|
بخش پايانی فرهنگ: از ديدگاه«استوارت هال» فرهنگ چيزی در باب «معنای مشترك» است و اين«معنا» در درون زبان و از طريق آن توليد میشود، تغيير میكند، منتقل میگردد و از طريق زبان در دسترس عموم قرار میگيرد.ا ا«هال» چهار دسته تعريف از مفهوم فرهنگ ارايه میدهد:ا يك) فرهنگ شامل برترين گفتهها، نوشتهها و تفكرات يك جامعه است. در اين معنا فرهنگ به عنوان يك«امر والا» مطرح میشود و عمدهترين متفكر اين دسته«ماتيو آرنولد» است كه معتقد است روشنفكران بهعنوان كارگزاران اجتماعی حوزههای اصلی فرهنگ «ادبيات و هنر» و طبقهی متوسط جديد بهعنوان گروه هدف آموزش فرهنگ، وظيفهی اشاعهی فرهنگ والا را در جامعه به عهده دارند. در نقد تعريف اين گروه، به اين نكته میتوان اشاره كرد كه امروزه شاهد فروپاشی تمايز ميان امر والا و امر پست هستيم و مفهوم موردنظر اين ديدگاه نيز از مقبوليت افتاده است.ا دو) فرهنگ اشكال وسيعی از موسيقی پاپ، هنر، مكتوبات، طرحها، متون ادبی، اوقات فراغت و سرگرمیها كه زندهگی روزمره را میسازد، دربرمیگيرد. در اين ديدگاه، فرهنگ معادل با فرهنگ تودهای در نظر گرفته میشود. «ريموند ويليامز» كه عضو برجستهی اين دسته است در دو اثر عمدهاش «فرهنگ و جامعه» و «انقلاب طولانی» از مضامينی همچون ضرورت توجه به بازارهای فرهنگی و فرهنگ تودهای،، «فرهنگ تودهای همچون ابزار ايدئولوژيك جامعه» ، «فرهنگ تودهای به مثابهی كنشگری سياسی» بحث میكند. او از مفهوم جديد فرهنگ عامه، به عنوان فرهنگی كه مردم آنرا برای خودشان خلق كردهاند، با تمام اينها متفاوت است. اين فرهنگ، اعلب با فرهنگ قومی اشتباه گرفته شده و به گذشته پيوند داده میشود، اما درعين حال يك تاكيد مدرن مهم است.ا سه) فرهنگ شامل هرآنچه كه روشهای زندهگی يك گروه اجتماعی، ملت، جماعت يا مردمی را مشخص میسازد، میباشد. «هال» معتقد است كه اين ديدگاه، نظری جامعهشناسانه در باب فرهنگ است و به معنای ارزشهای مشترك يك گروه يا جامعه میباشد.ا آنچه روشهای زندهگی را تا حدود زيادی مشخص میسازد، فرآيندی است كه از آن به «اجتماعی شدن» ياد میشود و بر طبق آن، فرد در گروهی معين از طريق درونی ساختن شيوههای تفكر، احساس و عمل و الگوهای فرهنگی ادغام میشود. «دوركيم» و «پارسونز» دو متفكر عمدهی اين ديدگاه به حساب میآيند. اينگونه برداشتها از اجتماعی شدن و در ادامه از فرهنگ، تقدم جامعه بر فرد را طلب میكند، ضمن آنكه «پارسونز» به داشتن نگاه جبرگرايانهی فرهنگی مشهور است.ا چهار) از ديدگاه «استوارت هال» فرهنگ لزومن مجموعهای از چيزها (شامل: رمانها، نقاشیها، متون ادبی، برنامههای تلويزيون و ...) يا بهعنوان فرآيند و مجموعهای از اعمال نيست. فرهنگ به توليد و تبادل معنا، همچنين دادن و ستاندن آن بين اعضای يك گروه يا جامعه مرتبط میباشد.ا
حوزهی فرهنگی:ا در حوزهی فرهنگی تبديل و تحول در نظامهای فرهنگی، تحول در الگوهای نگرش به مسايل زنان، ايجاد حوزههای خاص زنان و به تعبير «هلن كرولی» پيدايش فمينيسم كه تا حدود زيادی محصول همين تغيير نگرش بود. تحول در حوزهی فرهنگ تجسمی و نمايشی (نظير مجسمهسازی، نقاشی، معماری، دكوراسيون، سينما، تئاتر) ، تحول در نحوهی نگرش به مسئلهی بهداشت، امنيت فردی و اجتماعی، امنيت روانی و فيزیكی، تغيير در نگرشهای رايج به جسم و بدن انسان و جنسيت، تحول در حوزههای آموزش و پرورش و امور تربيتی و تعليم و تربيت، تحول در عرصهی مذهب، ارزشها و هنجارها و ايدئولوژی (تعبيركنت تامپسون)، تحول در رسانههای گروهی و وسايل ارتباط جمعی و پيدايش عصر تكنوترونيك و عصر انفجار اطلاعات ماهوارهای، پيدايش دهكدهی جهانی و از ميان رفتن فاصلههای زمانی و مكانی در اثر انتقال سريع اطلاعات ( تعبير مارشال مكلوهان و آلوين تافلر) ، تغيير الگوهای زيستی و تحول روستا به شهر و پيدايش مادرشهرها و كلانشهرها در نتيجهی گسترش بیرويهی شهرنشينی.ا
چرخش پستمدرن در مطالعات فرهنگی:ا در بسياری از گونههای مطالعات فرهنگی بعد از دههی 1980 گرايش به آنچه مسئلهی پستمدرن ناميده شده است وجود دارد كه«مك گيگان»آنرا پويوليسم فرهنگی» مينامد و بر لذت، مصرف و ساخت فردی هويت تاكيد دارد. از اين منظر فرهنگ رسانه، مواد لازم برای ايجاد هويتها، لذتها و قدرتها را توليد میكند و در نتيجه مخاطبان از طريق مصرف محصولات فرهنگی، امر«پويولار» را میسازند. در طول اين مرحله - تقريبن از اواسط دههی 1980 تا امروز- مطالعات فرهنگی در بريتانيا و امريكای شمالی، از سياست انقلابی و سوسياليستی مراحل پيشين به اشكال پستمدرن، سياست هويت و ديدگاههای كمتر انتقادی در مورد رسانهها و فرهنگ مصرفكننده روی آورد و بيش از پيش بر مخاطب، مصرف، دريافت و توليد و توزيع و چهگونهگی توليد متون در صنايع رسانهای تاكيد داشت.ا اشكال مطالعات فرهنگی كه از اواخر دههی 1970 تاكنون به وجود آمدهاند، در مقايسه با مراحل قبلترؤ بر دگرگونی از سرمايهداری انحصاری دولتی با فورديسم كه بنيادش در توليد و مصرف انبوه بود، به رژيم نوينی از نظام اجتماعی و سرمايه تاكيد میكنند كه گاهی بهعنوان پستفورديسم توصيف میشود و مشخصهی يك سرمايهی جهانی و فرامليتی است كه به تفاوت، چندگانهگی، التقاطگرایی، پويوليسم و مصرفگرایی افراطی در جامعهی نوين سرگرمی و اطلاعاتی، ارزش و اعتبار میدهد. از اين منظر فرهنگ رسانه، معماری پستمدرن، مراكز بزرگ خريد و فرهنگ نمايش پستمدرن به حاميان و كاخهای مرحلهی جديدی از سرمايهداری فنسالار، يعنی آخرين مرحلهی سرمايه مبدل شدهاند كه دربرگيرندهی يك تصوير پستمدرن و فرهنگ مصرفكننده است.ا
نتيجهگيری:ا یكی از اساسیترين ويژهگیهای تفكر پستمدرن، حمله به دستاوردهای علم و عقل و روشنگری است و نفی هرگونه نظريات كلی و همهگانی يا روايتهای كلان و در يك كلام، نفی و طرد تمامی چيزهایی است كه كليت واحدی را تحت عنوان «مدرنيته» و«مدرنيسم» تشكيل میدهند. از اينروست كه بسياری از كسانی كه مخالف مدرنيته، عقلانيت، انديشهی علمی و ديگر دستاوردهای عصر روشنگری و پس از آن هستند، با تمسك ناقص و ناتمام به بخشهایی از پستمدرنيسم، به مقابله با دستاوردهای فوقالذكر پرداخته و تحت لوای تفكر پستمدرن، هرآنچه را كه نشانی از تفكر مدرن و مدرنيته دارد، نفی میكنند.ا اينان بدون اعتقاد به «نيچه»، «بنيامين»و «آدور نو» و حتا بدون درك صحيح از آرا و انديشههای اين متفكران، از آنان به عنوان ابزاری برای حمله به تفكر مدرن و هواداران مدرنيته استفاده میكنند. از آرای پستمدرنيستها نيز تنها آن بخشهایی را قبول دارند كه همسو با نقطهنظرهای سياسی و و مواضع جناحی آنان است.ا پيادمدهای پستمدرنيته برای جامعهشناسی، جامعهشناسی فرهنگی و نظريهی اجتماعی اين بود كه جرياناتی چون مدرنيته، عقل، روشنگری، عقلانيت، خودانديشی اجتماعی يا قابليت بازتابندهگی را از كانون بحثهای رايج در جامعهشناسی و نظريهی اجتماعی دور ساخته و با نفی و انكارهایی بیوقفه موجبات بیاعتباری آنها را فراهم ساخت.ا در برخورد با پديدهی پستمدرنيسم، جامعهشناسان ديدگاههای متفاوتی ابراز نمودهاند، عدهای آنرا يك وضعيت اجتماعی، فرهنگی و سياسی معاصر میدانند. عدهای آنرا به مثابهی شكلی از زندهگی، شكلی از تامل در بارهی پاسخ به نشانههای درحال انباشت محدوديتها و محدودسازیهای مدرنيته تلقی میكنند. برخی از جامعهشناسان آنرا نوعی شيوهی زيستن در تبعاتی چون شك و ترديد، عدم اطمينانها و اضطراب و تشويش معرفی میكنند، تبعاتی كه آنرا وابسته به مدرنيته میدانند. چرخش به سمت مطالعات فرهنگی پستمدرن، پاسخی به عصر جديد سرمايهداری جهانی است، آنچه كه تجديدنظرطلبی نوين توصيف شده است.ا
فهرست منابع و ماخذ:ا ا- احمدی، بابك، مدرنيته و انديشهی انتقادی، تهران، نشر مركز، 1373 ا- احمدی، بابك، ساختار و تاويل متن، دو جلد، تهران: نشر مركز، چاپ دوم اسفند 1372 ا- احمد، اكبر، ديو شرور: رسانهها در مقام آموزگار عصر ما، ترجمهی سيما ذوالفقاری، نامه فرهنگ شماره 18 ا- احمد، اكبر، پستمدرنيسم و اسلام، ترجمهی فرهاد فهمندفر، تهران، نشر ثالث، 1380 ا- بشيريه، حسين، عقل در سياست، تهران، نگاه معاصر، 1383 ا- بشيريه، حسين، هابرماس: نگرش انتقادی و نظريهی تكاملی، اطلاعات سياسی - اقتصادی، شمارهی 74 - 73 ا- تسون، فرناندو، اعادهی حيثيت از دموكراسی: چالش عصر مابعد مدرن، ترجمهی عليرضا حسينپور، دانش سياسی، پيششمارهی سوم، بهمن و اسفند 1372 ا- حداد عادل، غلامعلی، سكولاريسم، ويژهگی مكاتب غربی، ويژهنامهی 27 آذر ا- جنگز، چارلز، پستمدرنيسم چيست؟ ترجمهی فرهاد مرتضايی، تهران نشر مرنديز ا- دريابندری، نجف، پستمدنيزم در يك زمان، دنيای سخن، خرداد و تير 1374 شمارهی 64 ا- داوری، رضا، پستمدرن، دوران فترت، مشرق، دورهی اول، شمارهی اول، دی 1373 - ريترز، جورج، نظريههای جامعهشناسی، ترجمهی احمدرضا غروی راد، تهران، انتشارات ماجد 1373 ا- رورتی، ريچارد، اختلاف هابرماس و ليوتار در باب وضع پستمدرن، ترجمهی مهدی قوام صفری، نامه فرهنگ، سال پنجم، شمارهی 18، تابستان 1374 ا- روجر، ريشههای شورش پستمدرن در چياباس، مجلهی آدينه، شماره 104 ا- ريكور، پل، رسالت هرمنوتيك، ترجمهی مراد فرهادپور، يوسف اباذری، فرهنگ كتاب چهارم و پنجم، بهار و پاييز 1368 ا- عضدانلو، حميد، مناظرهی مدنيته و فرامدرنيته در زمينهی مفاهيم، ماهنامهی سياسی اقتصادی، شمارهی 84 - 83 ا- عضدانلو، حميد، تفكر انتقادی چيست؟ اطلاعات سياسی - اقتصادی، شمارهی 74 - 73 ا- كونز هوی، ديويد، حلقهی انتقادی، ترجمهی مراد فرهادپور، تهران: انتشارات گيل و با همكاری انتشارات روشنگران 1371 ا- كيويستو، پيتر، انديشههای بنيادی در جامعهشناسی، ترجمهی منوچهر صبوری، تهران: نشر نی 1378 ا- گيدنز، آنتونی، مدرنيته و هويت فردی، ترجمهی اميرقاسمی، مشرق، دورهی اول، شمارهی اول، دی 1373 ا- گنون، رنه، بحران دنيای متجدد، كلمه دانشجو، شماره 8 و 9 - كهون، لارنس، متنهايی برگزيده از مدرنيسم تا پستمدرنيسم، ترجمهی عبدالكريم رشيديان، تهران، نشر نی، 1381 ا- لاريجانی، محمدجواد، از مدرنيسم تا فرامدرنيسم، مجلس و پژوهش، شمارهی پنجم، سال اول، آذر و دی 1372 ا- ليوتار، ژان فرانسوا، وضعيت پستمدرن، ترجمهی حسينعلی نوذری، تهران، گام نو، 1380 ا- لش، اسكات، جامعهشناسی پستمدرنيسم، ترجمهی شاپور بهيان، تهران، ققنوس، 1383 ا- مدحل الی مابعدالحداثه، احمد حسان، نامه فرهنگ، شمارهي 18 ا- نامهی فرهنگی شريف، مدرنيسم و توسعه، نامهی دوم و سوم، تابستان و زمستان 1373 ا- نكاتی پيرامون سمولاريسم، مجلهی كيان، شمارهی 26 ا- نوذری، حسينعلی، صورتبندی مدرنيته و پستمدرنيته، تهران، نقش جهان 1379 ا- نظری، حميدرضا، نظري بر سكولاريسم، مجلهی 15 خرداد، شمارهی 10
مجلهی اپیزود ، شمارهی شصتويك چهاردهم شهريور ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |