بخش دوم

ويژه‌گی‌های پست‌مدرنيسم:

جامعه‌شناسی پست‌مدرنيسم از سه برنهاد به‌هم پيوسته و منسجم تشكيل شده است:

يك) برنهاد تغيير فرهنگی، يعنی اين‌كه مدرن شدن فرآيندی مبتنی بر تفكيك فرهنگی است، حال آن‌كه پست‌مدرن شدن فرآيندی است مبتنی بر تفكيك‌زدایی فرهنگی.

دو) برنهايد نوع فرهنگی، به اين معنی كه مدرنيسم نوعی صورت‌بندی فرهنگی گفتاری است، حال آن‌كه پست‌مدرنيسم نوعی صورت‌بندی فرهنگی شكلی است.

سه) برنهاد قشربندی اجتماعی: به اين معنی كه مولدان و مخاطبان فرهنگ مدرنيستی و پست‌مدرنيستی را بايد در ميان طبقات و خرده طبقات اجتماعی در حال سقوط و ظهور يافت.

اصول و مبانی پست‌مدرنيسم، اصولن همان اصول و مبانی پساساختارگرایی بود كه در آن‌ها تغيير و تعديل‌هایی وارد ساخته بود. بدين ترتيب پست‌مدرنيسم طی سال‌های سه دهه‌ی آخر قرن بيستم سربرآورد. بازتاب اوليه‌ی اين جريان را قبل از هر حوزه، بايد در عرصه‌ی هنر به طور اعم و در معماری به‌طور اخص مشاهده نمود. پس از آن در حوزه‌های نقد ادبی، نقد هنر، نقاشی، فيلم و... نيز ‌میتوان نخستين رويكرد پست‌مدرنيسم را ديد. در تمامی اين حوزه‌ها، رويكرد پست‌مدرن قبل از هر چيز بيان‌گر نوعی واكنش عليه مدرنيسم به‌شمار می‌رود.ا

یكی از اركان اصلیانديشه‌ی پست‌مدرن، مفهوم غيريت است. از اين ديدگاه، انسان معانی، انديشه‌ها و... همه‌گی وحدت ظاهری خود را تنها از طريق فرآيند و حذف و غيريت به‌دست می‌آورد. برای ايجاد هويت در مورد هر چيز، بايد چيزهای ديگر، غير و بيگانه شوند. به‌طور كلی ايجاد هويت در هر حوزه‌ای، مستلزم غيرسازی است.ا

پلوراليسم كانون اصلی پست‌مدرنيته:ا

اين جنبش فرهنگی، همانند فرهنگ سنتی ضدمدرن نيست. پست‌مدرنيسم، صنعتی شدن و نوسازی را می‌پذيرد، ليكن اعتبار و جايگاه ويژه‌ای برای  تكنولوژی پيشرفته و اين پيامبران جهانبينی‌ مدرن، برخلاف آن‌چه كه قبلن از آن برخوردار بودند، قايل نيست.  بازسازی و ساختاردهی مجدد مفروضات مدرنيستی به كمك چيزهای جديدتر، گسترده‌تر، كامل‌تر و حقيقی‌تر است. هدف اصلی جنبش پست‌مدرن ( جنبش در نقطه‌ی مقابل وضعيت اجتماعی) عبارت است از افزايش و گسترش پلوراليسم و غلبه بر نخبه‌گرایی ذاتی در پارادايم پيشين(مدرن).ا

 

جهانبينی‌ پست‌مدرن:ا

عناصر و جنبش‌های كليدی در برنامه‌ی كار پست‌مدرن:ا

يك) فمينيسم و پست‌فمينيسم.ا

دو) جنبش‌هاي سبز و طرفداران محيط زيست،  نظريه‌ها و هنجارهای مهمیرا وارد برنامه‌ی كار پست‌مدرن كرده‌اند، به‌ويژه ايده‌ها و نظراتی چون پيوند متقابل و كل‌گرایی. اين جنبش‌ها هم‌چنين با الهيات آزادی‌بخش، جهان‌گرایی كليسایی و ساير جريانات و گرايشات مذهبی پست‌مدرن، پيوند خاصی دارند.ا

سه) تداخل و ارتباط بين رشته‌ای.ا

 

پست‌مدرنيسم، جامعه‌شناسی فرهنگی و نظريه‌ی اجتماعی:ا

پست‌مدرنيسم در انتقاد با علوم اجتماعی مدرنيستی، به بازنگری و بازانديشی در خصوص رابطه‌ی بين شناخت علمی، قدرت و جامعه و همين‌طور رابطه‌ی ميان علم و نقد و روايت می‌پردازد.ا

ا«اسكات لش» استاد جامعه‌شناسی در كتاب «جامعه‌شناسی پست‌مدرنيسم» به تجزيه و تحليل رابطه‌ی جامعه‌شناسی و پست‌مدرنيسم و ترسيم تفاوت‌های بين مدرنيسم و پست‌مدرنيسم میپردازد. سه مضمون يا تز اساسی، محور موضوع بحث‌های كتاب جامعه‌شناسی پست‌مدرنيسم به‌شمار ‌میروند:ا

يك) مضمون تحول فرهنگی، يعنی اين نكته كه نوسازی (مدرنيزاسيون) نوعی فرآيند تمايززایی فرهنگی است. درحالی‌ كه پسا نوسازی يا فرانوسازی ا(پست‌مدرنيزاسيون) نوعی فرآيند تمايززدایی فرهنگی است.ا

دو) مضمون سنح فرهنگی، اين‌كه مدرنيسم يك صورت‌بندی فرهنگی«گفتمانی» است، درحالی كه پست‌مدرنيسم، يك صورت‌بندی فرهنگی «تصويری» است.ا

سه) مضمون قشربندی اجتماعی، يعنی اين‌كه توليدكننده‌گان و مخاطبين مربوطه‌ی  فرهنگ مدرنيستی و پست‌مدرنيستی را بايد در طبقات اجتماعی و جناح‌بندی‌های طبقاتی درحال افول و درحال ظهور جست‌وجو و پيدا كرد.ا

پست‌مدرنيسم و شارحان آن:ا

ژان فرانسوا ليوتار(1998 - 1924): متولد فرانسه. در الجزاير، برزيل و كاليفرنيا تحصيل كرد. در1968 استادفلسفه‌ی دانشگاه پاريس شد. در1985 رييس كالج بين‌المللی فلسفه شد. به مدت پانزده سال با گروه چپ‌گرا موسوم به «سوساليسم يا توحش» همكاری می‌كرد كه بارزترين ويژه‌گی آن، انتقاد از كمونيسم سبك شوروی بود.ا

مهم‌ترين مضامين«ليوتار» گفتمان، تصوير، ميل، امر بصری، روايت، افسانه يا اسطوره، بازی زبانی، گزاره‌های اشاره‌ای يا دلالت‌های مصداقی، گفتمان علمی، گفتمان روایی و ... است.ا

ژاك دريدا (1930): فيلسوف فرانسوی، متولد الجزاير كه در پاريس تحصيل كرد و در همان جا به تدريس پرداخت. انديشه‌های وی كه غالبن از آن تحت عنوان شالودهشكنی يا ساختارشكنی ياد می‌شود، در ابتدای كار تاثيری انقلابی بر نقد ادبی و فلسفه‌ی ادبيات به جای نهاد.ا

ميشل فوكو (1984 - 1926): فيلسوف و مورخ فرانسوی و یكی از برجسته‌ترين متفكران پساساختارگرا است. «فوكو» اين ايده را كه قدرت پديده‌ای است عظيم و هولناك و ساختاری است يك‌پارچه و در انحصار دولت يا حكومت، به مسخره میگيرد.ا

ژان بودريار (1929):  نظريه‌پرداز و متفكر فرانسوی كه از مطالعات در جامعه‌شناسی جامعه‌مصرفی به سوی نظريه‌های جديد در عرصه‌ی پست‌مدرن كشيده شد. شكل‌گيری و تدوين نظريه‌ی اجتماعی«بودريار» در پيوند نزدیكی با جدایی و فاصله گرفتن وی از ماركسيسم دارد.ا

ژيل دلوز(1995 - 1925): استاد فلسفه و فليكس گاتاری (1992 - 1936): از روان‌كاوان برجسته. هر دو در دانشگاه پاريس به تدريس اشتغال داشتند. اين دو بيش‌تر به مكتب پساساختارگرایی فرانسه تعلق دارند. آنان بخش اعظم انديشه‌ی غرب را تحت سيطره‌ی ساختاری از دانش می‌دانند كه به صورت درخت قائم و عمودی است.ا

فردريك جيمسون (1934): از شارحان و نظريه‌پردازان برجسته‌ی پست‌مدرنيسم كه در عين حال با نگاهی منتقدانه به اين جريان برخورد می‌كند. مطابق با نظر «جيمسون» چيزی كه ما بدان نياز داريم ماركسيسمی است كه قادر به بهبود بخشيدن و اعاده‌ی آگاهی تاريخی حقيقی و بازگرداندن حالت عادی و وضعيت طبيعی باشد. يعنی علمی كه بتواند به ما بگويد چه چيزی تخيلی است و چه چيزی واقعی.ا

ايهاب حسن (1925): از مهم‌ترين منتقدانی است كه ظهور پست‌مدرنيسم در ادبيات را اعلان نمود و به رشد و ارتقای آن همت گماشت.ا

ديويد هاروی: استاد جغرافيا. در كتاب وضعيت پست‌مدرنيسته می‌گويد كه تفاوت‌های شگرف در نحوه يا شيوه‌ی تجربه‌ی ما از زمان و فضا، تاثر عميقی در پست‌مدرنيسم به جا نهاده است. سرمايه‌داری در روند تكامل تاريخی خودؤ سبب ظهور پديده‌ای شده است كه«هاروی» آن‌را انقباض و فشرده‌گی زمان - فضا میداند. شتاب گام‌های زنده‌گی بيش‌تر شده است و به موازات و افزايش قبض و فشردهگی‌ زمان، فضا نيز كوچك‌تر و فشرده‌تر شده است.ا

ژاك لاكان (1981 - 1901): روانكاو فرانسوی. «لاكان» را نمی‌توان به‌طور قطع و يفين جزو نظريه‌پردازان پست‌مدرن به‌شمار آورد. ولی آرا و نظرات وی در باره‌ی ذهن، زبان و ناخودآگاه، تاثير آشكاری بر ديدگاه‌های پست‌مدرنيست‌ها برجای نهاده است.ا

چارلز جنكز (1939): معمار و نظريه‌پرداز و نويسنده در عرصه‌ی معماری، هنر و ادبيات پست‌مدرن. ما در جامعه‌ای پلوراليستی و كثرت‌گرا و چندگانه زنده‌گی می‌كنيم، جامعه‌ای كه انعكاس و تجلی آن‌را به راحتی می‌توان در پديده‌های محيط پيرامونی و در زندهگی روزمره‌ی خود به عيان مشاهده كنيم. معماران پست‌مدرن بايد طرح‌های خود را در خدمت اشخاص معين قرار داده و برای آن‌ها طراحی كنند، نه برای مفهوم انتزاعی و اتوپيایی انسان و در يك كلام، ساختمان‌های پست‌مدرن بايد با ساير ساختمان‌های پيرامون خود هماهنگ و متناسب باشند.ا

ادامه دارد...ا

 

مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی شصت

هفتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved