|
برنامه ی «آنکات» همان آنکاتی که «علیرضا امیرقاسمی» وعده ی پخش آن را داد و مردم را مصرّانه دعوت کرد که حتمن این برنامه را ببینند ، با یک هفته تاخیر ، از تلویزیون حرفه ای!! تپش پخش شد، اما «آنکات» نبود ، دقیقن «کات کات» بود.
این برنامه که گفت و گویی با ترانه سرای ایرانی «شهیار قنبری» بود ، با وجود همه ی تلاش های امیرقاسمی مبنی بر هیجان انگیز کردن این برنامه و به کار بردن کلک های مرغابی همیشه گی ، گفت و گویی معمولی بود با حرف هایی تکراری ، تکرار برای بار صدم و هزارم ، که هیچ بهره ای به بیننده نمی رسانید. گفت و گوهای امیرقاسمی با هنرمندانی مانند : تورج نگهبان ، پرویز صیاد ، هما میرافشار ، مری آپیک و اندک هنرمندان دیگر ، گفت و گوهای بدی نبود ، اگر چه هر کسی که پایش به «کات کات» می رسد ، محکوم است که دستِ کم چند جمله ی طولانی در باره ی «گوگوش» بگوید وگرنه اخراج می شود ، اما این گفت و گو دیگر نوبر بود ، از اول تا به آخر تکرار مکررات و توطئه گری و دلقک بازی و بس. تکرار حرف های همیشه گی از همان ابتدا یعنی ماجرای عشق پدر به آرشیتکت شدن پسرش ، تا ستاره آی ستاره ، قصه ی دو ماهی ، ترانه ی «جمعه» برای سیاهکل بود یا نبود ، ترانه سراها در وقوع انقلاب هیچ نقشی نداشتند ( یعنی این که شاید فقط برای پسرخاله شان ترانه می نوشتند!!) ماجراهای استودیو طنین ، شورای ترانه ، ماجراهای زندان اوین ، داستان بوی خوب گندم ، فرهاد نمی دانست که دارد سیاسی می خواند ، فیلم شام آخر ، عشق و عاشقی با «لاله خانم » ، همه و همه قصه هایی بود که برای بار هزارم تکرار می شد و اصلن نیازی نبود که چنین گفت و گویی انجام گیرد چون بنا قول خود ترانه نویس : « وقتی حرف تازه ای برای گفتن ندارید ، چرا مصاحبه می کنید؟» یعنی این که چه معنی دارد آدم بی وقفه و از بام تا شام حرف های تکراری را تکرار کند؟؟؟!!! البته این حرف را درحقیقت، ترانه نویس معروف شهر از مقاله یی که من سال گذشته درباره ی گفت و گوی «بهروز وثوقی» در وبلاگ «دلکده» نوشته بودم ، برداشت و به نام خود تمام کرد یا بهتر است بگوییم سرقت کرد!! چرا که اگر این حرف و عقیده ی خودش بود که نباید خودش نیز مرتکب تکرار می شد ، نه ؟ ( حال بماند که اگر خدای ناکرده کسی دیگر ، جمله یی یا کلمه یی حتا، از این جناب برداشت می کرد و به نام گوینده ی اصلی اش که ایشان باشند اشاره نمی کرد ، همین آقای ترانه سرا قیامتی برپا می کرد آن سرش ناپیدا!!!) اما گویا «مرگ خوبه ولی برای همسایه» ، یعنی این که ما هر کاری کردیم ، مقبول است ، اما دیگران حق ندارند آن چه که می خواهند انجام دهند یا عنوان کنند. ما اگر حرف های تکراری زدیم اشکالی ندارد ، ما اگر کار دیگری را سرقت کردیم ، ملالی نیست، اما دیگران نباید تکراری بگویند یا از من سرقت کنند چون در این صورت جهان سومی و عقب مانده به نظر می رسند. ما اگر جمله ی کسی را بدون ذکر نام گوینده ی اصلی اش نقل کنیم خوب است اما دیگران اگر چنین کنند ، دزد هستند و سارق ادبی! در تعریف داستان ترانه ی«بوی خوب گندم» اما، دو نکته قابل توجه بود و آن این که ترانه سرای ما ، پیش از این ، وقتی که این داستان را چند صد بار تعریف کرد ، بسیار تاکید داشت که «داریوش» خواندن این ترانه را شش ماه طول داد ، یعنی این که داریوش بلد نبود بخواند و شش ماه طول کشید تا ترانه سرا و آهنگ ساز ، کلمه به کلمه ی این ترانه را در دهان داریوش گذاشتند . ( جای سوال است که داریوش در همه ی این سال ها ، این همه ترانه را چه گونه بدون راهنمایی ایشان خوانده است ، با این همه نابلدی در ترانه خوانی!!؟؟) نکته ی اول این که ترانه سرای بوی خوب گندم ، این بار هنگام تشریح داستان ، نام «داریوش » را مخفی کرد و گفت: اجازه بدهید نام آوازخوان را نگویم!!! ( در حالی که پیش از این بارها نام داریوش را در این ماجرا آورده بود. اگر ایشان پیش از این به نام داریوش اشاره نکرده بود پس من از کجا فهمیدم که منظور ترانه سرا در این گفت و گو ، داریوش بوده؟؟) اما این بار در «کات کات» نام داریوش بنا بر دلایل مرموز و سرّی!!! پنهان ماند که جای علامت سوال بزرگ دارد، چون ترانه سرای خوب ایران بدتر از این را هم در مورد داریوش گفته بود ، خواندن ترانه را شش ماه طول دادن که بدتر از دزیدن آبجو از فروشگاه های امریکا نیست ؟ هست؟؟؟ ایشان در یکی از برنامه هاشان خیلی با صراحت اعلام کردند که داریوش از فروشگاه های امریکا آبجو می دزدید که پلیس او را دستگیر کرد و ایرانیانی که در فروشگاه بودند دور داریوش و پلیس جمع شدند و گفتند که این سوپراستار ماست!!! ( ترانه سرا ، کلمه ی سوپر استار را هم با تمسخر و تحقیر می گفت و ببینید ایشان چه احترامی برای همکاران خود قائل است!!!). گفتن این موضوع که داریوش در خواندن «بوی خوب گندم» نابلد بود و شش ماه طولش داد آیا بدتر از تعریف کردن آبجو دزدی داریوش است؟؟؟ پس چه عاملی سبب شد که ترانه سرا ، این بار همان داستان تکراری را برای هزارمین بار در «کات کات» بگوید اما نام داریوش را نگوید؟؟ نکته ی دوم این که : وقتی ترانه سرا از نابلدی داریوش صحبت می کرد که باعث شد ضبط این ترانه شش ماه طول بکشد ، جناب امیرقاسمی پرسید : حالا که این جوری بود ، چه اصراری داشتید که همان خواننده (داریوش) آن را بخواند؟ ترانه سرای خسته ، پاسخی برای این پرسش منطقی نداشت!! ( نقطه. سر سطر)
از خنده دارترین بخش های این گفت و گو ، دُر فشانی های ترانه سرای ما در باره ی آلبوم «شب سپید» بود ، این که ایشان به دلیل لجبازی شاعرانه (لجبازی ترانه سرایانه) ، این آلبوم را نشنیده اند و در تمام مراحل ضبط حضور نداشتند و چون ایشان غایب بودند ، سایر عوامل این آلبوم ، بی رحمانه هر کاری که دوست می داشتند انجام دادند!!! ( واقعن که چه بی رحم اند این سایر عوامل آلبوم!!! و جناب ترانه سرا چه قدر مظلوم واقع شدند!!!) واقعیت این است که عدم حضور ترانه سرا در جریان ضبط آلبوم ، به دلیل گسسته شدن دوستی ایشان با گوگوش نبود که ایشان تا به اکنون با هیچ بنی بشری دوستی ناگسسته ندارند ، و گسسته شدن دوستی ، برای ایشان امری عادی ست که جزء وظایف روزانه به حساب می آید. اما پرسش اصلی این است که جناب ترانه سرا در ضبط کدام آلبوم در استودیو حضور داشتند که این دومی باشد؟؟ مگر ماجرای جنگ و دعوا با «لیلافروهر» و «سیاوش قمیشی» بر سر ترانه ی «آزاد» به این دلیل نبود که ایشان در زمان ضبط، در استودیو حضور نداشتند؟؟ مگر نگفتند سیاوش قمیشی را به دادگاه می کشانم و از لیلا فروهر شکایت می کنم؟ حتا وقتی «فریبا فروهر» به ایشان گفت که آقا شما نمی توانید اعتراض کنید چون هنگام ضبط، وظیفه داشتید که در استودیو باشید اما نبودید ، غایب بودید ، ترانه سرای ما بهانه آورد که : «من راهم دور است ، من باید از اورنج کانتی بیایم و برای من این امکان وجود ندارد که در هنگام ضبط در استودیو باشم» .. حالا چه شده که از غیبت خود در مراحل ضبط آلبوم «شب سپید» گله مند هستند؟؟ مورد دیگر در خصوص ترانه ی«عطر تو» هم همین داستان تکرار شد که «ابی» تکه یی از ترانه را اشتباه خواند و به سبب غیبت ترانه سرا در استودیو، این اشتباه ضبط و پخش شد و باز همه ی ما از گرد و خاکی که خود ایشان طبق معمول در برنامه شان به پا کردند فهمیدیم که «ابی» جایی از این ترانه را اشتباه خوانده که اگر ترانه سرا در استودیو حضور داشت که چنین نمی شد ، می شد؟ مورد دیگر هم به ترانه ی« دیوار یار» از آلبوم «عکس فوری» «مهرداد آسمانی» برمی گردد که ترانه سرا، گناه ِ لَنگ زدن بیتی از ترانه را به گردن آواز خوان انداخت و گفت کلمه ی «حتا» را از خط: « می شه گریه هاتم از سر شادی باشه » آوازخوان جا انداخته و نخوانده !!!! که خُب این فقط توجیهی آبکی بود ، اگر کلمه ی «حتا» هم در آن خط وجود می داشت ، باز هم وزن ترانه می لنگید . اما حالا مثلن فرض کنیم که آقای ترانه سرا راست بگوید و چنین باشد ، اگر ایشان در زمان ضبط در استودیو حضور داشتند که چنین اتفاقی نمی افتاد، می افتاد؟ آن زمان که رشته ی دوستی شان هنوز با دوستان و همکاران سابق شان گسسته نشده بود، چرا آقای ترانه سرا در استودیو حضور نداشت که امروز گناه حضور نداشتن خود را به گردن گسسته شدن رشته ی دوستی شان با آن ها می اندازد؟؟ دروغ پشت دروغ!!! آقای ترانه سرا ! این شما بودید که موقع نوشتن ترانه ، وزن را ازیاد بردید و کلمه را جا انداختید و بعد از گوشزد یک هوادار هوشیار در وبلاگ « آدمک برفی» متوجه شدید که کمیت وزن ترانه تان می لنگد. پس تصمیم گرفتید که گناه این اشتباه تان را به گردن آوازخوان بیاندازید ، آوازخوانی که برنامه ی شما را نمی دید و از این دروغ تان اطلاع نداشت و شما هم به خوبی می دانستید که برنامه را نمی بیند پس بهتر دیدید که او را به دروغ ، مقصر جلوه دهید. به جز این ، من که به خوبی می دانم بیش از یک سال و نیم است که از گسسته شدن رشته ی دوستی تان با خانم گوگوش می گذرد و شما در این مدت اصلن صدایش را در نیاوردید ، شما که هر مسئله ی کوچکی را به بوق و کرنا می کنید ، در این یک سال و نیم ، حتا اشاره ی کوچکی هم به این موضوع نکردید و هر هفته هم در قدغن های تان از گوگوش ترانه پخش می کردید که مبادا سایرین بویی از این داستان ببرند ، حالا چه طور شده که پس از یک سال و نیم ، زمانی که در مقابل «علی کوچیکه» قرار گرفتید ، به یکباره یادتان آمد که رشته ی دوستی تان با خانم گوگوش و مهرداد آسمانی گسسته شده است؟؟؟ آب و هوای تلویزیون «هیچکسان» چه گونه بود که پس از یک سال و نیم رشته ی گسسته شده را به یادتان آورد؟ من بنا به شرایط زمانی ، برنامه ی قدغن ها را نمی شنوم اما دوستانی دارم که از نکته های جالب انگیز!! برنامه باخبرم می کنند. در برنامه ی قدغن ها ، بارها و بارها سخن از آلبوم «شب سپید» پیش آمد ، دوستداران بیشمار!!! آقای ترانه سرا برای این آلبوم، به ایشان مبارک باد گفتند حتا ترانه سرای ما ، متن ترانه ی «جنگل شش و هشت» را دکلمه کرد ، پس چرا در هیچ جای برنامه نگفت که این آلبوم را نشنیده چون دوستی اش با همکاران اش گسسته شده است؟ چرا این داستان را یک سال و نیم پنهان کرد و تظاهر به دوستی کرد اما در مقابل «علی کوچیکه» که قرار گرفت دست به افشاگری زد؟؟ ترانه سرای ما با این رفتار های نابهنجار ، فقط خود را زیر سوال می برد و نه هیچکس دیگر را . اصولن زمانی که حرفی مغرضانه و پُر بهانه گفته شود ، هم از چهره ی گوینده و هم از نوع حرف زدن اش ، می توان به غرض ورزی او پی بُرد. مردم می بینند و می شنوند ، اما جناب ترانه سرا وقتی جلوی دوربین صحبت می کند ، این احساس بهشان دست می دهد که مردم کور و کر هستند. جالب این که ایشان خود را هم بسیار هوشیار می دانند و دیگران را بیهوش و در حالت کُما!!! در حالی که درست بر عکس است. این جناب ترانه سراست که بی وقفه در حالت کما به سر می برد و خودش می داند چرا؟؟!!! بله آقای ترانه سرا! شما اگر به سبب دروغ گفتن های بسیار یا شاید هم «یک چیز دیگر بسیار» این موارد را از یاد برده اید اما آرشیو کامل ما از همه ی گفته های شما در این سال ها، همه ی این موارد را با سند تصویری در اختیار دارد و به هنگام، به یاد همه خواهد آورد. پیشنهاد می کنم زین پس هنگام انجام مصاحبه ی های «تکراری» بیش تر مراقب دروغ های شاخ دار تازه از تنور درآمده تان باشید!!! اما خنده دارترین دُرفشانی آقای ترانه سرا زمانی بود که گفت: «آوازخوانان ما شبیه تصویری که از خود به مردم نشان می دهند نیستند! این آقای عشق و آقای صدا و تک سوار و... آن چیزی نیستند که مردم می بینند»!! حال پرسش این جاست : خود آقای ترانه سرا چی؟ ایشان خودشان کسی هستند که جعلی ترین تصویر ممکن را از خود به نمایش گذاشته اند. به راستی اگر مخاطبان عادی ، بدانند که زیر تصویر جعلی ترانه سرای ما ، چه تصویری وجود دارد ، چه اتفاقی می افتد؟
و بعد هم ترانه سرای ما مدعی شد که در آلبوم «شب سپید» چند مِدلی گذاشتند که نام دیگران را هم در آلبوم ذکر کنند که فقط نام ایشان در این آلبوم به عنوان ترانه سرا نباشد!!!! ... به باور من اگر آوردن نام ترانه سرایان دیگر ، نام آقای قنبری را کمرنگ می کند، این مشکل خودشان است که نام شان در برابر نام سایر ترانه سرایان ، کمرنگ جلوه می کند. به علاوه چه اشکالی دارد که نام «ایرج جنتی عطایی» ، «اردلان سرفراز» و «محمد صالح علا» هم در کنار نام ایشان در آلبوم درج شود؟؟ مگر ایشان تافته ی جدا بافته هستند ؟ چرا وقتی نام شان در کنار نام «ایرج جنتی عطایی و «اردلان سرفراز» و «مهیار کاظم زاده» در آلبوم «سیمرغ» درج شد ، گله نکردند و آنان را حسن و حسین نام ننهادند ؟؟ چرا وقتی که نام شان در کنار نام «مریم حیدرزاده» و «مهین آبادانی» در آلبوم «تن به تن» آقای «سپیدار» ذکر شد ، گلایه نداشتند؟ و با توجه به این که بارها و بارها «مریم حیدرزاده» را مورد تمسخر و تحقیر قرار دادند ، اما با این حال زمانی که در برنامه ی «دوستت دارم ها» در تلویزیون «دیدار» با «سپیدار» گفت و گو می کردند و خودشان نام ترانه سرایان آلبوم «تن به تن» را خواندند ، چرا هیچ گله ای نکردند؟ چرا در آلبوم های «داود بهبودی» ، «اندی» ، «هاتف» ، « شهریار» و حتا «بی تا» شکایت نکردند که نام سایر ترانه سراها هم در کنار نام ایشان نوشته شده ؟ آن ها هم در آلبوم خود بازخوانی ترانه های قدیمی داشتند ، یعنی این مورد فقط در آلبوم «شب سپید» اشکال برانگیز جلوه کرد؟ چرا؟؟؟ پس داستان واقعی، داستان مِدلی ساختن و کمرنگ شدن نام ایشان و غیبت در استودیو و این مسائل نیست ، به ویژه گسسته شدن دوستی ، که به هیچ عنوان دلیل غیبت ایشان در استودیو نمی تواند باشد که اصل قصه چیز دیگری ست که سرانجام با تمام Public نبودن اش از دید آقای ترانه سرا اما ، آشکار و Publicخواهد شد چون حقیقت هرگز برای همیشه پنهان نمی ماند ، حتا اگر آدم با «علی کوچیکه» و در تلویزیون «هیچکسان» به گفت و گو بنشیند و تلاش کند که حقیقت را وارونه جلوه دهد شاید که علی کوچیکه از سر تقصیرات اش بگذرد و مبلغی ناچیز کف دست اش بگذارد. و دیگر این که ترانه سرای ما فرمودند که من در باره ی موسیقی آلبوم «شب سپید» حرفی نمی زنم . آقای امیرقاسمی سوال کردند : چرا ؟ ترانه سرای ما به جای پاسخ دادن ، صورت شان را کج و معوج کردند!!!! خُب معلوم است که چیزی هم نباید بگویند چون ترانه سرای ما خودش یک ناآهنگساز بد است که ملودی هایش را به زور تنظیم های آفتابی این و آن عرضه می کند ، معلوم است که در باره ی موسیقی زیبای آلبوم «شب سپید» حرفی برای گفتن ندارد ، اصلن بلد نیست که در این باره چیزی بگوید ضمن این که حسادت هم بی وقفه ایشان را در نگفتن یاری می دهد. و پرسش آخر: آقای ترانه سرا! شما فکر می کنید اگر تا اطلاع ثانوی به آلبوم «شب سپید» گوش ندهید ، چه اتفاق مهمی می افتد؟؟ اصلن چه اهمیتی دارد که شما این آلبوم را بشنوید یا نشنوید؟ مهم این است که مخاطبان، این آلبوم را شنیده اند و از اجرای زیبای گوگوش و موسیقی زیبای مهرداد لذت برده اند. وقتی خودتان برای کارتان ارزشی قائل نیستید ، انتظار نداشته باشید که دیگران به کارتان احترام بگذارند. نام شما در این آلبوم ذکر شده ، ولی شما چه انتظاری دارید که نام تان به خاطر این آلبوم همه جا باشد؟ مگر شما چه کاری کردید به جز این که ترانه نوشتید و پول اش را گرفتید ؟ آیا می دانید که همه ی زحمات این آلبوم بر عهده ی چه کسی بود و چه بر او گذشت ؟ حتمن که می دانید همه ی زحمات آلبوم بر عهده ی همان کسی بود که به دلایلی که خودتان به خوبی می دانید و فعلن Public نشده ، به شدت از ایشان می ترسید و حتاشهامت گفتن نام اش را هم ندارید.
یک پیشنهاد خیلی دوستانه برای «علی کوچیکه» مدیر « هیچکسان تی وی»
آقای امیرقاسمی! اگر حرف های تکراری آقای ترانه سرا حوصله تان را سر می برد و دنبال جنجال راه انداختن هستید تا با یک تیر، دو نشان بزنید یعنی هم به هیجان برنامه ی «کات کات» بیفزایید و هم «توطئه های کنسرتی» بچینید ، باید به جای این که از آقای ترانه سرا در مورد آلبوم های خانم گوگوش می پرسیدید، از آلبوم خانم «نیکا» از ایشان سوال می کردید تا شاید به لطف پرسش های حرفه ای شما!!! مردمی که چند سال مخاطب برنامه ی ایشان بودند و مرتب از ایشان می شنیدند که قرار است با آلبوم مشترک شان با خانم نیکا ، ترانه ی ایران را به اندازه ی دو گام و یک میلی متر به جلو هُل بدهند ، از سرنوشت این آلبوم و صدالبته از سرنوشت خواننده ی با استعداد آن که قرار بود با استعدادهای شگفت انگیزش جهان را به سکوت وا دارد ، باخبر شوند. برای این که مصاحبه هیجان انگیز شود و حُسن نیت شما هم از این مصاحبه مشخص شود ، فقط کافی بود از جناب ترانه سرا می پرسیدید: آلبومی که می خواستید با نیکا کار کنید و در مجله ی جوانان ، دو صفحه در موردش قلمفرسایی کردید چه شد؟ سرانجام اش به کجا کشید؟ چرا نیکا دو سال در لس انجلس اقامت کرد ، اما آلبومی ساخته نشد؟ ... چه اتفاقی برای نیکا افتاد که عطای آلبوم زدن و آوازخوانی را به لقایش بخشید و سر از ترکیه درآورد؟ و نیز می توانستید پرسش هیجان انگیز دیگری را نیز مطرح کنید ، باور کنید با مطرح کردن این پرسش ها ، برنامه تان از هیجان تَرَک برمی داشت و نیز خودتان. چند سال پیش ، هنگامی که آقای ترانه سرای ایرانی ، از تلویزیون تپش بیرون آمد یا بیرون اش کردند ، در برنامه اش گفت که : «من به آن تلویزیون رفتم چون می خواستم در "قلب حادثه" باشم و ببینم در "دره ی گرگ ها" چه می گذرد ، فقط به همین دلیل به تلویزیون تپش رفتم.» آقای علی کوچیکه ! خیلی هیجان انگیز می شد اگر از جناب ترانه سرا می پرسیدید که در «دره ی گرگ ها» چه دیدند ؟ و در قلب حادثه چه گذشت؟ و چه شد که دوباره به دره ی گرگ ها و قلب حادثه بازگشتند؟؟؟ این ها پرسش هایی بود که باید مطرح می کردید و نکردید آقای امیرقاسمی! نه آن پرسش های تکراری تاریخ مصرف گذشته . و این نشان می دهد که شما در کارتان ، حرفه ای نیستید. به نظر می آید که اصلن این کاره نیستید. بهتر نیست به همان «پیتزا پیتزا» بچسبید؟ به تمام مقدسات سوگند که بهتر است. آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره شش نوزدهم امرداد 1387 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |