مویی درهم میپندارند و قدرت معنوی و ديگر قدرتهای بیپايان او را ناشی از قدرت دروننگری او میشمارند. گويند كه شيوا به سبب مزاحمت «كامه» خدای عشق، او را با نگاهی از چشم سوم خاكستر میكند، اما كار «كامه» بیتاثير نيست و او به جانب «پارواتی» كشيده میشود. «پارواتی» با رياضتكشی و ياری خدايان، عشق را در شيوا برمیانگيزد و او را به مقام خدای باروری میرساند و فرزند حاصل از اين وصلت، خدای جنگ «كرتیكيا» است كه در برخی از كارهای خود جانشين«آگنی» خدای آتش است.
منابع: اساطير هند- ورونيكا ايونس اديان و مكتبهای فلسفی هند – داريوش شايگان
شهرزاد شين - مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتودو بيستويكم شهريور ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |