«جعفر» سی ساله به همراه همسرش «نسیم» بیست و نه ساله که در ایران زنده گی می کنند ،  هم اینک در حال سفر دوردنیا با دوچرخه هستند و شعار سفرشان «صلح و دوستی و حفظ طبیعت» است. آنان به هر کشوری که می رسند ، یک درخت به نشانه ی صلح و دوستی می کارند.

 نسیم یوسفی  متولد 1358 ( تهران) ، کارشناس نرم افزار کامپیوتر است . او ضمن تحصیلات دانشگاهی ، راهنمای طبیعت گردی در ایران است  و نیز سرمربی تیم ملی سنگ نوردی بانوان ایران در سال 2006 . و مربی تیم ملی سنگ نوردی بانوان ایران در مسابقات قهرمانی آسیا در سال 2005 بود.

دارنده ی مقام های اول ،دوم و سوم كشوری و استانی در سال های 1378 تا 1383
مربی هيئت كوهنوردی تهران
مدرس سنگ نوردی و كوهنوردی دانشگاه الزهرا ، دانشگاه امير كبير ، دانشگاه علوم پزشكی ، شهرداری تهران و چندين ارگان دولتی و خصوصی ديگر.
صعود مرتفع ترين قله ايران ، دماوند و اكثر مسيرهای البرز مركزی
عضو هيئت سايكلتوريسم فدراسيون دوچرخه سواری
عضو باشگاه هنر و طبيعت
عضو باشگاه كوهنوردی و اسكی دماوند از سال 1377

 جعفر ادریسی متولد سال 1356 (تهران) ، كارشناس نرم افزار كامپيوتر ، راهنمای طبيعت گردی ايران
مربيگری درجه ی سه سنگ نوردی فدراسيون كوهنوردی ايران  ، مربيگری درجه ی سه يخ و برف فدراسيون كوهنوردی ايران
صعود مرتفع ترين قله ی ايران ، دماوند ، اكثر مسيرهای البرز مركزی و قلل : آزادكوه ، اشترانكوه ، سبلان ، بينالود ، شيركوه ، الوند ، ميشو داغی ، كركس و . . .
عضو هيئت سايكلتوريسم فدراسيون دوچرخه سواری ، عضو باشگاه هنر و طبيعت ، عضو باشگاه كوهنوردی و اسكی دماوند از سال 1377
برنامه نويسی تخصصی با نرم افزار
Flash
فارغ التحصيل رشته عكاسی از خانه عكاسان.

 نسیم و جعفر در رشته ی «مهندسی کامپیوتر ، نرم افزار»  از دانشگاه فارغ التحصیل شدند و شغل شان در ایران ، تولید کننده ی نزم افزارهای آموزشی برای کودکان پیش دبستان است.

جعفر و نسیم در آغاز سفر هیجان انگیزشان از ایران وارد ترکیه شدند و بعد از آن یونان ، ایتالیا ، فرانسه ، بلژیک ، آلمان و هلند .  از هلند وارد بخش شرقی کانادا یعنی تورنتو ، اتاوا و  مونترال شدند و از آن جا نیز به جنوب کشور امریکا قدم گذاشتند تا ایالت فلوریدا و از غرب امریکا هم از ایالت واشنگتن  شروع کردند تا به لس انجلس رسیدند.

قرار است که از لس انجلس به کانادا و به ونکوور بروند و پس از گرفتن ویزای آسیا ، از آن جا به سمت ژاپن ، کره و چین خواهند رفت و با توجه به وضعیت هوای زمستانی که در پیش خواهند داشت ، تصمیم خواهند گرفت که یا به سمت مالزی ، فیلیپین ، هند و بعد ایران بروند یا این که از همان چین وارد هند و نپال و پاکستان شوند.

این زوج جوان ، در مناطقی که امکان رکاب زدن نبود مانند اقیانوس در مسیر اروپا به امریکا ، با هواپیما به سفر خود ادامه دادند . آن ها می گفتند که به هر کشوری که می رسیدیم و می گفتیم که به چه دلیلی به این سفر اقدام کرده ایم و برای صلح و دوستی می خواهیم که درخت بکاریم ، مردم بسیار همراهی می کردند. مثلن مسئولین مدرسه ها یا شهرداری و یا کلیساها ، با این زوج جوان همراهی زیادی داشتند و در مورد ویزا هم با این که مراحل قانونی باید طی می شد ، با این حال ، آن ها هم با این زوج جوان ایرانی همراهی می کردند.

به دلیل این که سفر نسیم و جعفر ، سفر طولانی دو ساله بود ، به دلایل قانونی نمی توانستند ویزای همه ی کشورها را به یکباره بگیرند و بعد سفر خود را آغاز کنند ، این بود که ویزای اروپا را از ایران گرفتند و در فرانسه ویزای کانادا را گرفتند و ویزای امریکا را هم از کانادا درخواست کردند.

این زوج جوان چون برای سفرشان اسپانسر نداشتند ، خود برای این که هزینه ی این سفر را تا حدودی تامین کنند ، بعضی لوازم زنده گی شان از جمله اتومبیل شان را در ایران فروختند و تلاش شان بر این بود که تا حد مقدور ، سفر کم هزینه ای داشته باشند. آن طور که خودشان می گفتند در طول اقامت سه چهار ماهه در اروپا ، حدود ششصد یورو خرج کردند. با این حال ، در فرانسه به مشکل مالی برخوردند و ناچار شدند که کاری را شروع کنند تا از درآمد آن بتوانند به سفرشان ادامه بدهند. جعفر که  خطاطی می دانست ، همین کار را انجام داد و کارهایش را بین یک تا پنج یورو فروخت. بعد که وارد امریکا شدند برای تامین هزینه ی سفر ، تصاویری که در طول سفر از کشورهای مختلف گرفته بودند را از یک تا ده دلار می فروختند.

 نسیم می گوید:

 «این سفر سختی های زیادی دارد و هر روز هم پشیمان می شویم که چرا چنین کاری را شروع کردیم؟ درست مثل این است که هر روز داریم اسباب کشی می کنیم . بارها شده است که مدت زیادی حتا نتوانستیم جایی چادر بزنیم و هر کدام چهل تا پنجاه کیلو هم بار با خود همراه داشتیم ، دو دوچرخه و هشت عدد کوله پشتی.  اما با این همه سختی ، سفر واقعن زیبایی ست . مثل این است که من و جعفر داریم در دانشگاه طبیعت و انسانیت درس  می خوانیم . این دو سال برای ما ، یک عمر تجربه است. هر لحظه ی این سفر که سخت ترین لحظات ما بوده ، بعدن زیباترین خاطرات ما شده است.

خاطرات جالبی از این سفر داریم . ما علاوه بر دوچرخه سواری ، با مردم محلی هر کشور هم خیلی در تماس بودیم و علاوه بر کاشتن درخت که بهانه ای بود برای پیدا کردن دوستان بیش تر ، به مدرسه ها هم سر می زدیم و اسلاید شو داشتیم و  برای بچه های کودکستان ، دبستان و حتا دانشگاه ، عکس ها و همه ی ایران را تشریح می کردیم و همین طور تفاوت بین خط و زبان فارسی و عربی را برای شان توضیح می دادیم.

یکی از خاطرات خوب این سفر زمانی بود که وقتی در یکی از ایالت های امریکا رکاب می زدیم ، کنار اقیانوس به یک گروه بیست و پنج نفره ی دوچرخه سوار برخوردیم که برای افراد کم بضاعت فعالیت می کردند. ما هم به آنان پیوستیم و دو هفته با هم بودیم. برای ما که تنها سفر می کردیم این دوستان نعمتی بودند. بعد از دو هفته به سانفرانسیسکو رسیدیم . در این دو هفته به آن ها زبان فارسی یاد دادیم ، برای شان عدس پلو و سالاد شیرازی درست کردیم ، نحوه ی بلال درست کردن بر روی آتش و طرز هندوانه خوردن خودمان را بهشان یاد دادیم و این یکی از زیباترین بخش های این سفر بودو به ویژه لحظه ی آخر که از روی پل گلدن گیت وارد سانفرانسیسکو شدیم ، همه گریه می کردیم و ارتباط بسیار زیبایی بین ما ایجاد شده بود.»

 جعفر می گوید:

« آن چه که بین همه ی کشورها ، مشترک بود ، مهمان نوازی و محبت شان بود و لبخندی که پس از شنیدن پیام مان بر لب داشتند. زمانی هایی پیش می آمد که ما وضعیت مان طوری بود که حتا نمی توانستیم چادر بزنیم . یک بار شب به خانه ای رسیدیم و در زدیم و خودمان را به  به صاحبخانه معرفی کردیم و  گفتیم که اگر امکان دارد امشب در حیات تان چادر بزنیم  و اگر امکان اش نیست ، فقط ظرف آب را پر کنیم ، اما صاحبخانه همان لحظه در را باز کرد و یک قسمت از خانه اش را در اختیار ما گذاشت بدون این که با ما آشنایی داشته باشد و این برای مان حیرت انگیز بود.»

 نسیم و جعفر در بخشی از گزارش سفر خود در امریکا چنین می نویسند:

با سلام به همه دوستان عزیز، همان طوری که در گزارش قبلی هم نوشته بودیم وارد شهر San Francisco شدیم و در این مدت در حالی که هنوز گزارش های قدیمی از Spokane و Seattle را کامل نکرده ایم، اتفاقات عجیب و غریبی برای مان رخ داد که هرکدام شان می توانند داستان یک کتاب باشند. باز هم مجبوریم به صورت خلاصه بخشی از آن ها را بنویسیم تا زمان مناسب آن ها را کامل کنیم.

 در حال حاضر نیز صد و چهل کیلومتر از San Francisco دور شده و مسیرمان را به سمت جنوب ادامه داده و به شهر Santa Cruz رسیده ایم. کمی نگران ادامه ی مسیر هستیم، شاید خبر آتش سوزی های اخیر در جنگل های کالیفرنیا را شنیده باشید و دقیقن مسیر ما از میان این جنگل ها رد می شود و بسیاری از دوستان به ما گوشزده کرده اند که جاده شماره یک از تقریبا هشتاد کیلومتر پایین تر بسته است و ما می بایست مسیرمان عوض کرده و وارده جاده دیگری بشویم. تغییر مسیر مصادف است با شرایطی سخت از جمله گرمای شدید، ترافیک جاده و از همه مهم تر دود و سنگینی هوایی که به علت آتش سوزی ایجاد شده.خشکی هوا و گرمای شدید تابستان و در واقع گرمایش زمین دلیل به وجود آمدن این بلای طبیعی می باشد.


در مدت اقامت در سانفرانسیسکو موفق به کاشت دو درخت شدیم. درخت دوم در منطقه
Berkeley در روز 4 جولای (روز استقلال آمریکا) با کمک خانم ربای لین (ربای به روحانی دین یهودیت گفته می شود) و با حضور جمعی از دوستان آمریکایی کاشته شد.
تقریبن سال گذشته از طریق سایت فرسنگ ها برای صلح با تصویر لزلی، خانم صورتی پوشی که برای صلح با ایران فعالیت می کند آشنا شده بودیم. در روز چهارم جولای نیز قبل مراسم کاشت درخت، لزلی همراه با دو نفر از دوستان صلح طلبش به ما ملحق شد، و حضور این فرشته مهربان در مراسم بسیار برایمان ارزشمند بود.


مدت ها بود که قصد داشتیم لزلی رو ملاقات کنیم و از او بابت تمامی تلاش هایش برای ایران تشکر کنیم.
خانم لزلی برای صحبت و پخش فیلم وارد سنفرانسیسکو شده بود و زمانی که از طریق گروه های فعال صلح آمریکایی خبر کاشت درخت را خوانده بود به ما ملحق شد.
جالبه! این چندمین باری ست که می بینیم انسان هایی شریف با هزینه های شخصی و یا از طرف گروه های صلح طلب به ایران سفر می کنند تا با حقایق زنده گی در ایران آشنا شده و در بازگشت برای جلوگیری از جنگ با ایران و سایر کشورها حتا جان خود را به خطر بیاندازند. لین و لزلی نیز دو انسان شریف و فرشته ی مهربان بودند که به ایران سفر کرده اند .
لین که ربای یهودی است در سفرش به ایران از نزدیک با یهودیان ایرانی و کنیسه ها آشنا شده و با مردم کوچه و بازار هم صحبت. خانه لین پر بود از هنرهای دستی ایرانی، انواع تابلوهای شعر سعدی و کتابهای حافظ و مولانا و...


لین سعی می کند با اجرای اسلاید شو و نمایش تصاویر از زندگی روزمره ی ایرانیان تصویر صحیح و درستی از آن ها در ذهن سایرین ایجاد کند.
لزلی هم در سفر به ایران بسیار تحت تاثیر محبت و میهمان نوازی ایرانیان قرار گرفته و بیش ترین ناراحتی او در مورد کودکان ایرانی است که در صورت بروز جنگ بسیار صدمه خواهند دید. بعد از بازگشت از ایران، لزلی همراه جس (همراه همیشه گی او) برای تغییر در تصمیمات ضد ایران تلاش کرده اند و در این راه بارها دستگیر و راهی زندان شده. برای ملاقات با سران نظامی و سیاسی بارها اعتصاب غذا گرفته و چندین بار روانه بیمارستان شده تا بتواند بعد از سی و دو روز با شخص مورد نظرش صحبت کند.
زمانی که فیلم های لزلی در بیمارستان و نحوه ی دستگیرش در تظاهرات مختلف را می دیدم، اشک در چشمان مان جمع شده بود و نمی دانستیم به چه زبانی می توانیم از او تشکر کنیم.
تصاویر بسیار تکان دهنده ای بود که لزلی در ساختمان
Global Exchange برای دوستان آمریکایی نمایش داد و سخنان بسیار زیبایی که در مورد کودکان ایرانی می گفت همه بیننده گان را تحت تاثیر قرار داده بود و جالب تر از همه این که در این مراسم حتا یک ایرانی هم حضور نداشت و این در حالی است که بزرگ ترین جمعیت ایرانی مقیم خارج از کشور در کالیفرنیا زنده گی می کنند !!!

نسیم و جعفر با این که الان در سختی های این سفر دو ساله هستند اما تصمیم دارند که پس از بازگشت به ایران ، ابتدا بر روی کتاب های خود کار کنند که این کتاب ها هم به زبان فارسی و هم انگلیسی است و بعد از آن برنامه ی یک سفر به نیمکره ی جنوبی را در سر دارند . آن ها امیدوارند که در یک برنامه ی بلند مدت بتوانند به همه ی کشورهای دنیا سفر کنند و درخت صلح و دوستی بکارند.

برای حمایت از سفر صلح و دوستی نسیم و جعفر می توانید با این شماره حساب ها ، همسفر معنوی این زوج دوچرخه سوار جوان و با شهامت ایرانی  باشید:

شماره حساب ارزی بانك ملی
swift : meliIRTH060
A/C : 060-280486
Name : Jafar Edrisi

 

شماره حساب سپهر بانك صادرات
0100166740007
جعفر ادريسی

 

ایمیل آدرس :

jafar_edrisi@yahoo.com
nasim_edrisi@yahoo.com

با آرزوی سلامتی ، موفقیت و سرفرازی برای  جعفر و نسیم ادریسی

 

آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره شش

نوزدهم امرداد 1387 خورشیدی

 

Home 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved