|

سمفونی«خليج فارس» با
آهنگسازی
«فرهاد فخرالدینی»ا

قطعهی«خلیج فارس» به عنوان یادمان اولین نشست خلیج فارس منتشر شده است،
به رهبری فرهاد فخرالدینی و با آهنگسازی این هنرمند و صدای سالار عقیلی
منتشر شد.ا
اجرای این قطعه را ارکستری متشکل از برخی نوازندهگان ارکستر ملی،
سمفونیک و نوازندهگانی از گروههای مختلف به عهده داشتهاند. در این قطعه
شعر بلند «ایران زمینام» از سرودههای «علی غضنفری» با صدای «سالار عقیلی»
اجرا شده است. این قطعه در استودیو پاپ ضبط شده و مدیریت طرح آن را علی
مرادخانی برعهده داشته است. همچنین مدیر تولید این قطعه که اردیبهشتماه
سال جاری ضبط شده است، موسسه فرهنگی-هنری عصر توسعهی دانش است.ا
پیش از این قطعهی«خلیج فارس» به مناسبت روز ملی خلیج فارس و
همزمان با اولین همایش خلیج فارس اجرا شد و در آن قطعات «سرود کتاب» با
شعری از محمدرضا شفیعی کدکنی (ساختهی فخرالدینی)، «سرود دانش» با شعری از
احمد جلالی (ساختهی فخرالدینی) و همچنین سرود معروف «ای ایران» ساخته
مرحوم روحالله خالقی که تنظیم ارکستراسیون آن را فخرالدینی انجام داده
است،اجرا شد.ا
انتشارکتاب «سانسور
یک داستان عاشقانه ایرانی» در امريكا

صدای امريكا: چاپ
داستانهای «شهریار مندنیپور» نویسندهی پستمدرن و داستاننویس برجستهی
ایرانی بین سالهای 1992 تا 1997 در ایران به مشکلاتی برخورد که در نتیجهی
آن، این نویسنده در سال 2006 دعوت دانشگاه «براون» برای نوشتن یک کتاب تازه
در این دیار را به عنوان یک نویسندهی بینالمللی پذیرفت و نهایتن در
امریکا ساکن شد.
کتاب «سانسور یک داستان
عاشقانهی ایرانی» که در حقیقت نخستین کتاب شهریار مندنیپور به زبان
انگلیسی است، از این جهت که در ایران امکان انتشارندارد، نتیجتن هنگام
نوشتن به شدت دچار جابهجایی شده است، به این صورت که این کتاب بایستی خارج
از ذهن نویسنده برای مخاطبان بیرون از ایران نوشته میشد، اما در عین حال
به زبانی که بسیاری از این مخاطبان آن را نمیفهمند!
آن چه از ترجمهی
این کتاب پیداست، رمان هنوز کاملن ایرانی، عاشقانه، کتابی و سرشار از
ارجاعات اقلیمی از آب درآمده و درست مثل تضاد موجود در موضوع آن ، به وضوح
دربارهی
چیزهایی است که میتوان در فضای داستان امروز ایران نوشت و چیزهایی که
نمیتوان نوشت. در ابتدای « سانسور یک داستان عاشقانهی
ایرانی»، دختر و پسری ایرانی به نام دارا و سارا، در یک نمایش دانشجویی،
بیرون از دانشگاه تهران با یکدیگر آشنا میشوند و در تمام 180 صفحهی
رمان، با تمام کوشش موفق نمیشوند رابطهی
خود را از آن حالت ابتداییاش خارج کنند.
در این کتاب که مندنی پور
آن را به «رابرت کوور» داستاننویس پستمدرن تقدیم کرده است، این نویسنده
توانسته است، داستانی انعطافپذیر و طنزی گزنده و ساختارشکنانهای را ارائه
دهد. نویسنده نشان میدهد که چهگونه به دلیل فشارها و ممنوعیتهای
اجتماعی، معاشقهی
کلامی این دو دلداده هرگز نخواهد توانست به رابطهای واقعی ختم شود
!قدم زدن دارا و سارا
در خیابان، توجه گشتهای ارشاد را جلب میکند. اگر آنها را بگیرند باید
وانمود کنند که خواهر و برادرند. کافینت هم همان قدر خطرناک است! آنها
نمیتوانند آزادانه در خانه ملاقات کنند. پس کجا بروند؟
روش ابداعی مندنی پور
برای ترسیم شرایط سانسور در ایران، ثبت کردن موارد قابل سانسور یا (ممیزی)
در متن و صفحات رمان است. به این صورت که در طول رمان، هرجا که داستان دارا
و سارا به لحاظ سیاسی یا جنسی غیرقابل چاپ میشود، خطی روی جملات مورد دار
کشیده شده اما حذف نمی شود و به این ترتیب، هرچند جملات با یک خط افقی خط
خورده و به اصطلاح سانسور شدهاند اما خوانندهی غربی هنوز میتواند بفهمد
که نوشتن چه مواردی در ایران ممنوع است.
تفسیرهای مندنی پور که در
میانهی داستان به نام خود او نوشته میشود، به زیبایی خواننده را از جریان
دیگر دو جنبهی تاریخ سانسور در ایران و انقلاب 1979 مطلع میکند.
این کتاب که توسط «سارا
خلیلی» از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه شده، به تعداد سيصد هزار نسخه به
چاپ رسیده و هم اکنون در حال ترجمه به زبانهای دیگر جهان از جمله کُرهای
و پرتغالی است. مندنیپور
كتاب «سانسور
یک داستان عاشقانه ایرانی » را از طریق انتشارات «کناپف» نیویورک به بازار
داده است.
موسیقی کلاسیک هم
«دیوید بکهام» دارد
کلاوس فیشر- دويچهوله: برخی معتقدند که
«دیوید گرت» یک فوق ستارهی واقعی است و نه از آنهایی که یک
شبه و در یک برنامهی تلویزیونی به شهرت میرسند. هر چند به نظر میآید
موهای طلایی که تا سر شانه میرسند و داشتن چهرهای پرطرفدار، چندان در
معروفیت «گرت» بدون تاثیر نبوده است. با این همه از یک چیز نمیتوان چشم
پوشید و آن اینکه رمز موفقیت
«دیوید گرت»، پشتکار فراواناش برای تمرین بوده
است.
دیوید گرت، نوازندهی چیرهدست ویولن،
بيستوهشت سال پیش از مادری
امریکایی و
پدری آلمانی در شهر آخن آلمان به دنیا آمد. پدر
«گرت» حقوقدانی بود که در
مواقع بیکاری از روی علاقهی شخصیاش ویولن تدریس میکرد و همسرش نیز جزو
بالرینهای حرفهای به شمار میآمد.
گرت هنگامی که تنها چهار سال بیشتر نداشت، برای اولین بار ساز ویولن را در
دست گرفت. نُه سال بعد او آنقدر در نواختن زبردست شده بود که یکی از بزرگترین
شرکتهای تهیهکنندهی آلبومهای موسیقی کلاسیک در آلمان به نام
«دویچه
گرامافون» با او قرارداد همکاری بست.
گرت با تمام همتایان پیش از خودش تفاوت دارد. او ویلون را با موسیقی پاپ
ترکیب میکند و گاهی حتا پای سبک موسیقی راک را نیز به این وادی وارد میکند.
در بیشتر مواقع وقتی به روی صحنه میآید، خبری از کت و شلوار اتو کشیده
نیست، بلکه بر عکس شلوار جین و تیشرتی به تن دارد که خالکوبیهای روی
بازویاش را به خوبی در معرض دید قرار میدهند.
طبیعی است که این ظاهر هر نوجوانی را، چه دختر و چه پسر، شدیدن علاقهمند
به موسیقی کلاسیک میکند!
البته یکی از اهداف «گرت» هم جذب هر چه بیشتر نوجوانان به سمت موسیقی کلاسیک
است: «شاید دلیل مهماش این باشد که تلاش میکنم به مردم احساس خوبی را
منتقل کنم و در این بین تلاش برای جذب نوجوانان خیلی هم سخت نیست! من
معتقدم که موسیقی کلاسیک در دهههای اخیر صدمه خورده، آنهم از این جهت که
خیلی از جریان زندهگی امروزه فاصله گرفته است. در تلویزیون موسیقی کلاسیک
نمیبینید و در رادیو هم نمیشنوید. برای همین هم باید این امکان را فراهم
کرد که جوانها با خیالی راحت در سالن کنسرت بنشینند.»
گرت تا سن هجده سالهگی در آلمان میماند و پس از آن به
امریکا میرود تا در
زمینهی موسیقی تحصیل کند. در این بین برای درآوردن خرج تحصیل مدتی را در
یک رستوران کار میکند و مدتی هم مدل برای مارک جورجو آرمانی میشود: «من
فکر میکنم که در آلمان و در امریکا به یک اندازه احساس بودن در خانه را
دارم. واقعن افتخار بزرگی است که شغلام به من اجازه میدهد که این طرف و آن
طرف پرواز کنم.»
یکی از نکات بارز کار «گرت» در پیوند موسیقی کلاسیک و مدرن، اجرای ترانههای
معروف از خوانندهگانی همچون مایکل جکسون و یا گروه متالیکا با ویولن است.
البته در کنار این اجراها، او خودش آهنگسازی نیز میکند.
پرسشی که در این میان مطرح میشود این است که آیا
«دیوید گرت» دوست دارد
بیشتر تصویرش را در یک مجلهی مخصوص موسیقی پاپ که برای جوانان منتشر میشود
ببیند یا در یک مجلهی تخصصی موسیقی کلاسیک؟: «در هر دوی آنها، برای اینکه
فکر میکنم امروزه هر دوی این نوع موسیقی اهمیت زیادی دارند. هنگامی که هر
دوی آنها را در کنار هم داشته باشید، آن وقت راه درست را انتخاب کردهاید.»
راز مرگ «موتسارت» پس از
دويست سال کشف شد

تازهترین
نتایج تحقیقات پژوهشگران هلندی نشان میدهد مرگ مرموز
«وولفگانگ آمادئوس
موتسارت» در سن
سیوپنج سالهگی احتمالن ناشی از یک گلودرد میکروبی بوده است.
خبرگزاری فرانسه از واشینگتن اعلام کرد در بیش از دو
قرن اخیر، نظریههای مختلف و متفاوتی برای مرگ زودهنگام نابغهی
موسیقی تاریخ
مطرح شده که مسموم شدن با زهر، نارسایی کلیه و یک بیماری انگلی ناشی از
خوردن گوشت ناپخته یا نیمپز از جملهی
آنها بوده است.
اما
به تازهگی
«ریچارد سگرس» از دانشگاه آمستردام پس از سالها تحقیق به این نتیجه
رسیده که آهنگساز افسانهای ابتدا به یک بیماری ساده واگیردار گلودرد
میکروبی در شهر وین دچار شده و دسامبر 1791 در همان شهر از دنیا رفته است.
بر اساس اسناد بهجا مانده از آن زمان بیماری موتسارت با اگزما و تب هم همراه
بوده است.
نتایج تحقیقات «سگرس» و همکاراناش درباره علت مرگ آهنگساز اتریشی در سالنامهی
طب داخلی منتشر شد. آنها اساس پژوهشهای خود را بر دادههایی بنا نهادند که
از گزارشهای مرگ و میر در وین مرکز اتریش بین نوامبر 1791 تا ژانویه 1792
منتشر شده و نام موتسارت هم احتمالن در میان آنها وجود داشته است.
موتسارت در زندهگی کوتاه خود بیش از
ششصد آهنگ تصنیف کرد و شاهدان عینی پیش
از مرگ او گفتهاند این آهنگساز بزرگ به علت تب شدید بستری شد؛ تبی که
همراه با گلودرد میکروبی بوده است. بیماری موتسارت تنها دو هفته به طول
انجامید و یکی از نزدیکان او سه دهه بعد فاش کرد که موتسارت به علت درد
شدید حتا قادر به جابهجایی روی تخت هم نبود.
آخرین ماههای مرگ آهنگساز سرشناس اتریشی بسیار پربار بود و او در این دوران
خلق اپرای معروف فلوت جادویی را به پایان رساند، در نخستین اجرای آن شرکت
کرد، به شهر پر از چشمههای آب معدنی رفت و شروع به نوشتن ریکوئیم خود کرد
که با مرگ او هرگز به پایان
نرسید و ناتمام ماند.
مایکل جکسون روز تولدش به خاک سپرده میشود

بیبیسی:
جسد مایکل جکسون، خوانندهی مشهور
امریکایی در روزی که قرار بود پنجاهویکمین سالگرد تولدش باشد، در ایالت کالیفرنیای
امریکا دفن خواهد شد.ا
خانوادهی وی تایید کرده است که
بيستونهم ماه میلادی جاری (اوت) که روز تولد مایکل
جکسون بود، مراسم تدفین وی برگزار خواهد شد.ا
این مراسم به طور خصوصی برگزارمیشود و فقط دوستان نزدیک و خانوادهی
جکسون در آن حضور خواهند داشت. جسد این خوانندهی
امریکایی در قبرستان «فورست-لان» در شهر گلندایل واقع در لسانجلس ایالت کالیفرنیا به خاک سپرده
خواهد شد.ا
خانوادهی
مایکل جکسون همچنین در کنار اعلام تاریخ مراسم تدفین وی، از ابراز
همدردی و حمایت طرفداران مایکل جکسون قدردانی کردهاند. مایکل جکسون روز
بيستوپنجم ماه ژوئن امسال، به طور غیرمنتظره درگذشت. علت اصلی
مرگ وی هنوز رسمن توسط مقامهای مسئول اعلام نشده است.ا
مراسم تدفین مایکل جکسون در حالی قرار است بهطور خصوصی برگزار شود که
پیشتر مراسم یادبود عظیمی به یاد او در کالیفرنیا برگزار شده بود. این مراسم
عمومی روز سه شنبه (هفتم ژوئیه) در شهر لسانجلس برگزار شد و بیش از
هفده هزار نفر
در آن مراسم که به طور زنده از طریق شبکههای رادیویی، کانالهای تلویزیونی
وشبکهی
اینترنت در دنیا پخش شد، شرکت کردند
برگزاری جشنوارهی«مندلسون» در لایپزیگ
با حضور ستارهگان بزرگ

دویچه وله: امسال را که دویستمین سالگرد تولد آهنگساز برجستهی آلمانی،
فلیکس مندلسون بارتولدی، است به یاد او سال مندلسون نامیدهاند. بدین
مناسبت در سراسر آلمان کنسرتها، سخنرانیها و سمینارهایی برای آشنایی
بیشتر با این چهرهی برجستهی موسیقی کلاسیک برگزار میشود.ا
در شهر لایپزیگ از بيستويكم اوت تا نوزدهم سپتامبر همهروزه برنامههایی
به این مناسبت اجرا میشودد. نوازندهگان مشهوری چون دیوید گرت و آنه سوفی
موتر آثار او را اجرا میکنند و موسیقیشناسانِ بسیاری او را بیشتر به
علاقهمنداناش میشناسانند.ا
از دیگر شهرهایی که شاهد برگزاری برنامههای ویژهای دررابطه با
«مندلسون» بوده و هست، شهر کوبلنس، واقع در غرب آلمان است. پانزده سال است
که خانم «ورونیکا لوی» در این شهر انجمنی برپا کرده که همهساله برنامههایی
به یاد و افتخار این آهنگساز بزرگ برگزار میکند. امسال به کوشش این انجمن،
کتابی هم به نام «فلیکس و دوستاناش» منتشر شده که پیوند مندلسون با موسیقی
رومانتیک را به خوبی روشن کرده است.ا
فلیکس مندلسون بارتولدی در خانوادهای آشنا با دانش و موسیقی در بندر
هامبورگ زاده شد. پدربزرگاش از فیلسوفان سرشناس و پدرش از بانکداران معروف
بود. اگر پدرش را نخستین پشتوانهی اقتصادی او بشماریم که او را با خود به
سفرهای متعددی میبرد و بعدها نیز به نقاط دور و نزدیک میفرستاد، باید از
مادرش به عنوان پشتوانهی هنریاش یاد کنیم.ا
او نخستین درسهای پیانو را از مادرش فرا گرفت.
خانوادهی یهودیتبار او به کیش پروتستان گرویده بودند
و روزهای یکشنبه در خانهی خود کنسرتهای مجلسی ترتیب
میدادند. در همین کنسرتها بود که فلیکس نه ساله
اولین تلاشهایش در موسیقی را اجرا میکرد.
مندلسون بارتولدی هنوز هجده سالاش نشده بود که در
سال 1826 در تالار بزرگ خانهی پدریش در برلین، پیشدرآمدی
که بر سرودهی «رویای شب تابستانی» شکسپیر ساخته بود
را با همکاری ارکستر بزرگی اجرا و رهبری کرد.
فلیکس مندلسون خانوادهاش را
بسیار دوست میداشت و تا
بيستونُه سالهگی رابطهی تنگ و
پیوستهای با پدر و مادرش داشت.
در سال 1837 با سسیل رن ازدواج
کرد و با همسر خود خانوادهی گرمی
با پنج فرزند تشکیل داد. او در
بيستوشش سالهگی رهبر برجستهترین
ارکستر آلمان آن زمان در لایپزیگ
شد و در
سیوچهار سالهگی در سال
1843 نخستین دانشکدهی موسیقی
آلمان را در همان شهر بنیاد نهاد.
در روز چهاردهم مهی سال 1847 خواهرش، فانی، به
ناگاه درگذشت. به محض شنیدن خبر مرگ خواهر، فلیکس
مدلسون گوشهگیری اختیار کرد و در چهارم نوامبر همان
سال، درحالیکه
سیوهشت سال بیش نداشت، سکته کرد و درگذشت.
آنچه فلیکس مندلسون را ماندگار و از دیگر
آهنگسازان بنام متمایز ساخته، یکی پرکاری و پرباری او
در ساختن سمفونیها، قطعات گوناگون برای پیانو و
ویولون و همچنین اوراتوریومهایی هستند که شاید بتوان
آنها را به اپراهای مذهبی معنی کرد. مندلسون همچنین
کاشف آثار ناشناختهی باخ هم هست، یعنی کسی که شخصیت
برجستهی باخ را با اجرا و رهبری آثار او مانند اپرای
مذهبی «متی» در کشورهای گوناگون اروپایی به همهگان
شناساند.
هرچند مندلسون را پیرو مکتب رومانتیسم در موسیقی میدانند،
یعنی سازندهی آثاری هدفمند و دارای پیام شخصی
آفرینندهی آن، ولی او همواره از حیث سبک و سیاق به
مکتب کلاسیک وفادار ماند. از آثار ماندگار او میتوان
به مجموعهی هشت جلدی ترانههای بیکلام، اپرای مذهبی
پولس رسول و سمفونیهای اسکاتلندی و سمفونی مشهور به
پروتستانها را نام برد.
حراج طبقهی
بالای مقبرهی
«مرلین مونرو»

صدای
امريكا:
بنا بر
گزارش خبرگزاری رویتر، یک زن بیوه اهل لسانجلس
به نام «الیس پانچر»
آرامگاه شوهرش در گورستان «وست
وود» را که مستقیمن
بالای مقبرهی
مرلین
مونرو،
ستارهی
قدیمی و فقید هالیوود قرار دارد به حراج گذاشته است تا
از عواید آن اقساط خانهی
مسکونی خود را پرداخت کند.
«وست
وود مورچوری» یکی از قدیمیترین و شناخته شدهترین
گورستانهای کوچک شهر لسانجلس بهشمار میرود که برخی
از معروفترین چهره های هنری چون «فنی برایس» ستارهی
تئاتر زیگفیلد، «بیلی وایلدر» کارگردان سینما، «سیدنی
شلدان» نویسنده ، «روی اوربیسون» آهنگساز و خواننده ،
«کارول اوکانر» بازیگرمعروف سریالهای تلویزیونی،
«رادنی دنجرفیلد» کمدین و بازیگران سینمای هالیوود،
«ناتالی وود»، «جیمز کابورن»، «دین مارتین» و«مرلین
مونرو» در آن به خاک سپرده شدهاند. این گورستان در سی
سال گذشته، محل تدفین برخی از چهرههای سرشناس ایرانی
و هنرمندان مهاجر از جمله «نادر نادرپور» شاعر، و دو
خوانندهی
ایرانی «هایده» و «مهستی» نیز بوده است که پس از وقوع
انقلاب در سال 57 به لسانجلس مهاجرت کردند.
علاوه بر قبوری که در داخل زمین چمن کاری شده قرار
گرفته، بخشی از این گورستان به مقبرههای
خصوصی که به صورت حفرههایی در
دیوار ساخته شدهاند اختصاص
دارد. در آهنی کوچکی که اغلب مواقع باز است این مقبرههای
خصوصی را از بقیهی
محوطهی
گورستان جدا میسازد.
«الیس پانچر»
در یک آگهی حراج که در سایت اینترنتی « ای بی»
برای فروش مقبرهی
شوهرش درج کرده نوشته است:« این نه تنها یک حراج بی
سابقه است بلکه یک فرصت طلایی
است تا علاقهمندان
بتوانند از امروز تا ابدیت را مستقیمن
در طبقهی
فوقانی مقبرهی
مرلین مونروی فقید بگذرانند!»
نکتهی
جالب اینجاست که بنا مندرجات
گنجانده شده دراین آگهی الیس پانچر:« فردی که هم اکنون
درحفرهی
مذکور به خواب ابدی فرورفته است، درحال حاضر رودرروی
این ستارهی
زیبا قراردارد!»
فردی
که خانم پانچر در آگهی خود از او نام برده کسی جز
همسرش، ریچارد پانچر نیست. بنا برگفتهی
الیس پانچر، ریچارد که در زمان حیات یک تاجر معروف
بوده است، دو قطعه مقبرهی
حفرهای هم جوار مقبرهی
مرلین مونرو را از «جو دیماجیو» ستارهی
بیس بال امریکا و شوهر
اول این ستاره فقید خریده است. این معامله در سال
1954 و هنگامی انجام میشود
که «جو دیماجیو»
و «مرلین مونرو»
مراحل آخر طلاق را میگذراندند.
مرلین مونرو در سال 1962 درسن
سیوشش
سالهگی به علت مصرف بیش از
اندازه قرصهای خواب آور
درگذشت و ریچارد پانچردرسال 1986
در سن هشتادويك سالهگی
به علت کهولت سن دارفانی را وداع گفته است. از آن جایی
که ریچارد و الیس پانچر صاحب دو مقبرهی
حفرهای بالای مقبره
مرلین مونرو هستند، خانم پانچراعلام کرده است که چنانچه
این حراج غیرمتعارف به نتیجه برسد و او بتواند مقبرهی
ریچارد را به فروش برساند، حاضر است بقایای جسد
همسرخود را از حفرهی
بالای سر مرلین مونرو، به یک طبقه بالاتر
–
محلی که برای خود او در نظرگرفته شده
است - منتقل کند! خانم پانچردر وصیتنامهی
خود خواسته است تا جسد او پس از مرگ سوزانده شود.
حراج
مقبرهی
بالای سرمرلین مونرو از پانصدهزار
دلار در روز چهارشنبه آغازشد و در مدتی کمتر از
بيستوچهار ساعت هم اکنون به
چهارو نیم میلیون دلار رسیده است.الیس پانچر در گفتوگویی
با روزنامهی
«لسانجلس
تایمز» گفت که او امیدواراست
تا پایان این حراج عجیب و غریب بتواند یک ونیم میلیون
دلاری که برای پرداخت اقساط خانهی
خود در «بورلی هیلز»
نیاز دارد را به دست آورد:« من نمیتوانم
از این صادقانهتر
بگویم که میخواهم تمام
اقساط خانهام را تا روزی که
زنده هستم پرداخت کنم تا این خانه بدون هرگونه بدهی یا
قرضی برای فرزندانام باقی
بماند.»
حفرهی
مجاور مقبرهی
«مرلین مونرو» چندی پیش توسط « هیوهفنر» ناشر معروف
مجلهی
«پلی بوی» خریداری شد و اخیرن «فرح فاوست» ستاره
سریالهای تلویزیونی «فرشتهگان چارلی» نیز در گورستان
«وست وود» نه چندان دورتر از مرلین مونرو به خاک سپرده
شد.
پنجاه سال Kind of Blue، پرفروشترین آلبوم موسیقی جاز

شهرام احدی - دويچه وله: آ لبوم Kind of Blue که در روز
هفدهم اوت 1959 به انتشار رسید و اکنون پنجاه
سال از عمرش میگذرد، آلبومی است که باید آن را در کلکسیون هر شنوندهی
موسیقی جاز دید. این آلبوم شاید از معدود آلبومهای موسیقی جاز باشد که
طرفداران ژانرهای مختلف از پاپ گرفته تا راک و حتا کلاسیک هم با آن به
راحتی رابطه برقرار میکنند.
در روز دوم ماه مارس سال 1959، هنگامی که مایلز دیویس، یکی از چهرههای
برجستهی موسیقی جاز، پنج نوازندهی دیگر را برای همنوازی و ضبط آلبوم به
استودیوی معروف کلمبیا در نیویورک فراخوانده بود، حتا خواب آن را هم نمیدید
که حاصل این همنوازی به یکی از پرنفوذترین آثار موسیقی و پرفروشترین
آلبوم موسیقی جاز بدل شود.
مایلز دیویس در نخستین جلسهی همنوازی هیچ تصور مشخصی از شکل قطعات نداشت
و به جای برگههای نت، تنها طرحهایی اولیه از گامهای موسیقی که مد نظر
داشت را به نوازندهگان داد تا دست کم چارچوبی را که قرار بود در آن بداههنوازی
شود، ترسیم کند.
دیویس که آن زمان سیوسه سال داشت و در صحنهی موسیقی جاز اسم و رسمی به هم زده
بود، پس از پایان همکاریاش با «چارلی پارکر» در پی شیوهی بیان و زبانی تازه
بود و در تلاش رهاندن خود از سبک «بیباپ» که سبک محبوب و حاکم آن دوران
محسوب میشد.
او که خود ترومپت میزد، به همراه پنج نوازندهی دیگر،
جولین آدرلی (ساکسیفون
آلتو)، جان کولترین (ساکسیفون)، پل چمبرز (باس)،
جیمی کوب (درامز) و
بیل
اوانس (پیانو) راهی را پیش گرفت که صاحبنظران و منتقدان موسیقی آن را شروع
انقلاب تازهای در آن سالها میدانند.

دیویس و همراهاناش در همنوازی و بداههنوازیهایی که در آلبوم Kind of Blue
تجربه کرده و ارائه میدهند، به جای آکوردهای فشرده و پرشتاب مرسوم آن
دوران، شنونده را به سفری آرام میبرند که در آن طیف گستردهی گامهای
موسیقی نقش بازی میکنند.
به ویژه دیوس و اوانس قصد داشتند با الهام از آثار آهنگسازان موسیقی کلاسیک
چون بارتوک و راول امکانات و مرزهای موسیقی مودال را تجربه کنند که بر پایهی
گامهایی غیر از گامهای معمول مینور و ماژور حرکت میکند و به ویژه در
موسیقی شرقی میتوان آن را مشاهده کرد.
مایلز دیویس که از همان اواسط دههی پنجاه میلادی جایی برای خود در صحنهی
موسیقی جاز باز کرده بود، برخلاف بسیاری از موزیسینهای آن دوران که بیش از
همه از راه نوازندهگی و اجرا در کلوبهای جاز زندهگی خود را میگذراندند، به
این موقعیت دست یافته بود که از طریق ضبط و اجراهای استودیویی امرار معاش
کند.
شرکت تهیهی موسیقی کلمبیا که در خیابان سیام نیویورک یک کلیسای قدیمی
ارتودوکس را به یک استودیو بدل کرده بود، آن را در دو جلسه در اختیار
«مایلز
دیویس» قرار داد. پیش از نخستین جلسهی همنوازی Kind of Blue دیویس، طبق
تعرفههای آن زمان برای اجرایی سه ساعته، به هر یک از نوازندهها
چهلوهشت و نیم
دلار دستمزد پرداخت کرد. تنها در قطعهی So What که نخستین قطعهی آلبوم
است، وینتون کلی Wynton Kelly نوازندهگی پیانو را برعهده داشت و در باقی
اجرا جای خود را به بیل اوانس داد.
در اولین جلسهی همنوازی در روز دوم مارس کار ضبط تنها سه قطعه به پایان
رسید، اجرا و ضبط سه قطعهی دیگر در جلسهای دیگر که در روز
بيستودوم آوریل همان
سال برگزار شد، صورت گرفت و نسخهی نهایی آلبوم سرانجام در تاریخ
هفدهم اوت 1959 انتشار یافت.
آلبوم Kind of Blue تا کنون بیش از شش میلیون بار به فروش رفته و از این رو
میتوان آن را پرفروشترین آلبوم تاریخ موسیقی جاز دانست. این آلبوم در ردهبندی
صد آلبوم برتر موسیقی که از سوی نشریهی معتبر
«رولینگ استون» منتشر شده،
مکان دوازدهم را به خود اختصاص داده که این خود نیز نشاندهندهی اهمیت و
محبوبیت آن است.
کتابخانهی
ملی فرانسه در تلاش برای ائتلاف با گوگل
کتابخانهی
ملی فرانسه قصد دارد با گوگل ائتلاف کند و به این ترتیب در کنار کتابخانههایی از
امریکا، انگلیس، آلمان و اسپانیا قرار گیرد که کتابهای خود را به
صورت دیجیتالی در اختیار بزرگترین موتور جستوجوی دنیا قرار دادهاند.
به
گزارش مهر، گوگل از حدود چهار سال پیش سرویس کتابهای خود را راه
اندازی کرد و از آن زمان با مخالفان بسیاری روبهرو شد. به تدریج برخی از
کتابخانهها با این موتور جستوجو به توافق رسیدند و کتابهای خود را به صورت
دیجیتالی در اختیار این سرویس قرار دادند.
اکنون کتابخانهی
ملی فرانسه نیز قصد دارد با گوگل به توافق برسد. در صورت
ائتلاف این موسسهی
فرانسوی و گوگل تعداد کتابخانههایی که با این سرویس
همکاری میکنند به
بيستونه کتابخانه میرسد.
در
این خصوص «دنیس بروکمن» دبیرکل کتابخانهی ملی فرانسه اظهار داشت:
«مذاکرات با
گوگل میتواند ظرف چند ماه آینده به یک توافق دست یابد. برای دیجیتالی کردن
منابع موجود در این کتابخانه ما یک حدود
پنجاه تا هشتاد میلیون یورو نیاز داریم.»
براساس گزارش یو. اس. ای تودی، این در حالی است که در پروژهی
فعلی دیجیتالی
شدن این کتابها، کتابخانهی
ملی فرانسه تنها پنج میلیون یورو در سال اختصاص
داده است.
گوگل
تاکنون دهمیلیون کتاب (در مقابل
پانزده میلیون کتاب پیشبینی شده) را از
کشورهای امریکا، انگلیس، آلمان و اسپانیا دیجیتالی کرده
است.
از این میان 5/1 میلیون اثر همچنان تحت حفاظت حق مولف هستند.
«مارگارت اتوود» نمایشنامهای را بر اساس رمان جدیدش روی صحنه میبرد

مارگارت
اتوود نویسندهی
سرشناس کانادایی و برندهی جایزهی
«بوکر» برای آشنایی و ترغیب
مردم به خواندن رمان جدیدش با نام «سال
توفان» نمایشنامهای را بر مبنای
این رمان به روی صحنه میبرد.
به
گزارش آسوشیتد پرس، این نمایشنامهی
یکساعته توسط سه
بازیگر به همراه گروه کْر و همچنین حضور
«مارگارت اتوود» به عنوان راوی اجرا
خواهد شد.
این
رمان جدید یک قصهی پساآخرالزمانی است که به داستان یک بیماری فراگیر و
ماجراهایی که بازماندهگان قلیل این بیماری با وقایع بعدی این بیماری دارند،
میپردازد.
به
گزارش کانادین پرس، این نمایش در شش شهراتاوا، کینگستون، تورنتو، کالگری،
ونکوور و سادبری وهمچنین کشورهای انگلستان،
امریکا، آلمان و سوئد اجرا
خواهد شد.
اتوود شصتوهشت ساله اعلام کرده که این رمان استحقاق معرفیهای جدیتر را نیز دارد
و گفته است: این روش هرچند ممکن است سختیهایی را نیز به همراه داشته باشد،
اما راهی برای رهایی از شیوههای تبلیغ سنتی نیز است. از این طریق نویسنده
میتواند از ذهنهای خلاق بهره بگیرد و تعابیر آنها درباره داستاناش را نیز
درک کند.
فروش رمان «سال توفان» هشتم سپتامبر آغاز میشود.
مجلهی اپیزود
، شمارهی پنجاهونُه
سیويكم امردادماه 1388 خورشیدی
Home
|