دریا را کم‌تر کسی‌ست اهل موسیقی باشد و نشناسد. دریا خوش‌صدا و خوش‌سیماست. اهل آن سرزمینی‌ست که ترانه‌ها را بر روی زنان در بند کشیده‌اند و آن ترانه‌هایی را به‌یاد دارد که از مادرش در حافظه دارد. او اصالتن شمالی‌ست(رشت) اما کودکی را در مشهد گذرانده است و خود او چنین می‌گوید: « در واقع من هر دوی این‌ها هستم. پدر و مادر من در مشهد به دنیا آمدند ولی پدر و مادرِ مادرم از روسیه به رشت رفتند و در نهایت به مشهد آمدند و پدر و مادر پدری‌ام از باکو به مشهد آمدند. »

او از کودکی با صدای مادرش که بر روی صحنه‌ی  شهرهایی چون: شیراز و اصفهان و... از بزرگان جهان اجرا می‌کرد آشنا شد. مادرش «نسرین ارمغان» است که بسیارانی از اجراهای او خاطره دارند. «  با ارکستر جاز و فولکلور روی صحنه برنامه اجرا می کرد در اصفهان، شیراز .... من خیلی کوچک بودم که می‌دیدم مادرم به همه‌ی زبان‌ها روی صحنه می‌خواند. ترانه‌های دلکش، نوری و در عین حال فرنک سیناترا، باربارا استرایسند، اسپانیایی و فولکلور را می‌خواند. کارش خیلی تنوع داشت. »

او متولد سال 1350 خورشیدی در "مشهد" است. دنیای کودکی دریا با ترانه‌های جهان آمیخته است. خودش می‌گوید: «ترانه خواندن‌ام در واقع تنوع زیادی داشت از باربارا استرایسند، نانا موسکوری، جان بیز، فرانک سیناترا. هر چی ملودی زیبا داشت من فوری سراغ‌اش می‌رفتم. از ایرانی هم هر چه خواننده فولکلور بود از پری زنگنه، منیر وکیلی، شوشا، مینو جوان، هرمینه و ... به سراغ‌شون می‌رفتم.»

سال 1991 به فرانسه برای تحصیل هنرهای تجسمی می‌رود. شاید این هنر را از مادرش به‌یادداشته باشد: « مادرم کار عروسکی می‌کرد ولی آواز هم می‌خواند.» او سال 1999 از کنسرواتوار ملی تولوز فرانسه موفق به دریافت مدال طلا در رشته ی آواز لیریک می‌شود. در سال 2000 دیپلم حرفه‌ای در رشته‌ی آواز باروک را هم می‌گیرد که خواندن‌اش دو سال طول می‌کشد.

او هنگام تحصیل در فرانسه آن‌طور که خود می‌گوید ناگهانی به سمت اپرا می‌رود: « من وقتی آمدم فرانسه می‌خواستم آواز را کنار تحصیل‌ام داشته باشم. اتفاقی که افتاد وقتی زبان فرانسه یاد می‌گرفتم یک سری شب‌های اینترنشنال بود که از هر ملیتی که آنجا زبان یاد می‌گرفتند، می‌خواستند که یک کار هنری از فرهنگ خودشان را معرفی کنند. من آن‌جا داشت‌ام تمرین می‌کردم که شاید یکی از این شب‌ها بخوان‌ام و کسانی که آنجا معلم بودند به من گفتند صدات خیلی خوبه برای کنسرواتوار. من پرسیدم کنسرواتوار چیه و چه‌کار می‌کنند. به من گفتند برو ببین و من رفت‌ام و امتحان دادم و قبول شدم. همه می‌ترسیدند و می‌لرزیدند ولی من خنده‌ام گرفته بود چون برام چیز عجیبی نبود. بعد روی صحنه از من پرسیدند کجایی هستی؟ و این دورانی بود که کتاب بتی محمودی "بدون دخترم هرگز" گل کرده و کلی ایران را در اروپا خراب کرده بود و من فکر کردم الان اگر بگم ایرانی هستم حتمن منو قبول نمی‌کنند ولی برام مهم نبود و با غرور گفتم ایرانی هستم. دیدم که رئیس کنسرواتوار خیلی با احترام به من گفت که بعد از این‌که امتحان تمام شد می‌خوام شما را ببینم. آمد منو دید و گفت ما اینجا یکی دو نوازنده‌ی خوب ایرانی داریم که می‌خوام به شما معرفی کنم. که بعدن آنها دوستان خوبی برای من شدند.

اتفاقی که افتاد این بود که فرهنگ غنی من باعث احترام برای من شد. حتی رئیس کنسرواتوار از من خواست کتاب "عمرخیام" را به زبان فرانسه برای‌اش پیدا کنم و ببرم. و بعدها دیدم خارجی‌ها چه‌قدر علاقه دارند به فرهنگ ما. و فکر کردم وقتی یک آدم فرانسوی از من "عمرخیام" می‌خواد من خودم چرا نرم دنبالش.»

او کم‌کمک به سمت ملودی‌های فولکلور ایرانی روی می‌آورد: «شروع کردم کار روی ملودی‌های فولکلور ایرانی و اولین بار آهنگ "خروس‌خوان" زنده‌یاد «عاشورپور» رو اجرا کردم فقط با یک کنترباس که یک نوازنده‌ی سوئیسی منو همراهی کرد و واقعن مورد استقبال قرار گرفت و قرار شد که من باز هم از این کارها بکنم و آن‌قدر منو تشویق کردند که حتا وقتی دو سه سال بعد پاریس آمدم به تولوز دعوت شدم که کارهای خودم رو در یکی از بهترین سالن های آنجا اجرا کنم و این در سال 2005 بود که فقط فارسی خوندم.»

در تابستان سال 2002 چندین شب متوالی با همراهی ارکستر سمفونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان در اپرای ملی  "رستم و سهراب"  نقش "تهمینه" را اجرا می‌کند. و در زمستان همان سال در تالار وحدت (رودکی) چند شب در جشنواره‌ی ملل، آواز می‌خواند در صورتی که صدای زن در ایران اسلامی قدغن است.

او در خصوص آشنایی با "لوریس چکناواریان" می‌گوید: «ایشان در ایران مادرم رو دیده بودند و صدای منو شنیده بودند. با من تماس گرفتند و به من گفتند یک "تهمینه" احتیاج داریم که اپرا بخواند. برای من نت‌ها را فرستادند که شما سه روز وقت دارید. بعد من رفتم وین، پیانیست خودشان را در اختیار من گذاشتند و بعد از یک ساعت تمرین گوش دادند و فوری زنگ زدند ایران و گفتند من تهمینه را پیدا کردم (با خنده) بعد از قرن‌ها... »

دریا با جسارت مثال‌زدنی‌اش که میراث مادرش است، هم‌واره بی‌خسته‌گی بر روی صحنه‌های جهان می‌درخشد تا صدای دربند شده‌ی زن ایرانی را فریاد باشد. صدای دریا و زیر وبم‌های آن هر لحظه‌اش برای او زنده‌گی‌ست. صدای او به‌مانند نام‌اش دریایی‌ست! گاهی آرام و گاهی طوفانی... گاهی شما را بر قایقی می‌نشاند و آرام‌آرام به سمت ساحل می‌برد و گاهی چنان شما را در تلاطم‌های دریا سرگردان می‌کند که حال خوشی نصیب مخاطب‌اش می‌کند.

ترانه‌ی فولکلوریک «ماه‌پیشانو» یکی از آن اجراهای زیبا‌ی‌اش را مدیون دریاست! شخصیت‌پردازی و هنرپیشه‌گی دریا در این ترانه که سوال و جواب عاشقانه بین "ماه‌پیشانو" و عاشق است را به بهترین وجه ممکن زنده می‌دارد. فراز و فرودهای شخصیت‌ها در رنگ و صدای دریا غوغا می‌کند.

دریا با این‌که در چارچوب خاص فولکلوریک فعال است اما از سبک‌های دیگر هم غافل نیست و حتا او به سبک منحصربه‌فرد خود نیز رسیده است. دریا به‌واقع یک هنرمند خلاق است و استعداد و توان او در کنار خلق سبک‌ها در صدادهی، او را از دیگران متمایز می‌کند. او خود اعتقاد دارد: « فکر می‌کنم کسی که کار هنری می‌کنه و خلق می‌کنه جبرن نباید اسمی روی کارش بگذاره. این کار نویسنده‌ها و مورخان و منتقدان است. من با تمام وجود و حس‌ام دارم میرم جلو، مسلمن کار من تلفیقی‌ست و این تنها کار من نیست همه دارن این کار را می‌کنند . نمی‌تونم اسم خاصی‌ روی کارم بگذارم و مثلن بگم من دارم کار پست مدرن و ... انجام می‌دم. کاری که من انجام می‌دم ویژگی‌هاش می‌تونه این باشه که به راحتی در یک آهنگ از دو گوشه‌ی تاریخی حرف زده می‌شه، مثلن من تنظیمی دارم از کار "انوشیروان روحانی" که با کاری از "بدیع‌زاده" تلفیق کردم این‌ها خودشان از دو نسل مختلف هستند و بعد به سبک خودم می‌خونم یعنی اپرایی و دیگر این‌که مثلن در کار "ایرج میرزا" من موسیقی رنسانس را با موسیقی اصیل ایرانی و اپرای رمانتیک تلفیق کردم. در واقع من هیچ مرزی را در کارم قرار نمی‌دم وبا این‌که آکادمیک کار می‌کنم و کاملا بر کارم تسلط دارم، اما کاملن  با حس جلو می‌رم.»

برای از دریا نوشتن هنوز و هم‌چنان باید در رنگ صدای او غرق شد! دریا در همه احوال برای مخاطب‌اش شنیدنی‌ست.

 

منابع:

نقل‌قول‌های مطلب برگرفته از نشریه شهروند کانادا شماره 1218

 

 

محمود بی‌تا - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت‌ويك

چهاردهم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved