بازی‌های مسخره

کارگردان: میشل هانکه  /  فیلم‌نامه: میشل هانکه

 مدیر فیلم‌برداری: داریوش خنجی  /  تدوین: مونیکا ویلی

 بازیگران: نائومی واتس، تیم راث، مایکل پیت، برادی کولبرت، دوون گرهارت

 محصول: 2008، امریکا  /  مدت زمان: 111 دقیقه

خلاصه‌ی داستان:

آن (نائومی واتس) و جورج (تیم راث) زن و شوهری هستند که به همراه پسر ده ساله‌شان، گئورگ (داون گرهارت)، برای گذراندن تعطیلات به ویلای تابستانی خود می‌روند. اما با گذشت مدت اندکی از اقامت آن‌ها در ویلا، دو جوان مهربان و بسیار مودب به نام‌های پل (مایکل پیت) و پیتر (برادی کولبرت) به دیدن آن‌ها می‌روند و با آن‌ها گرم می‌گیرند. اما پس از گذشت مدتی حرکات آن‌ها به‌تدریج غیرعادی می‌شود، به‌طوری‌که شروع به آزار و اذیت خانواده می‌کنند. پل و پیتر از شکنجه و آزار جورج و خانواده‌اش لذت می‌برند و تا جایی پیش می‌رود که کاملن بر آن‌ها تسلط می‌یابند و هرکاری دل‌شان بخواهد انجام می‌دهند و...

 

گلن کنی / پرمیر

«بازی‌های مسخره» بازسازی صحنه به صحنه از فیلمی آلمانی زبان در سال 1997 از کارگردان اتریشی «میشل هانکه» است. «هانکه» خود فیلم را این بار به زبان انگلیسی و با هنرپیشه‌گانی مطرح بازسازی کرده است و همانند فیلم اصلی، توانسته اثری مملو از حس تعلیق، هیجان و تنش را خلق کند. «بازی های مسخره» 2008 را می توان به عنوان اثری درباره‌ی امریکا در نظر گرفت و از این روست که اشتیاق زیاد «هانکه» برای ساخت مجدد فیلم به زبان انگلیسی و در مقام یک کارگردان امریکایی، قابلیت توجیه پیدا می‌کند.

«هانکه» فیلم‌سازی تحسین شده است اما چندان باهوش نیست، هرچند که در تشخیص ایده‌های بد بسیار تواناست، اما این مسئله زمانی است که آن ایده‌ها به نحوی برای خودش جنبه‌ی عینی پیدا کرده باشند. «هانکه» در «بازی‌های مسخره» توانسته تا حدودی با دیدی هوش‌مندانه آن وجهه‌ از سینمای خشونت را با قرار دادن دو بیمار روانی جوان و مودب، محکوم می‌کند. در قسمت‌هایی از فیلم شخصیت پیتر، که باهوش‌تر از دوست‌اش است، رو به دوربین می‌کند و به بیننده‌ها نشانی می‌دهد که شما با آن‌هایید یا نه؟. او مدتی پس از این جمله می‌گوید: "«شما یک پایان واقعی می- خواهید، با یک نقشه‌ی باور کردنی؟».

مشکل «هانکه» این است که سعی در این دارد تا هرچه بیش‌تر فیلم را واقعی نشان دهد. به عنوان مثال در صحنه‌ای که «گئورگ» از دست شکنجه گران می‌گریزید و در جایی حوالی ویلا پنهان می‌شود، از یک ژانر نرمال انتظار می‌رود که کودک خود را از دست متجاوزین نجات دهد، حال آن‌که در این فیلم این اتفاق نمی‌افتد و پسربچه درست مانند یک بچه‌ی واقعی و نه یک ابرقهرمان رفتار می‌کند و دست آخر تسلیم می‌شود.

 این رئالیسم ملموس و قابل ستایش را می‌توان در مورد رفتارهای گروگان ها نیز مشاهده کرد. در فیلم می‌بینیم که آن‌ها گریه می‌کنند، استفراغ می کنند و یا حتا خودشان را کثیف می‌کنند و این موارد از جمله رفتارهایی است که از هر انسانی که در چنین موقعیتی گرفتار شود، سر می‌زند. اما درست در سوی مقابل، عکس این رئالیسم را شاهد هستیم. به عبارتی شرارت مورد نظر«هانکه» بسیار فوق بشری‌تر از آن است که دو جوان بی آلایش چون پل و پیتر قادر به انجام آن باشند، آن هم در شرایطی که آن‌ دو حتا دستکش‌ها و لباس‌های سفیدشان را هم کثیف نمی‌کنند.ا

در کل باید بگویم که «هانکه» با ارايه‌ی این بازی مسخره به نوعی هر دسته از مخاطبی را مورد اهانت قرار می‌دهد. تصور من بر این است که او از یک سو قصد دارد با چنین فیلمی به نوجوانانی که به تماشای آثار سلاخی چون «اره» و «هتل» می‌نشینند، درس بدهد و از سوی دیگر سعی می‌کند تا با قرار دادن دیالوگ‌هایی فلسفی از زبان آن دو بیمار روانی، اثری تامل برانگیز را برای آن‌ها عرضه نماید. اما من به او اعلام می‌کنم که اتفاقن همان دسته از مردم به دیدن «بازی‌های مسخره» نمی‌روند و در این میان اهمیت مهارت خرج شده از سوی «هانکه» در خلق اثر چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد.

در نهایت توصیه‌ی من به علاقه‌مندان سینما این است که ترجیحن از دیدن چنین فیلم‌های غیرضروری و بی‌هدف پرهیز کنید.

اوون گیلبرمن / اینترتینمنت ویکلی

آیا یک فیلم می‌تواند در یک زمان هم گیرا باشد و هم دافعه برانگیز؟ در «بازی‌های مسخره»، «میشل هانکه» هم کاراکترهای فیلم و هم بیننده‌گان را در بین گیره قرار می‌دهد. من «بازی‌های مسخره» را برای عام مردم پیشنهاد نمی‌کنم و از طرفی مردم را از دیدن فیلم نیز بر حذر نمی‌دارم. فیلم با انبوهی از افسون وحشیانه و مهارت ساخته شده و گونه‌ای از تعلیق را همراه خود دارد. در یک منطقه‌ی منزوی ثروتمند، یک خانواده‌ی سه نفره در یک ویلای تابستانی که کاملن از کف تخته‌ای پوشیده شده است، اسکان دارند. در همین حال دو جوان روانی ولی مودب به آن‌ها سر می‌زنند و پس از زمان اندکی شروع به آزار و اذیت آن‌ها می‌کنند.

خانواده‌ی سه نفره شامل «جورج» و «آن» همراه با پسری ده ساله‌شان«گئورگ» افرادی نجیب، خوش ذوق، دل‌ربا و نازپرورده هستند. هیولاها در لباس‌ها و دستکش‌هایی سفید، بسیار مودب به نظر می‌رسند. دو جوان، اول آن‌ها را می بندند، به دهان‌شان دهان‌بند می‌زنند، اذیت‌شان می‌کنند و آن‌ها را می‌ترسانند، ولی هیچ‌وقت آن لبخند دل‌نشین و ادب بی‌عیب و نقص‌شان را پنهان نمی‌کنند. از این رو می‌توان گفت که بازی واقعی آن‌ها قدرت است.

در ابتدا، یکی از دو مهاجم (برادی کولبرت) برای قرض گرفتن چند تخم مرغ به ویلای جورج می‌آید. او پسری خجالتی و بسیار مودب است ولی در راه برگشت او تخم‌مرغ‌ها را به طور تصادفی می‌شکند و پس از آن است که آن‌جا را ترک نمی‌کند. در ادامه، دوست‌اش (مایکل پیت) نیز به او می‌پیوندد. «میشل هانکه» کارگردانی است که بسیار ساده و روان و با برداشت‌هایی پاک و با خرده‌گیری‌های بلا درنگ، که یادآور آثار«استنلی کوبریک» است، کار می کند.

 یکی از جک‌های بزرگ «بازی‌های مسخره» این است که قیافه‌ی شکنجه دهنده‌ها همانند دو نفر انسان پاک و ساده است و از سویی به نحوی بازی می‌کنند که گویی قربانیانی خشونت زده هستند. آن‌ها برتری‌شان را به رخ می‌کشند، اعتراض‌شان را نشان می‌دهند و در نهایت طغیان می‌کنند. «هانکه» در فیلم‌های گذشته‌اش چون ویدیوی بنی، معلم پیانو و پنهان نشان داده که همواره در پی کشف خشونت و ترسی بوده که از نظر او مانند پاشیدن زهر پشت است در نمایه‌های جاعل زنده‌گی طبقه‌ی متوسط جامعه. او فیلم‌سازی زرنگ و ماهر و هم‌چنین انسانی متکبر و وسواسی است.

«بازی‌های مسخره» برداشت به برداشت و خط به خط، بازسازی فیلمی به همین نام است که «هانکه» آن‌را در سال 1997 در اتریش ساخته بود. نسخه‌ی جدید فیلمی با همان فضای دهشناک نمونه‌ی قبلی و اندکی تکان دهنده‌تر است چراکه شاید تماشای صحنه‌های شکنجه‌ی ستاره‌ی خوش‌چهره ای چون نائومی واتس، اثر بیش‌تری بر روی احساسات بیننده می‌گذارد.

در جامعه‌ای چون امریکا که حس هیجان و اضطراب مردم با دیدن فیلم‌هایی مانند «اره» و«هتل» که با جدا کردن اجزای بدن انسان سروکار دارد، تحریک می‌شود، «بازی‌های مسخره» اثری به نظر می‌رسد که تنها قادر به سرگرم کردن نوجوانان حاضر در کلوپ‌های شبانه خواهد بود. درحالی که در جامعه‌ی سینمایی اروپا، «بازی‌های مسخره» را به دیده‌ی یک اثر هنری می‌نگرند. اما این نسخه‌ی جدید می‌خواهد که هردو را داشته باشد. دیدن فیلم شما را هم ترغیب می‌کند که آن خشونت را به سرگرمی تبدیل کنید.

فیلم دارای ارجاعاتی به آثاری چون «پرتقال کوکی» و «cul-de-sac» نیز هست. به عنوان نمونه می‌توان به سادیسم تقلیدی خون‌سرد «پرتقال کوکی» و یا بازی‌های شکنجه گرایانه‌ی مهمانی‌های خانه‌گی فیلم «cul-de-sac» اثر رومن پولانسکی اشاره نمود.

در پایان باید بگویم که من از «بازی‌های مسخره» دفاع خواهم کرد، نه به عنوان یک اعلامیه، بلکه به عنوان یک تجربه.

 

برش‌های بلند – پايگاه تحليلی خبری سينما

 

مجله‌ی اپیزود - شماره‌ی شصت

هفتم شهريور ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved