|


نشستهام ماه، روی دستام نماز میخوانَد
پُشت
سیل ِ سلیطه م
ریزد
کاشی
صدا
وَ در که مسجد را
با چادرهای پاره پشت ِ هوا میبَرَد
عکسهای تاریخی
که از گلو خفهتر میشوند
پُشت،
نیشابور ِ پاره میریزد
نور آنقدر میچرخد، میتابَد، میپژمُرَد که میریزد
وَ من آنقدر عاشق ِ این ماهوت ِ کهنهام
که نمیدانم با این دستهای
جوان چهکار کنم
با این هوای رفته تا ته ِ حوض
با این پوشیه
که گوشههای
رضاشاه میرود
زمان ِ گمشده در ساعتی که هرشب، لال
لالایی ِ مرا خواندهست
هر صبح، کر،
بالای کرکره رفتهست !
هوا
هوا که هرشب، بیشتر گم
میشود
صدا
صدا که لای درهای گرفته میگیرد
وَ شب که هرگز مرا به حال ِ
دیوار ِ روبهرو نگذاشت
!
هوا
هوای پُشت ِاذان
هوای بلند شده از
پُشت ِخاک ِ چادرها
دستهای نَشُستهام را بُرد
به این صدا که از بس به
مهربانی ِدرها فشار داد
زیر ِ پنجره افتادهایم
!
هوا
هوا که از
بیات ِتُرک، قدیمیتر است
وَ از چهارگاه، قدیمیتر است
وَ مثل ِ" نقش ِرستم" به طاق میچسبد
نشستهام ماه، روی دستام نماز میخوانَد
نشستهام وَ توی دستام
ماه
ماه
شکل ِآی با کلاه .


برای نخستین بار
ویژه نامهات
نیمه كاره مانده است.
روزهای عجیبیست
روزهای زودگذر.
برق هم دنبال آرامش است
اما كیفر پایان هفته
مرا محصور میكند
كاناپه در ذهن پررنگ میشود
ماه كمانی
سراشیبی
ساحل
مردی بیگانه
قاتل بالفطره نیست
یك رشته مو بر پیشانیات
گوشوارههایم را
ملاقات میكند
و تا چشم بر هم میزنم
هیولا، برنز، چیزهای زائد
باز هم كاشكولات را میبندی
و چمدانات را .
من با آخرین پیانوی پیلاتس چه كنم؟


تمام شد. تمام!
از این به بعد چراغ قرمز مانع من
نیست
تكرار مىكنم دنیا
صد بار دیگر جلو بزنى،
عقب نمىافتم!
گذشت آن
زمان كه از ارتفاع و فاصله مىترسیدم
جایى رسیدهام كه دیوار چین كوتاه است
برایام
روزى هزار بار به اوج مىرسم
روزى هزار بار سقوط مىكنم
قالیچه؟
چه حرفها مىزنید
من اگر سلیمان بودم
نى مىخریدم و به
غار مىگریختم
نخیر آقا!
ما بچهى محلهى پایین همین شهریم
قراضهى زیر
پایمان كرایهایست
از مال دنیا كل سرمایهمان،
همین دو دست است كه چسبیده به
فرمان
دلى كه هر دفعه رسیده به بنبست
سرى كه به سنگ خورده بسیار.
مجلهی اپیزود
، شمارهی شصت
هفتم شهريور ماه 1388 خورشیدی
Home
|