نوشته‌ی زير بخشی از مقدمه‌ی «سهراب سپهری» بر كتاب شعر «خاطرات جوانی» مشفق كاشانی است كه تلقی او را از شعر می‌رساند. «سپهری» اين مقدمه را در  سال 1326و در سن نوزده ساله‌گی‌ نوشته است. بديهی است كه  اين‌ها برداشت‌های دوران نوجوانی سپهری از شعر است، اگرچه كه همين‌ها هم دوری او را از ابتذال و نزدیكی‌اش را به ذات شعر و هنر و شيفته‌گی او را به نقاشی مشخص ‌می‌كند:

- بیشك شعر یكی از سه ركن اعظم هنرهای زيباست و دو ركن ديگر، نقاشی و موسيقی است.

هرچند برای نشان دادن عظمت صنعت نقاشي گفته‌اند:« موسيقی برای آواز و نقاشی برای مناظر مانند شعر است برای كلمات، اما آن‌جا كه موسيقی و شعر در فهماندن احساسات رقيق بشری كوتاه می‌آيند و در هنر خويش فرومی‌مانند، نوبت نقاشی شروع می‌شود.

در بسياری از موارد چيزی كه  يك پرده‌ی نقاشی به ما می‌فهماند، هزاران هزار كلمه به ادای آن قادر نيست. ولی بايد اعتراف كرد كه هنر نقاشی بيش‌تر در تعبير محسوسات است و شعر، احساسات و عواطف درونی را بهتر تشريح و توصيف می‌كند.

شعر نسيمی است روح‌پرور كه از گلستان روح می‌وزد، جويباری است كه زمزمه‌ی‌ آن، اسرار طبيعت را فاش می‌كند، ترانه‌ای‌ست آسمانی كه عشق و دل‌سوخته‌گی زير و بم آن‌را تشكيل می‌دهد.

شعر زاييده‌ی احساسات سوزنده، نماينده‌ی عواطف رقيق و مولود هيجان شديد روحی است. شاعر نقاشی است كه احساسات خود را مدل قرار می‌دهد. موسيقی‌دانی است كه با نُت‌های الفاظ، آهنگ به وجود می‌آورد. معماری است كه با مصالح كلمات، كاخ رفيع شعر و ادب را بنا می‌كند. باغبانی است كه نهال سخن را در كنار جويبار احساسات غرس می‌كند. گلچينی است كه در گلستان روح قدم می‌گذارد و گل‌های خوش‌بو و رنگارنگ شعر را چيده و دسته‌گل‌هایی برای تقديم به عالم انسانيت تهيه ‌می‌كند. اختری است كه با انوار معرفت خويش، گم‌شده‌گان وادی عشق و محبت را راهنمایی می‌كند و بالاخره به قول«جبران» نويسنده و شاعر بزرگ عرب: «يگانه فردی است كه لباس وی حريت و آزاده‌گی و غذای او لطف و عواطف و احساسات است.»

شاعر برخلاف ديگران، مظاهر جمال و زيبایی را تنها از دريچه‌ی هنر تماشا می‌كند و در اين تماشا، جزييات را مورد توجه قرار می‌دهد، روح‌اش با طبيعت درمی‌آميزد و طاير انديشه‌اش در آسمان تخيلات زيبا پرواز ‌می‌كند، آن‌گاه برای بيان افكار و تشريح احساسات خويش، به دامان الفاظ و عبارات متوسل ‌می‌شود. در همين موقع است كه شعر پا به عرصه‌ی وجود می‌گذارد.

«ايران» ميهن عزيز، از قديم‌ترين ادوار تاريخی مهد شعر و ادب بوده و در آغوش خود، فردوسی‌ها، سعدی‌ها و حافظ‌ها پرورانده است كه آثار نبوغ و عظمت‌شان، صفحات كتاب و تاريخ تمدن گذشته‌ی ما را زينت داده است.

هنوز پس از گذشت قرن‌ها، اشعار اين بزرگان سخن، مانند نام‌شان بر سر زبان‌هاست. هنوز هروقت از كشمكش حيات خسته ‌می‌شويم، ديوان اين شعرای بزرگ و نامی را برداشته و با مطالعه‌ی‌ صفحه‌ای از آن، مصايب و آلام زندهگی را فراموش می‌كنيم.

با آن‌كه امروز هفت قرن از عصر سعدی و حافظ می‌گذرد و گذشت اعصار در طی اين مدت طولانی، اخلاق و آداب و رسوم و بالاخره اساس زنده‌گانی ما را دگرگون ساخته و تحولات و تغييرات شگرفی در افكار و عقايدمان ايجاد كرده، معذالك اشعار اين گوينده‌گان بزرگ، تازه‌گی‌ خود را به هيچ وجه از دست نداده است، به‌طوری كه می‌پنداريم اينان در عصر ما زنده‌گی می‌كنند و مطابق ذوق و سليقه‌ی مردم اين زمان شعر میگويند.

متاسفانه بايد اذعان كرد كه در قرون اخير گوينده‌ای كه بتواند با آن نوابغ بزرگ شعر كه ذكر آن‌ها گذشت، دم از رقابت و برابری زند، ظهور نكرده و ادبيات فارسی راه تنزل را پيموده است. البته اين انحطاط ادبی را علل بسياری است كه بحث در باره‌ی آن از گنجايش اين صفحات خارج است. در اين‌جا فقط می‌خواهيم ببينيم تا چه اندازه ‌می‌توانيم به آينده‌ی ادبيات كشور خود اميدوار باشيم.

من برخلاف كسانی‌كه از روی بی‌خبری، به آينده‌ی ادبيات فارسی خوش‌بين نيستند، برای ادبيات، آينده‌ی درخشانی را پيش‌بينی كرده، به ترقی و پيشرفت آن كاملن اميدوارم.

يك نظر اجمالی به آثار شعرای معاصر، صحت اين گفته را تاييد می‌كند، زيرا هرچند اكثر گوينده‌گان ما به قواعد سبك كهن وفادار مانده و در آثارشان، روح تقليد بر ابتكار فايق می‌آيد، ليكن در مقابل اين عده، دسته‌ی ديگری نيز هستند كه تا حدی قواعد سبك كلاسيك سخن را رها كرده و احيانن شاه‌كارهایی به وجود آورده‌اند كه لااقل با بهترين آثار ادبی گذشته قابل مقايسه است. ولي اينان باز هم به علت ترس از انتقاد و حمله‌ی شاگردان مكتب كلاسيك يا به جهات ديگر در مبارزه با قوانين شيوه‌ی كهن، بی‌پروا نيستند.

روی‌هم رفته، مطالعه‌ی آثار شعرای بزرگ معاصر و متاخرين، ما را به آينده‌ی ادبيات فارسی كاملن اميدوار ‌می‌سازد.

 

آنسه اميری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت

هفتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved