بهمن قبادی در مرز کردستان به دنيا آمده، در شهر»بانه». زندهگی در نقاط مرزی كشور باعث ديدن مسايلی می‌شود كه در شهرها و نقاط غيرمرزی ايران قابل ديدن نيست. «قبادی» یكی از اين معضلات مرزی را در نخستين فيلم خود«زمانی برای مستی اسب‌ها» به تصوير كشيد و به روی پرده‌ی نقره‌ای آورد.در واقع او با فیلم «زمانی برای مستی اسب‌ها» در بین مخاطبان سینما جا باز کرد

«زمانی برای مستی اسب‌ها» در سال 2000 در جشنواره‌ی بين‌المللی فيلم«كن» شركت كرد و جایزهی دوربین طلایی اين جشنواره را به دست آورد.

اين فيلم‌ساز جوان ايرانی،  پس از فيلم «زمانی برای مستی اسب‌ها» سه فيلم ديگر ساخت: «لاک‌پشت‌ها هم پرواز می‌کنند» و «نيوه مانگ» و «کسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» است.

 قبادی موفق شد برای فيلم‌هايش جوايز بسياری از فستيوال‌های مختلف به دست آورد. اما آخرين فيلم او «كسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» خبرسازتر از ساير فيلم‌هايش شد.

 آخرین ساخته‌ی بهمن قبادی، فيلم «کسی از گربه‌های ایرانی خبر ندارد»  در شصت و دومین دوره از جشنوارهی معتبر«کن» فرانسه شركت كرد و جایزهی ویژهی هیات داوران بخش «نوعی نگاه» اين جشنواره را به دست آورد. اين فيلم نگاهی است به دنیای موسیقی زیرزمینی در ایران و خطر سانسور و زندان برای نوازنده‌گان و خواننده‌گان جوان ایرانی كه از خط قرمز موسيقی در ايران عبور كرده‌اند.

قبادی آخرين فيلم خود را که به موزیک زیرزمینی یا به تعبیری غیررسمی ایران می‌پردازد، در شرایطی کاملن زیرزمینی و بدون داشتن هرگونه مجوز رسمی از مقام‌های فرهنگی دولت محمود احمدی‌نژاد ساخت. خود او از اين روش فيلم‌سازی باعنوان «فيلم زيرزمينی» ياد میكند، درست مانند موسيقی زير زمينی.

خبرگزاری آسوشيتدپرس در مورد ساخته شدن فيلم «كسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» از قول قبادی نوشته بود: «من در طول فيلمبرداری بسيار نگران بودم، زيرا مجوز فيلمبرداری نداشتيم و بايد خيلی سريع صحنه‌ها را فيلمبرداری می‌کرديم تا پليس متوجهی ما نشود. دوبار در طول فيلمبرداری گروه بازداشت شد، ولی آنها با دادن "دیویدی" فيلم‌های قبلی کارگردان توانستند آزاد شوند.»

بهمن قبادی در فستيوال کن نيز به خبرنگاران گفت: «حالا که روش مخفی فيلم ساختن خود را افشا کردم، مطمئن هستم ديگر حتا به اين روش هم نمی‌توانم فيلم بسازم، زيرا هم اجازهی ساخت نخواهم داشت و هم امکان ساخت فيلم بی‌مجوز را از دست داده‌ام.»

وی در عین حال با انتقاد و گلایه از محدودیت‌ها در عرصهی فیلم‌سازی و کسب مجوز از وزارت ارشاد نيز گفت در صورتی که به فیلم‌های بعدی‌اش در ایران مجوز ساخت داده نشود، وادار خواهد شد در جای دیگری فیلم بسازد.

بعد از سخنان بهمن قبادی، رسانه‌ها اعلام كردند كه بهمن قبادی به ايران بازنخواهد گشت. اما قبادی اين خبر را تكذيب كرد و در گفت‌وگوی کوتاهی با رادیوفردا اعلام كرد كه  اظهارات‌اش در رسانه‌ها بد تعبیر شده و او برای ساخت فیلم‌های بعدی‌اش به ایران بازخواهد گشت.

بهمن قبادی اما در گفت‌وگویی تازه‌ با راديو فردا، از شرایط فعلی حاکم بر فرهنگ و هنر ایران و به‌ویژه سینما گفت كه بعد از روی کار آمدن دولتی که الان هم سرکار است، فضای فرهنگی دچار خفقان مطلق شد و شروع کردند به تسویه حساب‌ها و همه چیز دولتی شد و بخش خصوصی از طریق همین مسئولان به اصطلاح نافرهنگی که سرکار هستند، به گونه‌ای از پا درآمد و خفه‌اش کردند. این بخش دولتی، آدم‌های ناکارآمدی را سر کار آورد که در مقولهی فرهنگ و هنر هیچ آگاهی نداشتند و به خاطر همین عدم آگاهی‌شان و به خاطر آن نگاه ایدئولوژیک‌شان نسبت به ستایش کردن و در ستایش آن حکومت حرکت کردن، شروع کردند به تخریب کردن وضعیت هنر و فرهنگ به‌خصوص در زمینهی سینما.

قبادی سپس «تخريب كردن» را اين‌گونه معنا كرد:

« تخريب كردن يعني همین که آدم را بازی بدهند... قبلن بهتر بود، به شکل مستقیم روز اول به تو می‌گفتند مجوز نمی‌دهیم، نمی‌گذاریم کار کنی. اما اینها با لبخندهای احمقانه‌شان بازی‌ات می‌دهند. مثلن من یادم است یک مدتی می‌گفتند هر وقت با قلم سبز، جواب نامه‌ات آمد، بدان که درست است. اگر با قلم قرمز مثلن وزیر ارشاد  به معاونت می‌نوشت که ایشان حمایت شود و مجوزش را بدهید، این اتفاق نمی‌افتاد، چون خط قرمز به معنی بازی کردن با فیلمساز بود. تا دو سال این اتفاق افتاد.

برای فیلم «شصت ثانیه دربارهی ما» که می‌خواستم از سه سال پیش بسازم، تا پنج شش ماه پیش من دچار همین بازی بودم که خود کارمندان وزارت ارشاد می‌دیدند من هر روز می‌آیم و می‌روم و هر روز دچار پریشان‌حالی می‌شدم و دچار افسرده‌گی. اینها یک روز دل‌شان سوخت و مرا بردند گوشه‌ای و گفتند که آقا این بازی‌ها را دارند با تو می‌کنند. بعد که معاونین فهمیدند من این بازی قلم قرمز و قلم سبز را فهمیده‌ام، شروع کردند با قلم سبز پاسخ دادن که آقا ایشان حمایت شود. من خوشحال شدم که قلم سبز آمد و اینها می‌خواهند مجوز مرا بدهند. اگر نوک آخر امضا رو به بالا بود معنی‌اش این بود که نکنید. اگر رو به پايين می‌آمد یعنی بکنید. پُر از این بازی‌های احمقانه...»

بهمن قبادی گفت كه با وضعيتی كه موجود بود هيچ راهی به جز توليد زيرزمينی يابدون مجوز فيلم«كسی از گربه‌های ايرانی خبر ندارد» نداشت. او در اين مورد به صراحت گفت:

« یا باید خودکشی می‌کردی یا باید به دیوانه‌خانهی وزارت ارشاد هی می‌آمدی می‌رفتی تا تبدیل می‌شدی به دیوانه و برای همیشه زنده‌گی هنری‌ات را تعطیل می‌کردی. راه دوم‌اش این بود که جواب ندهی به اینها که من این را دیر فهمیدم.

چند بار هم که در سمینارهای سینما آزادی یا دانشگاه‌ها بود، همیشه به جوان‌ها توصیه می‌کردم به تنها چیزی که نباید اهمیت بدهی یا فکر کنی مجوز است.«مجوز یعنی تحقیر کردن فیلمساز». اگر می‌خواهی هنرمند بمانی و سرت را بالا بگیری، هیچ وقت به مجوز فکر نکن، برو فیلم‌ات را بساز. فیلم‌های کوتاه به شکل زیرزمینی مثل بروبچه‌هایی که کار موسیقی زیرزمینی می‌کنند.  من مدیون جوان‌هایی هستم که کار موسیقی زیرزمینی می‌کنند. آنها به من آموختند که داری خودت را بازی می‌دهی. یعنی پانزده، شانزده سال است من توی این وزارت ارشاد می‌آیم و می‌روم و توانستم فقط چهار فیلم بسازم.»

بهمن قبادی كارگردان جوان ايرانی معتقد است كه سينمای زيرزمينی هم به مانند موسيقی زيرزمينی می‌تواند جای خود را باز كند. او می‌گويد: همین الان دو تا از دوست‌های خیلی خوب من فیلم‌هایشان را تمام کردند، دو تا فیلم زیرزمینی خوب ساختند. دارند کارشان را می‌کنند. بعضی‌هایشان دارند با اسم‌های مختلف فیلم را می‌دهند بیرون. حاضر نیستند حتا به خاطر فیلم فستیوال بروند. فقط می‌خواهند فیلم بسازند و بدهند بیرون.

چند تا از فیلم‌سازان حرفه‌ای که با یکی‌شان هفتهی پیش حرف زدم، گفت یک فیلم زیرزمینی شروع کرده و به همان سیستم و شکلی که من آن فیلم را کار کردم.  به هرحال یک راه کوچکی باز شده و بودجهی کلانی نمی‌خواهد، با دوربین‌های ویديویی می‌شود شروع کرد به موضوعاتی که ما حق ساختن‌اش را نداریم و اگر اجازهی ساختن این موضوعاتی که به نظر من موضوعات غیراسلامی نیستند، در صدد براندازی نظام نیستند، اگر دولت مجوز به اینها می‌داد، الان وضعیت سینمای ایران و حضورش در مجامع بین‌المللی اين‌گونه نبود و این قدر توی سرش نمی‌زدند، این قدر تحقیر نمی‌شدند. این قدر پاسخ رد به فیلم‌ها نمی‌دادند. چون همه چیز تکراری شده.

ضعف دولت در این است که تمام کارمندان وزارت ارشاد (بخش سینمایی) وارد یک بازی می‌شوند که فقط و فقط هر روز کارشان این است که نگذارند مثلن بهمن قبادی فیلم بسازد یا فلان فیلمساز دیگر فیلم نسازد. ولی قدرت یک حکومت به این است که بدون این که فیلمساز را بکشاند توی وزارتخانه‌ای که عین پادگان نظامی است، برای‌اش هر هفته ده تا مجوز صادر کند. آن موقع احساس می‌کنم که چنین دولتی صاحب قدرت است و قدرت دارد.

قطعن می‌دانم قدرتی وجود ندارد که این قدر دارند از هنرمندان می‌ترسند و این قدر دارند اینها را کنترل می‌کنند. همین بازی باعث شده یک سری آدم‌هایی که کارشان فیلمسازی نیست، به عنوان فیلمسازهای دولتی دارند از بودجه‌های کلان دولت امرار معاش می‌کنند، بقا می‌کنند و تجارت می‌کنند. فیلمسازهای واقعی و هنرمندان واقعی در همهی زمینه‌ها، دارند دچار افسرده‌گی می‌شوند و توی آن فضای خفقان دارند دچار مرگ تدریجی می‌شوند. باید کاری برای آن آدم‌ها کرد. معمولن در بحث حقوق بشر به قشری که زیاد نمی‌پردازیم همین قشر فرهنگی هنری است که می‌توانند برترین‌هایی باشند که مملکت‌شان را بتوانند بسازند.

 كارگردان«زمانی برای مستی اسب‌ها» با ناراحتي می‌گويد: من به عنوان یک فیلم‌ساز شرم می‌کنم که در کشوری که صاحب تمدن و فرهنگ است، تاریخ کهنی پشت آن هست، من در چنین وضعیتی فیلم بسازم و باید یک عده آدم‌های ناکارآمد و کار نابلد و بی‌فرهنگ به عنوان مدیران و صاحبان فرهنگ تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری کنند. وضعیت بیمارگونه است. همین که در سرزمینی زندگی می‌کنی که همه به دولت می‌گویند «نه» و یک نفر جلوی بیش از هفتاد میلیون نفر می‌ایستد و به تو می‌گوید بله باید باشد، در چنین وضعیتی نمی‌توانی کار فرهنگی درست بکنی. نمی‌توانی منتظر این باشی که اتفاق درستی در روزهای آینده بیافتد.

آنها هم دوست دارند که هنرمندان از آن سرزمین بیرون بروند. اين آدم‌ها از قشر فرهنگ و هنر  می‌ترسند. چون حکومت پایه‌های قوی ندارد، به این دلیل می‌ترسند. هربار که برگردی ایران در فرودگاه یقه‌ات را بگیرند، چندین و چند بار وزارت اطلاعات تو را ببرد و به تو بگویند که چمدان‌ات را بردار و برو و برای ما دردسر درست نکن. به من گفتند برو آنور هر کاری دوست داری بکن. اینجا نکن. گفتم آقا من شاید بروم پرسپولیس بسازم. گفت هر کاری دوست داری بکن ولی اینجا نباشد.

الان به نظر من نمی‌شود آنجا کار کرد. با این که الان فلیمی که دارم می‌سازم سه تا از کلیدی‌ترین سکانس‌هایم در آب‌های خلیج فارس است. فیلمی است بر ضد یکی از فیلم‌هایی که دارد ساخته می‌شود به نام «خلیج عربی» که انگلیس‌ها دارند پول‌اش را می‌دهند، به شخصه با بودجهی شخصی و حمایت بنیاد اروپایی می‌خواهم این فیلم را تمام کنم، به نام «اینجا خلیج فارس است». در کشوری که می‌خواهی در این راستا، شعاری که ملی‌گرا است، بخواهی فیلم‌ات را بسازی، من نمی‌توانم برگردم. ربطی به نظام هم ندارد. ربطی به حکومت هم ندارد. یک بحث تاریخی دارد در این فیلم مطرح می‌شود و مجبورم احتمالن اگر مجوز و این چیزها صادر نشود برای من، چون پروداکشن بزرگی است، بروم در آب‌های دریای سیاه و یا اینور و آنور خلیج فارس را بازسازی کنم.

بهمن قبادی به عنوان يك هنرمند فيلم‌ساز می‌پذيرد كه محدوديت‌های مختلف در يك سرزمين، سبب شكوفایی استعدادها می‌شوند اما چنين امری را محدود به يك دوره‌ی كوتاه می‌داند و نه برای همهی‌ عمر. او معتقد است كه شكوفایی استعدادها به واسطه‌ی محدوديت می‌تواند مثلن در يك دوره‌ی پنج ساله جوابگو باشد اما سه دهه است كه سینمای ایران دارد خودش را تکرار می‌کند. دیگر شاهد فیلم‌های درخشانی نیستیم. همهی لنزها یک جور است. همه یک جور لباس می‌پوشند. همه یک جور آرایش می‌کنند. همه یک جور دیالوگ می‌گویند. تیترهای مختلفی آورده‌اند و همه فیلم‌ها را از آن صافی رد می‌کنند. سینمای معناگر، سینمای دینی، سینمای دفاع مقدس. ولی هیچ چیز دیگر نمي‌توان ديد. نود درصد معضلات و مشکلات آن جامعه نباید دیده شود. همه چیز باید الهی و خدایی باشد. تنها چیزی که به نظرم در مملکت بویی از عدالت نمی‌آید، دولت ایران است. دولتی که الان سر کار است.

بهمن قبادی بر اين باور است كه در سرزمين‌اش بیعدالتی زيادی وجود دارد. او در اين باره می‌گويد:

«به تو می‌گویند از عدالت حرف بزن! ولی عدالتی وجود ندارد. از خدایی حرف بزن که قوانین‌اش رعایت نمی‌شود. همهی انسان‌ها در ايران یک‌سان زنده‌گی نمی‌کنند و این سینما جواب نمی‌دهد. یک عده آدم خودفروخته وجود دارند که بابت این عناوین، پول‌هایی از دولت می‌گیرند و دارند بیزنس‌شان را می‌کنند و یک عده زيادی از هنرمندان شریف که آنجا هستند و به سختی فیلم می‌سازند و به سختی می‌توانند سه چهار تا سینما برای فیلم‌هایشان بگیرند و به گونه‌های مختلف تحقیر می‌شوند... از تلویزیون گرفته تا از مجوزهایشان، تا حتا بیل‌بورد سرخیابان... چون سیستم وجود ندارد. چون عدالت وجود ندارد. چون اینها نیست، همه چیز دارد به سمت سیاهی و بیمارگونه‌گی می‌رود. همه به هم دروغ می‌گوییم. همه پشت سر هم حرف می‌زنیم. همه در صدد تخریب همدیگر هستیم. سیستم دارد هنرمندان را از بنیاد ریشه‌کن می‌کند. چون نباید وجود داشته باشند.»

 

 آنسه اميری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌ودو

بيست‌ويكم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved