بخش نخست

 مقدمه:

معنای ريشه‌ای و بنيادين«پست‌مدرن» يعنی فراسوی مدرن يا بعد از مدرن بودن است. سه تحليل عمده برای پست‌مدرنيسم وجود دارد:

  ا- پست‌مدرنيسم را ‌میتوان نوعی پيكره‌بندی فرهنگي توصيف كرد كه در پيوندی مستمر با مدرنيسم قرار دارد. به عبارت ديگر تداوم و استمرار مدرنيسم محسوب میشود.ا

   ا- اين موضع، در نقطه‌ی مقابل موضع فوق قرار دارد كه بر اساس آن بسياری از تحليل‌گران معتقدند كه پست‌مدرنيسم نه استمرار، بلكه گسست و انقطاع راديكال و تندی است از مدرنيسم و بين اين دو، شكاف و فاصلهی‌ عظيمي وجود دارد.ا

ا- تحليل‌های ديگری نيز ارايه شده‌اند كه با دو رويكرد فوق برخوردی رابطه‌ای دارند، يعني ضمن حفظ ماهيت رابطه‌ای پست‌مدرنيسم، مجاورت و نزدیكی واژگانی يا قرابت ريشه‌شناختی گريزناپذير آن با مدرنيسم را نيز از نظر دور نمی‌دارند.ا

برای شناخت پست‌مدرنيته ناچاريم نگاهی به سير تاريخي و ويژه‌گی‌های مدرنيته داشته باشيم.ا

 

مدرنيته:ا

رويدادهای مهم تكامل تاريخ اجتماعی ملل مغرب‌زمين كه در واقع زمينه‌ها و بسترهای اساسی ظهور و تكوين رخساره‌ی اجتماعی مدرنيته را فراهم ساخته‌اند عبارتند از:ا

يك) رنسانس(نوزایی) از قرن چهارده ميلادی.ا

دو) رفورماسيون(جنبش اصلاح ديني) قرن شانزده ميلادی.ا

سه) عصر روشنگری از اواخر قرن هفده و اوايل قرن هجده ميلادی.ا

چهار) انقلاب صنعتي در نيمه‌ی دوم قرن هجدهم و نيمه‌ی اول قرن نوزدهم ميلادی.ا

 

چهار حوزه‌ای كه فلاسفه روشنگری را از ديگر متفكران اين عصر و پيشينيان آن‌ها متمايز ‌میسازد عبارتند از:ا

يك) ضديت با روحانيت كليسایی.ا

دو) عقيده به تقدم و برتری شناخت تجربی و مادی.ا

سه) اشتياق وافر بابت پيشرفت فني و پزشكي.ا

چهار) تمايل به اصلاحات حقوقی و قانونی.ا

منتقدان مدرنيته كه اكثرن گرايش پست‌مدرنی دارند می‌گويند كه در عصر مدرن، به تدريج ارزش‌های قرن هجدهم، عصر روشنگری با عصر خرد از هم پراكنده گشته و رو به زوال و نابودی گذارده‌اند. یكی از مهم‌ترين ارزش‌های اين عصر، علاوه بر عقلانيت، فكر پيشرفت و ترقی بود. در قرن هجده ميلادی متفكران، فلاسفه و دانشمندان با خوش‌بيني بسيار بر اين باور بودند كه با مدد ارزش‌های جهان‌شمول علم، عقل و منطق ‌میتوانند از قيد و بند اوهام، خرافات، اساطير، آرا و اعتقاداتی كه بشر را از پيشرفت و ترقی بازمی‌دارند، رهایی يابند. آنان معتقد بودند كه اين فرآيند در نهايت بشريت را از چنگال فقر، بدبختي، جهل، خرافه، دين و هرگونه رفتار غيرعقلانی و اعتقادات پوچ و موهوم آزاد خواهد ساخت و بدين ترتيب زمينه برای پيشرفت بشر به سوی آزادی و سعادت و پيشرفت فراهم ‌میگردد.ا

البته«وبر» پيش‌بيني كرد كه آينده چيزی نخواهد بود جز قفس آهنين عقل و بوروكراسی. شايد افرادی مانند او حق داشتند و اين نظر آنان صحيح بود كه تمامی امور در حال پراكنده شدن از يك‌ديگرند. بسياری از اين متفكران بدبين و هم‌چنين اخلاف پست‌مدرن آن‌ها در حمله و انتقاد عليه عصر مدرن و دستاوردهای مدرنيته اظهار ‌میدارند كه اساسن علم، عقل و پيشرفت چه حاصل و دستاوردی برای بشريت دربر داشته‌اند جز نابودی، رنج، استثمار بيش‌تر، از خود بيگانه‌گی، نوستالژی اندوه، كشتار همه‌گانی، كابوس‌های كافكایی، اردوگاه‌های مرگ، جوخه‌های مرگ، آشوتيس‌ها، جنگ‌های جهانی اول و دوم، فجايع و عظيم و دهشتناك هيروشيما و ناكازاکی، فجايع زيست‌محيطي، فجايع و جنايات جنگي ويتنام، الجزاير، كشتارهای سياهان در افريقا و بالاخره انواع نظام‌های توتاليتر. و تمام اين‌ها تحت نام روشنگری و زير پوشش ارزش‌های علم، عقل، رهایی، آزادی و پيشرفت وابسته به آن صورت گرفتند.ا

ا«نيچه» فيلسوف آلمانی كه ديدگاه‌ها و نقطه‌نظرات وی از پايه‌ها و اركان اساسی نظريات و ديدگاه‌های پست‌مدرنيست به‌شمار می‌رود، كم‌ترين اعتقادی به ارزش‌های روشنگری نداشت. وی جهان را چيزی جز آلت دست و ملعبه‌ی ديونيزوس نمیدانست كه دارای سيمایی دوگانه بود. وجهي از سيمای وی رو به گذشته، تخريب، ويرانگری، انهدام و نابودی داشت و وجه ديگر سيمای وی رو به آينده، سازنده‌گی، اميد و سعادت داشت. خلاق نابودكننده و نابودكننده‌ی خلاق. به عقيده‌ی «نيچه» هر مردی كه به اين شيوه عمل كند، به نوبه‌ی خود يك ابرمرد خواهد بود، ابرمردانی چون هيتلر، موسوليني و استالين.ا

وی با اعتقادات فلسفي خاص خود سعي نمود تمامی جلوه‌های اساسی، نمادهای محوری، نهادها و اعتقادات  فرهنگ غرب را نابود سازد و بدين ترتيب چيزی جز ابهام و امواج تيره‌ی پوچی و خلاء برجای نماند. هنرمندان مدرن در ميانه‌ی تمامی آشوب‌ها، پراكنده‌گی‌ها، تجزيه‌ و تفرق‌ها در جست‌وجوی يافتن ارزش‌های سرمدی برآمدند. اين هنرمندان سعي كردند تا نقش ابرقهرمانانی را برعهده بگيرند كه قصد كشف مجدد جوهره‌ی انسانی را در سر می‌پروراندند. بدين ترتيب زيباییشناسی به عنوان مركزی برای دنيای فاقد مركز سر برآورد و به تدريج مفهوم هنر برای هنر رواج يافت. كوبيسم محصول اين هنرمندان است. آن‌ها چيزی را نقاشیمیكنند كه شما میدانيد وجود ندارد.(نوذری، 1379 : 133)ا

بدين ترتيب اصطلاح پست‌مدرنيسم را می‌توان تعبير گسترده‌ای در مطالعات ادبی و اجتماعی و فرهنگي دانست كه متفكرانی كه به نحوی در صدد پاسخ‌گویی به مدرنيسم هستند آن‌را به كار ‌میبرند، ليكن هر يك از اين متفكران درك متفاوت و بعضن متضادی از مدرنيسم دارند. یكی از بارزترين ويژه‌گی و شاخصه‌ی دوران مدرنيته را می‌توان رشد و گسترش علم و عقل به مثابه‌ی ابزاری برای درك و تبيين جهان دانست. موفقيت‌ها و دستاوردهای پيروزمندانه‌ی حاصل از كاربرد عقلاني علم در باره‌ی طبيعت و پيشرفت‌ها و ترقيات پيامد آن در اين حوزه، اين باور را در پی داشت كه رويكردهای عقلانی و علمي در برخورد با حوزه‌های مختلف اجتماعی، به ويژه در برخورد با اقتصاد، سياست، جامعه و اخلاقيات، تضمين‌گر پيشرفت و ترقی در اين حوزه‌ها به شمار می‌روند. علم و عقل قادر به ارايه‌ی اصول و مبانی مستدل، متقن، عين و همه‌گانی هستند، مبانی و اصولی كه به مدد آن‌ها ‌میتوان اصلاحات اجتماعی، فرهنگي و اخلاقی را تقويت نمود.ا

 

سير تحول پست‌مدرنيته:ا

برای درك دقيق و صريح معنا و مفهوم پست‌مدرنيته و پست‌مدرنيسم بايد به شمار كثيری از جريانات فكری و تحولات و دستاوردهای چند دهه‌ی اخير در عرصه‌ی علوم اجتماعی و انسانی و رشته‌های مختلف علوم نظر دوخت، از جمله: طی سال‌های دهه‌ی 1960 و 1970 ميلادی در اروپا، شاهد سربرآوردن جريانات فكری و نظری متعددی در حوزه‌های مختلف دانش بشری، به ويژه در علوم انسانی و علوم اجتماعی هستيم، جرياناتی كه با عروج خود، افول جريانات پيشين را در پی داشتند. از جمله مهم‌ترين اين حركت‌ها می‌توان به ظهور مكتب پساساختارگرایی در اواخر دهه‌ی 1960 و اوايل دهه‌ی 1970 در حيات روشن‌فكری فرانسه اشاره كرد كه در واقع بسط و گسترش جريانات انتقادی در برابر ساختارگرایی به‌شمار می‌رود. پيش‌گامان آن ژاك دريدا، رولان بارت، ژوليا كريستوا، ژاك لاكان، ميشل فوكو، فرانسوا ليوتار، ژان بودريار و... بودند.ا

مكتب پساساختارگرایی را با دست شستن از هر گونه داعيه‌های مكتب ساختارگرایی در خصوص عينيت، قطعيت و جامعيت و كنار گذاشتن و در نهايت نفی و طرد اين قبيل داعيه‌ها، راه تازه‌ای را در برابر تحقيقات و پژوهش‌های علوم اجتماعی و انسانی گشود. يعني به جای مفاهيم واحد، يك‌دست، كلي، جامع و جهان‌شمول، بر كثرت، چندگانه‌گی، جزئيت، پراكنده‌گی، عدم انسجام و غرديت مفاهيم تكيه دارد.ا

ا- فوكو: ديرين‌شناسی و تبارشناسی قدرت و دانش‏

ا- ژان فرانسوا ليوتار: گفتمان و مجاز يا صورت و وضعيت پست‌مدرن

ا- ايهاب حسن: تمايزات مدرنيسم و پست‌مدرنيسم

ا- فردريك جيمسون: نقشه‌پردازی پست‌مدرن به عنوان منطق فرهنگي سرمايه‌داری متاخر

ا- بودريار: نظم‌های وانموده‌ها، تز اكثريت خاموش، مفهوم فريفته‌گی يا اغوا، حالت وجد و خلسه يا نشئگي ناشی از رشد و گسترش سرسام‌آور ارتباطات و رسانه‌های گروهی

ا- ديويد هاروی: تراكم و قبض زمانی - مكانی(فضا)ا

ا- دريدا: شالوده‌شكنی

ا- ژاك لاكان: روان‌كاوی پسافرويدی

ا- ژيل دلوز و فيليكس گاتاری: ريزوم‌ها يا شبه ريشه‌ها و بالاخره تامل در مصنوعات يا محصولات هنری خاص.ا

ادامه دارد...ا

 

مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌ونُه

سی‌ويكم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved