|

نامهی سرگشادهی«پری برکشلی» موزيسين ايرانی به سران دولتهای آزاد
و دمکراتيک
گويا نيوز

نيويورک، 15 آگوست2009
شهروند فرانسویام، پيانيستام و کنسرتيست، استاد پيانو و رئيس يک کنسرواتوار
در فرانسه.
اصل و نسبام ايرانیست و وقايع اخير ايران بيش از هر چيز برايام تکاندهنده
بوده است. در تظاهرات اخير پاريس برای همبستهگی با ايرانيان مقيم کشور شرکت
جُستهام و حال که به نيويورک برای اجرای کنسرتی آمدهام، در تظاهرات
نيويورک هم شرکت کردهام و وظيفهی
خود
میدانم که از تمام کسانی که ميتوانند
ايرانيان را در مبارزه خود عليه زور، خشونت، بیعدالتی و عدم رعايت حقوق
بشر کمک کنند، مدد بخواهم.
ملت ايران نه تنها برضد يک تقلب انتخاباتی برخاسته، بلکه به مقابله با يک
رژيم خودکامه و ديکتاتورمنش برآمده است. رژيمی که عدالت و داد خواهی را
به مسخره گرفته، خفقان و سانسور را به نهايت درجه رسانده، خشونت و شکنجه را
بيش از پيش رايج و همهگانی کرده و حقوق بشر را بهکلی زير پا گذاشته است
و حقوق زنان که به هيچ انگاشته
میشود ...
ملت ايران روحن و جسمن درد
میکشد. در تظاهرات اخير تهران بيش از سيصد کشته
داده. هزاران نفر بهخاطر هيچ و پوچ دستگير و زندانی شدهاند.
زندانيان را شکنجه
میکنند که از آنها اعترافات دروغ بکشند، اعترافاتی به نفع رژيم. هم
اکنون شاهد دادگاههای دسته جمعی صد نفره هستيم، دادگاههايی که روی
دادگاههای استالينی را سفيد کردهاند و اوج بدترين دورههای استالينی را
به ياد میآورند. شرايط زندانها و شکنجه زندانيان، از زندان گونتانامو و
زندان ابوقريب هم بدتر است و چه گوييم از سانسور و اختناق ... موافق رژيم
نبودن و يا فقط در تظاهراتی شرکت کردن يعنی دستگير شدن، زندان رفتن و
شکنجه شدن. هيچ خبرنگار خارجی حق ورود به ايران را ندارد. هيچ خبری جز
آنچه از صافی سانسور گذشته، پخش نمیشود.
با وجود همهی اينها
مردم مقاومت
میکنند، به قيمت کشته و دستگير شدن به خيابانها
میريزند، هر شب از پشت بامها با بانگ «مرگ بر ديکتاتور» و «الله
اکبر» شهرها را به لرزه در میآورند.
در شرايطی اين چنين من خجلتزده خواهم بود اگر اين اهانت به بشريت و خشم و
درد عميق خودم را بيان نکنم.
در سال 1953، ايالت متحدهی امريکا با دخالت در ايران، سبب سرنگونی دولت مصدق
شد و شاه را به ايران باز گرداند. در 1980، دُول غرب با پشتيبانی از صدام
حسين و فروختن اسلحه به عراق، حکومت خمينی را مستحکمتر کرده، غرور ملی
را، که حمل بر محبوبيت ملايان شد، بر انگيختند. بهطور کلی، در سالهای
گذشته، موقعيتهای متعددی پيش آمد که غرب بهخاطر منافع خودش و بهخصوص بهخاطر
ثروت نفت ايران، با خواستههای ملی و مردمی ايران ستيز کرد و به نحوی به
سرکوبی آنها کمک نمود.
برای يک بار هم که شده، آيا هنگام آن فرا نرسيده که به اين ملت کمکی شود؟
کمک به ايران، حملهی نظامی به ايران برای سرنگون کردن رژيم و به اصطلاح آوردن
دموکراسی نيست. استقرار دموکراسی در ايران مسئلهی فقط ايرانيان است که بايد
تصميم بگيرند و به آن اقدام کنند، نه ديگران.
اما، کشورهای آزاد و دموکرتيک که مدعی احترام به حقوق بشر و حقوق زناناند،
میتوانند تصور کنند که ملتهای ديگر، حتا ملتهای خاورميانه
هم
میتوانند
چنين خواستههايی داشته باشند.
دولتهای آزاد و دموکراتيک بايد وظيفهی انسانی و اخلاقی خود بدانند که به
ملتهای ديگر در مبارزهشان برای استقرار دموکراسی در مملکتشان ياری دهند.
ملت ايران به مبارزه عليه خودکامهگی و ديکتاتورمنشی برخاسته، جای آن دارد
که کمک شود:
- رژيم فعلی ايران بايد رژيمی نامشروع شناخته شود.
- شرکت سران دولت ايران در مجامع بينالمللی، از احمدی نژاد گرفته تا آخرين
وزير آيندهاش، بايد تحريم شود.
- کليهی روابط ديپلوماتيک و تجاری با ايران قطع گردد.
در اين صورت خواهيم ديد درصد موافقين اين رژيم به چند تقليل خواهد يافت
... و آيا باز هم کاميونهای مملو از 18/5 ميليارد دلار پول نقد و طلا به
راحتی از ايران خارج خواهند شد که توسط مامورين ترکيه توقيف شوند؟ اين
پولها از آن کيست؟ آيا متعلق به ملت ايران نيست که به اين راحتی از مرز
خارج
میشود و سرکردههای دولت به تاراج
میبرند؟ آری، اين رژيم علاوه بر
همهی
«محسنات» دزد هم هست آنچنانکه هيچ رژيم ديگری به پايش
نمیرسد.
من فقط به نام خودم
مینويسم و به هيچ حزب يا دار و دستهای متعلق نيستم. ولی به خود
اين اجازه را
میدهم که روسای کشورهای دموکراتيک را مورد خطاب
قرار دهم.
به آقای اوباما، رئيس جمهور امريکا، که در تبريک سال نو به مردم ايران اين
بيت زيبای شعر سعدی، «بنی آدم اعضای يکديگرند» را خواند،
میگويم:
يکی از اين اعضا مجروح شده و درد
میکشد!
- به ملت ايران نشان دهيد که اين گفتههای شما، کلماتی خالی از معنی نيست
و خطاب شما به مردم بوده نه به دولتيانی انتخاب نشده، با تقلب انتخاب شده،
دزد و متجاوز به حقوق بشر.
- همبستهگیتان را با ملت ايران نشان دهيد نه با فرستادن ارتشتان به ايران
-
میدانم که چنين قصدی نداريد - ولی به عنوان نمونه با قطع کليهی روابط
تجاریتان با ايران.
يک بلوکوس سياسی تجاری با دولت ايران به وجود آوريد. و مهم نيست اگر در اين
صورت ايران باز هم بيشتر به داد و ستدهای تجاری خود با کشورهای ديکتاتوری
ادامه دهد.
به دبير کلی سازمان ملل
میگويم چرا دولت ايران را، به خاطر خشونتهايی که
توسط پاسداران، بسيجیها و لباس شخصیهايش انجام
میدهد، به استيضاح
نمیکشيد؟ مگر کميسيون حقوق بشر وجود ندارد؟ مگر اين کميسيون
نمیداند در
ايران کليه حقوق بشر، از حقوق فردی گرفته تا حقوق اجتماعی، زير پا گذاشته
شده است ؟ پس چه میکند؟
خطاب من به رئيس کميسيون اروپاست و هم چنين به سران تمامی کشورهای اروپايی.
از اينکه آقای اوباما، خانم مرکل و آقای سارکوزی، رئيس جمهور شدناش را به
آقای احمدی نژاد تبريک نگفتند بسيار خوشوقتام. ولی آيا اين کافیست؟
من از کليهی کشورها بهخصوص از فرانسه، مهد روشنیها و حقوق بشر، کشوری که به
عنوان وطن دومام انتخاب کردم، انتظارات بيشتری دارم.
حق و حتا وظيفهی دخالت در امور کشوری ديگر را، که هنگام حمله به عراق آنقدر
سر زبانها بود، من اينچنين
میفهمم.
پری برکشلی
«به دختران اعدامی تجاوز میشد که به بهشت نروند»
راديو فردا
سودابه اردوان، زندانى سياسى سابق و بازماندهى قتلعام زندانيان سياسى سال
1367، که هشت سال را در زندانهای اوین و قزلحصار به سر برد، به دلیل
نقاشیهای مخفیانهاش در زندان شناخته میشود. سودابه اردوان این کارها را
در کتابی در سال 2003 منتشر کرد که به چاپ دوباره نیز رسیده است. خانم
اردوان در گفتوگو با رادیو فردا از اعمال شکنجه و تجاوزات جنسی در
زندانهای جمهوری اسلامی میگوید.

رادیو فردا: خانم اردوان،
وضعیت شما در زندان اوین چهگونه بود؟
سودابه
اردوان: ما با چادر و چشمبند وارد
راهروهای بازجویی اوین شدیم. وقتی وارد این
راهروها میشوید، بلافاصله یک فضای رعب و وحشتی
هست. مرتب فحش میدهند، کتک میزنند، لگد میزنند.
زمین خونی است. صدای ضجه و فریاد آدمها را که
دارند کتک میزنند، میشنوید. آدم واقعن احساس
میکند که وارد یک جهنم شده است.
بعد از آن نوبت خود آدم میرسد برای بازجویی.
زیرپایات خون خشکشدهی آدمهاست. زیر پایات آدمهایی
هستند که زخمی روی زمین افتادهاند، هرلحظه قدم
میگذاری با چشمبند نگرانی که مبادا پاهای زخمی
را، تو دوباره لگدشان کنی. همه با چشمبند،
افتادهاند. تنها صدایی که میآید صدای ضجه و صدای
فحش است. ضجهی انسانهایی که زیر شکنجه هستند، و
فحش و فریاد خشمآلود رکیک بازجوها که به
زندانیها میدهند. دو صدای متناقض. برای آدم
شوکآور است.
- چه نوع شکنجههای روحی و جسمی شامل حال
زندانیان میشود؟
- متداولترین شکنجه همان کابل است که اینها
خودشان متخصص شدهاند. از کابلهای باریک، کلفت؛
هرکدام چه تاثیری دارد. وقتی با این کابل زندانیان
را کتک میزنند، درد وحشتناکی دارد. به مرحلهای
میرسد که زندانی بیهوش میشود. وقتی میبینند که
این دیگر دردی را احساس نمیکند، یک پارچ آب بغل
دستشان گذاشتهاند، یا روی پای زخمی میریزند یا
روی صورت زندانی. به هر حال او را به هوش میآورند
که دوباره بزنند.
زندانیان زن توسط زندانیان مرد شکنجه میشوند.
در آن لحظهای که زنها زیر شکنجه هستند، مسئلهی
اینکه نامحرم است و این مسائل خبری نیست. شکنجهگر
مرد یک نفر نیست. یکی مینشیند روی سینه، روی بدن
زندانی. که نتواند حرکت کند. یک پارچه یا جوراب
کثیف میچپانند توی دهان زندانی که نتواند فریاد
کند. پاهایش را میبندند. دستهایش را میبندند.
بعد شروع میکنند به پای آدمها زدن. شدت ضربهها
به حدی زیاد است که بارها دیده شده که دست و پایی
که به شدت بسته بوده، زندانی توانسته حتا با زخم
هم دستهایش را آزاد کند، از شدت شوکی که به دست و
بدن وارد میشود.
کابل یکی از معمولیترینشان است. آویزان کردن
دارند، قپونه کردن دارند، شکنجههای روانی که باز
شکلهای متفاوتی دارد. در مراحل متفاوت، شکلهای
متفاوت. بعد از سی سال اینها شکنجهی مردم ایران
است. اینها تجربههای زیادی را پیدا کردند. به
جایی رسیدهاند که میدانند کدام شکنجهها زودتر
جواب میدهد. وقتی خود زندانی را شکنجه میکنند،
زندانی به مراتب بیشتر مقاومت میکند. تا اینکه به
زندانی بگویند که همین الان بچهات را میآوریم
جلویات آتش میزنیم. چیزی که به خانم طلوعی گفتند.
یا همان نوار زن سعید امامی که درآمده بود
میگفتند به جگرت نمیزنیم به جگرگوشهات میزنیم.
پستی را به جایی رساندهاند که خود متهم را
برای شکنجه میگذارند کنار و نزدیکان شخص دستگیر
شده را میآورند جلویاش شکنجه کنند. مثلن من یادم
است که سال شصت که دستگیر شده بودیم، اگر برادر،
خواهر یا پدر ومادر، با هم دستگیر شده بودند، جلوی
هم شکنجه میکردند که آن کسی که زیر شکنجه است،
فریادهای او دیگران را هم خرد کند.
- در مورد سوء استفادههای جنسی در زندان شما
چیزی شنیدهاید؟ آیا صحت دارد؟
- شکنجهی جنسی یک ابزار دیگری است برای خرد کردن
زندانی. این چیزی نیست که مال الان باشد. از همان
سال شصت نگاهی که عمال و شکنجهگران جمهوری اسلامی
بهخصوص روی زنها داشتند، از این طریق همیشه فکر
کردند که شکنجهی بیشتری را میتوانند اعمال کنند.
یکی از متداولترین چیزها این است که زندانیان
سیاسی زن، بهخصوص در آن سالهایی که ما زندان
بودیم، اکثرن هفده یا هجده ساله بودند. بچههای جوانی
بودند ازدواج نکرده. اینها را قبل از اینکه اعدام
کنند، فکر میکردند حتمن به اینها تجاوز کنند که
اینها بهشت نروند. این سیستماتیک بود. اینها توجیه
مذهبی پشت آن داشتند.
- خانم اردوان چهگونه نکاتی که میگویید را
متوجه میشدید و تا چه حد مدلل است؟
- در موردهای مشخص بوده که به خانوادهی فرد اعدام
شده، شیرینی یا مقداری کمی پول دادند، که این
شیرینی ازدواج دختر شماست قبل از اعدام. یک قوطی
شیرینی فرستادند در عین حال گفتند که اینقدر
مثلن پول گلوله باید بدهید. یک چیزی را اشاره کنم. تمام
این چیزهایی که الان رو میشود و به حق هم باید رو
شود، خیلی خوب است. ولی دوران ما یعنی دوران دههی
شصت که ما زندان بودیم، اختناق خیلی بد بود.
ما نمونهای داریم، مثلن زندان تبریز. بازجویی
به شکل سیستماتیک به اکثر دخترهای زندانی تجاوز
کرده بود. اسمش مهدی بود. وقتی قضیه رو شد خودشان
به دست و پا افتادند. دیدند وضع خیلی ناجور است.
مثل الان هم یکدست و یک شکل نبودند. بازجو را
میآورند در حضور زندانیها اعدام کنند. همهی
زندانیها را جمع میکنند توی هواخوری اوین که
ببینند این بازجو میخواهد اعدام شود. که البته
تیر نزده، بازجو همانجا سکته میکند و میمیرد. ولی
همین بازجو به صدها زندانی تجاوز کرده بود.
ولی نه شرایط اجتماعی نه سیاسی، مناسب نبود که
کسانی که قربانی این تجاوزها شدند، بتوانند صحبت
کنند. کسی هم نبود که حتا از داخل رژیم بخواهد
اینها را افشا کند. میخواهم بگویم که اگرهم کسی
این قضیه برایاش اتفاق میافتد، چهقدر سخت بوده از
جنبههای متفاوت که این را بیان کند. متاسفانه
صحبت کردن درمورد شکنجههای جنسی چند برابر سختتر
است تا شکنجههای معمولی.
این گزارش را با هدف انتشار، به آدرس «پیکنت» ارسال داشتهاند
پيكنت
دکتر
فاضلی که از جراحان بنام است دیروز صبح به من گفت:
دوست دارم امروز تو دستیارم باشی. با کمال میل
قبول کردم چون همیشه جراحیهای خیلی
سخت عروقی نورونی را انجام میداد و کلی نکتهی
جدید در هربار دستیاری یاد میگرفتم،
اما این بار یک عمل ساده بود. یک کیست مقعدی.
دکتر
فاضلی احتمالن حوصله نداشت خودش عمل کند، مرا به ظاهر
دستیار کرده بود. من به آرامی کیست را جدا کردم
اما زمانی که خارجاش کردم متوجه شدم
کیست نیست و یک تودهی عفونی است و برای
«پاتو»
آنرا بسته بندی کردم. دکتر بعد از عمل
از من خواهش کرد که شخصن به آزمایشگاه بروم و
جواب را بگیرم و به دکتر روحانی بگویم
که نهایت دقت را بکنند چرا که این بیمار از
بستهگان دکتر هستند.
حالا فهمیدم چرا دکتر
عمل به این سادهگی را قبول کرده. بیعلاقه به
آزمایشگاه رفتم و ظرف را تحویل دادم و
چهلدقیقهایی با دکتر روحانی گرم صحبت شده بودم
که جواب آمد Chlamydia
یک بیماری
عفونی آمیزشی، اما با این سطح خیلی عجیب بود. سطح درگیری
آنقدر زیاد بود که دکتر به
جای درمان دارویی از جراحی استفاده کرده بود. به اتاق
دکتر رسیدم و گفتم Chlamydiaاست.
دکتر بدون توجه به من گفت: علی میدانی چرا امروز از تو خواستم که
دستیار من باشی؟ بی محابا گفتم چون در شان شما
نبود. دکتر لبخندی زد و گفت نه مثل
همیشه اشتباه کردی- این بیمار از بستهگان ماست که
تازه از زندان آزاد شده. میدانی این
عفونت از چه راهی انتقال پیدا میکند؟
برق از
سرم پرید. اولین موردی بود که میدیدم و
خودم عملاش میکردم. گفت میخواهم با باقری
لنکرانی تماس بگیرم و همه چیز را بگویم.
گفت حالا برو ببین وضعاش چهطور است. مات و مبهوت
مانده بودم. گفتم دکتر با چه کسی
آمده است؟ خانوادهاش خبر دارند؟ گفت علی جان
آرام باش هیچکس خبر از این موضوع تجاوز،
جز من و تو ندارد حتا خانوادهاش.
گفتم
یعنی نگفته است؟ بیچاره حتمن خجالت کشیده. گفت
نمیدانم، میخواهی هنگام ویزیت دکتر جعفری تو هم
حضور داشته باش( دکتر فاضلی همیشه
بعد از عمل، بیماراناش را برای معاینهی روانپزشکی
به دکتر جعفری میسپارد)
ساعت شش
دکتر جعفری
آمد و بهاتفاق به اتاق بیمار رفتیم. چند سوال کرد که او هم یک سری جواب
شکسته بسته
داد و دکتر از من خواست که ایشان را تنها بگذارم. نیم ساعتی بیرون ماندم و
بیرون آمد.
گفت هیچ چیز یادش نمیآید. میدانی یعنی چه دکتر؟ گفتم عوارض بیهوشی. گفت
نه احتمالا
* rohypnol گفتم دکتر مگر میشود؟ آنقدر حالام بد
شد که دکتر جعفری مرا به
پاویون رساند و پرستار برایام آب قندی آورد. گفتم دکتر
چرا در حکومت اسلامی که این
کار از مذمومترین کارهاست همچین اتفاقی میافتد؟ گفت
ببین این عمل چند هدف را دنبال
میکند:
1- ایجاد
ترس وارعاب در جامعه
2- ایجاد
خشونت و ترویج آن در جامعه: تصور کن در
زندان با دستهای بسته به شما تجاوز کنند و هیچ
کاری نتوانی انجام دهی. اکثر قریب به
اتفاق افراد حاضرند بمیرند و این عمل با آنها
انجام نشود. پس در همین مرحله یا دست
از جان میشویی و دیگر هیچ چیز برایات اهمیت
ندارد جز انتقام یا اینکه دیگر هیچوقت
جرات و جسارتی برایات باقی نمیماند که هر دو از
عوامل خشونت هستند و از طرف دیگر
تاثیری که روی اطرافیانات می گذارد.
تصور کن بچهی
تو را کسی بکشد، ممکن است
از قصاص او بگذری اما اگر بفهمی کسی به فرزندت تجاوز
کرده، تحت هیچ شرایطی حاضر نمی
شوی شخص را ببخشی، حتا به قیمت مرگ. یادت باشد که خشونت
عامل نابودی جنبشهای مدنی
صلحآمیز است. سردمداران حکومت هر کاری می کنند تا
بتوانند احساسات جامعه را جریحهدار
کنند و پس از آن مردم دست به حرکات خشونتآمیز
بزنند تا مجوزی بگیرند برای بستن مردم
به گلوله.
اما اتفاق جدیتری که برای شخصی
که به او تجاوز شده است میافتد اینست از او یک
فرد افسرده و منفعل میسازد. تجاوز شکستن و
خرد کردن افرادی است که باشکنجههای معمول خرد
نمیشوند. معمولن این افراد
انسانهایی هستند که از لحاظ روحی بسیار قوی هستند و
معمولن اگر این افراد تحت درمان
دارویی قرار نگیرند خودکشی میکنند چرا که دایم
در این فکر هستند که از حرمت شرف
خودشان نتوانسته اند دفاع کنند و از طرفی با
منفعل شدن آنها نظام را تهدید نمیکنند
و تازه ثابت کردن این موضوع از همه چیز سختتر
است چرا که هم تشخیص تجاوز جنسی به
عهدهی پزشک قانونی است که در انحصار دولت است وهم
به دلیل گذشت زمان، به علت نبود
علامت مثبت تقریبن غیرممکن است و جالبتراینکه
بیشترافراد مایل به معاینهی پزشکی،
بازجویی پلیس و رسیدهگی دادگاه نیستند و از طرف
دیگر امران فقط بر اساس شهادت گواهان
محکوم نمیشوند و باید مدارک تایید کننده از
دیگران کسب شود. مدارک مربوط به اثبات
دخول، هویت تجاوز کننده و... .به دکتر فاضلی زنگ
زدم و شرح ما وقع را گفتم و گفتم
که میخواهم این موضوع را منتشر کنم. گفت فعلن
دست نگه دارم تا نه سر خود را به
باد دهم نه سر بیمارم ر
.
امروز با
دکتر فاضلی قرار دارم. میخوام پیشنهاد بدهم یک نامه بنویسیم راجع به
این موضوع به رئیس مجلسی که میگوید تجاوز جنسی
اتفاق نیفتاده و امضای تمام پزشکهایی که میشود را بعد از معاینه بگیرم.
بعد از
تجاوز قرصهائی به زندانی میدهند. اگر از این قرص به این بازداشتیها داده
باشند، آنوقت ثابت کردن تجاوز
خیلی سخت است، چون نهایتن تا 72 ساعت در ادرار قابل
شناسایی است. حالا
حداقل یک
مورد در دست خودمان است.
rohypnolروهیپنول
یا «روفیز» دارویی است از خانوادهی
داروهای خوابآور و از طبقهی پامها با قدرتی
بسیار بالاتر که به دلیل تاثیرات
بسیار قوی و طولانی که این دارو در خاموشسازی
مرکز سیستم عصبی اعمال میکند به
«داروی تجاوز» معروف است. عوارض این دارو
استفراغ ، توهم، دشواری در تنفس، کما و
فراموشی کامل، اختلال درتکلم و یا
حتا مرگ است.
«ژیلا بنی یعقوب» آزاد شد
BBC

ژیلا بنی
یعقوب، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان ایران از زندان آزاد شده است.
گزارشها
بیانگر آزادی خانم بنییعقوب پس از سپردن وثیقهی دویست میلیون تومانی است.
خانم بنییعقوب سیام خرداد و در جریان ناآرامیهای پس از انتخابات ریاست جمهوری
ایران به همراه همسرش «بهمن امویی» که او نیز روزنامه نگار است، در خانهاش
بازداشت شد.
صادق نوروزی
از اعضای شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب نیز با سپردن وثیقهی دویست
میلیون تومانی در روز چهارشنبه آزاد شد. پیشتر گزارشهایی دربارهی آزادی
«اصغر خدایاری» و «سعید شیرکوند» از اعضای حزب مشارکت منتشر شده بود.
مجلهی اپیزود
، شمارهی پنجاهونُه
سیويكم امرداد ماه 1388 خورشیدی
Home
|