|
تخريب کامل آثار باستانی در لرستان
رضا مرادی غیاثآبادی: آقای حسن افشاری- پژوهشگر تاریخ نقاشی ایران كه به پیشنهاد نگارنده برای مطالعات میدانی پیرامون نگارههای پیشتاریخی غار دوشه به درهی رود کشکان در شمال شرقی کوهدشت لرستان سفر کرده بود، با اخباری غمانگیز و دردآور و حیرتانگیز از سفر بازگشت. بنابه اخبار و عکسهای آقای افشاری، تمامی بیش از یکصد نگارهی باستانی غار دوشه تخریب شده و نابود گشتهاند. اگر طول مدت زندهگی انسان بر روی زمین را یک سال فرض کنیم، انسان 364 روز آنرا در غارها زندهگی کرده و تنها یک روز پایانی آنرا از غار بیرون آمده است. به همین خاطر، غارها و بازماندههای زندهگی بشری که در آنها بهجای مانده است؛ منبع بسیار مهمی برای مطالعه و بررسی سرگذشت زندهگی بشری دارد. یکی از بازماندهها و یادمانهای مهمی که تقریبن در تمامی غارهای استقراری دیده میشود، نگارکندهای و نگارههایی است که بازتاب باورها و اعتقادات انسان دوران سنگ و بازگوکنندهی آرزوها و رنجهای اوست. چنین غارهایی در سراسر جهان دیده میشوند و برای نمونه میتوان از غارهای«لاسکو» و«موسیه» در فرانسه و غار«آلتامیرا» در اسپانیا یاد کرد. اگر این غارها با برنامهریزی سنجیدهی متولیان آنها تبدیل به یکی از مهمترین و مشهورترین مقصدهای توریسم فرهنگی در جهان شدهاند، غارهای باستانی ایران که صدها هزار سال سکونتگاه نیاکان مردمان این سرزمین بوده است؛ تبدیل به مزبلههایی ویران و فراموششده گشتهاند. بیشترین پراکندهگی غارهای استقراری در ایران در استان لرستان و دامنهها و درههای مشرف به رودهای خرمآباد، سیمره و کشکان دیده میشود. غارهایی همچون: دوشه، همیان، پاسنگر، کنجی، قمری و میرملاس. آثار و نگارههای این غارها دهها سال است که توجه باستانشناسان و انسانشناسان را به خود جلب کرده و تاکنون گزارشهای فراوانی پیرامون آنها منتشر شده است. گزارشهایی که بسیار به ندرت به زبان فارسی ترجمه شده و در ایران منتشر شدهاند. در این میان، غار دوشه یکی از نمونههای ممتاز و کمنظیر از نظر تعداد و تنوع نگارهها باستانی بود و بیشتر نقاشیهای آن به دورهی میانسنگی (مزولیت/ زارزی) تا عصر آهن تعلق داشت. اکنون نگارههای غار دوشه- که تاریخنمای مصوری از زندهگی پیشینیان و باورها و آرزوهای آنان بودند- برای همیشه از بین رفت و به سرنوشت غمانگیز بسیاری از دیگر یادمانهای باستانی ایران پیوست. به سرنوشت کتیبهی فارسی باستان جزیره خارک، سنگافراشتههای ایلان داغی در مشکین شهر، چارتاقی نیاسر، کتیبهی آرامی داریوش بزرگ در نقش رستم، نگارکندهای کفترلی، نیایشگاه بیبی در کوهستانهای شرق نراق، و بسیاری نمونههای دیگر. نگارنده اطلاع ندارد که مسئولان محلی تا چه اندازه از این رویداد آگاهی دارند و یا در آن دخیل بودهاند؛ اما امیدوار و منتظر است تا اخباری را از سوی آنان نیز بشنود و احیانن به سکوت یا توجیه روی نیاورند.
یک جوان ایرانی، سردمدار طراحی بالهی مدرن در امریکا
صدای امريكا: مدير و کارگردان هنری گروه رقص « لوی» در شمال کالیفرنیا، که این روزها به عنوان یکی از مطرحترین چهرههای طراحی در صحنهی بالهی مدرن امریکا شناخته شده، یک ایرانی است. این هنرمند مستعد و جوان که سال گذشته در مرکز کندی شهر واشنگتن نیز برنامههایی اجرا کرده است، اخیرن به همراه گروه چهار نفره رقصندهگان لوی، در تئاتر «هنری فوندای» شهر لسانجلس ظاهر شد و با اجرای برنامهای موفق توانست یک بار دیگر توجه منتقدین و تماشاگران ایرانی و امریکایی را به خود جلب کند. روزنامهی «واشنگتن پست» گروه رقص لوی را « آیندهی باله در امریکا و جهان» خوانده است و نشریهی بینالمللی رقص، کارگردان هنری این گروه، «بنجامین لوی» را یکی از بيستوپنج چهرهی مطرح رقص در سطح جهان میخواند.
بنجامین لوی از پدر و مادری
ایرانی در شهر بورلی هیلز در لسانجلس متولد شده است، او نوهی
«حبیب لوی»
پژوهشگر یهودیتبار ایرانی و نوه دختری دکتر مسنن دندانپزشک سرشناس دوران
پیش از انقلاب ایران است که پس از پایان تحصیلات در دانشگاه ایالتی
کالیفرنیا در سانتا باربارا برای تحصیل در رشتهی طبابت به برکلی رفت اما در
آنجا عشق به طراحی باله، او را به ادامه تحصیل در این رشته واداشت. چندی پیش بنجامین لوی و گروه چهارنفرهی رقصندهگان او در تئاتر هنری «فوندا»ی شهر لسانجلس، یکی از مراکز برجستهی هنری این شهر، جمعیت کثیری از منتقدین، هنرمندان و تماشاگران ایرانی و امریکایی را به محل اجرای این برنامه کشاند. بنجامین لوی دربارهی انگیزههای خود در طراحی این رقصها که اکثرن از جنبههای فیزیکی چالشآمیزی برای رقصندهها برخورداست میگوید:« چیزی که کار مارا از کارهای دیگر جدا ساخته این است که ما میکوشیم تا خود را، ورای کلمات با حرکات موزون و تنها با زبان رقص توصیف کنیم. هریک از این رقصندهها، روی صحنه به نوعی این زبان واحد را تجربه میکنند، اما این یک تجربهی شخصی است و هربار که این رقصندهها در مقابل جمعیت قرار میگیرند، انگار آن را برای نخستین بار تجربه کردهاند. در مجموع شما شاهد نوعی حرکت جمعی و بشری از طریق زبان رقص هستید که با حضور تماشاگر جان تازهای پیدا میکند.»
جشنوارهی بینالمللی بتهوون: از هر باغی، گلی! دویچه وله: «در پرتو نور»، عنوان اولین برنامهی جشنوارهی بینالمللی بتهوون است که دهمین دورهی آن روز چهارم سپتامبر در شهر«بن» آغاز شد. در این جشنواره که تا سوم اکتبر ادامه دارد، ستارههای دنیای موسیقی کلاسیک چون پیانیست و رهبر ارکستر ایتالیایی، ماریسیو پولینی (Maurizio Pollini) و گوستاو دودامل (Gustavo Dudamel)، ویولوننواز و رهبر ارکستر ونزوئلایی، هنرنمایی میکنند. در این جشنواره علاوه بر رهبران مشهور ارکسترهای جهان، نوازندهگان بنام و ارکسترهای بینالمللی، هنرمندان جوان و با استعداد نیز شرکت دارند، از جمله «ارکستر دانشجویان آکادمی موسیقی» هانوی که از هفتاد نوازندهی جوان تشکیل میشود. این ارکستر که برای اولین بار در تاریخ 35 سالهی روابط آلمان و ویتنام به«بن» دعوت شده است، در تالار موسیقی شهر برلین نیز برنامه خواهد داشت. «سنفونی شاعرانه» یکی از آثاری است که موسیقیدان جوان ویتنامی، تران مان هونگ (Trلn Manh Hung)، به سفارش دویچهوله تصنیف کرده و در چارچوب برنامههای این فستیوال به اجرا درمیآورد. یکی از برنامههای ویژهی جشنوارهی بتهوون، مجموعه کنسرتهایی است که با عنوان راههای دموکراسی به مناسبت شصتمین سال تاسیس جمهوری فدرال آلمان تنظیم شدهاند: این برنامهها در شش بنای تاریخی شهر بُن که محل برگزاری رویدادهای سیاسی بودهاند، به نشانهی شش دهه دموکراسی در این کشور، به اجرا درمیآیند. اولین کنسرت«راههای دموکراسی» در سالن اجتماعات مجلس سنای آلمان اجرا میشود. در این سالن که روح سالهای شصت بر آن حاکم است، سمبلهای ایالتهای شانزدهگانهی آلمان، نگاه بیننده را به خود جلب میکنند. تماشاگران روی نیمکتهای چوبی سادهای که نخستوزیران ایالات مختلف، سالها روی آنها نشستهاند و تصمیمات مهم سیاسی اتخاذ کردهاند، به نوای قطعات گوناگون گوش فرا میدهند. قطعات موسیقیای که در این سالنها به اجرا در میآیند نیز، بسیار متنوعاند. به عنوان مثال قطعهی«تاثیرگذاری» ریچارد بارت، آهنگساز معروف امریکایی، برای بازتاباندن سیاستهای «دیوانهوار» دههی نود در آلمان، با کلارینت نواخته میشود.
كنسرت «حامد نيكپی» با اجرای موسيقی تلفيقی در امريكا و كانادا
ايسنا: كنسرت «حامد نيكپی» و گروه بينالمللیاش با اجرای آثاري متفاوت از موسيقی ايرانی با تلفيق موسيقی فلامنكو اسپانيایی در كانادا و امريكا برگزار میشود. تور كنسرت بينالمللي حامد نيكپی با عنوان «آسوده در راه»،بعد از سه اجرای مختلف در شهرهای ونكور، سانفرانسيسكو و مونترال طی ماه گذشته، به تورنتو و لسانجلس رسيد. اين هنرمند دوازدهم سپتامبر(بيستويكم شهريور) در سالن مركزی ريچموند در «تورنتو» و سوم اكتبر(يازدهم مهر ماه) در تئاتر ويلشيرابل «لسانجلس» كنسرت میدهد. در اين كنسرت هنرمندان بينالمللی ديگری همچون گرگ اليس(پركاشنيست)، فرزين فرهادی(ساكسيوفون)، دنيل فرايز(نوازنده گيتار فلامنكو) و ديميتريس ماهيل (نوازندهی تلفيقی) او را برای اجرای قطعات تركيبی از موسيقی ايرانی و فلامنكو اسپانيایی ، همراه با آواز همراهی میكنند. اين قطعات مجموعهای از جديدترين آلبوم «نيكپی» با عنوان «آسوده در راه» است كه در اجراهای پيشين گروه با استقبال مواجه شد.
نمایشگاه پنج نقاش ایرانی در حمایت از جنبشسبز
دویچه وله: نمایشگاه مشترک پنج نقاش ایرانی، روز یکشنبه سیام اوت در محل ساختمان مجلل شرکت GEA در شهر بوخوم آلمان گشایش یافت. در مراسم گشایش، حدود چهارصد ایرانی و آلمانی حضور داشتند. زپ هیکیشپیکارد Zepp Hiekisch-Picard کارشناس تاریخ هنر و معاون موزهی بوخوم، ضمن خوشامدگویی به حاضران اعلام کرد، هنرمندان ایرانی که همهگی سالهای دراز است در خارج از کشور خود به سر میبرند، این نمایشگاه را در همبستهگی با جنبش سبز ایران برپا کردهاند. معاون رییس موزهی بوخوم آلمان، با اشاره به سرکوبهای پس از انتخابات ریاستجمهوری در ایران گفت: «رژیمی که مردم خود را به بدترین شکل ممکن شکنجه میدهد، مورد تجاوز قرار میدهد و میکشد، شانسی برای ماندن ندارد و ما همه امیدواریم که هرچه زودتر از صحنه حذف شود». هر پنج هنرمند ایرانی در دههی هشتاد میلادی مجبور به ترک کشور خود شدند و در آلمان اقامت گزیدند. از میان آنها، «شهرام کریمی» به خاطر شرکت در بینالهای متعدد بینالمللی از شهرت بیشتری برخوردار است. اما چهار نقاش دیگر نیز تاکنون در آلمان و کشورهای همجوار آن، نمایشگاههای فردی و گروهی بسیاری را تجربه کردهاند. هنرمندان ایرانی برای نمایشگاه مشترک خود عنوان «بیمرز» را برگزیدهاند. این نشان میدهد که آنها بر سر این اصل توافق دارند که هنر در مرزهای جغرافیایی محدود نمیماند. نمایشگاه در مجموع نشان میدهد که چهگونه هنرمندان میتوانند با تجربهی مشترک مهاجرت و تبعید، از دیدگاههایی کاملا متفاوت برخورد کنند.ا ویژهگی کار شهرام کریمی استفاده از عناصر متعدد در یک کار و همچنین بهرهگیری از رنگهای تیرهای است که به اغلب کارهای او فرمی کهن و آنتیک میدهد. او نقاشی آوانگارد است که از سالها پیش با نقاشی بر روی گونیهای برنج و جعبههای پیتزا شهرت یافت. کریمی در نمایشگاه اخیر به فرمهای طبیعی نزدیکتر شده است، اما ویژهگی همیشهگی خود را در زمینه دادن جلوهای کهنه و آنتیک به کارهایش حفظ کرده است. داوود سرفراز که در سالهای دور در فضای رئالیسم سوسیالیستی کار میکرد، در سالهای اخیر مجذوب عرفان شرقی شده و رنگ آبی، زمینهی اصلی بیشتر کارهایش را تشکیل میدهد. آثار آبستراکت او همواره تجریدیتر و در عین حال آرامبخشتر میشوند. داوود سرفراز در دورتموند زندهگی میکند و تاکنون نمایشگاههای متعددی در مراکز هنری معتبر غرب آلمان برپا کرده است. مسعود سعدالدین پرترهسازی است که در عین حال از ساختن رونوشتهای برابر اصل میپرهیزد و به هر سوژه کاراکتری را میبخشد که ساختهی جهان ذهنی خود او است. او نقاشی را یک جستوجوی بیپایان میداند. یکی از زیباترین آثار او در نمایشگاه«حکم غلط» نام دارد که در ابعادی بزرگ ساخته شده و قدرت زیاد نقاش را در آناتومی به رخ میکشد. برای ایجاد رابطه با اغلب کارهای حمید نیکدین باید از آنها فاصله گرفت. تصویرهای مبهم، هنگامی که از آنها فاصله میگیریم، روشن و برجسته میشوند و نشان میدهند که او در پیوند زدن نقطههای ریزی که از نوک قلممو بر بوم مینشینند، حسی معجزهگون و درونیشده دارد. رنگهای مورد علاقهی او کدر هستند و از درونی غمگین حکایت دارند، اما در ترکیب با هم طبیعتی جاندار را منعکس میکنند. کاوه ضیاپور جوانترین نقاش حاضر در نمایشگاه بوخوم است. آثار او فیگوراتیو، شوخ و شنگ و پرتحرک هستند. فیگورهایی که به سفالینههای از زیر خاک بیرون کشیدهشده میمانند، همه معلقاند و در حرکت. او رنگهای شاد را برمیگزیند و برخلاف چهار نقاش دیگر، روش تفکیکی را به کار میبرد. به این دلیل، هر یک از فیگورها و عناصر هر یک از تابلوهای ضیاپور را میتوان با کاراکتری مجزا دید. اما در نهایت اکثر تابلوها تکرار یکدیگرند. مثل این که عناصر و فیگورهای معینی را برگزیده و از زاویههای مختلف و در حالات گوناگون ترسیم کرده باشد. کارهایی تزئینی، اما دلنشین. بزرگترین تابلوی نمایشگاه به لحاظ ابعاد نیز کار کاوه است.
اولین ستارهی ایرانی محبوبترین شوی کمدی تلویزیون امریکا
صدای امريكا: نسیم پدراد، بازیگر وکمدین بيستوهفت سالهی ایرانی، به همراه «جنی اسلیت» کمدین امریکایی، دو تن از تازه ترین بازیگران زنی هستند که به گروه کمدین های شوی معروف « شنبه شب ها، زنده» که هرهفته از شبکهی تلویزیونی انبیسی پخش میشود خواهند پیوست. نسیم پدراد نخستین زن کمدین ایرانی است که توانسته است برای اجرای برنامه به طور دائمی در برنامه پرطرفدار «شنبه شبها، زنده» استخدام شود. «ساتردی نایت لایو» یک برنامهی واریته کمدی است که در شهر نیویورک فیلمبرداری میشود. این برنامه برای نخستین بار در اکتبر 1975 به طور زنده از شبکهی تلویزیونی انبیسی پخش شد وبه خاطر فرم تازه و برخورد آزادی که با مسائل سیاسی و اجتماعی داشت و انتقاد شدیدی که در آن از سیاستمداران وقت به عمل می آمد بهشدت مورد توجه تماشاگران قرار گرفت. برخی از نخستین کمدینهایی که از آغاز با این برنامهی کمدی هفتهگی همکاری داشتهاند از جمله، اندی کافمن، جان بلوچی، چوی چیس، بیل ماری، گیلدا ردنر و دن آکروید، از پیشکسوتان و پایهگذاران سبک کمدی تازهای که با این شو آغازشده به شمار میروند. این کمدینها بعدها به موفقترین بازیگران سینمای امریکا تبدیل شدند. گروه دیگری پس از اعضای اولیه این آنسامبل کمدیاز جمله دنا کاروی و مایک مایر نیز پس از چند سال فعالیت موفقیتآمیز در این شوی تلویزیونی به سینما راه پیدا کردند و «مایک مایرز» با فیلمهای کمدی «آستین پاورز» به معروفیت جهانی رسید. از دیگر شخصیتهای کمدی سینمای امریکا که کار خود را از این برنامه تلویزیونی آغاز کرده اند باید از ویل فارل، دنیس میلر(شومن)، کریس راک(کمدین و بازیگر)، آدام سندلر(فیلمنامهنویس و بازیگر)، مارتین شورت(کمدین و نویسنده)، سارا سیلورمن (کمدین )و بن استیلر(نویسنده و کمدین) نام برد که هریک پس از مدتی کاربه عنوان بازیگر و یا نویسنده با شوی تلویزیونی «ساتردی نایت لایو» به جریان اصلی بازیگری درفیلم پیوستند و در زمینههای مختلف سینما، تلویزیون و صحنه با موفقیتهایی چشمگیر به کار خود ادامه دادند. خبر گزینش نسیم پدراد به عنوان یکی از بازیگران دائمی «ساتردی نایت لایو» که فصل تازهی آن در اواخر ماه سپتامبر آغاز میشود در نشریات مختلف سینمایی و وبسایتهای هالیوود منعکس شد، چرا که این گزینش از اهمیت خاصی برخوردار ست. در پایان فصل گذشته تنها یک زن کمدین در میان جمع بازیگران این شوی تلویزیونی به چشم میخورد و در گوشه و کنار صحبت از نامزدهای احتمالی بود که امکان گزینش آنها برای عضویت گروه« ساتردی نایت لایو» وجود داشت. نسیم پدراد یهودی تبار و زادهی تهران است و در سالهای اول انقلاب به همراه خانوادهی خود به امریکا مهاجرت کرد و در شهر ایرواین در «اورنج کانتی» در جنوب لسانجلس ساکن شد. او تحصیلات خود را در دانشگاه لسانجلس در سال 2003 در رشتهی فیلم، تئاتر و تلویزیون به پایان رساند و سپس به گروههای کمدی این شهر پیوست و سپس با نوشتن و اجرای قطعات استند آپ کمدی به کار در کلوپهای مختلف کمدی درشهر لسانجلس پرداخت. چندی پیش، نشریهی هفتهگی «ال ای ویکلی» چاپ لسانجلس، ایفای نقش نسیم پدراد در شوی تلویزیونی «اسپوف» را به عنوان «بهترین اجرای کمدی سال»انتخاب کرد. پدراد هم چنین در فیلمهای تلویزیونی دیگری از جمله «گیلمور گرلز» و « ای آر» شرکت داشته است.
اجرای زندهی محسن نامجو در جشنوارهی ونيز
موسیقی ما: شصت و دومین جشنوارهی بینالمللی فیلم ونیز
(2009) در شب قبل از اختتامیهی خود میزبان محسن نامجو، موزیسین جوان
ایرانی خواهد بود. این خواننده و آهنگساز در ادامه افزود: «این كنسرت روز يازدهم سپتامبر در ساعت 23 به وقت ایتالیا اجرا میشود.»
نامجو دربارهی قطعاتی كه در این كنسرت اجرا میكند، توضیح داد: «این اجرای
زنده، مخلوطی از تكنوازی قطعههای قبلی و اجرای قطعههای آلبوم جدید با
اركستر است.»
«زنان بدون مردان»، در حال و هوای موسیقی دههی سی
عباس بختياری آهنگساز فيلم«زنان بدون مردان» ساختهی «شيرين نشاط» موسیقی متن اين فیلم را كه در پنج قطعه ساخته شده، عمدتن بر پایهی تصانیفی است که از دههی سی خورشیدی به بعد غالبن میان مردم و یا در رادیو و مراسم عروسی و شادمانی استفاده شده است. سازهای مورد استفاده در این موسیقی هم سازهای سنتی نظیر تار، کمانچه، تنبک، دایره و در یک مورد هم از نی استفاده شده است. عباس بختياری در گفتوگوی خود با راديو فردا در بارهی همكاریاش با شيرين نشاط در اين فيلم گفت: من خانم نشاط را از سالها پیش میشناختم. خوشبختانه پیش از این فیلم، برای دو فیلم دیگر هم موسیقی ساخته بودم. یکی از آن دو فیلم، فیلم «تبعیدیها» از تونی گتلیس بود که به بخش مسابقهی فستیوال «کن» راه یافت که موسیقی متن آن در سه قطعه کار شده بود و تلفیقی از موسیقی ایرانی و غربی و تصویرگر شرایط ناگواری بود که تبعیدیها در آن زندهگی میکردند. بعد از آن برای فیلم «دو فرشته» اثر «محمد حقیقت» موسیقی ساختم که در بخش پانزده روز با کارگردانان فستیوال «کن» حضور یافت. حدودن دو سال پیش خانم نشاط از من خواستند کارهایی را که قبل از این ساخته بودم در اختیارشان قرار دهم. بعد از شنیدن موسیقی خیلی طالب بودند که برای فیلمی که قرار بود در مراکش بسازند موسیقی بسازم. بعد از مدتی از من دعوت کردند که نقش در فیلم ایفا کنم که در واقع نقش یک خواننده مشهور در دههی سی بود. همزمان با فیلمبرداری با دیدن صحنههای فیلم گفتم که ترجیح میدهم موسیقی متن فیلم را همان زمان بسازم. به پاریس برگشتم و با امکانات اینجا و با همیاری موزیسینهای ساکن پاریس، پنج قطعه موسیقی متناسب با حال و فضای فیلم برای ایشان ساختم. داستان اين فيلم در مقطع سال 1332 یعنی سال کودتا بر علیه دکتر مصدق میگذرد و قصهی چهار زن است که در شرایط متفاوت روایت میشود. هر کدام از آنها از مسیری متفاوت به یک نقطه مشترک میرسند و طبیعتن تلخی مابین تصاویر باید در موسیقی مستتر میشد. بعد از حضور در صحنه و دیدن تصاویر فیلم، موسیقی در پاریس ساخته شد و بخشی از آن هم که طبیعتن براساس همان موسیقی عامیانه و کوچه بازاری آن روزهاست که به مضمون قصه هم نزدیکتر است. بر تيتراژ فيلم از قطعهای از يك موسیقیدان معروف به نام ساكوموتو استفاده شده. ساکوموتو آهنگساز بسیار بزرگی است. کاری هم که برای این فیلم ساخته، فوقالعاده است. من فیلم را چندین بار دیدهام و به نظرم موسیقی متن تیتراژ فیلم بسیار بسیار کار درخشانی است. خوشحالام که در کنار یک موسیقیدان بزرگ، اگر چه جدا از هم، اما در یک حرکت مشترک، سهیم بودهام.
«آخرین عاشق سینهچاک» نمایشی از علیرضا کوشکجلالی
دویچه وله: نیل سایمون، نمایشنامهنویس امریکایی، در حوزهی زبان از پیچیدهگیهای روشنفکرانه میگریزد، اما در محتوا، یک روشنفکر تمام عیار است. او بزک از چهرهی انسان جامعهی مدرن میسترد، نقاب از چهره وی برمیدارد و درون آشفته و بیقرار او را در برابرش قرار میدهد. دیالوگهای نیل سایمون، در عین سادهگی، به آبشاری میمانند که جریان آن یک لحظه قطع نمیشود و مجال گوش بستن را از تماشاگر میگیرد. در نمایشنامهی «آخرین عاشق سینهچاک»، واژگان، چنان مسلسلوار از زبان دو بازیگر (بارنی/ گرد بورمن) و (ژانت/ یولیانه لدوخ) میبارند که دریافت آنها به دقت بسیار نیازمند است، اما تحرک دو بازیگر، طنز سرشار نمایش و عکسهای زیبایی که جلالی از حرکات این دو میآفریند، چنان است که در تمام لحظهها، میان تماشاگر و جامعیت صحنه، ارتباطی بیوقفه ایجاد میکند. «آخرین عاشق سینهچاک»، دو ساعت خندهی بعضن منتهی به دلریسه را، در کنار تاملی طنزآلود و تلخ به روزگار آشفته انسان امروز در اختیار تماشاگر قرار میدهد که بسیاری از لحظههای آن هرگز فراموش نمیشوند. علیرضا کوشک جلالی تاکنون بیش از سی نمایشنامه را به زبان آلمانی بر صحنه برده که برخی از آنها، مثل«پا برهنه، قلب در مشت» بیش از صدبار با اجراها و بازیگران متفاوت اجرا شده است. ویژهگی کار«کوشک جلالی» استفاده از صحنههای ساده و مینیمالیستی است. اما حجم این صحنههای ساده را حرکت پرشتاب، جمالشناسانه و مدوری که او همواره از بازیگرانش میگیرد، در کنار متنهای آبشارگونه و زیبایی که بر میگزیند، به خوبی پر میکند. او، که به بهرهگیری از همهی تواناییهای بازیگر اعتقاد دارد، میگوید: «کارگردانیهای من معمولن براساس تواناییهای بازیگر است. یعنی هرچه آنها پیشنهاد بیشتری بیاورند، من روی آن پیشنهادها کار میکنم. اگر بازیگری داشته باشم که بتواند فلوت بزند یا بارفیکس کارکند یا از دیوار صاف بالا برود، ساخت نمایش بسته به تواناییهای او تکمیل میشود». نمایش «آخرین عاشق سینهچاک» در سپتامبر و اکتبر امسال، در تئاتر سورینبورگ کلن (خیابان آیفل) بر صحنه است.
نادر مشایخی: شورای ارکستر سمفونیک ایران باید منحل شود
نادر
مشایخی، فرزند جمشید مشایخی، هنرمند سرشناس تئاتر و سینما، در سال
1337 در
تهران زاده شد. پس از تحصیلات ابتدایی در همین شهر به هنرستان عالی موسیقی
راه یافت و پس از آن در دانشگاه موسیقی شهر وین در رشتهی آهنگسازی، رهبری
ارکستر و موسیقی الکترونیک با درجه ممتاز فارغالتحصیل شد.
نادر مشایخی در پاسخ به اينكه چرا
اركستر سمفونيك تهران هنوز به استقلال لازم نرسیده است؟ گفت:
مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتودو بيستويكم شهريور ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |